بررسی روزنامه‌های صبح تهران؛ چهارشنبه ۲۳ بهمن

روزنامه‌های صبح امروز تهران در صفحات اول خود با عکس‌های بزرگ از راه‌پیمایی روز گذشته تهران از این روز خبر داده‌اند؛ روزنامه‌های اصول‌گرا با تیترهای ضد آمریکایی و دیگر روزنامه‌ها با تیترهایی که حکایت از حضور مردم مختلف در راه‌پیمایی بود.

گزارش‌ های مربوط به اختتامیه جشنواره فجر و حاشیه ها و تغییراتی که در فهرست برندگان جوایز رخ داده، از جمله مطالب دیگر این روزنامه‌هاست.

ما با هم قهر نیستیم دکتر

حق نشر عکس Shargh
Image caption تیتر و عکس صفحه اول سیاست روز

سیاست روز، یکی از روزنامه‌های جناح راست، در سرمقاله خود از قول حسن روحانی در راه‌پیمایی دیروز نقل کرده: بهمن امسال با سال‌های گذشته کاملاً متفاوت است. امسال همه جناح‌ها، گروه‌ها، احزاب و تفکرهای مختلف در این راه‌پیمایی عظیم و بزرگ شرکت کرده‌اند؛ این برای مسئولان مایه مباهات و برای دشمنان مایه یأس است.

نویسنده بر این گفته افزوده: حضور همه جناح‌ها، گروه‌ها، احزاب و تفکرهای مختلف، در راه‌پیمایی‌های ۲۲ بهمن، اتفاقی کم‌سابقه یا بی‌سابقه در تاریخ انقلاب نیست. چرا که همه اقشار و احزاب کشور، این روز را یک روز ملی و انقلابی می دانند و سوای همه اختلافات ریز و درشت در حوزه‌های مختلف، بر سر دفاع از ایران و اسلام و نظام جمهوری اسلامی اتفاق نظر دارند.

به نظر نویسنده این مقاله: مردم علی‌رغم همه فشارها، تهدیدات و تحریم‌های و البته برخی سوء مدیریت‌ها و بی‌تدبیری‌ها‌پای نظام و انقلاب خود ایستاده‌اند و حساب برخی نواقص را از اصل نظام جدا می‌دانند. حالا برای آنها فرقی نمی‌کند فلان شخصیت سیاسی در کنارشان باشد یا نه. تفاوتی ندارد فلان به اصطلاح نخبه سیاسی، با مشت‌های گره کرده، فریاد مرگ بر آمریکا سر دهد یا نه.

نویسنده سیاست روز خطاب به رییس جمهور نوشته: مردم ما نیازی به افزایش آشتی ملی ندارند. از هم کینه‌ای به دل ندارند. ما علی‌رغم همه اختلافات سیاسی همچنان در کنار هم هستیم. ما با هم قهر نیستیم دکتر.

پیام مردم و بیانیه تظاهرات

علی شکوری راد از هیات مرکزی جبهه مشارکت در مقاله‌ای در شرق‌ نوشته: مردم با حضور خود در جشن سالگرد انقلاب، سنگ تمام گذاشتند و نشان دادند برای منافع ملی کشور حاضر به انجام هر کاری هستند. این حضور البته برای جناب روحانی نیز اعتبار مضاعفی ایجاد می‌کند که می‌تواند با تاکید بر کنارگذاشتن اختلافات و رهاکردن مسایل آسیب‌زا برای منافع ملی، اجابت آن از سوی مردم را شاهد باشد.

حق نشر عکس Shargh
Image caption تیتر و عکس صفحه اول شرق

این‌که رییس‌جمهور کشور دارای چنین منزلتی باشد برای همه شهروندان ایرانی موجب سربلندی است؛ اتفاقی که کمرنگ شدن آن طی هشت‌سال گذشته بسیاری از نخبگان، اندیشمندان و فرهیختگان کشور را می‌آزارد.

به نوشته این نماینده مجلس ششم: قابل پیش‌بینی بود که گروه اقلیت تندور، عرصه را به‌راحتی خالی نکند. آنان به خوبی می‌دانند با حضور گسترده مردم در انتخابات ۲۴ خرداد و سایر عرصه‌ها مانند راهپیمایی روز گذشته، امکان تداوم فضای تندروی را از دست داده‌اند. پس تلاش کردند در برخی پلاکاردها، پوستر‌ها و شعارهای کم طنین، این جلوه انسجام ملی را بر هم زنند.

