تشيع ملوكانه؛ ٣٥ سال پس از انقلاب

حق نشر عکس khamenei.ir

اگر امام على را نخستين نماد سياسى شيعه بدانيم امام جعفر صادق، نماد فرهنگى آن است؛ تصوير شيعه بنا بر روايات بسيارى كه از امام صادق رسيده تصويرى اخلاقى و اجتماعى است.

روايات به جاى مانده از امام صادق، در تشيعِ كسى كه مورد اعتماد مردم نباشد ترديد مى آورند و مختصات رفتارى شيعه را به شدت اخلاقى و انسانى توصيف مى كنند.

اين روايات حتى پا را از اين هم فراتر مى گذارند و شيعيانى كه "شاهانه و ملوكانه" رفتار مى كنند را مايه نابودى تشيع مى خوانند.(...و ساروا بسيرة الملوك... و سيوفهم علينا- تحف العقول؛ مطبعة بيروت ٣٢٥)

واژه ملوك (پادشاهان) در قرآن (سوره نمل آيه ٣٤) نيز با نوعى ملامت همراه شده و از قول ملكه سبا آمده است كه پادشاهان به هر سرزمينى كه قدم مى گذارند آن را آلوده و منحرف مى كنند و عزتمندان آن ديار را به ذلت مى كشانند.(وقالت إن الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها وجعلوا أعزة أهلها أذلة وكذلك يفعلون)

فقيهان از جمله مرحوم "شهيد ثانى"، شيعه را در مشايعت با امام على تعريف كرده اند و برخى ديگر صف بندى شيعه با ديگران را در پيامدهاى ماجراى كربلا جستجو مى كنند.

اما قدر متیقن اين است كه هويت سياسى شيعه با سيره «عدالت محور» امام على تعريف شده و سيره فرهنگى آن با معارف به جاى مانده از امامان پنجم و ششم شيعيان شكل گرفته كه دقيقا در راستاى همان تعريف نخست است.

"شيعه اخلاقى" چنان در اين دسته روايات پررنگ است كه حتى بر تشرع شيعيان غلبه مى كند؛ آنجا كه امام صادق سخنِ كسى كه از عبادات شيعه اى ستايش مى كند را گويى نشنيده مى گيرد و مى پرسد: «مردم درباره او چه مى انديشند و رفتارش با مردم چگونه است؟»

انقلاب ٥٧، بستر تولد شيعه اى ديگر بود؛ تنزل ولايت امام على به ولايت فقيه، صورتى ديگر از تشيع صفوى بود با اين تفاوت كه فقيهان عصر صفوى، همراهان و مؤيدان قدرت بودند نه ارباب و صاحبان آن و البته از انتقاد نسبت به شاه عباس پرهيز مى كردند.

رسول جعفريان كه پژوهش های زیادی درباره دوران صفويه منتشر كرده و كتابهايى چون «سیاست و فرهنگ روزگار صفوی» و «صفویه از ظهور تا زوال» از نمونه هاى آن است درباره نسبت فقيهان و آن روزگار بر اين باورست كه رفتار صفويه منتقدانى جدى در ميان فقيهان نداشته و انتقادها معمولا ساده و با حفظ حرمت اساس دولت صفوی مطرح مى شده.

انتقادهاى وارده در كتاب "حديقة الشيعه" و يا نقدهاى "محمد تقی مجلسی" بیشتر انتقادهای درونی و ساده از رفتارهای عادی است.

آقاى جعفريان از رساله ای ياد مى كند در انتقاد از قاضی کاشان که «بسیار تند و انتقادی است اما نسبت به شاه عباس بسیار محترمانه است. در واقع یا جرات نمی کند یا باور دارد که شاه حریم خاصی دارد و نباید به او چيزى گفته شود».

البته به نظر نمی رسد كه نظريه ولايت فقيه آيت الله خمينى، "عامدانه" راه سلطنت فقيهان را مى پيمود؛ اما پيامد ناخواسته اين نظريه به اينجا انجاميد.

به نظر مى رسد كه انگيزه آيت الله خمينى از آن نظريه، بستر سازى براى نوعى گذار از جهان سنت به جهان مدرن بود.

بنيانگذار جمهورى اسلامى، با هجوم فقيهانى مواجه شد كه با تكيه بر متونِ نخستين، نه با اقتصاد نوين بر سر مهر بودند و نه موسيقى و شطرنج و سينما و مجسمه سازى و هنرهاى ديگر را تحمل مى كردند.

نظريه ولايت فقيه بابى گشوده براى همه اين مسئله ها بود.

