چرا آمریکا در ذهن آیت‌الله خامنه‌ای چنین تصویری دارد؟

حق نشر عکس leader.ir

آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران احتمالا نزد بسیاری از رهبران جهان، آمریکا ستیزترین شخصیت یک کشور اسلامی است، اما به نظر می رسد که بدبینی او به آمریکا بر اساس ریشه‌هایی تاریخی است و چه بسا برخلاف تصور عمومی، ایدئولوژی بر عملگرایی او غلبه ندارد.

اکبر هاشمی رفسنجانی که در سال های ریاست جمهوری اش می گفت آزادسازی اموال مسدود شده ایران را نشانه حسن نیت آمریکا تلقی خواهد کرد، در یادداشت روزانه اش در خرداد سال ۱۳۶۸ نوشته که «غربی ها از انتخاب آیت الله خامنه ای خوشحال اند و امیدوارند اعتدال حاکم باشد و رادیکال ها منزوی شوند.»

اما چند هفته بعد در یادداشت روز ۲۴ مرداد می نویسد «در گزارش ها اظهارات دیروز آیت الله خامنه ای در مورد آمریکا آنها را دلسرد کرده و تفسیر به اختلاف نظر و تقویت موضع رادیکال ها کرده اند.» آیت‌الله خامنه ای در این روز برای اولین بار در دوران رهبری اش، در مواضعی ضدآمریکایی گفته بود «دولت آمریکا پس از رژیم اشغالگر قدس منفورترین دستگاه حکومتی نزد ملت ایران است.»

چرا آیت الله خامنه ای، به آمریکا بدبین است؟

پیش از اولین سخنرانی ضد آمریکایی رهبر جدید ایران، موضوع گروگان گرفته شدن چند آمریکایی در لبنان و وارد شدن ایران به عنوان میانجی، به احتمال آماده شدن زمینه عادی سازی روابط ایران و آمریکا تعبیر شده بود. جورج بوش پدر، رئیس جمهور وقت آمریکا در مراسم تحلیف ریاست جمهوری اش از ایران خواسته بود که به آزاد کردن گروگان های آمریکایی در لبنان کمک کند و وعده داده بود که «حسن نیت ایران باعث حسن نیت آمریکا» می شود.

در اوایل دوره رهبری آیت الله خامنه ای، سعید رجایی خراسانی، که در دوره ریاست جمهوری آقای خامنه ای، نماینده دائم ایران در سازمان ملل بود، طی نامه ای به رهبر جدید ایران نوشته بود "آمریکا تنها ابر قدرت جهان است و ایران توان برخورد با دولت آمریکا را ندارد، بهتر است که با آمریکا کنار آمده و جایگاه خود را در سلسله مراتبی که آمریکا آن را تعریف می‌کند، پیدا نماید."

اما اولین سخنرانی های آیت الله خامنه ای در دوره رهبری اش در ۲۳ مرداد ۱۳۶۸، به فاصله چند روز از نامه آقای رجایی خراسانی، پاسخی به خوش بینی های زودهنگام به بهبود روابط با آمریکا بود.

با این حال ایران با میانجیگری سازمان ملل و با نفوذی که در لبنان (از طریق حزب الله) داشت خواسته رئیس جمهور آمریکا را در کمک به آزاد سازی گروگان های آمریکایی اجابت کرد، اما به گفته آقای هاشمی رفسنجانی، بعد از آن آمریکا به تهران پیام داد که برخلاف قول و قرارها، قادر به عمل کردن به وعده هایش نیست.

حق نشر عکس hashemirafsanjani.ir
Image caption کمک ایران به آزادی گروگان های آمریکایی در لبنان، در اولین سال رهبری آیت الله خامنه ای بود

سخنرانی آیت الله علی خامنه ای در اواخر اولین سال رهبری اش، علیه مقاله "مذاکره با آمریکا" نوشته عطالله مهاجرانی که بعدها معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور شد، نشان داد که رهبر ایران تمایلی به ظهور تمایلات داخلی برای عادی سازی روابط با آمریکا ندارد. او طرفداران مذاکره با آمریکا را "دچار ساده لوحی و مرعوب" خوانده بود. این یکی از اولین واکنش های رهبر ایران پس از خلف وعده جورج بوش پدر بود.

