همچنان زمستان است؛ نگاهی به سانسور پس از انقلاب

حق نشر عکس j

با وقوع انقلاب ایران، سانسور نه تنها برچیده نشد، بلکه ابعاد دیگری یافت.

درست است که نظام جمهوری اسلامی مبدع سانسور نبود و حتی شعار آزادی سر می‌داد، اما گونه‌ای نادر از سانسور ادبی خلق کرد که تلفیقی از محدودیت‌های سیاسی، قومی، جنسیتی، فرهنگی و مذهبی است.

در یک نمای کلی، سانسور در جمهوری اسلامی، در دوره پس از انقلاب تا درگذشت آیت‌الله خمینی، و آغاز زمام‌داری آیت‌الله خامنه‌ای تا امروز، قابل بررسی است.

الف: دوران آیت‌الله خمینی

در ماه‌های آغازین پس از انقلاب، تحولات چنان تند و پرشور بود که مجالی برای نظارت بر کتاب نبود.

در فاصله کوتاه بین زوال پهلوی و تثبیت جمهوری اسلامی، برخی از کتاب‌ها که فرصت انتشار نداشتند حتی با نام‌ مستعار و به شکل «جلد سفید» منتشر شدند.

اما دیری نپایید که حکومت توان شنیدن صداهای متفاوت را از دست داد. از همان سال ۱۳۵۸ قدم‌های جمهوری اسلامی برای سانسور برداشته شد.

این قدم‌ها بلند و محکم، اما بدون نظام‌مندی خاصی بود.

بسیاری روزنامه‌ها توقیف، و کتاب‌ها جمع‌آوری شد و بعضی از نویسندگان و شاعران نیز جلای وطن کردند. فعالیت کانون نویسندگان ایران نیز همچنان متوقف بود.

علاوه بر انقلاب فرهنگی، وقوع جنگ میان عراق و ایران، و پررنگ‌تر شدن فضای احساسی نیز فضا را بسته‌تر کرد.

حکومت با تأسیس نهادهایی همچون حوزه هنری، مروج نوعی از ادبیات ایدئولوژیک درباره جنگ شد که فضا را بیش‌ از پیش برای ادبیات مستقل ایران تنگ می‌کرد و بازار کتاب را به رکود می‌برد.

در این دوران، دولت بر عرصه نشر و کتاب سیطره کامل داشت.

علیرضا رمضانی، مدیر نشر مرکز، درباره این دوران گفته: «در سال‌های۶۴ تا ۶۹-۷۰ برای آب خوردن هم لازم بود از ارشاد مجوز بگیری.»

گرچه محمد خاتمی به وزارت ارشاد آمد و اقداماتی مثل راه‌اندازی نمایشگاه سالانه کتاب تهران صورت گرفت، اما شرایط جنگی برای دولت و مشکلاتی چون گران و کم‌یاب بودن کاغذ، کیفیت نشر را تنزل داده بود.

در کل دوران رهبری آیت‌الله خمینی دورانی سراسر سخت برای ادبیات بود که حتی دشواری‌های این دوران به آن سوی مرزهای ایران نیز رفت؛ شاید صدور حکم ارتداد برای سلمان رشدی، نویسنده انگلیسی هندی‌تبار رمان «آیات شیطانی» از سوی آیت‌الله خمینی، بهترین نمونه برای محکومیت ادبیات در این دوران باشد.

با این حال، در پایان این دوران بود که شورای عالی انقلاب فرهنگی، مصوبه «اهداف و سیاست‌ها و ضوابط نشر کتاب» را به تصویب رساند که بر اساس «حدود قانونی» این مصوبه، دولت جمهوری اسلامی می‌تواند از انتشار کتاب‌‌ها در صورت «اخلال در مبانی اسلام و حقوق عمومی» جلوگیری کند.

