ارتقای رابطه ایران و آمریکا بعد از کودتا؛ نگاهی به کتاب 'نیکسون، کسینجر و شاه'

  • 28 ژوئیه 2014 - 06 مرداد 1393
Image caption کتاب را انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر کرده

روابط ایران و آمریکا بعد از جنگ دوم جهانی بر پایه جنگ سرد پایه‌ریزی شده بود. محمدرضا شاه پهلوی به این روابط و نفوذ آمریکایی در امور ایران روی خوش نشان داد به این امید که قدرت رو به افزایش ایالات متحده، به کشور او در برابر جاه‌طلبی‌های طولانی بریتانیا و شوروی در ایران، چتر حفاظتی بدهد.

کتاب تازه انتشار «نیکسون، کسینجر و شاه» نوشته رُهام الوندی که انتشارات دانشگاه آکسفورد آن را منتشر کرده به این موضوع پرداخته است.

رهام الوندی تاریخ نگار ایران و خارومیانه مدرن است. او در زمینه تاریخ روابط ایران مقالاتی پژوهشی و در حال حاضر کتابی با عنوان «جنگ سرد ایران» در دست نگارش دارد.

کتاب «نیکسون، کسینجر و شاه»، درباره صعود و افول روابط ایران و آمریکا در دوره ریاست جمهوری ریچارد نیکسون و در مقطع مهمی از جنگ سرد، میان دو بلوک شرق و غرب است.

الوندی در این کتاب بنا دارد نظر متفاوتی از رابطه شاه با آمریکا ارائه دهد. دیدگاه رایج، شاه ایران را عنصر دست نشانده آمریکا در دوره جنگ سرد می‌داند اما نویسنده می گوید «این کتاب دیدگاه رایج از شاه به عنوان رهبری دست نشانده آمریکا را به چالش می‌کشد.»

به گفته الوندی این کتاب مشخصا از دو قصد مبرا است: نه قصد دارد تاریخ جامعی از روابط متقابل ایران و آمریکا در دهه ۱۹۷۰ به خواننده ارائه دهد و نه به عنوان مطالعه و بررسی تاثیر جنگ سرد بر ایران نگاشته شده زیرا به اعتقاد نویسنده «کتاب‌های بی‌نظیری قبلا به آن پرداخته‌اند.»

اما در عوض این کتاب قصد دارد سه دوره کلیدی را تحلیل کند که در این دوره‌ها صعود و افول مشارکت نیکسون-کسینجر-محمدرضاشاه ترسیم شده است.

«این دوره‌ها نه تنها پویایی رابطه شاه با نیکسون (رئیس جمهور وقت آمریکا) و هنری کسینجر (وزیر خارجه ایالات متحده) را به نمایش می‌گذارند بلکه برای شناخت مسائل مرتبط با جنگ سرد ورای مرزهای ایران اهمیت دارد.»

بررسی تاثیر ایران بر چگونگی رویارویی آمریکا و بلوک مقابلش در جنگ سرد در این کتاب مورد توجه قرار گرفته است. «شاه یک عامل مهم جنگ سرد در دهه ۱۹۷۰ بود که از تاثیر فوق‌العاده‌اش بر کاخ سفید به رهبری نیکسون استفاده کرد تا بر سیاست خارجی آمریکا در منازعات منطقه‌ای از خاورمیانه تا آسیای جنوب شرقی موثر باشد.»

شوروی و ارتقای روابط ایران و آمریکا

در دوره جنگ سرد و از آنجا که «ثبات رژیم پهلوی و منابع نفتی گسترده اش» برای آمریکا راهبردی بود، روابط با ایران هم تحت تاثیر رقابت های جنگ سرد قرار داشت.

به نظر الوندی طی دوره‌های ریاست جمهوری آیزنهاور (که در دولت او کودتای ۲۸ مرداد با همراهی بریتانیا رخ داد) تا دولت کندی، دولت‌های آمریکا در نوع برخورد با ایران دارای وحدت نظر بودند اما در زمان ریاست جمهوری جانسون و به ویژه در دهه ۱۹۷۰ که همزمان بود با جنگ ویتنام، افزایش قیمت نفت، «تصویر متفاوتی از شاه ظاهر کرد» و این بر روابط آمریکا و ایران هم اثری مثبت گذاشت.