در پایان مقاله شرق، نگارنده نقل کرده که خود شاهد پخش اطلاعیه‌هایی با عناوینی مجعول مانند «مدافعین استقلال ایران» بود که سیاست خارجی دولت حاضر در عرصه تفاهم با ۱+۵ را زیر سوال برده بود. اما تندروها روز گذشته هم در دریای انبوه مردمی که به اصلاحات و اعتدال و اداره کشور بر اساس عقلانیت و تدبیر رای داده‌اند، گم شدند.

علی محقق در سرمقاله ابتکار‌ نوشته: نگاهی به آنچه که رئیس جمهور به نمایندگی از مردم و دولت مستقر از تریبون ۲۲ بهمن گفت و آنچه که در بیانیه هشت ماده ای تنظیم شده به نام همه مردم قرائت شد، به خوبی وجود زاویه بین نویسندگان بیانیه و تنظیم کنندگان نطق رئیس دولت را آشکار می‌کند.

به نوشته این مقاله: برخی از بندهای این بیانیه، نه از جنس حرف‌های دیروز روحانی بود و نه منطبق بر مطالبه جمهور مردمی بود که در مشارکت ۷۳ درصدی انتخابات خرداد امسال و حضور میلیونی راهپیمایی دیروز نقش داشتند.

به نوشته سرمقاله ابتکار: در لابلای مفاد این بیانیه به جای وحدت آفرینی و ایجاد همدلی و یک صدایی در عرصه سیاست خارجی، مردم و بخشی از حاکمیت در یک سو و درکنار نویسندگان بیانیه نشانده شدند و انگار در سوی مقابل این گروه، دولت و دستگاه دیپلماسی کشور جای داشت. انگار نه انگار که آن مردی که فقط شعار می‌داد و از دیپلماسی تهاجمی و «قطعنامه‌دان» سخن می‌گفت، ماههاست که رفته است.

دیروز، امروز، فردا

فخرالسادات محتشمی‌پور در مقاله ای در شرق‌ از دیروز نوشته یعنی روزی که: از قیطریه تا آزادی آنچه بود همصدایی و همدلی و همراهی بود. فریادها هم گویی از یک گلو برمی‌آمد. فریاد، فریاد اعتراض بود به اجحاف و وابستگی و آنچه تمنا می‌شد استقلال بود و عدالت و آزادی و اسلامی که با جمهوریت پیوند داشته باشد. قیطریه تا آزادی را روزه‌دارانی که در پایان یک‌ماه عبادت پاداششان را در فطری با شکوه می‌گرفتند، مومنانه بنیان گذاشتند. از قیطریه تا آزادی مبدأش معلوم بود و مقصدش در فرادست کوه‌ها و در افقی دورتر ترسیم می‌شد، اما امید در دل راهپیمایان هم‌پیمان موج می‌زد.

این فعال سیاسی سپس از امروز نوشته:‌امروز بهمنی‌ها مرگ را به پرسش خوانده بودند. امروز کودک کار آکاردئون‌به‌دست جای خود را در راهپیمایی ۲۲ بهمن یافته بود. کودک کار بی‌اعتنا به شعارهای مرگ‌خواهی روزی خود را از جماعت حاضر در صحنه برای زندگی طلب می‌کرد. کودک کار آهنگی محزون می‌نواخت در روزی که باید شادترین روز باشد. در جشن ملی سرود مرگ‌برآمریکا پخش می‌شد و کودک کار آهنگ نان خودش را می‌نواخت.

سیمرغ بهترین سانسور برای ضرغامی

با پایان گرفتن جشنواره فجر و برگزاری مراسم اهدای جایزه برندگان به نوشته روزنامه قانون سیمرغ بهترین سانسور به ضرغامی رییس صدا و سیما رسید چرا که جشنواره‌فیلم فجر به پایان رسید و سیمرغ‌ها بر روی شانه‌های برندگان آرام گرفت. اما این مراسم حاشیه‌های کمی به همراه نداشت. از حضور نیافتن ابراهیم حاتمی کیا و احمدرضا درویش که فیلم‌هایشان بیشترین کاندیداتوری را داشتند تا شاهکار صدا‌وسیما در سانسور مراسم اختتامیه. تلویزیون هنگام پخش مستقیم مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر، اجرای موسیقی زنده توسط علیرضا قربانی را در ابتدا پخش نکرد و پس بازگشت مجدد از پخش تصاویر ساز طفره رفت.