مصادیق اخلال نیز چنین توضیح داده شده: «تبلیغ و ترویج الحاد و انکار مبانی دین»، «ترویج فحشا و فساد اخلاقی»، «برانگیختن جامعه به قیام علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و ضدیت با آن»، «ترویج و تبلیغ مرام‌های گروه‌های محارب و غیرقانونی و فرق ضاله، همچنین دفاع از نظام سلطنتی و استبدادی و استکباری»، «ایجاد آشوب و درگیری در میان طوایف قومی و مذهبی و یا اخلال در وحدت جامعه و تمامیت ارضی کشور»، «تمسخر و تضعیف غرور ملی و روح وطن‌دوستی و ایجاد روحیه خودباختگی در برابر فرهنگ و تمدن و نظامات استعماری غربی یا شرقی» و «تبلیغ وابستگی به یکی از قدرت‌های جهانی و ضدیت با خط مشی و بینش مبتنی بر حفظ استقلال کشور».

این قانون در سال‌های بعد، اصلاحاتی جزئی در آن داده شد، اما همچنان به عنوان تنها سند قابل استناد در زمینه سانسور برای دولت است؛ گرچه در زمینه اجرای آن ابهامات و اشکالاتی از جمله فراقانونی و سلیقه‌ای عمل کردن ممیزان مطرح است.

همچنین با این قانون، عملا اختیار از صنف ناشران و کتاب‌فروشان ستانده شد.

حسن کیائیان، از مسئولان پیشین اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان تهران درباره این قانون گفته است: «براساس آیین‌نامه نظام امورصنفی، اتحادیه باید به ناشر مجوز فعالیت، انتشار کتاب و کتاب‌فروشی بدهد. ولی از زمان مصوبه‌ معروف شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۶۷، مسئولیت صدور پروانه نشر به وزارت ارشاد واگذار شده است.»

از قضا سال‌ها بعد، مجوز نشری که حسن کیائیان مدیریت آن را بر عهده داشت، لغو، و از حضور این انتشارات در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران نیز جلوگیری شد.

ب: دوران آیت‌الله خامنه‌ای

حق نشر عکس n

با به قدرت رسیدن آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران خود رسما به یکی از مدعیان عرصه ادبیات و کتاب تبدیل شد.

علاوه بر برگزاری سالانه شب شعر، بازدید مداوم از نمایشگاه کتاب تهران، تعیین خط مشی برای نهادهای فعال در حوزه کتاب و همچنین اظهارنظرهای علنی درباره برخی شاعران و نویسندگان و کتاب‌های خاص، از تلاش‌های آیت‌الله خامنه‌ای برای جهت‌دهی در این زمینه است.

همچنین آیت‌الله خامنه‌ای با حمایت از عده‌ای از نویسندگان، نقشی تعیین کننده در تفکیک نیروهای خودی و غیرخودی در عرصه ادبیات داشته است.

رهبر ایران طی بیش از بیست سال رهبری خود همواره تلاش کرده علاوه بر سیاست‌های کلان فرهنگی، وارد مسائل جزئی ادبیات و کتاب هم بشود، اما شاید مهم‌ترین اظهارنظر آیت‌الله خامنه‌ای درباره وضعیت کتاب ایران، به سال ۱۳۹۰، یعنی اوج سانسور کتاب بازگردد که در جمع مسؤولان کتابخانه‌های عمومی و جمعی از کتابداران ایران گفت: «نمی‌توان بازار کتاب را آزاد گذاشت تا کتاب‌های مضر وارد جامعه شود.»

با این حال در دوران آیت‌الله خامنه‌ای، هرگز عرصه کتاب، مثل دوران پیش از آن یکدست نبوده و با ظهور هر دولت، سیاست‌های فرهنگی و امنیتی در زمینه کتاب نیز دستخوش تغییر شده است.

آنچه در دولت‌های اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، محمود احمدی‌نژاد در عرصه کتاب و ادبیات روی داده، نموداری را تشکیل می‌دهد که پر از فراز و نشیب است.

شروع دولت هاشمی که به دوران سازندگی معروف شد، تقریبا همزمان بود با پایان جنگ.

سیاست‌های اقتصادی دولت، تا حدودی اقتصاد کتاب ایران را نیز در جهت مثبت متأثر کرده بود، اما سانسور محتوای کتاب‌ها همچنان وجود داشت و حتی با رفتن محمد خاتمی از وزارت ارشاد شدیدتر شد.

