بررسی روزنامه های صبح تهران؛ سه شنبه دوم مهر

تیتر و عکس صفحه اول شرق
Image caption تیتر و عکس صفحه اول شرق

روزنامه های امروز صبح تهران در گزارش ها و مقالات خود از اهمیت حضور رییس جمهور ایران در اجلاس سازمان ملل در نیویورک نوشته ضمن انتشار خبر ملاقات وزیر خارجه با خانم اشتون، و احتمال ملاقات امروز وی با جان کری وزیر خارجه آمریکا، احتمال داده اند که امروز دیداری هم بین روسای جمهور دو کشور رخ دهد.

روزنامه های تندرو همچنان با هر نوع امیدواری به تفاهم دو کشور مبارزه می کنند. آن ها تاکنون با هر نوع دیداری مخالف بودند اما امروز کیهان نوشته به فرض مصافحه و حتی معانقه هم صورت گیرد بعد خبری نیست.

همه چشم انتظار نیویورک

اعتماد در گزارش اصلی خود نوشته: طبق ارزیابی همه صاحبنظران بین المللی، ایران و امریکا در روزهای سرنوشت سازی قرار گرفته‌اند که ممکن است به خوبی بهم جوش خورده و یا برای یک دوره دیگر در روابط سردتری قرار گیرند. در عرض ۳۵ سال گذشته شرایط به طریقی رقم خورده بود که به جای همنشینی و اندیشه همکاری، مرتبا انفاس ناپاک، قلب هر دو کشور را هدف قرار داد و ایران و امریکا از یکدیگر دور‌تر شدند.

به نوشته این گزارش:در میان رهبران امریکا زمانی در دوره آقای کلینتون شرایط برای تنش زدایی بین ایران و امریکا فراهم شد که در این طرف آقای خاتمی هم اگرچه بسیار علاقه‌مند به برداشتن گام اساسی در این رابطه بودند، ولیکن در میان رهبران و جناح‌های ایرانی اجماع حاصل نشد. دوره اول آقای اوباما نیز مصادف با شرایطی در ایران شد که دو کشور نتوانستند به هم نزدیک شوند.

مهدی آیتی در مقاله ای در آرمان نوشته:سفر رئیس‌جمهور به ایالات متحده آمریکا و دیدار و ملاقات احتمالی دکتر حسن روحانی با دکتر حسین باراک اوباما که ظاهرا هر دو دانش‌آموخته حقوق هستند، می‌تواند تغییر و تحولات اساسی در روابط ایران و آمریکا در پی داشته باشد.

به نوشته این مقاله :با توجه به راهبردهایی که دولت یازدهم در پیش گرفته اما به نظر می‌رسد هنوز گام‌های متوالی و متعددی لازم است تا بتوان چشم‌انداز تازه و پیشرفته‌ای در جهت توسعه داخلی و خارجی مشاهده کرد. امری که نشانه‌های آن کاملا هویداست. اگر در سفر امروز حتی دیداری تشریفاتی هم بین دکتر حسن و دکتر حسین اتفاق بیفتد مطمئنا باید شاهد تغییر و تحولات بسیاری در منطقه و جهان باشیم.

آیا آن دو دست می دهند بالاخره

فرشید سلیمانی در مقاله ای در بهار نوشته سفر روحانی به نیویورک تا حدود زیادی یادآور سفر محمد خاتمی رییس‌جمهوری سابق کشورمان به نیویورک است. با قطعی شدن حضور اوباما در صحن سالن اجلاس برای شنیدن سخنان دکتر روحانی باز هم حدس و گمانه‌های پررنگی در محافل رسانه‌ای و سیاسی مطرح است که اگر ملاقاتی هم انجام نشود طرفین در اولین گام مصافحه خواهند کرد. یک‌بار دیگر فرصتی برای عکاسان خبری فراهم شده تا عکسی تاریخی به ثبت برسانند، آیا آن‌ها موفق می‌شوند؟!


اما کیهان در یادداشت روز خود نوشته: فرض محال که محال نیست. بیایید تصور کنیم کار بالا گرفت و در جریان شرکت دکتر روحانی در نشست مجمع عمومی سازمان ملل، تابو شکست و نه تنها مصافحه تصادفی میان وی و باراک اوباما رخ داد بلکه معانقه و روبوسی هم کردند. یک چند روزی هم تیتر و عکس و تحلیل رسانه‌ها حول و حوش همین ماجرا سپری شد. آنها هم که مدت‌ها بود در حسرت چیدن و خوردن میوه ممنوعه بودند، برای ساعاتی در هیجان فرو رفتند. ثمّ ماذا؟(یعنی: بعد چه)