"ما هیچ احتیاجی نداریم به اینکه دشمنان سوگند خورده ما مثل آمریکا، برای ما دل بسوزانند و ما هیچ به دنبال مذاکره و رابطه با آمریکا نیستیم… من با مذاکره با آمریکا مخالفم و دولت جمهوری اسلامی بدون اجازه من، امکان ندارد چنین کاری بکند."

این وضعیت کم و بیش تا هفت سال بعد و پایان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی ادامه داشت، اما انفجار الخبر در اقامتگاه نیروهای آمریکایی در عربستان سعودی فضای بسیار پرتنشی میان ایران و آمریکا به وجود آورد.

مقام های ایران می گویند که همه قرائن نشان می داد القاعده در این کار دخالت داشته اما دولت عربستان، متحد اصلی آمریکا در خلیج فارس، به گمان آنها هنوز آمادگی مقابله با القاعده را نداشت و به متهم کردن شیعیان به صورت غیر مستقیم گرایش نشان می داد.

ماجرای الخبر در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون، در حال تبدیل شدن به یک تهدید نظامی و بین المللی علیه ایران بود و تکرار تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم آمریکا علیه ایران، برای رهبر ایران گران تمام می شد. گفته می شود ملک عبدالله، پادشاه فعلی عربستان که آن زمان ولیعهد بود در سفر محمد خاتمی (جانشین اکبر هاشمی رفسنجانی) به عربستان نقشه های برنامه حمله آمریکا به ایران را به او نشان داده بود.

در اواخر دولت هاشمی رفسنجانی با حوادث پیش آمده امکان بهبود روابط ایران و آمریکا از بین رفته بود، اما پیش از آن هم در داخل ایران گروه های چپگرای اسلامی و در راس آنها سیاستمدارانی که در ماجرای گروگانگیری دیپلمات های آمریکایی نقش داشتند، از مخالفان شدید بهبود روابط بودند.

روزنامه سلام به مدیر مسئولی محمد خوئینی ها، رهبر معنوی «دانشجویان پیرو خط امام» و گروگانگیران دیپلمات های آمریکا، از مهمترین تریبون های ضدآمریکایی در ایران بود. اصلاح طلبان آینده ایران در برابر عادی سازی روابط با آمریکا، هم موضع آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی بودند و در مجموع در چنین شرایطی، حمایت از بهبود رابطه با آمریکا، کشوری که مدام ایران را به اشکال گوناگون تهدید می کرد، برای رهبران ایران محتمل نبود.

انتخاب محمد خاتمی، به عنوان یک رئیس جمهور اصلاح طلب در سال ۱۳۷۶ در ایران، و شوک بین المللی ناشی از آن بار دیگر خوشبینی ها را به بهبود روابط دو کشور افزایش داد. اما به نظر می رسد که اصلاح طلبان در شرایطی بدون آماده کردن نهادهای سیاست ساز ایران آماده کوتاه کردن "دیوار بی اعتمادی" می شدند که خود در مرتفع کردن آن نقشی انکار نشدنی داشتند.

"دیوار بی اعتمادی" اصطلاحی بود که محمد خاتمی در توصیف مانع اصلی بهبود روابط ایران و آمریکا به کار برده بود. اذعانی رسمی به این که هر دو طرف در شکل گیری این موقعیت دشوار مقصرند اما از دید گروه پرنفوذی از سیاستمداران ایران، نقش آمریکا در این وضعیت، محوری و غیرقابل مقایسه با ایران بود.

پیام بی سابقه رئیس جمهور ایران به مردم آمریکا و "شهید" خواندن ابراهام لینکن، رهبر مبارزه با برده‌داری و رئیس جمهور پیشین آمریکا قوی ترین پیامی بود که یکی از عالی ترین مقام های ایران از زمان قطع رابطه دو کشور برای آمریکایی ها می فرستاد اما امتناع محمد خاتمی از خوش و بش با بیل کلینتون در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، نشانه موقعیت شکننده سیاستمداران اصلاح طلب ایرانی در بهبود روابط با آمریکا بود.

آقای خاتمی و دولت او هنوز آماده پذیرش هزینه احتمالی تلاش برای از سرگیری روابط نبود و مشخص نبود تلاش بیشتر او در صورت ناکامی چه تبعاتی می توانست برای دولت او در داخل ایران داشته باشد. سیاست «مهار دوگانه ایران» که در دوره ریاست جمهوری کلینتون مطرح شد، کار را دشوارتر هم می کرد.

