سال انتظار؛ 'ما زنده بر آنیم که آرام نداریم'

Image caption حشمت رادفر، روزنامه‌نگار مقیم کابل است

در سال ۲۰۱۴ قرار است انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی افغانستان برگزار شود و نیروهای خارجی پس از یک دهه این کشور را ترک کنند. از این سبب عده‌ای نگرانند و عده‌ای امیدوار، شماری برای سال آینده برنامه‌دارند و عده‌ای هم از حوادث احتمالی پس از ۲۰۱۴می‌ترسند. "سال انتظار" مجموعه مطالبی است که در آن شماری از افغانها از بیم‌ها و امیدهای خود در سال آینده برای سایت فارسی بی‌بی‌سی می‌‌نویسند.

بحران کنونی افغانستان به یک تعبیر همزاد من و هم نسلان من است. در سال ۲۰۱۴ نیز مانند سال‌‎های پار آرمان‌هایی که برای فرداهای سبز سرزمینم دارم را پی خواهم گرفت و منتظر هیچ معجزه یی نخواهم نشست.

می‌دانم که تمام سال‌هایی را که من به سختی نفس کشیده‌ام، بحران تمامی عرصه‌های زندگی را درنوردیده، فرهنگ و اخلاقیات خشونت‌پرور، واپس‌گرایی و خردگریزی را در جامعه افغانی نهادینه کرده است، اما من و هزاران تن از هم فکرانم دوازده سال تمام برای دموکراسی، توسعه ارزشمدار، آزادی بیان، پخش آگاهی و پرورش ظرفیت برای آزادی در جامعه ما تلاش کردیم.

پایان ماموریت رزمی ناتو در افغانستان نه تنها برای ما پایان این راه دشوار نیست، بلکه ما را به گذار از شمع روشن کردن‌های تصنعی به رویارویی هوشمندانه و شجاعانه با واقعیت‌های تلخ جامعه و بومی‌سازی گفتمان دموکراسی و ارزش‌های نوین بشری فرا می‌خواند.

من سال های درازی از عمرم را به بیم های بزرگ و نگاه به روزنه های کم نمایی از امید زیسته ام، همان گونه که پیش از آن سقوط حکومت مجاهدین در جغرافیای کوچک ذهنم قابل پیش بینی بود، به سرنگونی حاکمیت طالبان نیز باورمند بودم اما نه آن گونه که در سال ۱۳۸۰ خورشیدی اتفاق افتاد، من تا دو سه سال بعد از بروز "آن شری که به خیر ما تمام شد"، شگفت زده بودم.

آنچه اکنون مسلم به نظر می رسد این که شعله های مهار ناپذیر جنگ و منازعه که با سقوط حاکمیت طالبان به زیر خاکستر ناشی از بمباران جنگنده های (B۵۲) امریکایی فرورفتند اما در ۱۲ سال گذشته همپای پیشرفت های ما در دیگر عرصه های زندگی، سربر آوردند و نمودهای خونین و هراس افگنانه آن در متن خشونت پرور جامعه افغانی با کمتر شدن فشار چکمه های سنگین نیروهای بین المللی در حال پدیدار تر شدن است.

اما روزنه های امید برای بهبود وضعیت و جلوگیری از تبدیل شدن افغانستان به پرورشگاه تروریسم و افراط گرایی همچنان باز است.

"ترس از سال ۲۰۱۴ را خارجی ها بزرگ جلوه می دهند، چرا کسی از سال ۱۳۹۳ نمی ترسد." این جمله را چندی پیش رئیس جمهور کرزی بیان کرد. این سخنان آقای کرزی با این دیدگاه فرافکنانه شان که "تروریسم در روستاهای افغانستان نیست و ریشه های آن در بیرون از این کشور است" در پیام و محتوا همسانی ساختاری دارد. چه این که بزرگنمایی این موضوع توسط خارجی ها نیز واقعیتی غیر قابل انکار است.