نویسنده این یادداشت اضافه کرده: گیریم که دست پاک رئیس‌جمهور ما برای لحظاتی در دست چدنی و خونین باراک اوباما قرار بگیرد. آن‌گاه ما چه به دست آورده‌ایم و چه از دست داده‌ایم؟ آیا اساسا مسئله میان ما و آمریکا، مسئله‌ای عاطفی و قهر از سر هیجان دو نفر است که مثلا یک مصافحه و معانقه سر‌آغاز تجدید عواطف آنان باشد یا مسئله عمیق‌تر از این حرف‌هاست؟

آن ها که مخالف رابطه و مذاکره اند

Image caption تیتر و طرح محمد طحایی در صفحه اول آرمان

علیرضا شاکر در قانون با عنوان نیمه خالی لیوان به مخالفان مذاکره و رابطه با آمریکا تاخته و نوشته: اوباما هنوز نتوانسته نتانیاهو را رام کند. نتانیاهو و حامیان دست راستی و افراطی اش در آمریکا همچنان علیه تعامل و گفت‌وگو سخن می‌گویند. آنها می‌خواهند بگویند که نتانیاهو رام شدنی نیست. این ادبیات غربی‌ترین راستگرایان دنیا شباهتی عجیب به سخنان افراطیون شرقی دارد . تندروهای ایرانی که طیفی قابل توجه هستند‌، چوب لای چرخ دیپلماسی می‌گذارند ظاهرا برای ایشان حمایت رهبری از سیاست روحانی چندان اهمیت ندارد.

نویسنده از کیهان و ۹ دی گرفته تا رامین و سردار نقدی نام برده و نوشته: سردار در بدترین زمان ممکن از آرمان‌هایش گفت. در تاریخی‌ترین موقعیت دستگاه دیپلماسی شریعتمداری و نقدی زبان تند می‌کنند تا به دنیا بگویند ایران چندان هم متحد نیست! این‌گونه سخن گفتن بهترین خوراک تبلیغاتی علیه ایران را در اختیار افراطیون آمریکایی می‌گذارد.

مقاله قانون با مروری بر سیاست های دولت احمدی نژاد که وضعیت اقتصادی کشور خطرناک شده و ناچار باید راه تعامل و گفت‌وگو با غرب در پیش گرفته می‌شد نوشته این راه از ۱۰ ماه پیش آغاز شده بود ولی با انتخاب روحانی از سوی مردم شتاب گرفت و رهبری برای کمک به سیاست خارجی روحانی از «نرمش قهرمانانه» سخن گفتند. اما انگار امثال نقدی‌ها با زیر سوال بردن صلح و تعامل می‌خواهند سطح تنش آنقدر بالا رود که در نهایت کار به نوشیدن جام زهر برسد.


نادر کریمی‌جونی هم در سرمقاله جهان صنعت نوشته: در حالی که سیاست های دولت گام به گام به موفقیت نزدیک می شود در این میان آنچه نگرانی ها را برانگیخته است سهم‌خواهی برخی مقامات از این روند امیدبخش است. نه فقط پس از بیان عبارت نرمش قهرمانانه برخی چهره‌های نظامی و غیرنظامی برای ارایه تفسیر‌های دور از ذهن و عجیب گوی سبقت را از هم ربودند.

نویسنده بخشی از خاطرات محمد البرادعی مدیرکل پیشین آژانس بین المللی انرژی اتمی را شاهد گرفته تا نشان دهد درست وقتی توافق ها به نتیجه شیرین منتهی شد، آنان نیز از این نمد کلاهی بر سر داشته باشند. 
اگر به کتاب خاطرات محمد البرادعی، مدیرکل پیشین آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای مراجعه شود، می‌بینیم که حداقل یک بار این حسادت‌ها مانع از به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای شد؛ ماجرایی که در جریان رقابت‌های انتخاباتی بخشی از آن رسانه‌ای شد.

خیابان استانبول در انتظار خبرهای نیویورک

علی محقق در سرمقاله ابتکار نوشته در طول یک سال گذشته چهارراه استانبول و خیابان حدفاصل این چهارراه تا میدان فردوسی، احساساتی‌ترین و در عین حال حساس ترین گذر پولی و مالی کشور بوده است. کسب و کار این راسته بازار و به تبع آن تقریبا همه ابعاد اقتصاد عریض و طویل کشور، اگرچه در سه دهه گذشته روزهای خوش و ناخوش زیادی را از سر گذرانده است اما در یکی دو سال اخیر همواره مریض احوال ازهمیشه در احتضار و به تلنگری بند بوده است.

