جنگ‎های ایران و روسیه؛ آغاز رودررویی سنت و مدرنیته

Image caption گور اوزلی و جان ملکوم انگلیسی در دربار فتح‌علیشاه

بدون شک معاهده‌های خفت بار گلستان در ۱۱۹۲ و در پی آن ترکمن‌چای (۱۲۰۷)، از شوم‌ترین رخدادهای تاریخ ایران است.

می‌توان تصور کرد هنگامی که در یکی از نبرد های جنگ ایران و روسیه نیروی نظامی روسیه متشکل از تنها ۲۲۶۰ سرباز، سپاه ۳۰۰۰۰ نفری ایران را در مدت زمان ۱۰ روز شکست داد، چه ضربه روانی عظیمی بر ایرانیان وارد شد.

با وجود رشادتی که نیروهای ایرانی از خود نشان دادند، سپاه روسیه به آسانی آنان را مقهور گرداند. دلیل این پیروزی آسان روسیه نیز بسیار واضح بود: نیروهای روسیه برخوردار از جنگ افزارها و اسلوب نبرد مدرن بودند و سپاه ایران عمدتا به نیروها و روش های نظامی سنتی، ایلاتی متکی بود.

اما این ضربه بسیار هشیار کننده نیز بود. عده ای از نخبگان آنزمان ایران دریافتند که با روش های سنتی نمیتوانند در مقابل تهاجم مدرن خارجی مقاومت کنند.

نخستین اقدام مهمی که حکومت قاجار برای مقابله با سلطه اروپای پرتوان انجام داد اعزام دانشجو به اروپا و استخدام مستشاران اروپایی بود. در بین این دانشجو ها بودند کسانی که علاقه به امور اجتماعی و سیاسی از خود نشان میدادند.

برای مثال میرزا صالح که از طرف عباس میرزا در سال ۱۸۱۵ میلادی به انگلستان برای فراگیری زبان های خارجی فرستاده بود، از «منشور کبیر» انگلستان که زیربنای نهادهای دمکراتیک آن کشور را تشکیل میداد، از آزادی مردم، مجلس عوام و مفهوم دمکراسی انتخاباتی، با شوق و اشتیاق فراوانی یاد می‌کرد.

میرزا صالح حتی گزارشی از آزادی بیان به مثابه اساس نظام پارلمانی در اوایل قرن نوزدهم بریتانیا نوشت که شاید اولین گزارش از نوع خود در ایران باشد.

اما دغدغه اصلی نخبگانی که به اهمیت مدرن شدن آگاه شده بودند در جای دیگری بود. آنها بر این تصور بودند که عمدتا با کسب فن آوری جدید و به ویژه جنبه های نظامی آن می‌توانند در مقابل تهاجم اروپا مقاومت کنند.

اکثر کسانی که در این زمان به اروپا اعزام شده بودند به منظور فراگیری رشته های نظامی از قبیل توپخانه، مهندسی، شیمی و اسلحه سازی مدرن راهی آن دیار شده بودند.

به همین ترتیب نیز کتاب هایی که از اروپا وارد ایران میشدند اکثرا(ولی نه کاملا) به موضوعات فنی، علمی و نظامی اختصاص داشت.

به صورت اجمال میتوان مدعی شد که رویارویی ایران با مدرنیته از ابتدا، یعنی از زمان عهدنامه های فوق الذکر، تاکید بر جنبه های فن آوری، علوم جدید طبیعی، و مهندسی داشته است و جنبه های دیگر دنیای مدرن مانند آزادی،حقوق شهروندی و دمکراسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

این روند در زمان امیر کبیر بار دیگر تکرار می‌شود. بدون شک امیر کبیر در حیطه های سیاسی و اجتماعی اصلاحات مهمی را آغاز کرد، مانند اصلاحات قضایی و تاسیس دادگاه های عرفی جدید، تاسیس نخستین روزنامه منظم به قصد «تنویر و تعلیم مردم ایران».

اما بیشتر سعی و کوش امیرکبیر متوجه وارد کردن علوم و فناوری، بویژه دانش های نظامی بود. برنامه آموزشی دارالفنون تا حد زیادی از این دست دانش ها تشکیل می‌شد:‌مهندسی، پیاده نظام، سواره نظام، توپخانه، طب و جراحی، معدن شناسی، علوم طبیعی مانند فیزیک، شیمی و دارو سازی.

Image caption عباس میرزا

البته در دارالفنون رشته هایی که بیشتر به علوم انسانی مربوط میشوند مانند تاریخ، جغرافیا، زبان های فارسی، عربی، فرانسه و روسی نیز تدریس میشد. اما به نظر میاید که علوم و فن آوری از اهمیت بیشتری برخوردار بود.