این بار واسطه ها هم دست به کار شده بودند. مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه وقت آمریکا برای اولین بار در انجمن آمریکائیان- ایرانیان با ابراز تأسف از دخالت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد که به سقوط محمد مصدق، نخست وزیر ملی گرای ایران انجامید، به زعم خود نشانه ای قوی از حسن نیت برای ایران فرستاد.

حق نشر عکس k
Image caption تلاش‌های محمد خاتمی و دولت او برای بهبود روابط با آمریکا با سخنرانی "محور شرارت" جورج بوش، به کلی بر باد رفت

تا پیش از این گروه های ملی گرا و چپ های اسلامی که اساسا تمایلی به یادآوری کارنامه محمد مصدق در ملی کردن صنعت نفت نداشتند، در این قول با هم اشتراک نظر داشتند که یکی از نشانه های حسن نیت آمریکا می تواند اعتراف به دخالت در کودتای ۲۸ مرداد باشد. وزیر امور خارجه آمریکا در سخنرانی اش تلاش کرد که به این درخواست تاریخی ایرانی ها پاسخ بدهد، اما گفته های او درباره دخالت کشورش در کودتا، بر خلاف تصور او و احتمالا بسیاری دیگری، تاثیری منفی برجا گذاشت.

آیت الله خامنه ای این بار هواداران گفت و گو را کسانی خواند که "یا الفبای غیرت را نمی دانند یا الفبای سیاست را."

محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه فعلی ایران و معاون وقت این وزارتخانه در کتاب خاطراتش توضیح داده است که علیرغم ظاهر مثبت این گفته ها، آلبرایت جمله ای در سخنرانی اش گنجاند که شاید نمی دانست تا چه حد تاثیر گفته های تاریخی اش را از بین می برد و حتی شرایط را دشوارتر هم می کند.

مادلین آلبرایت در این سخنرانی برای اولین بار از اصطلاح بخش های "انتخابی" و بخش های "انتصابی" برای توصیف ساختار حکومت جمهوری اسلامی استفاده کرده بود.

ظریف می گوید «همین سخرانی معضلی جدید در روابط ایران و آمریکا شد. یعنی جامعه سیاسی یا حاکمیت ایران را به دو قسمت تقسیم کرد و گروهی که در انتخابات اخیر برگزیده شده اند خوب و گروهی که انتخاب نشده اند، بد هستند.»

به گفته ظریف از دیدگاه تعداد قابل توجهی از تصمیم گیران ایرانی، سخنرانی خانم آلبرایت، حرکت مزورانه ای برای ایجاد اختلاف بین مقام های ایرانی تلقی شد: «در آن زمان ما می گفتیم چرا خانم آلبرایت این کار احمقانه را انجام داد؟»

در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، و به ویژه پس از انتخاب باراک اوباما به ریاست جمهوری آمریکا، امیدواری به بهبود روابط دوباره افزایش یافت.

آقای اوباما برای نخستین بار در پیامی نوروزی خطاب به ایرانیان، مستقیما مقامات جمهوری اسلامی را خطاب قرار داد و گفت که آماده بازبینی در روابط دو کشور است و دست دوستی به سوی آنان دراز می کند.

آیت الله خامنه ای در سخنرانی نوروزی سال ۱۳۸۸ خود، هشدار داد که این "دست دوستی" می تواند دستی آهنین با دستکش مخملین باشد. او با این حال وعده داد که رفتار دولت جدید آمریکا را تحت نظر خواهد گرفت و اگر تغییری در آن ببیند، واکنش مناسب نشان خواهد داد.

اما وقوع ناآرامی های پس از انتخابات ریاست جمهوری آن سال و انتقاد دولت آمریکا از نحوه برخورد حکومت ایران با معترضان، دوباره روابط را تیره کرد.

اصرار پنج باره محمود احمدی نژاد برای مذاکره مستقیم با آمریکا با بی اعتنایی دولت آمریکا همراه شد که دیگر به روشنی می دانست که طرف هر گونه مذاکره یا تعاملی در ایران باید رهبر این کشور باشد.

آیت الله خامنه‌ای در آخرین ماه های فعالیت دولت احمدی نژاد گفت "عده‌ای از روی ساده‌لوحی یا غرض از پیشنهاد مذاکره آمریکا خوشحال می‌شوند؛ مذاکره مشکلی را حل نمی‌کند."