دولت که توسعه فرهنگی برایش در اولویت نبود، وزارت ارشاد را به نیروهای نزدیک به جناح تندرو نظام واگذار کرد.

همچنین نیروهای امنیتی دست بالا را داشتند؛ بازداشت و مرگ مشکوک سعیدی سیرجانی در زندان، در این دوران بود که همزمان بیش از ۱۳۰ نویسنده نامه‌ای اعتراضی با عنوان «ما نویسنده‌ایم» منتشر کردند.

همچنین در این دوره بود که دفتر انتشارات «مرغ‌آمین» در تهران در اعتراض به چاپ کتاب «و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند» نوشته رضا خوشبین خوش‌نظر به آتش کشیده شد.

بر اساس آمار، در اواخر دولت دوم هاشمی رفسنجانی تعداد تولید کتاب در سال، حدود ۱۴ هزار عنوان کتاب بود، اما با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات دوم خرداد، علاوه بر تغییر شرایط سانسور، کمیت تولید کتاب نیز افزایش یافت، به گونه‌ای که در پایان دوران اصلاحات، آمار تولید کتاب به سالانه نزدیک به ۳۹ هزار عنوان رسید.

بخشی از کتاب‌های منتشر شده در این دوران، کتاب‌های توقیف شده بودند. حتی در این دوران کتابی نادر درباره ممیزی کتاب منتشر شد که مواردی از سانسور کتاب‌ را ذکر و بررسی می‌کرد، یا کتاب‌هایی انتشار یافت که در نقد مسئولان پیشین بود.

در این دوران همچنین تلاش شد نظارت بر چاپ کتاب‌ها بر عهده خود ناشران گذاشته شود، اما فشار دستگاه‌های دیگر حکومت مانع از عملی شدن این طرح گردید.

این فشار به حدی بود که وارد جزییات کار دولت می‌شد؛ به عنوان نمونه، بر اساس اظهارات عطاءالله مهاجرانی، وزیر ارشاد وقت، با اصرار و فشار رهبر ایران نام رمان «مدار صفر درجه» نوشته احمد محمود از فهرست برندگان «جشنواره بیست سال ادبیات داستانی ایران» حذف شد.

در این شرایط، سانسور کتاب کماکان ادامه داشت.

اتحادیه ناشران در سال ۱۳۸۱ در نامه‌ای به محمد خاتمی نوشت: «به اعتقاد ما ممیزی این حجم کتاب‌های منتشره در عین حال که غیرقانونی است، غیرعملی و ناممکن هم می‌باشد ... این رفتار با کتاب در عمل محدود کردن آن و زایل نمودن اعتماد مردم به محتوای کتاب‌هایی است که در کشور ما منتشر می‌شود.»

دوران اصلاحات علی‌رغم گشایش نسبی در نشر کتاب، بستر هولناک‌ترین واقعه در عرصه ادبیات بود: قتل زنجیره‌ای نویسندگان و شاعران دگراندیش، که زخم آن همچنان برای جامعه ادبی ایران باز است.

برخی بر این باورند که دولت اصلاحات نه تنها راه را بر نهاد مدنی حوزه نشر نگشود، بلکه همچنان خود را به عنوان تنها متولی این حوزه حفظ کرد.

حتی دولت خاتمی نیز نتوانست در مقابل بخشی از نویسندگان و شاعرانی که به حکومت نزدیکند، کوتاه‌ نیاید.

سال ۱۳۸۱ بود که به پیشنهاد انجمن قلم ایران - انجمنی که از سوی نویسندگان نزدیک به حکومت و برای مقابله با کانون نویسندگان تشکیل شده بود – و به استناد به ذکر واژه «قلم» در قرآن، یک روز سال به عنوان «روز قلم» وارد تقویم رسمی ایران شد.