زمینه های بالقوه و بالفعل موجود در جامعه، برای پرورش افراطیت، نفرت‌‎انگیزی و خشونت از واقعیت های تلخی است که سیاسیون ما از آن چشم می پوشند و خارجی ها نیز در این هنگامه های فرار از جغرافیای بحران، به این گونه چشم پوشی ها بی علاقه نیستند.

آرزوی پیروزی جهاد

با سرنگونی حکومت داکتر نجیب الله در بهار ۱۳۷۱ خورشیدی من که دانش آموز صنف نهم مکتب دهاتی مجاهدین بودم، خودم را در چندقدمی رسیدن به یکی از بزرگترین آرزوهای زندگیم که پیروزی جهاد و برقراری حکومت اسلامی در کشور بود، می دیدم.

تا آندم بارها در جمع هم مکتبی هایم و در زیر دود باروت و رگبار مسلسل و توپ خانه "مرگ بر شوروی" را فریاد زده بودم و هربار هم با این تصور که شعار های ما پشت کاخ نشینان کریملین را می لرزاند و دیر یا زود "اعلاء کلمة الله" را در سرزمین "شهید پرور ما" شاهد خواهم بود.

در آن روزگار، آموزگاران همیشه برای ما می‌گفتند، "شما از آبشارهای جهاد تربیه می شوید." ما نیز به تفنگک‌های چوبینی که در دست داشتیم خیره می شدیم با این فکر که روزی جای این ها را تفنگ های آهنین خواهند گرفت و به مجاهدان سربه کفی تبدیل خواهیم شد که دمار از روزگار کمونیسم برداریم. می‌گفتند در هر حالت ما برنده هستیم، با کشتن دشمنان غازی می شویم و اگر خود ما کشته می‌شویم، چشمه های خروشان شهادت در انتظار ماست...

بین الملل نیامد!

گپ های پدرکلان مادری ام را هنوز بیاد دارم که می‌گفت: "مجاهدین که پیروز شد بخیر، بین الملل به افغانستان میایه آنها کمک می‌کنند، پیشرفت می کنیم و مردم ما از این غریبی و بیچارگی خلاص میشه."

هنوز به جوانی نرسیده بودم که مجاهدین به پیروزی رسیدند. اندکی پس از پیروزی، جهاد گران بجان هم افتادند، دنیا افغانستان را به حال خود و به دست جهادگران پیروز واگذار کرد و پس از آن، گویی "آبشار های جهاد" به جوی های خون کابل سرازیر شد و سرانجام در سال ۱۳۷۵ خورشیدی طالبان با رویای ایجاد امارت اسلامی در افغانستان به قدرت رسیدند.

رویای پس از کابوس

در یک روز گرم تابستان ۱۳۸۰ خورشیدی در پشت بام ویلایی در دره تفریحی لواسان در شمال تهران مشغول کار بودم، که یک دوست ایرانی ما صدا زد: "احمدشاه مسعود ترور شد." از آنجایی که در آن زمان مسعود تکیه گاه روانی نیرومندی برای من بود، با شنیدن این جمله کابوس وحشتناک کوچ اجباری و قتل عام مردم ما توسط طالبان که دوبار پیش از آن از نزدیک شاهدش بودم، وجودم را فراگرفت.

دو روز بعد از آن اما، فروریزی برج های تجارت جهانی نیویورک اگر به تمام دنیا و آمریکاییان رویداد تکان دهنده و زشتی بود اما این تکانه وحشتناک در همان ساعت های نخستین فروریزی کاخ های خیالی طالبان برای برپایی امارت خلفای راشدین را در اذهان بسیاری‌ها به شمول من مجسم ساخت.

روزنه‌های امید

شگفت زدگی ناشی از این تغییر دراماتیک در زندگی و پیرامونم با امیدهای زیادی همراه بود، رویای به تعویق افتاده پدر بزرگ مرحومم اکنون به واقعیت پیوسته بود و جامعه جهانی اگرچه بسیار دیر اما اکنون در کنار مردم افغانستان قرار گرفته بود.