در زمان پهلوی ها نیز بیش و کم همین رویکرد به دنیای مدرن دنبال می‌شد‌ همانطور که امروز هم در ایران حاکمان همین روند را در پیش گرفته اند و حتی سعی برآن دارند که کفه ترازو را به ضرر علوم انسانی بیش از پیش سنگین تر کنند.

به هیچ روی نمیتوان انکار کرد که چنین رویکردی ناگزیر بوده است. برخورد ایران با جنبه های سلطه گرایانه تمدن مدرن اروپایی، مانند دیگر نقاط جهان که تجربه ای بسیار مشابه ما داشته اند، بالاجبار می‌بایست تکنولوژی و دانش های مدرن را اخذ میکرد.

همچنین به هیچ وجه نمیتوان منکر موهبت های دانش و تکنولوژی مدرن شد. از طولانی تر شدن عمر انسان گرفته تا برخوردای بیشتر از سطوح بالاتر زندگی، همه محصول به کار گرفتن دانش و فن آوری مدرن است.

اما تاکید یکسویه بر جنبه های علمی/فنی دنیای مدرن هزینه های سنگینی هم در بر داشته است. دانش و فن آوری مدرن متکی به نگاه سلطه گرایانه به جهان و طبعیت است.

هرچند که طبیعت خانه و کاشانه انسان است، اما نیروهای مهار نشده آن زندگی بشر را دائما به مخاطره می‌اندازد. از طرف دیگر، هنگامی که روحیه سلطه آمیز علوم مدرن بر یک جامعه مسلط می‌شود و قسمت مهمی از جهان‌بینی کلی آن میشود، در حوزه های سیاسی و اجتماعی نیز این جهان‌بینی مبتنی بر سلطه گری نیز استقرار می یابد.

این نوع جهانبینی اثبات گرا به امور سیاسی و اجتماعی به صورت یک پروژه مهندسی می‌نگرد که در آن انسان هایی که بالقوه صاحب آگاهی و اراده مستقل هستند به صورت اشیاء در می‌آیند که این پروژه آنها را پردازش می‌کند.

این نوع جهانبینی، یعنی خرد ابزاری، در جنبه هایی کاملا با روحیه دمکراسی که در آن افراد صاحب آگاهی و اراده مستقل اند متباین است.

از این روی در ایران در بسیاری موارد نخبگان به امور سیاسی و اجتماعی به صورت پروژه های مهندسی نگاه کرده اند که افراد بالقوه ذیشعور عمدتا به صورت اشیاء موجود در طبعیت مدیریت و پردازش میشوند.

این نگاه اثباتگرایانه و مبتنی به خرد ابزاری به صورت های مختلف در ایران خود را نشان داده است. از زمان مشروطه نگاه اثبات‌گرایانه به مردم ایران به صورت بیماری نگاه می کرد که میبایست به وسیله پزشکان اجتماعی درمان شود.

به عبارت دیگر مهندسی اجتماعی خود را به صورت «پزشکی اجتماعی» نشان میداد که در آن مردم به صورت بیمارانی بدون اراده و شی واره محسوب میشدند و نخبگان سیاسی آنها را مورد مدیریت و پردازش« پزشک وارانه» قرار میدادند.

از طرف دیگر نیروهای انقلابی و مخالف نیز از همین نوع جهان‌بینی برخوردار بودند، همانطور که اکثریت انقلابیون چپ در دانشگاه های مهندسی تحصیل کرده بودند که تاثیر بسیار زیادی بر نگاه اجتماعی و سیاسی آنها داشت.

امروز که دیگر علنا از اصطلاح مهندسی اجتماعی استفاده میشود و به وسیله آن مهندسی انتخابات و دیگر امور سیاسی و اجتماعی صورت می‌گیرد.

چنین به نظر می‌رسد که شکست ایران در مصاف با روسیه نسبتا مدرن که به معاهده گلستان و ترکمن‌چای ختم شد، روندی بسیار طولانی مدت در رویارویی آن کشور با مدرنیته آغاز کرد که پی آمدهای کلان آن تا به امروز همراه ماست.

اما شکی نیست که دیگر جنبه دنیای مدرن، یعنی سویه دمکراتیک تر آن، در میان مردم ایران کاملا مغفول نمانده است و گرچه رشد کندتری داشته است، اما شاهد ظهور آن در جنبش های دمکراسی خواهی شهروندان در چند سال اخیر بوده ایم.

این مطلب بخشی از مجموعه ای است که سایت فارسی بی بی سی به مناسبت دویستمین سالگرد معاهده گلستان منتشر می کند.

مطالب مرتبط