بررسی روزنامه‌های صبح تهران؛ سه شنبه ۲۵ آذر

روزنامه های صبح امروز تهران برخلاف اکثر روزنامه های جهان که گروگان گیری شانزده ساعته در سیدنی استرالیا را منعکس کرده اند کمتر اشاره ای به این خبر دارند. در این روزنامه ها بحث مسایل اقتصادی و عوارض ناشی از کاهش بهای نفت گسترده است و نگرانی از واکنش جامعه به گرانی نفت و بنزین و ارزانی به چشم می خورد.

گزارش هایی درباره گسترش بی اخلاقی و بی تفاوتی در جامعه، توصیف نگرانی جامعه شناسان و ناظران مسایل اجتماعی است.

حق نشر عکس na
Image caption تیتر و عکس های صفحه اول ایران

ایران روزنامه دولت در گزارش اصلی خود از پایان توفان وحشت در سیدنی نوشته و سخن نخست‌وزیر استرالیا را نقل کرده که گفته است: این گروگانگیری با اهداف سیاسی انجام شده و ما نسبت به طرح‌های شبه نظامیان برای هدف گرفتن کشورمان هشدار می‌دهیم.

این گزارش با اشاره به اعلامیه جامعه مسلمانان استرالیا در جنایت آمیز خواندن آن نوشته: ساعتی پس از شروع این گروگانگیری پلیس استرالیا اعلام کرد: گروگانگیر احتمالاً یک پناهنده ایرانی به نام محمد حسن منطقی است که نام خود را به هارون مونس تغییر داده است. وی در وب سایتی که منسوب به او است، گفته قبلاً رافضی بوده اما اکنون دیگر نیست. وی همچنین پس از گروگانگیری اعلام کرد: حاضر است در ازای دریافت یک پرچم داعش یکی از گروگان ها را آزاد کند.

جوان روزنامه سپاه پاسداران خبر حادثه را به تحلیلی درباره گسترش نفوذ داعش به کشورهای هم پیمان آمریکا در آمیخته و در آن نوشته: جریان تروریسم تكفیری پس از خاورمیانه به كشورهای حامی آن نیز سرایت كرد تا نشان دهد كه تردید ائتلاف غربی برای مقابله با داعش، دامن متحدین امریكا را نیز می‌گیرد. دیروز استرالیا شاهد ماجراجویی افراط‌گرایانی بود كه توانستند با گروگانگیری اوضاع شهر سیدنی را مختل كنند.

به نوشته جوان: هنوز مشخص نیست كه این بازداشت ارتباطی به حادثه گروگانگیری داشته یا نه. بر اساس گزارش‌های تأیید نشده از سوی رسانه‌های خارجی، فرد مذكور یك شیخ سنی ایرانی‌الاصل به نام شیخ هارون(محمدحسن منطقی) بوده است. هرچند انگیزه‌های این حادثه هنوز مشخص نیست اما بنابر گزارش‌های رسیده، فرد گروگانگیر حرفه‌ای نبوده و حتی پرچم گروه‌های تروریستی را به اشتباه با خود برده كه نشان می‌دهد هیچ برنامه و سازماندهی مشخصی برای این اقدام وجود نداشته است.

کاهش بهای نفت و اثر آن

اعتماد در سرمقاله خود درباره کاهش قیمت جهانی نفت نوشته فرض كنیم كه كل ماجرا توطئه است. خوب اشكالش چیست؟ كشورهایی كه قدرت دارند برای شكست دادن كشورهای دیگر از ابزار نفت استفاده می‌كنند، كشورهای متضرر از ماجرا اگر قدرت داشته باشند، مگر غیر از این است كه از نفت به عنوان ابزار قدرت استفاده می‌كنند؟ كشورهایی كه از كاهش قیمت زیان می‌بینند، باید متوجه ماجرا باشند و بی‌گدار به آب نزنند. اینكه نمی‌شود ما چشم و گوش بسته؛ تجربه چند بار گذشته را فراموش كنیم و از یك سوراخ چند بار گزیده شویم، باز زانوی غم بغل كنیم و آن را به توطئه دیگران نسبت دهیم.

به نوشته این مقاله: باید در آن بهار نفتی دیروز به یاد زمستان نفتی امروز هم می‌بودیم. و اگر این كاهش قیمت توطئه است، باز هم باید احتیاط می‌كردیم، زیرا دشمنی میان كشورها، از اخلاق عادی تبعیت نمی‌كند. وقتی كه عربستان در عراق و سوریه و یمن و لبنان ضربه بخورد، حتما و منطقا خواهد كوشید تا جای دیگر جبران كند و اگر نكند جای تعجب دارد و این ما هستیم كه باید آماده می‌بودیم.