در سال های نخست پس از ۲۰۰۱ وقتی بامدادان هر روز از خوابگاه به چمن زار های نمناک دانشگاه کابل می رفتم و با شمار زیادی از دانشجویان دختر و پسر در باره جنبش دانشجویی بحث می‌کردیم، در زیر باران برای روز جهانی آزادی بیان مقاله می‌خواندیم و برای محو خشونت در دانشگاه راه پیمایی می کردیم، دنیای تازه یی در پیش روی ما بود که ما را به کار و کوشش فرا می‌خواند با این پیام که برگشت به گذشته ناممکن است...

عبارت هایی مانند دموکراسی، حقوق بشر، جامعه مدنی، آزادی بیان، روشنفکری و روشنگری به موضوعات داغ روز مبدل شدند. من و شمار زیادی از دانشجویان حتا روزهای جمعه را با نشستن پای صحبت های قسیم اخگر، اسماعیل اکبر و بعد تر هم داکتر سپنتا و شمار دیگری از روشنفکران در کابل در پی یافتن پاسخ به هزاران پرسش سرگردان در ذهن ما بودیم.

در سال ۱۳۸۴ که برای عضویت در شورای ولایتی پروان در مبارزات انتخاباتی شرکت کردم اما، فاصله نگران کننده یی را میان آنچه در شهرهای بزرگ به ویژه کابل می گذشت با روستا ها و مناطق دور دست کشور حس کردم و این که تامین دموکراسی در افغانستان به چالش های فزاینده یی روبرو خواهد شد.

کار برای تغییر

اکنون حدود ۸ سال است که مشغول کار خبرنگاری استم، میخوانم، می‌نویسم، اطلاع رسانی می کنم، در نشست‌ها و گفت‌وگوهای رادیویی و تلویزیونی شرکت می‌کنم، مبارزه با افراطیت و برتری جویی‌های عصبیت آمیز و کار برای خلق گفتمان‌های نوین و تغییر الگوها و نگره‌های رفتار سیاسی و مدنی نسل نو افغانستان؛ همچنان از بزرگترین دغدغه های ذهنی ام اند. در همین راستا در دو سه سال گذشته در بخشی از فعالیت های سیاسی و مدنی جوان محور دخیل بوده ام.

از رهگذر فرصت سوزی های ۱۲ سال گذشته چندان درد وجدان ندارم. زیرا فکر می‌کنم که به اندازه کافی بهای اندیشه ها و آرزوهایی که برای فردا های سبز افغانستان دارم را از بهترین سال های عمرم پرداخته ام.

طالبان برگشت ناپذیر اند

از ۲۰۱۴ هراس ندارم، زیرا برگشتن طالبان به قدرت را به دلایل زیادی ناممکن می‌بینم، با آنکه فکر می‌کنم دوام سرباز گیری و گسترش نفوذ جریان های تندرو بهره مند از حمایت سازمان های استخباراتی منطقه، بدتر شدن اوضاع امنیتی در بخش هایی از افغانستان را پس از خروج سربازان بین المللی در پی خواهد داشت، اما بروز گونه های تازه یی از بحران از ورای مافیایی شدن مناسبات قدرت، افزایش شکاف های قومی، تباری و ایدیولوژیک که در سال های پیش رو محتمل به نظر می رسد، ربط زیادی به طالبان ندارد.

به باور من مشکل اصلی افغانستان پس از ۲۰۱۴ طالبان به عنوان یک جریان مسلح مخالف نظام در بخش هایی از افغانستان نیستند، ۳۵۲ هزار نیروی مسلح مجهز با امکانات فنی و تسلیحاتی روز دنیا که از حمایت پیشرفته ترین ارتش های جهان نیز بهره مند است، برای مقابله با تحرکات شورشگرانه طالبان که به تعبیر آقای کرزی از بیرون به افغانستان می آیند، در عرصه نظامی کافیست.