پرویز نوری در ضمیمه جشنواره فجر روزنامه شرق‌ نوشته: فیلم آخر مسعود کیمیایی یک تحول و یک نقطه عطف است. یک فیلم با تم جهانی. آغازی بر پایان عمر سینما. اگر باور کنیم که او با «قیصر» راه را در سینمای آن روزگار باز کرد، با «متروپل» هم می‌تواند راهگشای سینمایی دیگر در این روزگار باشد. همه آنچه کیمیایی از سینما یاد گرفته، از فیلم‌هایی کوچک با ایده‌های بزرگ... «متروپل» مرثیه‌ای برای سینماست؛ در اینکه دیگر جایی برای آن سینمای متعالی و پاک و زلال وجود ندارد.

به نوشته این منقد سینما: فیلم کیمیایی در خود سینما می‌گذرد و درواقع استعاره‌ای از خود سینماست. سینمایی که متروک شده و حالا به جایش بیلیاردخانه نشسته، با سالنی که انبار موتورهای بیشمار شده است با دو صاحب که در حقیقت یک روحند در دو بدن‌و یک زن بی‌پناه اما استوار (مهناز افشار در یکی از بهترین‌هایش) که انگار از درون همان فیلم‌های گذشته درآمده است.

محمد حسین روانبخش در ستون طنز مردم‌سالاری‌ نوشته:‌قرار بود که «حسین پاکدل» مجری اختتامیه جشنواره فیلم فجر باشد اما با مخالفت صدا و سیما‌، اجرای برنامه توسط وی منتفی شد . فکر می‌کنید چرا صدا و سیما دست به چنین کاری زده است؟‌سال‌ها است که بعضی‌ها می‌گویند تلویزیون بعضی‌ها را «ممنوع الکار» می‌کند اما مدیران صدا و سیما همواره این نکته را به شدت تکذیب کرده‌اند‌.

طنزنویس مردم سالاری در نهایت افزوده: صداو سیما، خودش را رسانه خیلی ملی می‌داند‌. وقتی رسانه‌ای خیلی ملی است باید درباره هر چیز ملی (حتی رئیس کارخانه کفش ملی) دخالت کند، چه برسد به مجری اختتامیه جشنواره فیلم فجر . پس چنین کاری دقیق و درست بوده و اصلا چرا ندارد!

تالاب‌ها می‌میرند

حق نشر عکس Shargh
Image caption کارتون فیروزه مظفری، شرق

بابک مهدیزاده در گزارشی در شهروند‌ نوشته: تالاب‌های ایران حال‌خوبی ندارند. رو به مرگ‌اند.‌در بستر احتضار افتاده‌اند. تمام ۲۲ تالاب بین‌المللی ایران با مساحت یک‌میلیون و ۴۸‌هزار و ۱۸۷ هکتاری ثبت‌شده در کنوانسیون رامسر در حال خشک شدن هستند. عمده‌ترین دلیلش هم «انسان» است.‌فرقی نمی‌کند دولت باشد یا شهروند. در ایران کسی را غم طبیعت خدا نیست ظاهرا.‌

یکی از بس شکار و صید می‌کند تبر به ریشه تالاب می‌زند یکی هم سد می‌سازد و تالاب را کن فیکون می‌کند. اجرای طرح‌های عمرانی و فروش زمین‌های مرداب به ویلاسازان دیگر چیزی از زیبای‌هایی طبیعی این مرز و بوم برجا نگذاشته است.‌

گزارشگر شهروند به یادآورده که: مرداب سحرانگیز انزلی با پرندگان کمیاب و گونه‌های گیاهی بی‌نظیرش که مرکز تفریح گردشگران خارجی بود، اکنون میزبان فاضلاب خانه‌های مردم گیلان و کارخانجات است، دیگر نه خبری از خاویار است، نه ماهی لذیذ سفید. سال‌هاست که کسی فکر لایروبی مرداب به سرش نزده که هیچ، اراضی حاشیه مرداب هم دارد کم‌کم تبدیل به زمین‌های کشاورزی یا شهرک‌های ویلایی می‌شوند.

