دفتر حافظ منافع ایران پس از قتل سال گذشته اعضای یلوداگز چه کرد؟

سروش و آرش فرازمند و علی اسکندریان حق نشر عکس na
Image caption سروش و آرش فرازمند و علی اسکندریان

یک سال پیش در بامداد دوشنبه ۲۰ آبان تلفنی از تیراندازی و قتل سه جوانی مطلع شدم که فقط چند ماه پیش از آن درباره گروه موسیقی موفقشان و مهاجرت به آمریکا با آنها مصاحبه مفصلی کرده بودم.

دو برادر آرش و سروش فرازمند نوازنده در گروه راک معروف به "یلو داگز" و علی اسکندریان آهنگساز و خواننده مستقل در خانه شان در محله بروکلین نیویورک با تیرهایی که از تفنگ علی اکبر محمدی رفیعی- عضو سابق گروه موسیقی دیگری- شلیک شد در عرض چند دقیقه کشته شدند. او سپس خودکشی کرد.

بهت و ناباوری اولین احساس بود. بی درنگ در حالی که برای فیلم بردارم پیغام می گذاشتم که خود را برساند، به سمت خانه این جوانان که حالا به صحنه جنایتی هولناک تبدیل شده بود حرکت کردم. در مسیر با دوستان مشترک و پلیس تماس می گرفتم تا اطلاعات بیشتری جمع کنم. خاطره چهره های شادشان و امیدهای فراوانی که به آینده و کار حرفه ای داشتند از روزی که برای مصاحبه با دوربین بر روی پشت بامی مشرف به آسمان خراش های نیویورک رفتم در ذهنم حک شده بود. فکر پدر و مادر سروش و آرش در ایران به شدت آزارم می داد. چه کسی این خبر هولناک را به آنها خواهد داد؟ که دو فرزندشان، تنها فرزندانشان، در آمریکا به قتل رسیده اند؟ چگونه و چرا؟

گزارش پارسال بی بی سی فارسی از این قتلها

قطعات پازل این فاجعه تکان دهنده اما با سرعت در کنار هم قرار گرفت. اطلاعاتی که پلیس تا پیش از مراسم هفتم شان در نیویورک منتشر کرد در کنار گفتگویم با خواهر ضارب و دوستان علی اکبر که در روزهای آخر با او در تماس بودند، تصویری از یک جوان منزوی که از اختلال های روحی و توهم رنج می برده به دست داد.

علی اکبر محمدی رفیعی حدود یک سال قبل به همراه آرش فرازمند به آمریکا آمده بود تا در گروه موسیقی راک دیگری به نام "فری کیز" بنوازد. پس از ۳ کنسرت اختلاف های اعضای دیگر گروه با او منتهی به خروجش از این جمع می شود. تماس هایش با اعضای گروه و چند دوست محدود هم به حداقل می رسد. به استثنا تعدادی گفتگو تلفنی کوتاه و پیامک هایی که علی اکبر فرستاده بود و در آن از قطع ارتباط با دوستان سابق ابراز نارضایتی کرده بود.

شب حادثه او با تفنگی که عکسش را چند ساعت قبل در فیس بوکش به اشتراک گذاشته بود از طریق پشت بام وارد خانه ای که سروش، آرش، علی و سه دوست دیگر مشترکا در آن زندگی می کردند شد و با تیراندازی های پیاپی آنها را کشت، نفر چهارمی را زخمی کرد و در یک درگیری تن به تن در قتل نفر پنجم ناکام شد.

او به محض شنیدن صدای آژیر ماشین های پلیس که به محل نزدیک می شدند به پشت بام رفت و با همان سلاح صورت خود را هدف گرفت. این قتل ها به سرعت به خبر رسانه های آمریکا و نیویورک تبدیل شد.

بعضی از این رسانه های قبلا درباره گروه "یلو داگز" با جوانان مقتول مصاحبه کرده بودند.

مراسم هفتم شان در نیویورک با حضور پر تعداد ایرانیان و دوست داران آمریکایی شان در محله بروکلین برگزار شد. همزمان پیکر علی اسکندریان برای خاکسپاری به محل سکونت خانواده اش در ایالت تگزاس منتقل شد، فرستادن پیکر دو برادر به ایران اما کار مشکل تری بود. از هزینه های سنگین مالی تا کاغذ بازی و نیاز به مجوز از مقام های محلی تا دفتر حفاظت منافع ایران در آمریکا.

نورالدین ابو ابراهیم، فلسطینی مسلمان ساکن بروکلین که مدیر یک شرکت کفن و دفن در این محله است، به درخواست خانواده دو جوان عهده دار مقدمات این سفر تلخ شد. تماس های من با شرکتش در ۷۲ ساعت پس از واقعه برای گرفتن اطلاعات در مورد روند انتقال به ایران بی نتیجه ماند. او اما حالا پس از یک سال، نخست در گفتگو با مجله اینترنتی "تهران بیرو" و سپس بی بی سی فارسی از آنچه در تماس های آن روزهایش با دفتر حفاظت منافع ایران به امید گرفتن کمک در انتقال اجساد به ایران گذشت، پرده برداشت.

