عهدنامه گلستان و بازخوانی ناسیونالیستی آن در قرن بیستم

Image caption میرزا محمد قزوینی نماینده فتحعلیشاه در دیدار با ناپلئون

عهدنامه گلستان که دویست سال پیش به امضا دو دولت روسیه و ایران رسید رخدادی مهم بود که نه تنها سرزمین هایی از ایران جدا کرد بلکه پیامدهای اجتماعی سیاسی فراوانی برای این کشور در پی داشت. برای شناخت اوضاع ایران در آن دوره تاریخی با عباس امانت گفت‌وگو کرده ایم.

عباس امانت، دبیر ارشد بخش مطالعات ایرانی مرکز مک میلان دانشگاه ییل و نویسنده چندین کتاب درباره دوران قاجار از جمله "قبله عالم" و "اسلام آخر زمانی و تشیع ایرانی" است.

عباس امانت بازخوانی مجدد این رویداد تاریخی را از آن روی مهم می داند که به گفته او "روایت ناسیونالیستی قرن بیستمی در ایران با آن برخوردی احساسی عاطفی داشته و شهیدنمایی" کرده است.

اهمیت امضای عهدنامه گلستان در چه بود؟

اهمیت سیاسی و اجتماعی این عهدنامه در مرحله اول این بود که پیامد نخستین درگیری نظامی ایران با یک قدرت فزون‌خواه اروپایی/ مسیحی یعنی روسیه بود که از برخی جهات با درگیری های ایران در جنگ‌های گذشته در قرون پیشین متفاوت بود.

ایران در قرن های شانزدهم تا هجدهم با عثمانی درگیریهای متعدد داشت و معاهده های بسیاری با این کشور امضا کرده بود که قرارداد معروف ۱۵۵۵ آماسیه در عهد شاه طهماسب صفوی یکی از آن ها بود.

درگیری با روسیه حتی با حمله افغان ها در ۱۷۲۲ هم متفاوت بود به خاطر اینکه این بار ایران برای اولین بار با روسیه، به عنوان یک دولت مسیحی مواجه بود.

روسیه اگرچه ظهورش در شمال ایران از قرن هجدهم آشکار شده بود ولی تا ابتدای قرن نوزدهم خطر بزرگ و ملموسی محسوب نمی شد.

دومین نکته پر اهمیت عهدنامه گلستان در این بود که به جدایی همیشگی ولایت شمال آذربایجان و دوپارچه شدن این ولایت منجر شد.

با توجه به اینکه پیش از این هم به ویژه در دوران صفویان، بخش‌هایی از ایران جدا شده بودند، چرا عهدنامه گلستان تا این حد اهمیت یافت؟

از نظر زمانی این مسئله در خاطره مردم ایران خیلی نزدیکتر از حوادث گذشته و از دست رفتن ولایات ایران در عهد صفویه بود.

در واقع این مسئله همراه با عهدنامه ترکمنچای که ۱۵ سال بعد امضا شد، اهمیتی نمادین در ذهن ایرانیان پیدا کرد. مخصوصا در روایت ناسیونالیستی ایران که در قرن بیستم رایج شد، این دو قرارداد و پیامدهای آن پررنگ تر شد.

نقشه سیاسی منطقه و درگیری های رایج بین قدرت های بزرگ در آن زمان چگونه بود و این درگیری ها تا چه حد در پذیرفتن این عهدنامه از سوی ایران تاثیر داشت؟

دوره اول جنگ های ایران و روسیه که از ۱۸۰۵ آغاز شد و تا ۱۸۱۲ ادامه پیدا کرد و منجر به عهدنامه گلستان در ۱۸۱۳ شد در واقع نتیجه نخستین مواجه ایران با منازعات سیاسی جدید و استعمارگرانه قدرت های غربی بود.

در آن زمان ایران با یک جریان جهان شمول و بسیار پیچیده‌ای جهانی روبرو شده بود که در روسیه، انگلستان، فرانسه، عثمانی و حتی آمریکا نیز حضور داشتند.

این درگیری ها در سال ۱۸۱۲ و در سال ۱۸۱۳ به اوج خودش رسید. ۱۸۱۲، یک سال قبل از امضای معاهده گلستان، سالی است که قشون ایران، تحت ریاست عباس میرزا در جنگ معروف اصلان دوز در شمال اردبیل در مرز کنونی ایران و جمهوری آذربایجان از روسیه شکست خورد.

در واقع این شکستی بود که نقطه پایان دوره اول نبردهای بین دو کشور بود و ایران را مجبور به پذیرش معاهده صلح گلستان کرد.

از سوی دیگر، این ماجرا هم زمان بود با چند واقعه مهم دیگر در همان سال و همان ماه و حتی در همان روزها.

