چمدان: 'آمریکایی‌ها که فارسی بلد نیستند'

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

نخستین بار در اروپا با این پدیده روبرو شدم. وقتی به خانه قاضی ربیحاوی، نویسنده ایرانی در محله هَکنی لندن رفتم.

از او شنیدم که در ابتدا، هنرمندان به هَکنی نقل مکان کردند چون اجاره خانه ارزان‌تر بود، اما بعد که هنرمندان معروفی ساکن این محله فراموش شده در لندن شدند، کم‌کم هَکنی "رو آمد" و حالا به یک محله در حال رشد تبدیل شده است.

همین داستان را بعد از انتقال به آمریکا از حمید دباشی و رعنا فرحان درباره محله هارلم نیویورک شنیدم. این که چه طور کوچ هنرمندان و دگر‌اندیشان به هارلم موجب رونق این محله فقیر و جرم‌خیز شده و در نهایت افتتاح دفتر بیل کلینتون، رئیس جمهوری سابق آمریکا در این محله موجب سرازیر شدن بانک‌ها و بساز و بفروش‌ها به هارلم شده است.

کارگاه هنری رعنا فرحان در هارلم بود و حمید دباشی هم در مجاورت هارلم زندگی می‌کرد. همکارم بهمن کلباسی هم ساکن هارلم است.

اما محله‌ای که با گلشید مولا برای گفتگو انتخاب کرده بودیم، یک فرق کوچک با هَکنی و هارلم داشت.

محله بدفورد-استای‌وسنت در شهر بروکلین، هنوز در اولین گام‌های این تغییر است.

آن روز وقتی برای رسیدن به رستوران محل گفتگو در کوچه پس کوچه‌های این محله رانندگی می‌کردم، کاملا هویدا بود که فقر هنوز در بندبند آجرهای این محله رسوخ کرده است.

بشنوید: نسخه رادیویی چمدان گلشید مولا

حق نشر عکس golshid mola chamedan
Image caption گلشید مولا با راه انداز وبسایتی محصولات هنرمندان مد مستقل ایرانی را عرضه می‌کند

گلشید مولا تنها سه روز بود که به این محله اسباب‌کشی کرده بود. او بیشتر دوران مهاجرتش را در شهر بوستون ماساچوست گذرانده اما همیشه عاشق نیویورک بوده است.

"این محله به تازگی مرکز کوچ هنرمندان جوان شده. شاید به علت اینکه جوانترها معمولا پول اجاره کردن آپارتمان‌های شیک و لوکس در مَنهتن را ندارند. شاید هم صرفا به این علت که در نیویورک مد شده و هر کسی می‌خواهد تک و بی‌همتا باشد."

'شما کجا می‌شینید؟'

همین طور که خانم مولا در حال توضیح دادن درباره محله جدید زندگی‌اش بود، ذهن من پر کشید به جنوب تهران؛ به جوادیه، به بازار دومِ نازی‌آباد، به افسریه، شهر سنگ، و فیروزآباد. هر چه فکر کردم نتوانستم محله‌ای در این مناطق را به یاد بیاورم که با کوچ عامدانه هنرمندان رونقی به خود دیده باشد.

همانطور که در ذهنم دنبال علت می‌گشتم، گلشید مولا گفت: "شاید به این علت که در تهران برای ما کجا زندگی‌ کردن خیلی اهمیت دارد. گویی این که خانه‌مان کجاست، جزئی از هویت اجتماعی ما شده. اما در میان بخشی از نیویورکی‌ها، به ویژه جوانان و هنرمندها، این روزها اگر خیلی از مارک و محله و ثروت حرف بزنی، چپ‌چپ نگاهت می‌کنند."

به قول گلشید مولا، شاید یک علت این باشد که چند فرهنگی و بین المللی شدن بافت جمعیتی شهرهایی چون نیویورک کم‌کم باورهای کلیشه‌ای و پیش داوری‌های سنتی را از میان برداشته است.

بازارچه ای برای طراحان مد مستقل ایرانی

وقتی صحبت ما کشید به بازارچه مجازی النگو و اینکه چطور خانم مولا با راه اندازی یک وبسایت تلاش می‌کند محصولات طراحان مد مستقل ایرانی را به فروش برساند، من یاد بازارچه‌ای افتادم که در اواخر دهه ۷۰ در پارک لاله تهران راه اندازی شده بود.

