اشک در چشم و قر در کمر، موسیقی پس از انقلاب

حق نشر عکس bbc

از مصاحبه اوریانا فالاچی با آیت الله خمینی که در آن تنها سرودهای ملی و نظامی را به رسمیت شناخته است ۳۴ سال می‌گذرد.

اما موسیقی مردمی در ایران چه در شکل مجاز و چه غیر مجاز همواره راه را به گونه ای باز کرده و به شیوه خود معانی فرهنگی و تجربیات اجتماعی را منعکس میکند.

با این وجود ارائه تعریف دقیقی از موسیقی مردمی با وجود تنوع سبکها کار چندان آسانی نیست.

این نوشته به بررسی کارکرد هنرمند، مخاطب و بازار در شکل گیری موسیقی مردمی ایران در جریان تحولات اجتماعی و سیاسی قبل و بعد از انقلاب می پردازد.

دوران قبل از انقلاب

برنامه گلها را میتوان محبوب ترین برنامه موسیقی در سالهای اولیه تاسیس رادیو ملی ایران به شمار آورد.

این برنامه که در سال ۱۳۳۴ با اهداف غیر تجاری و با ایده احیای موسیقی سنتی ایران و شناسایی استعدادهای برتر در رادیو آغاز به فعالیت کرد، تا پیش از فراگیر شدن تلویزیون، نقشی موثر در آشنا کردن مردم با سویه هنری موسیقی سنتی ایران داشت.

جین لویسن، پژوهشگر و گردآورنده برنامه گلها در این باره مینویسد: «برنامه گلها چنان اشتیاق و تغییری در جامعه آن روز ایران ایجاد کرد که بسیاری برنامه روزانه خود را به گونه ای تنظیم میکردند که با برنامه مورد نظر آنها در رادیو همخوانی داشته باشد تا آهنگ های مورد علاقه خود را از دست ندهند، بتوانند آنها را ضبط کرده و با دوستان و آشنایان گوش دهند و مبادله کنند.»

در پی رشد اقتصادی در اوایل دهه ۵۰ و تغییر مناسبات زندگی روزمره، ایرانیان نیز به جمع مصرف کنندگان کالاهای نوین از ماشین لباسشویی گرفته تا خودروی شخصی و تلویزیون درآمدند.

دوره پیشرفت اقتصادی با دگرگونی های فرهنگی نیز همراه بود. تداخل سیستمهای زیبایی شناسی مختلف، منجر به تولید محصولاتی با ساختاری فرنگی و رنگ ولعاب وطنی گردید.

همزمان چارت های موسیقی که از اوایل قرن بیستم، در کشورهای صنعتی به معرفی پرطرفدارترین ترانه ها می‌پرداختند، به عنوان مبنایی برای شکل گیری ساختار موسیقی برای تولید کنندگان ایرانی نیز قرار گرفتند.

برای نمونه آهنگ طلاق گوگوش با شعری از اردلان سرافراز بر گرفته از موسیقی Heaven on their minds که همزمان در جدول ۱۰ ترانه برتر جای داشت از لحاظ ساختاری ترکیبی است از آواز زنانه با فرم ملودیک سنتی ایرانی به همراهی بیت های منظم سینتی سایزر که در فاصله بسیار کوتاه از هم پیوسته تکرار می‌شوند.

در این سالها خوانندگان تبدیل به ستارگانی دور از دسترس میشوند؛ الگوهایی که برای رهایی از استبداد والدین و جامعه می توان به آغوش آن ها پناه برد.

ارتباطی یک طرفه که در آن سوپر استار خود به الگویی برای مصرف تبدیل میشود. از مدل مو و لباس گرفته تا خواندن داستانهای عشقی شان در مجلات زرد.

بی جهت نیست که بازار نیازمند یافتن چهره ها ایست که این روند را همچنان ادامه دهند.

سویه تعیین کننده بازار را میتوان همچنین در شکل گیری عنوان «خواننده سیاسی» در اوایل دهه ۵۰ دنبال کرد.

فرهاد مهراد در مصاحبه ای در توضیح ترانه مشهور جمعه که به واقعه سیاهکل نسبت داده شده، می‌گوید که این ابتکار خود او نبوده است و صادقانه می گوید که او اصلا از وقوع حادثه سیاهکل اطلاعی نداشته است .

در واقع فرهاد بدون آگاهی از جریانات سیاسی روز و نه به دلیل دغدغه ای شخصی، تبدیل به خواننده ای سیاسی میشود، اتفاقی که مسیر زندگی شخصی و هنری او را عوض می‌کند.

چرا که بازار در جستجوی صدا و رنگی دیگر برای نسلی معترض می‌گشت.

دوران پس از انقلاب

بعد از انقلاب ایران، جنگ ۸ ساله و اعمال سلیقه دولتی، دو دسته از تولیدات موسیقایی را می‌توان به عنوان جریان های اصلی در موسیقی مردمی شناسایی کرد.

موسیقی ارائه شده از طرف دستگاه حکومتی و از سوی دیگر موسیقی لس آنجلسی که در بازار سیاه عرضه میشد.

تضاد امر واقع و امر بازنمایی شده را میتوان در تجربه شنیداری این دو شکل در ظاهر بسیار متفاوت مشاهده کرد.

ترکیب «هیاهوی صلح » ترکیبی نامانوس است. هیاهو تنها در جنگ واجد معناست. جنگ لبریز از صداست.

صداهایی که با رشد ابزار جنگی در طول تاریخ دستخوش دگرگونی بوده اند.