مقاله اعتماد ابراز تاسف کرده که رییس‌جمهور قبلی معتقد بود نفت اصلا زیر ١٠٠ دلار نخواهد آمد، اندازه جیب دولت خود را داده بود تا برای نفت ٢٠٠ دلاری بدوزند. و در دولت موجود هم معاون رییس‌جمهور با قاطعیت رسیدن نفت به قیمت زیر ١٠٠ دلار را رد می‌كرد. مساله این نیست كه اشتباهی صورت گرفته است. بلكه مساله این است كه شرط عقل نبود كه خود را با قیمت‌های بالای نفت هماهنگ كنیم، در حالی كه در برابر كاهش آن نمی‌توانیم مقاومت كنیم.

حجت قندی در سرمقاله دنیای اقتصاد نوشت: این روزها باز ایران در دوره‌ای از تاریخ اقتصادی قرار گرفته‌ که مساله قیمت ارز و سیاست ارزی دولت اهمیت مضاعفی یافته است. دلیلش هم این است که به‌صورت تاریخی، تمامی شوک‌های ارزی در ایران در پی شوک‌های نفتی منفی رخ داده‌اند و معمولا و قبل از هر شوک نفتی، سیاست نانوشته ارزی، سیاست ثبات قیمت ارز بوده است. به این دلیل که هیچ دولتی دوست نداشته که متهم به به اصطلاح «کاهش ارزش پول ملی» شود.

به نظر این استاد دانشگاه: اصطلاح کاهش ارزش پول ملی، به این دلیل که مثلا ارزش دلار نسبت به ریال افزایش می‌یابد یا برعکس، از آن اصطلاحاتی است که ناشی از کج‌فهمی مفاهیم اقتصادی است. چرا مثلا در آمریکا یا آلمان، وقتی که ارزش دلار نسبت به یورو تغییر می‌کند، کسی فریاد نمی‌زند که ارزش پول ملی ما بر باد رفت؟ مردم در این کشورها، ارزش پول ملی را مرتبط با تورم می‌دانند و نه قیمت ارز. در ایران، کاهش قیمت ریال در برابر دلار همواره همزمان با شوک بر درآمدهای ارزی بوده است.

چاره جویی سرمقاله دنیای اقتصاد این است که: در درازمدت، ایران باید راهی برای دور زدن وابستگی به نفت بیابد. «نفت» نعمت است اما «وابستگی به آن» نکبت. برای رهایی از وابستگی به نفت راه‌های مشخصی وجود دارد. از جمله ذخیره‌سازی ارزی که لازمه‌اش ارتباط بهتر بانکی با دنیا است. دسترسی داشتن به دانش‌هایی که صادرات صنعتی، خدمات پیشرفته و تکنولوژی را پیشرفت دهد هم، از وابستگی کشور به نفت خواهد کاست. تا آن روزها البته فاصله زیاد است.

حق نشر عکس na
Image caption تیتر و عکس صفحه اول شهروند

شیده لالمی در ابتدای گزارشی درباره ایرانیان گم شده در اقیانوس هنگام فرار به سوی استرالیا نوشته: چهار سال پیش وقتی قایق پناهجویانی که به استرالیا می‌رفتند در اقیانوس هند غرق شد، فیلم‌ها و تصاویری از این حادثه منتشر شد که لحظه غرق‌شدن این قایق و سرنشینانش را به تصویر می‌کشید. این تصاویر خیلی‌ها را نه فقط در ایران که در جهان منقلب کرد. زنان و کودکانی در میان امواج مهیب اقیانوس جانشان را از دست دادند که خیلی‌هایشان با آرزوی زندگی بهتر در استرالیا جانشان را کف دست قاچاق برهای انسان گذاشته بودند.

به نوشته این گزارش: این قایق اولین و آخرین قایقی نبود که سرنشینانش هیچ‌گاه به استرالیا نرسیدند، در سال‌های قبل و بعد از این حادثه هم بسیاری از پناهجویان به همین شکل در همین مسیر خطرناکی که قاچاق برها از طریق آن پناهجویان غیرقانونی را که گفته می‌شود_ یک‌سوم آنها ایرانی هستند- از اندونزی به استرالیا می‌رسانند جانشان را از دست دادند.

مشکل ایران با آژانس

متین مسلم در مقاله ای در شهروند نوشته: مستقل از رابطه‌ای كه با قدرت‌های جهانی خصوصا ایالات متحده دارد لازم است به آژانس بیش از گذشته توجه بیشتری را مبذول و اقدامات مدیر كل و دبیرخانه را به دقت رصد كند. دوم این تصور را كه پیشرفت مذاكرات لزوما به اصلاح رابطه با آژانس منتج خواهد شد حداقل در كوتاه‌مدت به كنار بگذارد. بیشتر به این دلیل كه آژانس در كنار مسئولیت‌های قانونی و ذاتی‌اش، به‌عنوان نهاد اعتمادساز در بیانیه ژنو، اكنون خود به یك طرف اصلی مذاكرات تبدیل شده است.

