بررسی روزنامه های صبح دوشنبه تهران ‫- هفتم بهمن

روزنامه های امروز صبح در صفحات اول خود از آمدن سفیران صلح متشکل از کوفی عنان و اسقف توتو و برندگان پیشین جایزه صلح نوبل به تهران خبر داده و آن را روزنه امید تازه ای برای صلح و دوستی و آرامش اقتصادی کشور دانسته اند‫.

پاسخ صاحب نظران به تازه ترین اظهارات جان کری وزیر خارجه آمریکا درباره آینده هسته ای ایران و تکرار این ادعا که گزینه نظامی هنوز روی میز است بخش عمده مقالات این روزنامه ها را به خود اختصاص داده‫. همزمان فریاد های وحشت از آلودگی هوا و تخریب محیط زیست از کشور در صفحات روزنامه ها بلند است‫.

حق نشر عکس iran
Image caption تیتر و عکس های صفحه اول روزنامه ایران

آیا گزینه نظامی روی میز است؟

حسین شریعتمداری در یادداشت روز کیهان بار دیگر به توافقنامه‌ هسته ای ژنو تاخته و نوشته که برخلاف ادعای اولیه - و نه امروز - دولتمردان این توافقنامه نه فقط در متن و حواشی آن کمترین امتیازی به نفع ایران اسلامی ثبت نکرده بلکه در صورت اجرای کامل، دستاوردهای چالش ۱۰ ساله را نیز به مرز از دست دادن رسانده است.

مستند مدیر روزنامه کیهان در ادعاهای امروز خود سخنان تازه مقامات آمریکایی است، با این تاکید که برخی از دولتمردان ادعا می‌کردند توافقنامه ژنو، مانع حمله نظامی آمریکا به ایران شده است و دولت اعتدال با سیاست‌ورزی متفاوت خود و اعتمادسازی در مواجهه با آمریکا از حمله نظامی احتمالی آمریکا به ایران پیشگیری کرده، در حالی که آمریکا برای وادار کردن جمهوری اسلامی ایران به پذیرش توافقنامه ژنو از اهرم «گزینه‌ نظامی روی میز» استفاده می‌کند و می‌کوشد از این توپ به عنوان یک «تهدید جدی» بهره بگیرد.

نماینده ولی فقیه در کیهان اظهار عقیده کرده که: جسارت آمریکا از برخی وادادگی‌ها و پیام‌های خوشبینانه رئیس‌جمهور محترم و شماری از دولتمردان ریشه گرفته است. به عنوان مثال در حالی که رئیس‌جمهور احتمال بازگشایی سفارت آمریکا در ایران را منتفی نمی‌داند و از این طریق برای دولتمردان آمریکایی پیام ‌دوستی می‌فرستد، جان‌ کری وزیر امور خارجه آمریکا می‌گوید؛ به ایران اجازه غنی‌سازی و بهره‌گیری از راکتور آب سنگین اراک را نمی‌دهیم.

روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله خود به اظهارات تازه جان کری وزیر خارجه آمریکا درباره ایران پرداخته و نوشته: روشن است که دولت آمریکا اکنون به دلایل داخلی و شرایط بین‌المللی و همینطور با توجه به قدرتمند بودن جمهوری اسلامی ایران، اصولاً امکان استفاده از گزینه نظامی علیه ایران را ندارد. از این واقعیت، بهتر از همه خود دولتمردان آمریکائی خبر دارند.

به نوشته این روزنامه: همانطور که در داخل ایران افراد و گروه‌هائی هستند که با حل مسأله هسته‌ای مخالفند و ادامه‌دار بودن این مسأله مطلوب آنهاست، در آمریکا نیز چنین وضعیتی وجود دارد. علاوه بر این، دولت آمریکا ناچار است پاسخی برای اسراییل و اعراب که خواهان ادامه مواجهه ایران و آمریکا هستند نیز دست و پا کند.