حتی روز مرگ شهریار، شاعری که رسانه‌های حکومتی او را نزدیک به آیت‌الله خامنه‌ای معرفی می‌کردند، به عنوان «روز ملی شعر» در نظر گرفته شد، اما این دو روز هیچ گاه مورد استقبال اهالی مستقل ادبیات قرار نگرفت.

سال‌های اوج بحران سانسور

با آغاز دوران محمود احمدی‌نژاد، عرصه کتاب و ادبیات به کلی دگرگون شد تا این که در سال‌های آخر به مرز بحران رسید.

«کندی روند صدور مجوز» و «اعمال سلیقه‌ای سانسور بر آثار ادبی» دو ویژگی بارز این دوران است.

ضمن آن که به دستور محمدحسین صفار هرندی، اولین وزیر ارشاد دولت احمدی‌نژاد، تمامی کتاب‌ها، حتی کتاب‌های چاپ مجدد، باید دوباره بررسی می‌شد.

در این دوران، دولت علنا در مقابل نویسندگان و شاعران مستقل ایستاد و به آنان اجازه انتشار آثارشان را نداد: محمود دولت‌آبادی، محمدعلی سپانلو، جواد مجابی، گلی ترقی و ...

همچنین آش سانسور چنان شور شد که صدای نویسندگان و شاعران نزدیک به حکومت نیز درآمد.

مصطفی رحماندوست، کسی که شعر «روز خوب پیروزی، بیست و دوم بهمن» را برای پیروزی انقلاب ایران سروده بود، در یادداشتی نوشت: «اهل فرهنگ از وضعیت ممیزی کتاب‌های دینی و غیر‌دینی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بسیار ناراضی‌اند.»

عبدالجبار کاکایی، دبیر کنونی جشنواره شعر فجر نیز در همین دوران سرود: سی سال به هر حادثه «نه» گفتم، تاوان پذیرفتن یک «آری».

نمونه دیگری که نشان می‌دهد سانسور به نویسندگان انقلابی هم امان نداد، جلوگیری از توزیع رمان رمان «دموکراسی یا دموقراضه» نوشته سید مهدی شجاعی، بود.

شجاعی که پیشتر رمان «طوفان دیگری در راه است» را در ستایش انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران نوشته بود، این بار در قالب داستان، کارنامه دولت احمدی‌نژاد و همچنین ساختار نظام جمهوری اسلامی را نقد ‌کرد.

همچنین در این دوران بود که با اجرای طرح هدف‌مندسازی یارانه‌ها کاغذ به شکل بی‌سابقه‌ای گران شد و صدای چاپخانه‌دارها از فرسودگی ماشین‌آلات چاپ درآمد.

مجوز فعالیت ۱۰ ناشر مستقل نیز به اتهام انتشار آثاری در مخالفت با اسلام و نظام جمهوری اسلامی لغو شد و در این شرایط، ناشران دولتی، چه در حوزه بزرگسالان و چه در حوزه کودک و نوجوان، یکه‌تاز میدان شدند.

نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران نیز بدون هیچ هماهنگی و نظرسنجی، با دستور محمود احمدی‌نژاد به مصلای تهران منتقل شد که اعتراض اهالی کتاب را در پی داشت.

در این نمایشگاه، هر سال کتاب‌هایی از نویسندگانی چون صادق هدایت، فروغ فرخزاد، عباس معروفی، عبدالکریم سروش و ... جمع‌آوری، و غرفه‌هایی پلمب می‌شد و بیش از همیشه کتاب‌های خارجی در نمایشگاه، به ویژه کتاب‌های حوزه هنر، در معرض سانسور قرار می‌گرفت.

به طور کلی، در دوره احمدی‌نژاد، درهای وزارت ارشاد نیز مثل دیگر وزارتخانه‌ها به روی نیروهای امنیتی و سپاهی باز بود و حتی برخی از تصمیم‌ها در حوزه کتاب، بر اساس پژوهش سازمان‌های نظامی امنیتی و یا نهادهای فرهنگی تحت نظر رهبری مثل پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گرفته می‌شد.