نمونه اش پاسخ آيت الله خمينى به يكى از مدرسان حوزه علميه قم بود، آنجا كه "آيت الله محمد حسن قديرى" بر او خرده گرفت كه در جايگاه ولى فقيه، نه تنها مانع هنر جديد و اقتصاد نوين نمى شود بلكه در مسئله اى مرتبط با محيط زيست، حكم شرع را مراعات نكرده است؛ آيت الله خمينى اما در پاسخ به او نوشت:

«اين جانب لازم است از برداشت جناب‌عالی از اخبار و احكام الهي اظهار تأسف كنم. بنابر نوشته جناب‌عالی... امروز هم شيعيان می توانند بدون هيچ مانعی با ماشين‌هاي كذايی جنگل‌ها را از بين ببرند و آنچه را كه باعث حفظ و سلامت محيط زيست است را نابود كنند و جان ميليون‌ها انسان را به خطر بيندازند و هيچ‌كس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد... آن‌گونه كه جناب‌عالی از اخبار و روايات برداشت داريد، تمدن جديد به كلی بايد از بين برود و مردم كوخ‌نشين بوده و يا براي هميشه در صحراها زندگی نمايند... ما بايد سعي كنيم تاحصارهای جهل و خرافه را شكسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدی برسيم و امروز غريب‌ترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قربانی مي‌خواهد ودعا كنيد من نيز يكی از قرباني‌هاي آن گردم». (صحيفه امام، جلد ٢١)

مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز با همين دغدغه توسط آيت الله خمينى تاسيس شد؛ مجمعى كه قرار بود در ميان دعواى مجلس و شوراى نگهبان و جدال ناتمام ميان برداشت هاى سنتى و مدرن، جانب «مصلحت نظام» را بگيرد تا به تعبير آيت الله خمينى «اسلام به ناتوانى در اداره جامعه متهم نشود».

اما هم راهبرد ولايت فقيه و هم راهكار مصلحت، هر دو سرنوشت غم انگيزى يافت.

اگر بنا بر متون به جا مانده از آيت الله خمينى، او دل نگرانِ يك حكومت شيعىِ موفق در اداره جامعه بود كار ولايت فقيه به «ولايت مطلقه غيرپاسخگو» انجاميد و تنها كسانى از گزند حكومت، سر به سلامت مى بردند كه در برابر ولى امر خضوع مى كردند.

تشيع سنتى، كار دخالت در خوراك و پوشاك و زندگى مردم را به حداكثر رساند و نقد قدرت نيز جزء محرمات شد تا آنجا كه آيت الله منتظرى كه خود از نظريه پردازان ولايت فقيه بود نيز به جرم نقد رويه غيرعادلانه حكومت در برابر منتقدان و مخالفان سياسى، حذف شد.

استدلالِ پيوسته آيت الله منتظرى مستند به "نهج البلاغه" امام اول شيعيان بود.

او بر اين باور بود كه ترازوى حكومت، بيش از آنكه فقه باشد نهج البلاغه است كه بر "حق الناس" و حرمت مردم تاكيد مى كند و حتى آداب رفتار عادلانه با مخالفان سياسى را نيز آموزش مى دهد.

در روزگارى كه كمتر فقيهى درس نهج البلاغه مى داد و كتابى در اين باب مى نوشت آيت الله منتظرى هم تدريس نهج البلاغه داشت و هم كتابى در شرح آن؛ آفت حكومت در نظر او، دورى از معارف عدالت محور امام على بود.

اما سخن آقای منتظری ناشنيده ماند و پس از درگذشت آيت الله خمينى كار، دشوارتر شد.

در دهه ٧٠ شمسى، در قم جشنواره هايى به مناسبت سالگرد تولد آقاى خامنه اى به راه افتاد كه آن را «از غدير خُم تا غدير قم» نام نهاده بودند؛ نامى بسيار رسا در روايت اتفاقی كه براى تشيع افتاد.

اگر به باورِ تشيعِ معرفت و هويت، امام على در غدير خم جانشين پيامبر شده بود اين بار غدير قم، آن ولايت را زيبنده رهبر دوم جمهورى اسلامى مى دانست.

فقيهان سنتى از اين ماجرا خشنود نبودند اما ماجراى كُرنش فقيهان در برابر شاه عباس صفوى بار ديگر تكرار شد و كسى (جز اندكى معدود و البته مغضوبِ حكومت) در اعتراض، سخنى نگفت.

ولايت و مصلحت تنها به كار ساكت كردن معترضان آمد و فضاى بسته سياسى و فرهنگى را به ارمغان آورد.

در اين ميان اما نسل تازه اى پس از انقلاب ٥٧ پديد مى آمد كه تشيع را نه از نهج البلاغه آموخته بود و نه تصورى از تشيعِ معرفت و هويت داشت؛ شيعه در تجربه نسل جديد، همين فقيهى بود كه در جاى سلطان نشسته و امر و نهى مى كرد، مشورت نمى پذيرفت و در برابر خواست مردم متواضع نبود.

مهدى بازرگان، نخستين نخست وزير پس از انقلاب كه صداى پاى استبداد دينى-شيعى را از همان آغاز شنيده و اعتراض كرده بود در آخرين گفتگوى پيش از مرگ، به ماهنامه توقيف شده "كيان" گفت:

حاصل نبوت پيامبر اسلام، اين وحى الهى بود كه مردمان فوج فوج ديندار مى شوند (و رأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجاً) اما حاصل انقلاب اين است كه مردم فوج فوج از دين بيرون مى روند و آن آيه را چنين خواند كه و رأيت الناس "يخرجون" من دين الله أفواجا.

در گزارشی که سازمان ملى جوانان يك دهه پيش منتشر کرد از دورى نسل جديد از معارف دينى حكايت داشت و چنين شد كه "تشيع ملوكانه" شكل گرفت و به تعبير امام ششم شيعيان در تقابل با هويت اخلاقى و معرفتىِ شيعه قرار گرفت.

مطالب مرتبط