سال انتظار: ۲۰۱۴ می‌توانست زودتر بیاید

Image caption از سیامک هروی در یک دهه گذشته، پنج رمان چاپ شده است

وقتی در سال ۲۰۰۱ طالبان شکست خوردند شاید من از اولین هایی بودم که لاکم را شکستم و فریاد زدم که من کارشناسی ارشد دارم و می خواهم برای افغانستان نو کار کنم.

خانواده را در هرات گذاشتم و به کابل رفتم، جایی که قبلا نیز برای دو سال کار دولتی کرده بودم. رفتم و در آژانس باختر/ خبرگزاری دولتی. خبرنگار شدم، خوشحال بودم.

آژانس باختر فلج بود. هیچ چیزی نداشت. حتی برای نوشتن گزارش و خبر کاغذ و قلمی نبود اگر چیزی هم بود، شکسته و ریخته بود. دیری نگذشت که کمک ها سرازیر شد و نهادها و سازمانهای کمک کننده یکی پس از دیگر برای فعال سازی یگانه آژانس خبری افغانستان آمدند.

در آن زمان حتی کمتر کسی پیدا می شد که بداند دفاتر چه نیازهایی دارند و این جا بود که من با مسوولان همراه شده و گفتم که ما در نخست میز، چوکی، کامپیوتر، دوربین عکاسی، دستگاه ضبط صوت و... نیاز داریم.

این ها فقط ظرف ده تا بیست روز مهیا شدند و سربازان ایتالیایی با نصب ماهواره ای، ما را با تمامی آژانس های دنیا وصل کردند. بعد ما ماندیم و تجهزاتی که هیچ کس استفاده از آنها را نمی دانست. بعد فکر این را هم کردند و دست مان را گرفتند و یاد مان دادند.

بعد از اندک زمانی، وزارت اطلاعات و فرهنگ که مرا پر تلاش یافته بود مدیر مسوول روزنامه انیس منصوب کرد. آنجا هم وضع بهتری از آژانس باختر نداشت. روزنامه هفته دو بار چاپ می شد. برق نبود، کاغذ چاپ نبود، رنگ نبود و گاهی هیچی نبود، حتی تحویلداری نبود که در میان خرت و پرت­ها کاغذ و رنگ جستجو کند، انگار همان چهار صفحه روزنامه که هفته دو بار چاپ می شد معجزه می شد.

آنجا هم کار راه افتاد، روزنامه سه بار، بعد چهار بار و بعد پنج بار در هفته شروع به چاپ شدن کرد و تیراژ آن از هشت صد شماره به سه هزار در روز رسید.

در آن زمان که هنوز هیچ رسانه آزاد در کشور نبود، روزنامه انیس خواننده زیادی داشت. من و آقای عبدالحمید مبارز که در آن زمان معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ بود تمام تلاش خود را به خرج دادیم تا چهره جدیدی از یک روزنامه دولتی ارائه کنیم.

شروع به چاپ نظرهای موافق و مخالف حکومت کردیم و من در آن زمان برای اولین بار کارتونی از رییس جمهوری و اعضای کابینه را چاپ کردم که خیلی ها از این کارم شگفتی زده شده بودند.

پا به پای پیشرفت کشور، پیشرفت کردم و بعد از دوسال کار در روزنامه انیس در دفتر مطبوعاتی ریاست جمهوری مقرر شدم که هشت سال تمام معاون سخنگوی رییس جمهور حامد کرزی بودم.

من آنجا نه تنها از نزدیک با رییس جمهوری آشنا شدم، بلکه طیف های مختلف مردم افغانستان را دیدم و شناختم.

مردم به ظاهر متفاوت خواست های مشابه داشتند، همه جاده آسفالت، مکتب، کلنیک و برق می خواستند. در آنجا اشک زیادی هم دیدم. وقتی مردم دسته دسته به دیدار رییس جمهوری می آمدند و او را صمیمی و به سان خود می دیدند می گریستند و از این که دیگر شخص مجهولی به نام ملاعمر در راس نظام نبود، خوشحال بودند.

سالی از کار کردنم در ارگ ریاست جمهوری گذشته بود که پیرمردی به نام حبیب الله از ولسوالی "دانگام" ولایت نورستان برای رییس جمهور از سال ۲۰۱۴ گفت. او گفت: "رییس صاحب! کمک خارجی ها تا همیشه نیست، خارجی ها یک روز نه یک روز می روند، افراد وطندوست و فهمیده را به کار بگمار که افغانستان سر پا بیاستد."

من که با حبیب الله هم عقیده بودم، دریافته بودم که ظرفیت ما بعد از سی سال جنگ همین است. هر متخصص و کارشناسی که وارد کار و زار می شد و دوست داشت کاری برای وطنش انجام دهد در منجلابی از بیروکراسی و موانع بند می ماند و چندی بعد خودش بخشی از همان نظام می شد که به کندی در حرکت بود.

من که در بعضی از جلسات شورای وزیران و یا جلسات انسجام بازسازی می نشستم، می دیدم که فهم و ظرفیت استفاده از آن همه کمکی که به افغانستان سرازیر می شود در حکومت نیست.

با آن هم ماشین نو سازی و بازسازی افغانستان با همیاری جامعه جهانی راه افتاد و افغانستان به چیزهای زیادی دست یافت و ظرفیت و دانش کارمندان حکومت نیزبهتر شد و کار به­ جایی رسید که شماری از پروژه ها را دولت بهتر از سازمان غیر دولتی خارجی به سر رساند.

اما سال ۲۰۱۴ سالی نیست که افغانستان دو باره مهد تروریسم شود و یا طالبان دو باره بتوانند یک نفس نود در صد کشور را فتح کنند. افغانستان امروز قابل مقایسه با هیچ زمان دیگر نیست.

زندگی در افغانستان متحول شده است و مردم خیلی از چیزها را می دانند.

سال ۲۰۱۴ سالی است که افغانستان وسایل دارد، تجهزات دارد و از همه مهمتر مردمانی دارد که حالا اکثر شان بیشتر از گذشته می دانند معلم کیست، مکتب کدام است، جاده چیست، شاهراه کدام است، کلینیک چیست، داکتر کیست، افراط چیست، افراط گرا کیست، دموکراسی چیست و دمکرات کیست، جنگ چست و جنگ سالار کیست، دوست و دشمن کیست؟

ارتش و نیروهای دولتی هم می دانند که بعد از خروج نیروهای خارجی چه مسئولیت هایی دارند. افغان ها روزهای دشواری تری هم دیده اند.

اگر ناتو و غرب چشم بازی برای دیدن پایگاه های تروریزم داشتند شاید زودتر از این سال ۲۰۱۴ فرا رسیده بود.