در انقلاب و جنگ همواره صداهای پیش بینی ناپذیر در حال وقوع هستند؛ لحظات سکوت قبل از انجام یک عملیات و صدای تک تیراندازی در تاریکی حکومت نظامی.

در مقابل مارشها و سرودهای انقلابی همواره دارای ساختاری مداوم و همگون بوده اند.

غلبه صدای مردانه همراه با اشعار مذهبی و ایدئولوژیک اما در زمانی اتفاق افتاد که حکومت از درون با مشکلات فراوانی همچون اوضاع نابسامان اقتصادی و ویرانی جنگ، دست و پنجه نرم میکرد.

از سوی دیگر مهاجرت گروهی از خوانندگان به خارج از کشور و محدودیت های موسیقایی در داخل، موجب رونق محصولی تازه شد که تناقض جایگاه هنرمند را نسبت به جایگاه مخاطبان در ایران آن روز به خوبی نشان میدهد.

تصاویری که گروههای خوانندگان مهاجر در لس آنجلس با آرایشهای تند و میهن پرستی اغراق شده، نمایش میدادند بیش از هر چیز نشان از فاصله آنها با واقعیت اجتماع ایران آن زمان است.

شهرام شبپره در ترانه «دیار»، به بیان تنهایی خود در غربت با موسیقی به غایت شاد میپردازد.

او به خوبی واقف است که آنچه در بازار ایران پرطرفدار است، موسیقی شاد برای مجالس رقص و عروسی است اما محتوای سخن او که ناشی از تجربه زیستش در جهانی بیگانه است، چیزی نیست جز غم دوری از خانه.

موسیقی امروز

پس از گذر از انقلاب و جنگ و پیشرفت فن آوری و همه گیر شدن استفاده از رسانه های نوین، امروزه تنوع محصولات به قدری زیاد شده که برای بررسی ابعاد مختلف آنها به تحقیق گسترده تری نیاز است.

تقسیم بندی موسیقی از طرف سیاست گذاران فرهنگی به دو دسته موسیقی مجاز و غیر مجاز، امروزه دارای مرزهای کم رنگ تری نسبت به گذشته است.

ساختار ترانه-نوحه و تغییر محتوای نوحه از مرثیه مذهبی به مدح قد و قامت در سالهای اخیر، نشان از تغییر ماهیتی در روند تولید و عرضه آن دارد.

نوحه خوانی که در گذشته، با رعایت اصول و قواعدی مشخص در اوزان و دستگاه های مختلف موسیقی سنتی خوانده میشد، امروزه دیگر دارای تنوع و تکثر بسیار است تا جایی که تمایز آن از انواع «غیر مجاز» موسیقی دشوار است؛ نوعی اشاعه فرهنگ مذهبی در میان جوانان به مدد بیت های پر هیجان .

بازار موسیقی لس آنجلسی در طی این سالها از جذابیت کمتری نسبت به گذشته برخوردار است، چرا که بازار داخلی در تحولی جدید، اقدام به تهیه و تبلیغ محصولات مجاز کرده است.

آنچه که زمانی تهاجم فرهنگی محسوب میشد، امروزه با بازتولید صدای خوانندگان مرد قبل از انقلاب و برگزاری کنسرت های متعدد موجب گردش پول و سرمایه است.

موسیقی مردمی تجارتی است که برای تولید انبوه از هر منبعی استفاده میکند.

لطافت موسیقی سنتی ایرانی با وارد کردن ارکسترهای پر سرو صدا برای مخاطبانی که تنها شنیدن نام می و مستی برای حفظ ارتباط فرهنگی شان با وطن کفایت میکند در خطر ابتذال است.

از سوی دیگر انبوه ترانه های نوستالژیک و ساختن برنامه هایی با هدف یافتن سوپر استار های جدید با تغییر سریع مناسبات زندگی روزمره و نیاز به الگو های مصرف جدید هر روز مشتریان تازه ای جذب میکند.

بازار نوستالژی از بازارهای داغی است که میداند مخاطبان در عین دلتنگی برای گذشته های خوش و تقدیس اصالت و سادگی از هر گونه ابزار مصرفی جدید ـ از برنده شدن در لاتاری گرفته تا جراحی های زیبایی و غیره ـ استقبال میکنند.

این سازوکار نوستالژیک کالای فرهنگی را اکنون تنها در قالبی جدید عرضه می کند.

بی توجهی به امروز و غرق شدن در دنیای کودکی که توسط برخی از گروه های موسیقی انجام می شود، نشان از این دارد که هنرمندان به ظاهر مغروق در این عوالم به خوبی با ساز و کار بازار آشنا هستند و اینبار محصولی دست دوم از کودکی خودمان را برایمان فراهم آورده اند.

توضیح در هم تنیدگی موسیقی مردمی با رخدادهای اجتماعی و سیاسی از طریق تحلیل نشانه های شنیداری وابسته به این سه پدیده و وجود میانجی بازار بیانگر سویه های نهفته و گاه متناقض این نوع از موسیقی است.

گرچه ایجاد کیفیتی عاطفی اصلی مسلم در شنیدن موسیقی است، اما در جامعه ای که به سرعت در مسیری سرمایه محور حرکت میکند تولید اثر موسیقایی به سریع ترین و سودآور ترین شکل ممکن، وجود چنین تناقضاتی دور از ذهن نیست و از خلال آنها میتوان رفتارشناسی موسیقی مردمی ایرانی را بازبینی و یا پیش بینی کرد.

این مقاله بخشی از مجموعه‌ای است که سایت فارسی بی بی سی به مناسبت سی و پنجمین سالگرد انقلاب ایران منتشر می کند.

مطالب مرتبط