در آن بازارچه که به همت شهرداری تاسیس شده بود، هنرمندان مستقل صنایع دستی تهران، غرفه‌هایی را اجاره می‌کردند و با عرضه مستقیم کالای خود به علاقمندان امورات می‌گذراندند.

حالا به لطف اینترنت و فضای مجازی، همین بازارچه‌های عرضه مستقیم، به هنرمندان مستقل که ممکن است هنوز محصولاتشان به تولید انبوه نرسیده (و یا اصلا نخواهند که به سوی تجاری شدن محصولات‌شان بروند) اجازه می‌دهد که با مشتریان خود مستقیما داد و ستد کنند.

آمریکایی ها که فارسی بلد نیستند

حق نشر عکس golshid mola amir payam chamedan
Image caption در طول گفتگو با گلشید مولا، فکر من دائما بین محله‌های لندن و نیویورک و تهران پرواز می‌کرد

گلشید مولا آن روز از فرق سر تا نوک پا محصولات هنرمندان مد مستقل ایرانی را بر تن کرده بود. گوشواره‌هایی که شعر فارسی روی آنها کنده کاری شده بود به گوش کرده بود و حتی لباس و شلوارش از محصولات طراحان ایرانی بود.

میزهای کناری ما در رستوران بعد از این که میکروفن و عکس گرفتن را دیدند، کم‌کم متوجه البسه و زیور آلات خانم مولا هم شدند و از نگاه‌هایشان پیدا بود که بدشان نمی‌آمد پرس و جویی درباره کل ماجرا بکنند.

"وقتی آمریکایی‌ها یا سایر مشتریان غیرایرانی، با محصولات طراحان مد ایرانی و نمادهای فارسی به کار گرفته شده در کارهای آنها مواجه می‌شوند، می‌پرسند این چیست و فلسفه پشت آن کدام است. معمولا هم این آغاز یک گفتگو است که می‌کشد به ایران و هزار حرف و حدیث درباره کشورمان... در حقیقت بخشی از هدف من و خیلی از هنرمندانی که با هم کار می‌کنیم هم همین است که این بازارچه مجازی به ما فرصتی بدهد که ضمن کسب و کار با دنیا، درباره ایران هم حرف بزنیم."

این که واقعا تا چه حد لباس و مد و زیورآلات می‌تواند زمینه‌ساز مبادله فرهنگی میان مهاجران ایرانی و جوامع میزبان آنها شود، سوالی است که پاسخ آن را تا با گوشهای خودم از یک غیر‌ایرانی نشنوم، به طور کامل باور نخواهم کرد اما آن روز همین که می‌دیدم در قلب پایتخت مد جهان، یکی با سر و وضعی امروزی اما با طعم و بوی ایرانی در مقابلم نشسته، حس خوبی در من به وجود آورد. حسی که می‌گفت: "خب دست کم در میان این قشر از جوانان نیویورک هم یکی را داریم که چراغ را روشن نگه‌ داشته است."

بشنوید: نسخه رادیویی گفتگوی گلشید مولا با برنامه چمدان

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

قطعات موسیقی به کار رفته در چمدان این هفته آثار گیتاریست برجسته کانادایی ایوان دابسن است. تکنوازی‌های آقای دابسن با گیتار میلیون‌ها طرفدار در وبسایت‌های اجتماعی نظیر یوتیوب دارد. علاقمندان به موسیقی او می‌گویند در ابتدا باور اینکه ایوان دابسن به تنهایی می‌نوازد و تمامی اصوات در آثار او فقط از یک گیتار بیرون می‌آید، برایشان سخت بوده است. "کامل‌ و جامع‌بودن" تکنوازی‌های ایوان دابسن، مثالی مناسب برای عقیده هنرمندان مستقل نیویورکی است که هر یک به تنهایی سعی می‌کنند پدید آوردنده یک "جریان فکری" جدید باشند.

چمدان هر پنجشنبه از برنامه چشم‌انداز بامدادی رادیو فارسی بی‌بی‌سی پخش می‌شود و مجالی است برای گفتگو با ایرانیان خارج از کشور درباره تجربه مهاجرت.

برای تماس با برنامه چمدان لطفا به آدرس bamdadi@bbc.co.uk ایمیل بفرستید.

مطالب مرتبط