روزنامه جمهوری اسلامی در نهایت نوشته: دولتمردان آمریکائی با این اقدامات و سخنان متضاد، درصدد هستند خود را از تنگنائی که گرفتار آن شده‌اند نجات دهند، تنگنای ناتوانی در مواجهه با ایران قدرتمند. در چنین شرایطی اگر دولتمردان آمریکائی نیازمند ژست گرفتن‌هائی برای مصرف داخلی و منطقه‌ای باشند، ضرری متوجه ما نخواهد شد.

میراث فرزندان ما

رویا تیموریان در مقاله ای در شرق نوشته: زمانی که برای فرزندانمان از آسمان آبی حرف می‌زنیم و اینکه این آسمان آبی، آسمان بلندپروازی آنان است، چگونه برایشان بیان کنیم که منظورمان از رنگ آبی چیست؟ زمانی که برای فرزندانمان از هوای تازه حرف می‌زنیم، چطور برایشان بیان کنیم که باید پنجره را ببندند، چون با بازکردن پنجره، هوا تازه نمی‌شود و وقتی از خانه بیرون می‌روند باید ماسک بزنند چون این هوای تازه، دشمن تازه آنان است؟

به نوشته این بازیگر سینما: باید به‌جای قصه‌های پریان و افسانه‌ها، از آب و هوای سالم، قصه‌ها تعریف کنیم. روزی بود، روزگاری... روزی که هوا خوب بود. آب سالم بود. شهر زیبا بود. زندگی، زندگی بود و آدم... آدم بود. آری، فرزندان من، شاید باورتان نشود، روزی بود که می‌شد مثل آدم نفس کشید. مثل آدم زندگی کرد. باورتان نمی‌شود؟ آسمان صاف‌صاف بود، آبی‌آبی. جنگل‌ها، گوزن‌ها، یوزپلنگ‌ها و...

مقاله شرق به این جا رسیده که : پدر و مادران بیماری خواهیم بود که کودکان بیمار یا مرده به‌دنیا می‌آوریم. من از همین امروز از فرزندان فردا شرمنده‌ام. دست‌های همه ما به آلودگی طبیعت آلوده است و همه آب‌های دریاچه‌ها و رودخانه‌های جهان، دست‌های ما را تطهیر نخواهد کرد، اگر امروز دست نجنبانیم.

حق نشر عکس shahrvand
Image caption پوستری از صفحه آخر شهروند

احمدرضا درویش هم در همین روزنامه نوشته: باغ دیار ما، در ایامی نه‌چندان دور در معرض کابوسی هولناک و توفانی ریشه‌برکن قرار گرفت. نفت در قنات جاری شد و می‌رفت که در باغ به‌جای هوا، دود، به‌جای درخت، دودکش‌های آهنی و به‌جای انار و انگور، خشخاش کشت شود. قدرت، در سودای پول و جهل و طمع، عشق را به حراج گذاشته بود.

به نوشته این کارگردان سینما در شرق: ما در آوردگاهی سخت، در پی نجات باغ برخاستیم. توفان را سینه، هوا را حنجره و ریشه درختان را اشک شدیم تا بعدها هیچ شاخه‌ای شرمسار دست رهگذران نشود. باران اسیدی نفرت بر فراز باغ همسایه باریدن گرفته بود. ما دوباره سینه را، حنجره را، اشک را و گلوله را، پیشانی شدیم تا عطر بلوط بماند

مقاله شرق بدین جا رسیده که :دریغ اما دریغ... دریغ که ما در راه بازگشت، راه را گم کردیم. راه را، باغ را، انگور، انار، خود را حتی...ما حبس شده‌ایم در بی‌هوایی، بی‌آسمانی، بی‌آبی... دست هیچ رهگذری به طبقه چهل‌وسوم برج سفیدوسیاه نمی‌رسد، تا بچیند انگور حلالِ باغِ آرزوها را و سبکبال بدود در پی برگی شناور در نهر، در لابه‌لای تودرتوی پل‌های مطبقِ عنی از بتن… .