محصول این پژوهش‌ها، ممنوعیت چاپ آثار برخی از نویسندگان نظیر پائولو کوئیلو بود که کتاب‌هایشان به ترویج «عرفان‌های دروغین» متهم می‌شد.

ترویج «آزادی جنسی» در کتاب «۱۱ دقیقه»، «گرایش به یهودیت»، و همچنین «حمایت شدن از طرف گروه‌های شیطان‌پرست» از جمله اتهام‌های این نویسنده برزیلی بود که در نهایت موجب اعتراض‌ رسمی خود کوئیلو شد.

کوئیلو تنها نبود. مجوز کتاب «دیدن دختر صد درصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل» نوشته هاروکی موراکامی نیز پس از سه بار چاپ، لغو شد.

سانسور به حدی بر بازار کتاب اثر گذاشت، که دولت برای طبیعی جلوه دادن اوضاع، هر روز به ارائه آمار در زمینه «سرانه مطالعه» می‌‍پرداخت.

این آمارها که هر روز از یک نهاد دولتی منتشر می‌شد گاهی با یکدیگر مطابقت نداشت و خود دولت، خواسته یا ناخواسته، آن را به موضوعی جنجال‌برانگیز برای رسانه‌ها تبدیل کرد.

در همین سال‌ها بود که تعطیلى کافه‌کتاب‌هاى تهران با پلمپ کافه کتاب ثالث آغاز شد و کتاب ونک، کتاب روشن، دروس، ویستار و کافه کتاب بدرقه جاویدان هم به مرور بسته شدند؛ گرچه این اقدام به دستور اداره اماکن نیروى انتظامى و به دلیل آنچه از سوى نیروى انتظامى تداخل صنفى اعلام شد، صورت گرفت، اما هیچ گاه دولت در حل این مشکل چاره‌ای نیندیشید.

همچنین در این دوران بود که دو نویسنده به نام‌های یعقوب یادعلی و پدرام رضایی‌زاده به اتهام نوشتن اثر ادبی‌ به دادگاه رفتند.

مجله «کارنامه» معتبرترین مجله ادبی ایران توقیف شد و نسلی دیگر از نویسندگان مطرح ایران نظیر منیرو روانی‌پور و شهریار مندنی‌پور نیز از ایران خارج شدند.

آقای مندنی‌پور کتابی در خارج از ایران، با عنوان «سانسور یک داستان عاشقانه ایرانی» منتشر کرد که به زبان‌های مختلف ترجمه شد.

این کتاب شرح چگونگی سانسور یک اثر ادبی است.

در یک کلام، نیمه‌ دوم دهه‌ هشتاد، سال‌های حبس ادبیات بود. یونس تراکمه، نویسنده و منتقد ادبی در این باره گفت: «ما در تمام این سال‌ها با مظنه یا اشانتیون ادبیات مواجه بودیم، چون اصل قضیه‌ جای دیگری محبوس بود.»

اما اوضاع کتاب همه جا یکسان نبود. بر اساس آمار ارائه شده، سالانه فقط ۵۶ میلیون جلد کتاب دینی در قم به چاپ می‌رسید، که شائبه «کتاب‌سازی» در این میان نیز مطرح بود.

به همان میزان که در انتشار کتاب دینی‌ آسان گرفته می‌شد، کتاب‌های درسی و دانشگاهی در تمامی سطوح، از علوم انسانی گرفته تا کتاب‌های پزشکی، با دشواری‌هایی همراه بود.

حتی محدودیت‌هایی برای انتشار پایان‌نامه‌های دانشجویی اعمال شد.

در این دوران فرهاد تیمورزاده، مدیر انتشارات تیمورزاده، از عمده‌‌ترین ناشران پزشکی و دانشگاهی ایران، مقابل دفتر آیت‌الله خامنه‌ای تحصن کرد.

در اواخر دوران احمدی‌نژاد، محمد حسینی وزیر وقت ارشاد قول داد که کتاب‌های معطل‌مانده، طی «یک روز، نهایتا یک هفته و حداکثر ۴۵ روز» تعیین تکلیف شوند؛ قولی که هرگز عملی نشد.

مطالب مرتبط