نویسنده معتقد است آژانس بین المللی انرژی هسته ای در یک‌سال گذشته و همزمان با پیشرفت مذاكرات و همکاری‌های تهران با گروه ١+٥، در بیانیه‌های خود همواره به ٢ نکته متناقض اشاره کرده است. اعلام همكاری كامل فنی ایران با آژانس و تأیید پایبندی این کشور به تعهدات خود. دیگری این که نمی‌تواند ادعا یا ثابت كند ایران برنامه اتمی نظامی ندارد!

در ادامه مقاله شهروند آمده: نمونه آن همین اقدام یكی دو روز اخیر آژانس بود كه بالقوه می‌توانست دستاوردهای ١٦ ماه مذاكرات با تهران را با مخاطره جدی روبه‌رو كند، درحالی‌که دور نهایی نفس‌گیر‌ترین ماراتن دیپلماسی بین‌المللی میان ایران و قدرت‌های جهانی از فردا و احتمالا تا ٤ ماه آینده آغاز خواهد شد. اهمیت نحوه مدیریت دیپلماتیک آژانس از سوی ایران در شرایط كنونی كمتر از خود مذاکرات ١+٥ نیست. تصور وجود آژانسی خنثی و بی‌اثر در برابر ایران حتما تصور اشتباهی خواهد بود.

جامعه در حیطه ابتذال

مسعود رفیعی طالقانی در ابتدای گزارشی در شهروند نوشته: صحبت از فردگرایی عجیب و غریب جامعه ایرانی، صحبت امروز و دیروز نیست بلکه به گذر سالیان بازمی‌گردد و هر روز بیشتر و بیشتر شده است. رواج بیمارگونه این جمله که «کلاه خودت را بچسب که باد آن را نبرد» نشانه و دلیلی بر تأیید این ادعاست.

به نظر این روزنامه نگار: چطور می توان گسترش فضاهای خصوصی/محفلی، فردیت غیراخلاقی، کنش های خودمحور و اساسا فرهنگ خودشیفتگی و خودمحوری را در میان این مردم تحلیل کرد؟ حساب یک جمع و تفریق ساده است. جامعه ای که به بحران‌های عدیده اش که به چشم دیده می‌شوند - و قرار نیست برای دیدنشان کسی لایه های اجتماعی را بشکافد- هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد و در خوشبینانه‌ترین حالت یک آه ساده می‌کشد، معلوم است که ضد اجتماعی و سیاست زدوده شده است.

در ادامه این مقاله شهروند آمده: این جامعه البته خود محصول چندین دهه تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است اما حالا وقتی نه به گرانی، نه به فساد اداری و اقتصادی، نه به گسترش آسیب‌های اجتماعی، نه به فرهنگ بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت دیگران، نه به گسترش فقر و بیکاری و بی‌خردی واکنش نشان نمی‌دهد و در عوض با شمار هزاران نفری به یک مراسم می‌آید، معلوم است که اجتماعی بودن خویش را از دست داده است و به تعبیر یوسف اباذری گرفتار در حیطه ابتذال است البته نه به آن معنایی که دشمنان محافظه‌کار جشنواره‌های سینمایی و موسیقایی همه‌ساله می‌گویند و در بوق می‌کنند.

حق نشر عکس na
Image caption کارتون سلمان طاهری، شهروند

محمد حسین روانبخش در ستون طنز مردم سالاری نوشته: اگر چه داستان اسید پاشی در اصفهان، داستان تازه‌ای نیست اما از آنجایی که متهم یا متهمان هنوز دستگیر نشده‌اند و این پرونده بسته نشده است، هنوز هم افکار عمومی‌ نسبت به خبرهای مربوط به این اتفاق حساس است و ما هم وظیفه داریم این نوع خبرها را پوشش دهیم‌. در این راستا روز گذشته یکی از نمایندگان اصفهان با اعلام اینکه «در ماجرای اسید پاشی در اصفهان، آنچه که در رسانه‌ها مطرح شده است خلاف واقع آن چیزی است که رخ داده است.»‌

طنزنویس با تاکید بر گفته های این نماینده مجلس به این جا رسیده که رسانه‌ها چقدر بد هستند‌ چرا که قبلا هم در اصفهان اسید پاشی شده اما اسیدهای قبلی از نوع اسید کلریدریک بوده است و در اسید پاشی اخیر از اسید سولفوریک استفاده شده بود. و دیگر این که باز هم به گفته این نماینده آنچه که مشخص است این است که فرد اسید پاش اصفهانی نبوده زیرا اصفهانی‌ها روی حیثیت خودشان بسیار حساس هستند پس فرد جنایتکار غیر‌اصفهانی بوده است.

