چرا احتمال دیدار روسای جمهوری ایران و آمریکا از همیشه بیشتر است؟

دیدار روسای جمهور ایران و آمریکا بیش از همیشه محتمل شده و تا ساعات آینده تکلیف این احتمال روشن خواهد شد. ممکن است این "دیدار اتفاقی" این بار انجام نشود اما این در برابر زمینه سازی مفصل برای انجام آن در آینده‎ای احتمالا نه چندان دور، کم اهمیت است.

حسن روحانی و باراک اوباما طی کمتر از ۲۴ ساعت دیگر در سه جلسه مشترک در سازمان ملل حضور خواهند داشت. نخست، سخنرانی آقای اوباما در مجمع عمومی و پس از آن ضیافت ناهار دبیرکل سازمان ملل متحد است و در ساعات اولیه صبح به وقت ایران نیز آقای روحانی در حضور رهبران و مقامات ارشد کشورهای دیگر در مجمع عمومی سخنرانی می‌کند.

نامه نگاری دو رئیس جمهور با یکدیگر به مناسبت پیروزی آقای روحانی در انتخابات و سپس پیام های کم سابقه و مثبت هرکدام در مصاحبه با رسانه های آمریکا برای یکدیگر، چنان تاثیری بر فضای سیاسی حاکم بر دو کشور قرار داده که وزارت امور خارجه ایران و آمریکا طی چند روز اخیر بیشترین پاسخ را به خبرنگاران درباره احتمال دیدار دو رئیس جمهور داده اند.

احتمال ملاقات یا به بیان بهتر "خوش و بش" حسن روحانی و باراک اوباما روسای جمهور میانه روی ایران و آمریکا بیشتر از زمانی نیست که در سال سوم ریاست جمهوری محمد خاتمی، احتمال دیدار او با بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا وجود داشت.

این احتمال با تصمیم آقای کلینتون برای دیدار با آقای خاتمی در راهروهای سازمان ملل عملا وارد مرحله اجرا هم شد اما رئیس جمهور وقت ایران، پذیرای فشار سیاسی احتمالی پس از این خوش و بش نشد و خود را به نحوی مشغول کرد تا این دیدار رخ ندهد.

اینک سیزده سال پس از آن روز، روسای جمهور ایران و آمریکا بار دیگر در موقعیت مشابه قرار دارند و نشانه های مثبت رد و بدل شده میان تهران و واشنگتن طی روزهای اخیر، زمینه ذهنی و روانی و مهمتر از آن فضای سیاسی این رودررویی را فراهم کرده است.

تلاش ناکام کلینتون برای دیدار با محمد خاتمی که تا پیش از آن چندان به رسانه ها درز نکرده بود، می توانست به عنوان واقعه ای برنامه ریزی نشده، باعث برانگیختن حساسیت ذهنی و سیاسی نشود و ضریب وقوع این دیدار را افزایش دهد. در مقابل، احتمال دیدار روحانی و اوباما آنقدر فضای سیاسی را تحت تاثیر قرار داده که می توان به آن "برنامه ریزی سیاسی برای یک دیدار اتفاقی" نام داد.

با این همه چرا وقوع دیدار این بار از دید نخبگان سیاسی دو طرف محتمل است؟ نامه نگاری و روی خوش نشان دادن روسای جمهور دو کشور نشانه این رویداد احتمالی و شرط لازم آن بوده اما بر کمتر ناظر مسائل ایران پوشیده است که شرط کافی و بدون هیچ گونه شبهه برای وقوع چنین دیداری، همراهی آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران با آن است.

رهبر جمهوری اسلامی ایران نه پس از انتخابات ریاست جمهوری و پیروزی آقای روحانی که یک سیاستمدار میانه رو مورد اعتماد عموم مقام های سیاسی و نظامی ایران است که سه ماه پیش از انتخابات اولین نشانه های این تحول را بروز داده بود.

آیت الله خامنه ای در سخنرانی روز اول فرودین ۱۳۹۲ در مشهد که طی سال های اخیر به سنتی برای ترسیم چشم انداز سیاست های کشور در سال جدید تبدیل شده، گفت که به مذاکره مستقیم ایران و آمریکا همچون همیشه خوشبین نیست اما این بار مخالفتی هم با آن ندارد.

با فضای سیاسی که رئیس جمهور سابق ایران و دولتش بر ایران مسلط کرده بود، به سختی می توان امکان مذاکره مستقیم بین و طرف (ایران و آمریکا) در آن ماه های پایانی دوره ریاست جمهوری او را محتمل دانست.

نه دولت ایران از نظر سیاست داخلی در موقعیت تثبیت شده و قابل اعتمادی برای مذاکره قرار داشت و نه برای برای دولت آمریکا مذاکره در چنین شرایطی بدون هزینه سیاسی می توانست باشد.

انتخابات ریاست جمهوری ایران این فرصت را برای هر دو طرف فراهم کرده که نه به دلبخواه که به دلیل فشار مضاعف اقتصادی به ایران به سبب تحریم ها، در آستانه شکستن تابوی سی و پنج ساله مذاکره مستقیم بر سر مسائل دو کشور قرار گیرد.

آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران که زمانی طرفداران مذاکره با آمریکا را "دچار ساده لوحی و مرعوب" خوانده بود (در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی) یا هواداران گفت و گو را کسانی خوانده بود که "یا الفبای غیرت را نمی دانند یا الفبای سیاست را" (در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی) اینک تعبیر دو دهه پیش خود را در به کارگیری تاکتیک "نرمش قهرمانانه" در سیاست خارجی یادآوری کرده است.

جناح های اصلی سیاسی ایران و نظامیان و نهادهای حکومتی در برابر این سیاست یا همراهی نشان داده اند یا دست کم سکوت کرده اند و صدای مخالفی در میان نیست.

در ایران دولت (مشخصا حسن روحانی رئیس جمهور و محمدجواد ظریف وزیر خارجه) از سیاستمداران مورد اعتماد حکومت و مورد احترام جهان در راس امور اجرایی قرار دارندکه آنها دست کم یک بار یک در زمان آیت الله خمینی (مذاکرات مربوط به قطعنامه ۵۹۸) و یک بار در زمان آیت الله خامنه ای (مذاکرات اتمی با غرب) موفقیت سیاسی خود را نشان داده اند.

در آمریکا رئیس جمهور و وزیر خارجه‌ ای میانه رو و به لحاظ سیاسی سنجیده و پخته بر سرکارند که احتمال تکرار تجربه "محورت شرارت" از سوی آنها اندک به نظر می رسد.

در شرایطی که رهبر جمهوری اسلامی ایران برای اولین بار به مذاکره مستقیم ایران و آمریکا روی خوش نشان داده ،چه کسی بهتر از این گروه می توان یافت که بتواند آنچه را که محمد خاتمی "دیوار بی اعتمادی" میان ایران و آمریکا نام داده بود فرو ریزند؟