تفکر طالبانی

مشکل اصلی اما بستر ها و زمینه های رشد تفکر طالبانی و ذهنیت های تندروانه است که عدم درک درست و دقیق طیف حاکم سیاسی از وضعیت، روزمرگی و ناتوانی آنان در مصرف بهینه و موثر کمک های جهانی و جلب اعتماد مردم به دولت، منفعت اندیشی مفرط و ثروت اندوزی حریصانه از منابع درآمدزای حکومتی و دوام معافیت جنایت کاران؛ این غایله را قوت بیشتر بخشیده است.

دولت افغانستان اعم از حکومت ناتوان و مصلحت اندیش که منتقدان آن را به یک شرکت سهامی جناح های قدرت تشبیه کرده اند، نظام قضایی ناکارآمد و پوسیده اما با ظاهر آراسته و مقدس که در ده سال گذشته حداقل دوبار تلاش جامعه بین المللی برای اصلاح ساختار و تعدیل تفکر حاکم بر آن ناکام ماند و پارلمانی که ادعا می‌شود بخشی از کرسی های آن در اختیار مافیای مواد مخدر، غاصبان زمین و منادیان افراطیت مذهبی – ایدیولوژیک و تمامیت خواهی قومی است، به باور من به یک خانه تکانی نیاز جدی و بنیادی دارند. زیرا از توانایی لازم برای رویارویی هوشمندانه با این دشواری های موجود برخوردار نیست.

انتخابات یگانه گزینه

با این حال، برگزاری انتخابات شفاف و عادلانه ریاست جمهوری در سال ۱۳۹۳ خورشیدی به گونه یی که مشروعیت روند دموکراسی در کشور را ضمانت کند و برای نقش آفرینی نسل نو افغانستان ساحه و فضای بیشتری ایجاد کند، یگانه روزنه امید برای گزار از وضعیت موجود در این کشور است و فراهم آوری زمینه‌های رفع نگرانی هایی که هم اکنون در پیوند با افغانستان پس از ۲۰۱۴ وجود دارد.

نسل نو

نسل نو افغانستان مایه امید من برای حرکت در مسیر دشوار سازندگی و خلق گفتمان ها و فرایند های معطوف به ثبات، توسعه و گذار از روش ها و منش های جنگی و خشونت آمیز در گونه های مختلف آن برای سال های پیش رو است.

شمار روبه افزایش درس خواندگان جوان این کشور با هیچ برهه یی از تاریخ آن قابل مقایسه نیست، نسل نو افغانستان با ورزش، موسیقی، فعالیت های رسانه یی، انتقال فناوری و دانش؛ در رویارویی با نادانی و ناآگاهی و مهم تر از همه مقابله با تهدید های دسته های شورشی و افراط گرا در چارچوب نیروهای امنیتی کشور قابلیت‌های امید بخشی از خود تبارز داده اند و در سیاست ورزی های آنان عصبیت های تباری و رویکرد های خشونت آمیز جایگاه آنچنانی ندارد.

روشنی و امید

در فرجام با آنکه فرارسیدن ۲۰۱۴ با نگرانی هایی همراه است و گذار از آسیب های جنگ، فرهنگ و اخلاقیات جنگی و هنجار های خشونت آمیز در هیچ جای دنیا کار ساده یی نبوده و نیست. ما نیز این مسیر دشوار را اگرچه با آزمون و خطاهای بسیار از سال ۲۰۰۱ به این سو پیموده ایم.

روزنه های روشنی برای به کار گیری توانایی ها و ظرفیت های بالقوه و بالفعل موجود برای دوام این روند در فراروی ما قرار دارد، کافیست تا همپای نیروهای بین‌المللی اراده یی برای فرار از جغرافیای بحران‌زده و واگزاری آن به باندهای ترور و تریاک و تندروی را نداشته باشیم و با تعهدی هوشمندانه ایستادن روی پاهای خود ما را، با پذیرش دشواری‌های کوره راه‌های آن، تجربه کنیم.