آقای ابو ابراهیم می گوید در حالی که دوستان و خانواده این دو برادر در حال جمع آوری پول لازم بودند اما تامین بلافاصله هزینه چندین هزار دلاری فرستادن دو متوفی به ایران کار ساده ای نبود.

با وجود اینکه کفن و دفن کار روزانه اوست اما مرگ این جوانان و انتشار تصاویرشان بر روی جلد نشریات شهر به شدت تحت تاثیر قرارش داد و تصمیم گرفت از رابطه ای که در طول کار حرفه ای اش به عنوان مدیر یک شرکت کفن و دفن اسلامی با دفتر حفاظت منافع ایران در واشنگتن برقرار شده استفاده کند و از آنها بخواهد با توجه به ابعاد گسترده خبری این ماجرا و عمق فاجعه برای تامین هزینه این انتقال و دفن در ایران کمک کنند.

تماس تلفنی آقای ابو ابراهیم اما بی نتیجه می ماند. دیپلمات ایرانی که مسئولیت صدور مجوز انتقال اجساد در ایران را بر عهده دارد در مکالمه ای که او می گوید دوستانه نبود درخواستش را رد می کند.

او به بی بی سی فارسی گفت "در گذشته موارد متعدد داشتم که فرد از دنیا رفته اهل مصر، مراکش یا کشور مسلمان دیگری بوده، من با سفارت آن کشور تماس می گرفتم و توضیح می دادم که با توجه به توان کم مالی خانواده متوفی اگر امکان دارد برای تامین بخشی از هزینه کمک کنند و معمولا موافقت می کنند. به همین دلیل تماسم با دیپلمات های ایرانی و درخواست کمک غیر متعارف نبود."

عدم همکاری دیپلمات های ایرانی باعث نشد نورالدین ابو ابراهیم ناامید شود. نخست تصمیم گرفت همه هزینه خدمات شرکت خودش را شخصا تقبل کند و از خانواده آرش و سروش پولی نگیرد و سپس با مراجعه به اداره قربانیان خشونت که متعلق به دولت محلی نیویورک است توانست هزینه های انتقال و پرواز را تامین کند.

بدون این همیاری نورالدین جوان معلوم نبود پیکر این دو برادر به آن زودی ها به مادر و پدر عزادارشان در تهران برسد.

اما آنچه این ماجرا را برای او حیرت آور کرد تماسی بود که همان مقام ایرانی در دفتر حفاظت منافع ایران چند روز پس از انتقال اجساد سروش و آرش و دفنشان در قطعه هنرمندان بهشت زهرا با او گرفت.

مقامی که درخواست کمک آقای ابو ابراهیم برای انتقال مقتولین این جنایت را رد کرد بود ناگهان به او اطلاع می دهد که دفتر حفاظت منافع ایران آماده است هزینه انتقال جسد قاتل‌، علی اکبر محمدی رفیعی، به تهران را، که همچنان در سردخانه پزشکی قانونی شهر بود، تامین کند.

"نمی توانم تعجبم را در کلمات بگنجانم. همان مسئولی که وقتی تماس گرفتم تا شاید برای انتقال جسد مقتولان کمکی کند و گفت هیچ کمکی نمی توانیم بکنیم، حالا می گفت دفتر حفاظت منافع ایران حاضر است هزینه انتقال جسد قاتل را پرداخت کند و از شرکت کفن و دفن من می خواست ترتیب تحویل گرفتن از سردخانه، شست و شو، تهیه تابوت و انتقال به پرواز را فراهم کنم؟!!"

او می گوید اگر برای هر دو کمک کرده بودند برایش قابل فهم تر بود. اما برای او درک بی اعتنایی به قربانیان و یاری رساندن به انتقال جسد قاتل از سوی مقام های ایرانی بسیار مشکل است. آقای ابراهیم در نهایت تصمیم می گیرد که به وظیفه دینی اش عمل کند تا جسد علی اکبر محمدی رفیعی در سردخانه نماند. او می پذیرد که خدمات انتقال را فراهم کند. "چک هزینه ها را دفتر حفاظت منافع صادر کرد. شست و شو را براساس قوانین اسلام انجام دادم و به فرودگاه فرستادم."

تماس هایم با دفتر حفاظت منافع ایران در واشنگتن برای گرفتن پاسخی درمورد مکالمه های سال پیششان با نورالدین ابو ابراهیم بی جواب ماند.

دوستان و همنوازان سروش و آرش فرازمند و علی اسکندریان اما در سالگرد این فاجعه به تجربه تلخ مدیر شرکت کفن و دفن و پرسش های بی پاسخ در مورد آنچه علی اکبر محمدی رفیعی را واداشت دست به این جنایت بزند، نمی اندیشیدند.

آنها در عوض یاد ۳ دوست، ۳ همنواز، ۳ جوان که در دوران کوتاه زندگیشان پر از امید بودند را در مراسمی خصوصی در نیویورک گرامی داشتند.

یکی از آنها می گوید: "خاطره شان نه فقط امشب که هر روز با ماست. دلمان می خواهد برای زنده نگه داشتن یادشان گروه موسیقیمان را در آینده ای نه چندان دور از نو راه بیندازیم".

مطالب مرتبط