امان از آن سقوط

شهروند در سرمقاله خود نوشته: سقوط و مرگ ۲ بانوی زحمتکش از ساختمانی که آتش گرفته بود، ابعاد خبری و حتی سیاسی زیادی پیدا کرد ولی آیا ممکن است تصادفی که پنجشنبه‌شب در بزرگراه حکیم رخ داد چنین ابعادی پیدا کند؟ تصادفی که در آن ۴ نفر کشته شدند و تعداد زیادی مجروح و مصدوم. تعداد کشته‌شدگان این تصادف که از آتش‌سوزی بیشتر است، تکرار آن نیز که به وفور مشاهده می‌شود.

در ادامه این مقاله آمده: ابتدا گفته شود که نه تصادف و نه آتش‌سوزی یا سایر حوادث را نمی‌توان به صفر رساند و کسی هم‌چنین انتظاری ندارد ولی باید دید آیا در وقوع فلان حادثه قصور یا کوتاهی و مقصری وجود داشته است یا خیر؟ درمورد همین تصادف، ۲خودرو پژو از چند کیلومتر پیش از نقطه‌ تصادف، با سرعت در خط سرعت اتوبان درحال حرکت بوده‌اند و به گفته‌ شاهدان به نوعی با یکدیگر لجبازی می‌کرده‌اند.

چند روز پیش از این هم یکی از مسئولان راهنمایی و رانندگی، لجبازی را یکی از عوامل مهم در تصادفات بیان کرده بود. اما درنهایت ۴ نفر از سرنشینان این ۲ خودرو و یک خانم حامله که در خودروهای عبوری بوده کشته می‌شوند و یکی نیز دستش قطع می‌شود و تعداد زیادی هم مجروح می‌شوند.

پوریا عالمی در ستون طنز شرق نوشته آقای قالیباف قرار شده ۱۵روز بعد از حادثه آتش‌سوزی خیابان جمهوری به‌صورت شفاف موضوع را برای افکارعمومی تشریح کند که دلیل فوت دو زن کارگر که «به‌دلیل ناتوانی در استقرار مستحکم خود» بر لب پنجره سقوط کردند (به قول سخنگوی سازمان آتش‌نشانی) چه بوده است. الان هفت، هشت‌روز گذشته و آب از آب و مسئول از پشت میزش تکان نخورده است.

به نوشته این طنزنویس: در همین‌رابطه و برای ریختن آب به آسیاب کسانی که چشم ندارند خدمات شایان‌توجه شهرداری را ببینند، نماینده شرکت آلمانی ماشین‌های آتش‌نشانی (که از عناصر آلمان برای ضربه‌زدن به شهرداری تهران است) گفته شهرداری به ما بدهکار است و اجازه نمی‌دهد ماشین‌ها را تعمیر کنیم.»

شرق به طعنه نوشته: شهرداری گفت: پس چی؟ ما پل دوطبقه می‌زنیم که تو چشم باشد. کارگر آویزان از لب پنجره توی چشم نیست که الکی خرج آتش‌نشانی و نردبان کنیم.

حق نشر عکس shargh
Image caption کارتون نازنین جمشیدی، شرق

ابهام ۴۰ میلیون نفری

شهروند در گزارشی نوشته‫: طبق آخرین بررسی‌های مرکز آمار ایران، بیش از ۴۰‌میلیون ایرانی با این‌که در سن کار هستند، اما به دلیل این‌که مشارکت اقتصادی ندارند جزو جمعیت غیرفعال اقتصاد ایران محسوب می‌شوند. این تعداد معادل ۵۲‌درصد از کل جمعیت ۷۷‌میلیون‌نفری ایران اند و بین ۱۰ تا ۶۵‌سال سن دارند اما به دلایلی نه شاغلند و نه بیکار. در واقع این تعداد ایرانی اصلا جزو جمعیت فعال ایران به حساب نمی‌آیند.