یکی حمله فرانسه در عهد ناپلئون به روسیه بود که در اکتبر ۱۸۱۲ به درگیری در مسکو، آتش زدن این شهر و عقب نشینی قوای روسیه انجامید.

در همان زمان دولت روسیه به صورت هم زمان در سه جبهه می جنگید. ایران، فرانسه و عثمانی.

از طرف دیگر در همان سال ۱۸۱۲ دولت بریتانیا نه تنها مشغول ساکت کردن هندوستان بود بلکه جنگ بسیار بزرگی هم با انقلابیون آمریکا داشت تا مستعمره سابق خودش را پس بگیرد.

یعنی در واقع بریتانیا که از ۱۸۱۰ به بعد، هم پیمان ایران در برابر روسیه بود، هم زمان درگیر مقابله با خطر ناپلئون در اروپا و باز پس گرفتن آمریکا بود که از سال ۱۷۷۹ در جنگ های استقلال در برابر انگلستان قد علم کرده بود.

پس باید توجه داشته باشیم که ایران با وضعیت جهانی جدیدی روبرو شده بود.

این وضعیت برای دولتی مثل ایران که نمی توانست آنطور که باید و شاید از وقایع سیاسی جهان مطلع باشد و اگر هم مطلع بود نمی توانست در برابرش کاری انجام دهد، بسیار پیچیده بود.

آیا امکان پیروزی ایران در این جنگ‌ها وجود داشت؟

این تصور غیر واقع بینانه ایست که متاسفانه در قرن بیستم از جانب مورخان ایرانی که آگاهی درستی از وقایع تاریخی آن دوران نداشتند، به آن دامن زده شد. آن ها ادعا می کنند که ایران می توانست در این جنگ و کلا جنگ های با روسیه پیروز شود اما عملا چنین امکانی وجود نداشت.

در آن زمان ایران از یک طرف گرفتار نیرنگ و بدعهدی ناپلئون در فرانسه بود که قولهایش با ایران را زیرپا گذاشت.

از طرف دیگر انگلستان که ایران از روی ناچاری به آن روی آورده بود و تنها هم‌پیمان خودش می دانست به خاطر وضعیتی که داشت بیشتر در طلب این بود که هرچه زودتر میانه ایران و روسیه را آشتی دهد و به گرفتاری های دیگر خودش در سایر نقاط جهان بپردازد.

پیش از عهدنامه گلستان ایران استیلای کامل بر مناطق قفقاز و ماورا قفقاز داشت یا این مناطق سرحدات مرزی بودند که به دولت مرکزی خراج می دادند و البته گاهی هم نمی دادند؟

تسلط ایران بر ولایات قفقاز در پایان قرن هجدهم بعد از پایان منازعات عصر نادری متلاطم و متزلزل بود و دولت قاجار حتی در عهد آقامحمدخان موفق نشد که چیرگی کامل بر اکثر قفقاز پیدا کند.

یورش های آقامحمد خان و قتل عام خونین مردم تفلیس، و دیگر اجحاف ها به خان های قفقاز یا اجحاف های خان های قفقاز نسبت به رعایای ارمنی خودشان هم مزید بر علت شده بود.

ولایات قفقاز در ابتدای قرن نوزدهم صرفا در حد خان های دست نشانده حاشیه ای بودند که اکثرا به دولت قاجاریه وفاداری نداشتند و تلاش می کردند که در میان منازعه ایران و روسیه جایگاهی نیمه مستقل برای خودشان پیدا کنند.

در واقع حضور قاجاریه در قفقاز کوششی برای مرکزیت بخشیدن به ایران بود که همان سیاست را چه در خراسان و در برابر ترکمن ها در شمال شرقی ایران چه در فارس و جنوب در برابر عشایر عرب دنبال می کردند که در واقع یک نوع بازسازی دولت صفویه بود.

در واقع از دست رفتن ولایت قفقاز این تصور را در ذهن مردم ایران ایجاد کرده که این مناطق جزو جدایی نشدنی ایران بودند، در حالیکه در واقعیت چنین نبود.

آیا می توان مشکلات حکومت قاجار در اداره امور و اختلافات درونی حکومت را یکی از عوامل ضعیف شدن ایران در آن برهه زمانی و اجبارش برای پذیرفتن عهدنامه دانست؟

ایران بعد از جنگ های داخلی در قرن هجدهم که سبب شکست اجتماعی و اقتصادی‌اش شد، گرفتار یک سلسله مشکلات ساختاری و درونی بود.

Image caption فتحعلیشاه

نه بنیه نظامی لازم را داشت که مجهز به تاکتیک و ابزار جدید باشد، نه بنیه مالی وسیع برای جنگ طولانی مدت داشت.

اگرچه هفت سال در برابر روسیه جنگید، ولی بنیه مالی ایران آنقدر نبود که بتواند در مقابل امپراطوری روسیه مقاومت کند.