بعد از کودتای ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۲ در دوره ریاست جمهوری آیزونهاور، در نظر بسیاری از محققان، رابطه ایران و آمریکا به صورت یک دولت دست نشانده و وابسته درآمده بود. در قرارداد نفتی با ایران، آمریکا بیشترین سود را می‌برد و به لحاظ نظامی هم ایران کاملا وابسته آمریکا شده بود اما در دهه ۱۹۷۰، یعنی آخرین دهه حکمرانی شاه، رابطه ایران و آمریکا به صورت یک رابطه مشارکتی درآمده بود.

الوندی معتقد است در این دهه ایران و آمریکا در اموری با هم مشارکت داشتند که در دهه‌های قبل از آن تصورش نمی شد. نیکسون، کسینجر و شاه اکنون با یک رابطه مشارکتی به رویارویی با شوروی می‌پرداختند: «طبق دکترین نیکسون، ایران از صورت مشتری صرف به مقام شریک و سهیمِ ایالت متحده در جنگ سرد ارتقا یافته بود.»

نویسنده این شراکت را ممانعت از نفوذ شوروی در اشکال مختلف توصیف می کند که هم به نفع دولت آمریکا بود و هم ایران را در منطقه قدرت برتر می کرد.

پاییز پدرسالار

الوندی می‌نویسد که شاه با جانشین نیکسون، یعنی جرالد فورد نتوانست برای اعزام متخصصان هسته‌ای آمریکایی به ایران به توافق برسد. این زمانی است که موضوع در اختیار داشتن انرژی اتمی برای شاه بسیار با اهمیت شده بود و این دوره، آغاز افول رابطه است.

نویسنده با ترسیم صحنه مراسم تدفین محمدرضا شاه در مصر در ۲۹ ژوئیه ۱۹۸۰ در گرمای سوزان مصر، در صف تشیع کنندگان پیکر شاه، شخصیت های مرتبط با کتابش را می جوید: در مراسم تشییع او از پادشاهان و ملکه‌ها یا مقامات بلندپایه کشورها، مانند زمانی که شاه میزبان آنها در جشن دو هزار و پانصد ساله بود، خبری نبود. جز انورسادات (رئیس جمهور مصر)، نیکسون (رئیس جمهور پیشین آمریکا) و شاه تبعیدی یونان، کسی از مقامات آمریکایی یا از طرف آنها به عنوان کشوری که زمانی شریک شاه ایران بود، به مراسم نیامده بود.

«نیکسون به رغم اینکه بعد از استعفای ریاست جمهوری گوشه‌ عزلت گرفته بود، برای مراسم تدفین به قاهره سفر کرد. در موقع ورود به فرودگاه قاهره، به خبرنگاران گفت که عمل کارتر شرم‌آور بود و پناه ندادن به شاه را یکی از صفحات سیاه تاریخ سیاست خارجی آمریکا توصیف کرد.»

هنری کسینجر نیز که زمانی مشاور امنیت ملی و وزیر خارجه نیکسون بود، «به کاخ سفید فشار می‌آورد که شاه را بعد از خروجش از ایران در ژانویه ۱۹۷۹ مورد تصدیق و حمایت قرار دهند.»

نویسنده معتقد است شاه برای نیکسون و کسینجر یک دوست قدیمی بود. آنها رفتار دولت کارتر را با شاه در آستانه انقلاب و بعد از آن، منصفانه نمی‌دانستند.

الوندی می‌نویسد در هنگامه انقلاب ایران، نزاع کلامی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان بر سر این موضوع که «چه کسی ایران را از دست داد» آغاز شده بود. دموکرات‌ها به نیکسون و کسینجر حمله می‌کردند که با فروش نامحدود سلاح به شاه، موجب بزرگ‌پنداری او شدند و جمهوری‌خواهان سقوط شاه را به دلیل همراهی نکردن کارتر با شاه در سرکوب انقلابیون سرزنش می‌کردند. سقوطی که شاید بزرگترین شکست سیاسی آمریکا در خاورمیانه طی جنگ سرد بود.

کتاب «نیکسون، کسینجر و شاه» را انتشارات دانشگاه آکسفورد در سال تابستان ۲۰۱۴ در ۲۷۲ صفحه به چاپ رسانده است.