ملاله یوسف‌زی: راه مبارزه با تروریسم آموزش نسل آینده است

حدود یک سال از زمانی که ملاله یوسف‌زی، دختر نوجوان پاکستانی در راه مدرسه از ناحیه سر مورد اصابت گلوله پیکارجویان افراطی قرار گرفت می گذرد. او در این یک سال در بریتانیا تحت درمان قرار گرفت و توانست به مدرسه باز گردد.

او در گفت و گو با میشل حسین، گزارشگر بی‌بی‌سی در مورد این دوره گفت:

قدری احساس شرم و نگرانی می‌کردم، نمی‌دانستم خودم را چگونه با شرایط جدید تطبیق دهم. و خب مدرسه اینجا واقعا با مدرسه‌ام در پاکستان متفاوت است. اینجا هنر و موسیقی آموزش می‌دهند. این برای من چیز تازه‌ای بود.

به غیر از این، دانش‌آموزران هم فرصت این را دارند که حرف خودشان را بزنند. دانش‌آموزان تنبیه نمی‌شوند و کسی آنها را با چوب نمی‌زند. اینها همه برایم جدید بود.

* پس می‌گویی که انطباق با زندگی در بریتانیا برایت سخت بود؟ دچار شوک فرهنگی شدی؟

بله. انطباق با این جامعه و فرهنگ جدید برایم دشوار بود. مخصوصا برای مادرم، چون او هیچ وقت ندیده بود که زنان به این اندازه آزاد باشند و بتوانند راحت بدون همراهی برادر یا شوهرشان بیرون بروند.

چون در پاکستان بالاخره یک مردی باید همراه شما بیرون بیاید و نمی‌توانید کاملا تنها بیرون بروید.

یا مثلا وقتی غذا می‌خوریم و چیزی اضافه می‌آید مادرم می‌گوید نمی‌شود آن را دور بریزیم. چون در کشور ما آدم‌های زیادی هستند که گرسنه‌اند.

* حالا آیا با زندگی در بریتانیا داری غربی‌تر می‌شوی؟

نه. من غربی نشده‌ام. من به فرهنگ پشتو، فرهنگ خودمان پایبندم. لباس‌های خودمان را می‌پوشم. به نظرم جامعه غربی فرهنگ‌های دیگر را می‌پذیرد و این چیز خوبی است.

* آیا تو امروز به خودت به چشم یک فعال حق تحصیل نگاه می‌کنی؟

بله. من برای حق تحصیل فعالیت می‌کنم و فعال حقوق کودک و حقوق زنان هستم.

* اما تو دختر جوانی هستی که باید به تحصیل خودت برسی. چه طور بین این کارها توازنی برقرار می‌کنی؟

بله این برایم مهم است که تحصیلات خودم را ادامه دهم و دانشم را بالا ببرم چون دانش قدرت واقعی است. به هر حال من باید در همه برنامه‌های مختلف مدرسه شرکت کنم، تکالیفم را به موقع انجام دهم و خیلی از کلاس‌ها غایب نباشم.

* حالا آیا خودت را یک نوجوان عادی می‌دانی؟ یا خیلی با یک نوجوان عادی فرق می‌کنی؟

(می‌خندد) من یک نوجوان معمولی هستم.

نوجوان‌های معمولی در سازمان ملل سخنرانی نمی‌کنند.

می‌توانند بکنند، اگر فرصتش به آنها داده شود. ضمنا نوجوان‌های بریتانیایی راجع به حق تحصیل صحبت نمی‌کنند چون هر روز به مدرسه می‌روند و این چیز غریبی نیست، بخشی از زندگی‌شان است.

* آیا نوع نگاه و برخورد با تحصیل و آموزش در پاکستان و در اینجا، بریتانیا، با هم متفاوت است؟

بله. اگر در پاکستان به دختری این فرصت را بدهند که به مدرسه برود این خبر خوبی برای او است و شانسی بزرگ. اما اینجا در بریتانیا شبیه پاکستان و (دره) سوات نیست. حق تحصیل را از ما گرفته‌اند، ما با تروریسم مواجه بوده‌ایم.

ما می‌دانیم که تروریست‌ها از قدرت آموزش و دانش می‌ترسند. برای همین است که جلوی مدرسه رفتن ما را می‌گیرند. ما این چیزها را دیده‌ایم. اما من نمی‌خواهم که کودکان بریتانیایی هم با چنین چیزهایی روبرو شوند و بعد به اهمیت تحصیل پی ببرند.

می‌خواهم به آنها بگویم که به مدرسه رفتن بسیار ارزشمند است.

* فکر می‌کنی کی می‌توانی به پاکستان برگردی؟

فکر می‌کنم هر زمانی می‌توانم.