همچنین بنیه جمعیتی لازم را هم برای این مقابله نداشت، یعنی اگر از لحاظ جمعیتی هم به وضعیت ایران نگاه کنیم اگرچه در پاره ای از این جنگها در برابر روسیه یک توفق نفراتی به روسیه داشت. ولی در کل جمعیت ایران از لحاظ بنیه نفراتی ضعیف بود.

از طرف دیگر دولت قاجاریه انسجام نظام سیاسی لازم را نداشت تا بتواند در جنگ با یک قدرت امپراطوری قدرتمند مثل روسیه پیروز شود.

به عنوان مثال عباس میرزا در مواجه با رقابت برادران ارشدش دائما تحت فشار بود و خوانین قاجاری هم همیشه با دولت قاجاریه یک دل نبودند و به همین دلیل آن نوع یک پارچگی که در روسیه بعد از پتر کبیر و کاترین پیدا شده بود، در ایران وجود نداشت.

عواقب کوتاه مدت و بلندمدت عهدنامه گلستان برای ایران در چه بود؟

یکی اینکه آذربایجان برای همیشه دو پارچه شد و بخش ماورای ارس به کلی از دست ایران رفت. اگرچه این منطقه از لحاظ سیاسی فرهنگی تا اوایل قرن بیستم همواره ایرانی باقی ماند.

در این میان تصور خطایی وجود دارد که گفته می شود در آذربایجان و گرجستان و ارمنستان عنصر ایرانی وجود نداشته، در حالیکه روسی شدن تدریجی این مناطق از اواخر قرن نوزدهم شروع شد و بعد هم یک ناسیونالیست ضد ایرانی که این روزها شاهدش هستیم به آن دامن زد.

یکی دیگر از پیامدهای این عهدنامه هم آغاز تبادل جمعیتی بود که پس از امضای معاهده گلستان شروع شد و با معاهده ترکمنچای به اوج خودش رسید.

یعنی تعداد زیادی از جمعیت ترک زبان آذربایجان از اراضی فتح شده توسط روسیه به ایران آمدند و جمعیت ارامنه ایران به قفقاز رفتند و در واقع قفقاز به تدریج ارمنی نشین شد و این شروع مشکل بزرگی شد که امروزه یک جزء از آن به عنوان مشکل قرا باغ / استپانا کرت شناخته شده است.

از آن مهمتر معاهده گلستان در واقع تدوام جانشینی را در خاندان عباس میرزا تاکید و تصویب کرد و در نتیجه مسابقه قدرت بین شاهزادگان قاجاریه را تخفیف داد.

یعنی عباس میرزا چنانکه در معاهده گلستان مشهود است به نوعی دست نشانده روسیه شد. اگرچه او در واقع استقلال خودش را حفظ کرد ولی این مسئله در معاهده چنین جلوه داده شد.

به هر حال در طولانی مدت، اصل جانشینی پسر ارشد در تداوم سیاسی ایران تضمین شد و این را می توان جنبه مثبت معاهده گلستان نام برد.

از همه مهمتر هم این بود که معاهده گلستان آغازی بر قرار گرفتن ایران به عنوان یک دولت میانه نشین بین دو قدرت بزرگ روسیه در شمال و انگلستان در خلیج فارس و جنوب شرقی ایران بود.

این دوران در واقع آغاز موقعیت جدید ژئوپلتیکی ایران در جهان است و این وضعیت مداومت داشت تا پایان جنگ جهانی اول و سقوط روسیه تزاری در ۱۹۱۷ و حتی به گونه ای ادامه پیدا کرد تا زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که ایران کماکان در میانه دو قدرت بزرگ جهانی باقی ماند.

عهدنامه گلستان چقدر می تواند برای ایران و ایرانیان امروز دغدغه باشد؟

شناسایی بهتر وضعیتی که ایران در ابتدای دوران قاجاریه گرفتار آن بود، برای قضاوت منصفانه‌تر از تاریخ جدید ایران لازم است تا این تصویر رایج از قاجاریه که غالبا آنها را بی عرضه و خیانت کار جلوه می دهد را تا اندازه ای تصحیح کند.

همچنین عمق پیچیدگی جهانی که ایران در ابتدای قرن نوزدهم با آن مواجه بود را بهتر نشان دهد.

این به تعبیر بهتر، یک آگاهی و شناسایی تاریخی است که از قضاوت های تند و تیز و احساسی جلوگیری می کند و روایت های ناسیونالیستی که مبنی بر شهید نمایی است را تخفیف می دهد و وضعیت واقعی که کشور با آن مواجه بود و نقش کشورهای بزرگ را در شکل گیری ایران امروزی بهتر نشان دهد.

این مصاحبه بخشی از مجموعه ای است که سایت فارسی بی بی سی به مناسبت دویستمین سالگرد معاهده گلستان منتشر می کند.

مطالب مرتبط