او خطاب به جو بایدن، معان رئیس جمهور آمریکا که پیشنهاد مذاکره در صورت آمادگی آیت الله خامنه ای را داده بود گفت: "شما باید پاسخگو باشید که آیا سخن گفتن از مذاکره همزمان با ادامه فشار و تهدید، اصولا معنایی دارد؟"

به نظر می رسد که انتقاد رهبر ایران از آنچه رفتار متناقض آمریکا می خواند، دیدگاهی ایدئولوژیک نیست بلکه منطقی عملگرایانه دارد: "اگر پیشنهاد دوستی می دهید اقدامات خصمانه چه معنایی دارد؟"

تازه ترین گفته های آقای خامنه ای پس از سفر حسن روحانی به آمریکا و گفت و گوی تلفنی او و اوباما نشان می دهد که الگوی رفتاری آمریکا و واکنش ایران علیرغم گذشت ۳۵ سال از قطع رابطه دو کشور، تاکنون ثابت مانده است: "ما به هیات دیپلماسی دولت عزیزمان خوشبین هستیم، ولی به آمریکایی‌ها بدبینیم. دولت آمریکا غیرقابل اعتماد و خودبرتربین و عهدشکن است."

گفته های آقای خامنه ای پس از ابراز تمایل باراک اوباما به تحول در روابط با ایران و سپس تکرار قرار داشتن گزینه نظامی علیه ایران در دیدار با نخست وزیر اسرائیل بود.

مفهوم "آمریکا ستیزی" در ایران انقلابی، طرفدارانی جدی در کشورهای اسلامی دارد و بهبود رابطه ایران با آمریکا، به معنای از دست رفتن بخشی از نفوذ و اعتبار ایران در این کشورها خواهد بود. برای جمهوری اسلامی بسیار گران است که این سرمایه را پای معامله ای ناپایدار خرج کند.

چنانکه از گفته ها و سخنرانی های آیت الله خامنه ای در آن مقطع هم پیداست، او و کثیری از سیاست سازان ایران بر اساس نشانه های متضاد و حتی متناقضی که آمریکا به سوی ایران می فرستد، باور ندارند که در صورت نشان دادن تمایل به برقراری رابطه، دولت آمریکا اقدامی شگفتی ساز انجام ندهد.

انجام اقدامات اطمینان ساز در برابر آمریکا که پیش از این از جمله در زمان حمله آمریکا به افغانستان و ساقط کردن طالبان امتحان شده، تاکنون در عمل ناکام مانده است.

پاسخ وارونه جورج بوش به ایران (گنجاندن ایران در محور شرارت در کنار عراق و کره شمالی) در سال های بعد مانع هرگونه به ثمر نشستن احتمالی ابتکارات ایران شد و موضع مخالفان رابطه با آمریکا در حکومت ایران را تقویت کرد.

***

اینک پس از ۳۵ سال، روسای جمهوری ایران و آمریکا با هم تلفنی صحبت کرده اند و وزاری خارجه دو کشور در قالب مذاکرات چندجانبه با هم به گفت و گو نشسته اند. خوش بینی های این بار هنوز چیزی فراتر از ناکامی‌های متعدد سال‌های پیش نیست جز این که ایران این بار به اجبار و با افزایش تاثیر فشار تحریم ها، و البته به مدد انتخابات اخیر ریاست جمهوری، رویی خوش به بهبود روابط با غرب نشان داده است.

تجربه نشان داده که اقدامات اطمینان ساز در غیاب یک اراده سیاسی از سوی هر دو کشور ایران و آمریکا، نمی تواند ثمر بخش باشد. ممکن است افزایش تاثیر تحریم ها باعث ایجاد اراده سیاسی در رهبران ایران شده باشد، اما تجربه پیشین نشان داده که این اراده شکننده و ناپایدار است. در ذهن و خاطر رهبر ایران و بسیاری از سیاست سازان ایرانی، آمریکا به دلیل واکنش های غیرقابل انتظارش به کنش های ایران، کشوری "عهدشکن و غیرقابل" اعتماد است.

هر واکنشی شبیه به واکنش های دو دهه اخیر دولت آمریکا یا راه دادن به بازیگران دیگر (همچون اسرائیل) می تواند برای مدت غیرقابل پیشبینی، این اراده سیاسی ماهیتا شکننده را تضعیف یا تعطیل کند و سخنرانی ۲۴ مرداد ۱۳۶۸ آیت الله خامنه ای را برای چندمین بار روی میز بازگرداند.