گردش حزن‌آلودی در ظهیرالدوله

سعید برآبادی گذری کرده است بر گورستان ظهیرالدوله و در صفحه آخر شرق‌ نوشته: خاک پذیرنده فروغ، حالا قفل خورده و به روی دوستدارانش بسته مانده. پیرزنی در ظهیرالدوله هست که دوستداران فروغ، او را چون «بانوی زمستانه» خوب می‌شناسند، بدعنقی‌هایش را، لجاجت‌هایش را، خنده‌های پولکی‌اش را، همه را تحمل می‌کنند بلکه نیم ساعت در گورستان بزرگ باز شود و آنها از زیر تبرزین و کشکول حک‌شده بر سردر سبزرنگ بروند داخل.

در میهمانی فروغ و گنجشک‌های سرمازده زمستانی، بانوی دژبان ظهیرالدوله، چارقد رنگی به سر و عینک ته‌استکانی به چشم دم در می‌آید، بعد از یک ساعت درزدن و عز و التماس این گزارش! می‌گوید «اون جا‌رو نخوندی پسرم؟» همه‌چیز مرده، آنقدر مرده که حتی قبرها فرسوده شده‌اند، آرامگاه‌های کوچک ته باغ، ویرانه و دیوارها، هر روز بیشتر به ظهیرالدوله فشار می‌آورند. پیرزن این شعرها را بلد نیست، به او از «فروغ» خوب نگفته‌اند. ترجیح می‌دهد این همه مشتاق برای زیارت قبر دیگری، به این در و آن در می‌زدند. می‌گوید بی‌ذره‌ای حمایت از طرف کسی، ظهیرالدوله را یک تنه می‌چرخاند. می‌گوید چندسال پیش آمدند و جوان‌های دور قبر فروغ را پراکنده کردند. می‌گوید مرده فروغ هم برای ظهیرالدوله دردسر دارد!

اما تنها با حرف‌های آخرش است که زهر می‌پاشد در رگ این گزارش: «شاید بیایند و خراب کنند اینجا را، طبق قانون، قبرستونای بیشتر از ۳۰سال رو خراب می‌کنند.» جق جق جقجقه قانون به صدا در می‌آید و گویی فروغ قدم‌زنان در باغ آخرین سهمش را به دست می‌آورد: «سهم من گردش حزن‌آلودی در باغ خاطره‌هاست.» کلاغ این گزارش فردا به خانه‌اش می‌رسد در ظهیرالدوله...

لطفا این مدارک را پر کنید...

پوریا عالمی در ستون طنز شرق‌ نوشته: زمان آقای احمدی‌نژاد داشتیم به رکورد «هر نفر، یک بانک» نزدیک می‌شدیم، که متاسفانه آقای روحانی کار را خراب کرد. داشتیم وارد کتاب گینس می‌شدیم واقعا. حیف شد. یعنی اینطوری بود که به بانک به چشم «بنگاه کوچک زودبازده» نگاه می‌کردند. چون بهت وام ازدواج و وام کار نمی‌دادند، تو می‌رفتی و وام بانک‌زدن می‌گرفتی.

به نوشته این طنز: می‌رفتی توی بانک و می‌گفتی: اومدم بانک بزنم... . رییس بانک یک نگاه از زاویه و انحرافی می‌کرد بهت و می‌گفت: خوش‌اومدید. مطمئنید نمی‌خواید اختلاس کنید؟ می‌گفتی: فعلا نه. اول می‌خوام بانک بزنم. دست‌ها بالا... . رییس بانک دست‌هایش را می‌برد بالا و می‌گفت: خوش‌اومدید. لطفا این مدارک‌رو پر کنید. برای خودتون یک بانک بزنید.

و خلاصه: توی تهران ولی بانک زدند. برای همین توی تهران یکی در میان، یا بقالی است یا بانک.‌دوستی می‌گفت: «همه دنیا پولشان را می‌گذارند در بانک‌های سوییس، ولی اینقدر بانک‌های مختلف و اینقدر تبلیغات بانکی در سوییس نمی‌بینی.» گفتم «هنر نزد ایرانیان است و بس.» ریخت به‌هم و بسیار گریست و جامه درید و رفت در افق گم شد.

کارتون روز

حق نشر عکس Ebtekar
Image caption احسان گنجی، ابتکار

مطالب مرتبط