به نوشته این مقاله:در همه روزهای سالی که گذشت، نا امید از دوا و درمان‌های داخلی و واقعی و مرسوم، گاهی چشم به ماوقع مذاکراتی در استانبول ترکیه دوخته بود، گاه ترسان و لرزان سراغ نشست‌هایی در ژنو و مسکو و وین را می‌گرفت و روزهایی هم دست به دامن گفت و گوهایی در بغداد عراق و آلمااتی قزاقستان شد، بلکه به معجزه‌ای در دور دست از این بستر رهایی یابد اما نشد.

Image caption کارتون سلمان طاهری، شرق

سرمقاله ابتکار افزوده: این روزها که به تلنگر تازه‌ای امیدوار، شرایط خندان و سرحال شده.
دلار آمریکایی که تا همین چند ماه پیش در چهارراه استانبول پادشاهی می‌کرد و سر به آسمان چهار هزارتومانی می‌سایید، این روزها به یک قدمی ارز دولتی رسیده است.

مهدی تقوی در مقاله ای در بهار نوشته در سال‌های اخیر، وضعیت اقتصاد کشور به شدت بحرانی شده و مشکلات اقتصادی از هر سو به خانواده‌ها فشار آورده است. باید گفت که فقط بخشی از این مشکلات به‌خاطر اعمال تحریم‌های مختلف علیه ایران بوده و بخش دیگر آن به دلیل سیاست‌های غلط در پیش گرفته‌شده توسط دولت قبلی به‌وجودآمده است.

به نظر این اقتصاددان: اجرای طرح‌هایی چون طرح هدفمندی یارانه‌ها ضربه بزرگی به اقتصاد کشور وارد کرد و به مشکلات ناشی از تحریم دامن زد. همه این مسائل موجب شده است که دولتمردان ما به فکر تعامل با غرب بیفتند. در دوره اول ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد و قبل از اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها، دلار ۱۲۵۰ تومان بود؛ اما حالا همین که دلار به زیر ۳۰۰۰ تومان رسیده است، مردم این‌قدر خوشحالی می‌کنند. مردم ما متوجه شده‌اند که بخش اعظم تورم و بیکاری به‌خاطر همین افزایش قیمت دلار است. با افزایش دلار، واردات گران‌تر می‌شود.

اوضاع صنعت و کشاورزی کشور هم که خراب است؛ بنابراین چاره‌ای نداریم جز این‌که کالاهای مورد نیاز خود را وارد کنیم. همین ‌گران شدن واردات، به تورم دامن می‌زند و ما را دچار رکود تورمی می‌کند. اگر تحریم‌ها کمی کنار برود و ما بتوانیم نفت خود را جز هند به کشورهای دیگر هم بفروشیم و به جای دریافت روپیه، کالاهای مورد نیاز خود را از طریق دلار وارد کنیم، بخش اعظم مشکلات ما حل می‌شود. مردم ما در انتظار روزهایی نشسته‌اند که دوباره به دوران دلار ۱۲۵۰ تومانی برگردد.

صادرات مغز

Image caption کارتون ارشیر رستمی در روزنامه بهار که زیر آن نوشته: تقدیم به آنها که مهاجرت کردند تا ادامه خویشتن و ما باشند

پوریا عالمی در ستون طنز شرق نوشته: دیشب طبق معمول رفتیم فرودگاه. البته فرودگاه‌رفتن ما فرق دارد. یعنی شما می‌روی فرودگاه که سوار هواپیما بشوی و بروی ددر دودور. ما می‌رویم فرودگاه که یکی از مغزها، گاهی هم یکی از بناگوش‌ها یا... را سوار هواپیما کنیم و بفرستیم وردست اجنبی.

طنزنویس خود را شریک جرم دانسته. چرا که خلاصه ما دیشب رفتیم بدرقه یکی از مغزها. مثل خیلی از شب‌ها. از خدا پنهان نیست، از دلاوران و بقیه هم که پنهان نیست، از شما چه‌پنهان من همیشه به این فکر می‌کنم اگر فرار مغزها جرم باشد (که نیست) کسانی که می‌روند بدرقه مغزها، باید به‌عنوان شریک جرم دستگیر شوند. یا دست‌کم به‌عنوان تلاش برای فرار مورد پیگرد قانونی قرار بگیرند.

در ادامه ستون از هر نظر بی ضرر آمده: کارشناسان توجه کنند اگر ما به‌جای هر مغز یک بنا گوش از خارج بگیریم، داریم با دنیا تعامل و تبادل فرهنگی می‌کنیم. یعنی داریم برای اولین‌بار در جهان، کله‌پاچه اینترنشنال تولید می‌کنیم که این کارمان در جهان حتی از منشور کوروش هم اولین‌بارتر است.

جمله مناسب بیلبورد شهری: اگر کسی مغز داشته باشد فرار مغزها نمی‌کند.

مطالب مرتبط