به نوشته این گزارش‫: از نگاه مرکز آمار ایران کسانی که تنها هفته‌ای یک ساعت هم کار کنند شاغل محسوب می‌شوند. همچنین از نگاه مرکز آمار حتی کارکنان فامیلی بدون مزد، کارآموزان، محصلان مشغول به کار، نیروهای مسلح و سربازان هم جزء شاغلان هستند. از سوی دیگر کسانی هم که آماده به کار و جویای شغلی باشند نیز جزء بیکاران کشور محسوب می‌شوند، اما غیراز این‌ها، دیگر افراد غیرفعال در اقتصاد ایران خواهند بود. این گروه بیشتر شامل زنان خانه‌دار، دانشجویان و کسانی هستند که توانایی انجام کار را ندارند. با افزایش این تعداد در اقتصاد ایران نرخ مشارکت اقتصادی ایران افت خواهد کرد.

چرا که نرخ مشارکت اقتصادی را از‌درصد نسبت جمعیت فعال به جمعیت در سن کار محاسبه می‌کنند. این رقم در آخرین گزارش مرکز آمار ایران یعنی پاییز امسال ۷.۳۶ درصد گزارش شده است. این درحالی است که در ابتدای فعالیت دولت نهم این نرخ ۴۱‌درصد بود و طی سال‌های اخیر به تدریج این نرخ کاهش یافت. در زمان شروع به کار دولت نهم در‌سال ۱۳۸۴، قرار بود سالانه یک‌میلیون نفر متقاضی شغل وارد بازار کار ایران شوند.

در حالی که به نوشته گزارش شهروند‫: بررسی آمارهای رسمی در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که تعداد جمعیت فعال کشور طی سال‌های ۱۳۸۴ تاکنون افزایشی نیافته و جمعیت فعال کشور همان ۲۳‌میلیون و ۲۰۰‌هزار‌نفری است که در‌سال ۱۳۸۴ بود. با این حال در تعداد بیکاران کشور نیز تغییر چندانی نداشتیم.

گزیده خاطرات احمدی‌نژاد

احسان ابراهیمی که تا دو روز پیش خاطرات روزانه حسن روحانی را می نوشت با شنیدن این خبر که آقای احمدی‌نژاد قرار است کتاب خاطراتش را منتشر کند. بنده خدا خاطرات آقای روحانی را در روزنامه قانون دیده، گمان کرده شخص رئیس‌جمهور آن را نوشته. این شد که تصمیم گرفت قبل از دکتر روحانی اقدام به انتشار کتابش کند. از آنجایی که زحمت خاطرات آقای روحانی افتاد گردن ما، گفتیم گزیده‌ای از خاطرات آقای احمدی‌نژاد را بنویسیم، شاید مشتری شد.

در اولین سفر به ونزوئلا

ساعت ۱۸:۰۲ عصر- همه عاشقم بودند. همه مرا می‌شناختند. فکر کنید داشتیم در خیابان راه می‌رفتیم یک دختر بچه ۳-۴ ساله با مادرش آمد جلو، مادرش پرسید: «این کیه؟» حالا فکر کنید زبان آنها هم اسپانیولی است، بچه مرا نگاه کرد و گفت: «هاها! این محموده! محموده! ای وای! محمود اینه؟! یاه یاه یاه!»

ساعت ۱۴ به وقت نیویورک - برای سخنرانی صدایم کردند. باورتان نمی‌شود، بسم‌الله را که گفتم، این بار بقیه رفتند توی یک حصن و حصاری! آنقدر کلامم شیوا و رسا بود، همه محو صحبت‌هایم شده بودند. یک جوری محو شده بودند که هیچ‌کدامشان را دیگر در سالن نمی‌دیدم. اول کمی ترسیدم ولی چشم که چرخاندم دیدم مرد بهاری من تو سالنه، ماشالا. منتظر محمود جونه ماشالا... سخنرانی‌ام که تمام شد، علی‌اکبر صالحی و ثمره هاشمی چنان کف می‌زدند که می‌ترسیدم خدای نکرده رباط صلیبی پاره کنند! سخنران بعدی خیلی بیخود سخنرانی کرد. یک جوری حرف زد که تمام کسانی که از سخنان من محو شده و به مقام فنای‌فی‌المحمود نائل آمده بودند، دوباره روی صندلی‌ها ظاهر شدند.

حق نشر عکس qanoon
Image caption کارتون خاطرات از طنزانه قانون