* من تازه به پاکستان رفته‌ام و آنجا هیچ کس به تو توصیه نمی‌کند که برگردی چون هنوز تهدیدهایی علیه تو وجود دارد.

Image caption ملاله در سازمان ملل هم سخنرانی کرده

بله تهدیدهایی هست. ولی اگر من دیگر به پاکستان برنگردم و فکر کنم کس دیگری هست که بخواهد این مشکلات را حل کند، خب هیچ چیز عوض نمی‌شود.

یک چیز بد در جامعه ما این است که همه منتظرند یکی دیگر بیاید. اگر بگویم برق نیست، گاز نیست، مدرسه‌ها منفجر می‌شوند و هیچ کس کاری برای اینها نمی‌کند... خب چرا خود من نروم و کاری کنم؟

من باور دارم که می‌توانم این کار را بکنم. الله با من است، خدا با من است. او جان مرا نجات داده.

* ولی در پاکستان انتقاداتی به تو هم بروز کرده. بعضی‌ها می‌گویند پیامی که تو می‌خواهی منتقل کنی زیادی غربی است و غرب از آن استفاده می‌کند. حتی بعضی‌ها می‌گویند در آن روز به تو شلیک نشده است.

شاید سوال‌های این چنینی مطرح شود چون بعضی‌ها، فقط بعضی‌ها فکر می‌کنند حرف‌های من درست نیست. اما اینها گروه بسیار کوچکی هستند. برخی از مردم نمی‌توانند به هیچ کس اعتماد کنند.

بسیاری از سیاستمداران وعده‌هایی داده‌اند که اصلا به آنها عمل نکرده‌اند.

* احساس تو در مقابل این جور انتقادها چیست؟

آنها حق دارند که انتقاد کنند. اما من هم حق دارم که فکرهای خودم را بیان کنم و بگویم می‌خواهم کاری برای آموزش در پاکستان بکنم. این تنها خواسته من است.

* احساست از گرفتن آن نامه از طالبان چه بود؟

هیچ احساسی نداشتم. البته خوب شد که این نامه را نوشتند. چون در آن پذیرفتند که بله ما به ملاله شلیک کردیم. و خیلی‌ها بودند که می‌گفتند ملاله گلوله نخورده است و خب خوب شد که خود طالبان پذیرفتند که به من تیراندازی کرده‌اند.

* یک مشکل کار تو این است که هر قدر بیشتر در غرب وقت صرف رساندن پیامت کنی شانس شنیده شدن و اثر گذاشتنش در کشور خودت کمتر می‌شود.

نمی‌دانم چرا بعضی کل دنیا را به دو گروه غرب و شرق تقسیم می‌کنند. نمی‌فهمم فرق غرب و شرق چیست. بله در غرب زن‌ها دامن‌های کوتاه می‌پوشند ولی این به این معنی ایدئولوژی‌های متفاوت نیست.

بعضی می‌گویند آموزش ضداسلامی است. این طور نیست. اسلام به ما می‌آموزد که وظیفه هر زن و مرد و کودکی است که یاد بگیرد و بیاموزد. شاید تروریست‌ها این را از یاد برده‌اند.

* آیا تو به گفتگو به طالبان اعتقاد داری؟ چه اینجا و چه در کشور خودت، آیا فکر می‌کنی که این راهگشا است؟

بله. من فکر می‌کنم بهترین راه برای حل مشکلات گفتگو و از طریق راه مسالمت‌آمیز است. اما برای من بهترین راه برای مبارزه با تروریسم و افراط گرایی، آموزش نسل آینده است.

* دولت پاکستان برای مذاکره با گروهی که مسئول حمله به تو است آماده می‌شود، تو با این مشکلی داری؟

من نمی‌خواهم خیلی وارد بحث‌های مربوط به تروریسم بشوم، چون این کار دولت است که به این مسائل بپردازد.

* اگر به گذشته نگاه کنی، کاری که طالبان با تو کرد برای ساکت کردن تو بود. اما در عمل چه شد؟ زندگی تو چه تغییری کرد؟

من فکر کنم آنها از اینکه من را هدف گلوله قرار دادند پشیمان باشند، اما من بسیار از مردم پاکستان و مردم جهان متشکرم. آنها همان روز بعد از حمله به من صدایشان را به اعتراض بلند کردند و از حق خودشان و حق تحصیل گفتند و علیه تروریسم موضع گرفتند.

بله. صدای ملاله فقط به بخش‌هایی از پاکستان می‌رسید اما حالا به همه دنیا می‌رسد. من می‌خواهم کشورم و آینده کشورم را تغییر بدهم. می‌خواهم تحصیل برای کودکان اجباری شود.

می‌خواهم همه جا صلح برقرار شود، همه جای جهان، همه گوشه‌های پاکستان و در دره سوات.

مطالب مرتبط