نتیجه گیری طنزنویس مردم سالاری این است که‌: واقعا خجالت کشیدیم! واقعا چرا رسانه‌ها به نوع اسید توجه نمی‌کنند و بین اسید کلریدریک و اسید سولفوریک فرق قائل نمی‌شوند؟! چرا منطق سرشان نمی‌شود و اعلام نمی‌کنند که متهمی‌که هنوز پیدا نشده تا چند پشتش اصفهانی نیست‌؟! تا کی رسانه‌ها می‌خواهند این قدر غیر‌حرفه‌ای و بدون منطق و به دور از علم شیمی‌حرکت کنند‌، خدا می‌داند!

کدام مسکن کدام مهر؟

همزمان با بالاگرفتن دوباره بحث مسکن مهر، که از یک سو رییس جمهور فاش کرده است که میلیاردها اسکناس چاپ شد تا مسکن مهر تغزیه شود و گزارش وزیر مسکن درباره آن چه بر اثر این طرح بر سر بازار مسکن آمده است علی محقق در سرمقاله ابتکار نوشته: حدود نه سال از روزی که برای اولین بار محمد سعیدی کیا - اولین وزیر مسکن محمود احمدی نژاد- در سال85، از طرح جدید دولت برای خانه سازی انبوه در کشور یعنی «مسکن مهر» رونمایی کرد، گذشته است. دولت‌ احمدی نژاد قرار بود به کمک این کلان پروژه، بی خانه های ایرانی را صاحبخانه و قیمت مسکن در کشور را مهار کند اما با گذشت این همه سال نه تنها رقمی به تعداد واقعی صاحبخانه های کشور اضافه نشد و قیمت‌ها مهار نشد که اکنون هزاران آپارتمان به ظاهر شیکِ ساخته شده یا نیمه کاره به اصطلاح مانند قوطی کبریت های بی استفاده ای در حاشیه شهرها عمدتا خالی از سکنه رها شده است وتورم ناشی از این طرح نیز همچنان بیداد می‌کند.

به نوشته این مقاله: بحران اقتصادی و اجتماعی ناشی از پروژه مسکن مهر چنان فراگیر شده است که روز گذشته دکتر حسن روحانی این طرح را یکی از عوامل نابودی اقتصاد کشور در سالهای گذشته دانسته وصراحتا تایید کرده است: «مسکن مهر مقصر اصلی تورم 40 درصدی است و برای تامین بودجه اجرای این طرح، بانک مرکزی 45 هزار میلیارد تومان پول چاپ کرد و در اختیار بانک مسکن قرار داد».

به نوشته سرمقاله ابتکار: مسکن مهر علیرغم تبلیغات وسیع سالهای گذشته، شوم ترین میراث به جا مانده از دولت محمود احمدی نژاد برای دولت حسن روحانی لقب بگیرد و تاکنون مانند بختک روی اقتصاد نیمه جان کشور جا خوش کند.هرچند که شواهد نشان می‌دهد که این شهرک ها به دلیل معارض اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها، هیچ گاه موطنی برای چند میلیون خانواده ایرانی نخواهند شد و مانند وصله هایی ناجور و خالی از سکنه در جوار بافت شهرهای مختلف کشور باقی خواهند ماند، اما دولت یازدهم ناگزیر است که تعهدات ناشی از این پروژه عظیم را تا تحویل آخرین واحد ساخته شده انجام دهد.

صدور فرمان بخور بخور

حق نشر عکس na
Image caption کارتون جواد تکجو، اعتماد

شهرام شهیدی در ستون طنز شهروند با اشاره به خبرهایی درباره مفقود شدن گربه ها و الاغ ها در محوطه کار بزرگراه تهران - شمال مدعی شده که دانشمندان در پژوهشی تازه دریافته‌اند کشش درونی برخی انسان‌ها به گاز گرفتن بچه‌کوچولوهای خوشگل یا نشان از این دارد که مغزشان دچار مشکل شده، یا صرفا مغز دستور انجام رفتاری شبیه به رفتار دیگر پستانداران صادر می‌کند. یعنی مغز همچین که یک نوزاد تپل مپل می‌بیند فرمان می‌دهد بخورش!

به نظر این طنزنویس: فردا پس فردا ثابت می‌شود مغز با دیدن پول قلمبه فرمان می‌دهد بخورش و بدین‌ترتیب متهمان فساد دوازده‌هزار میلیاردی می‌توانند بگویند اشکال از ژنتیک‌شان بوده نه رفتارشان. گویا واکنش انسان به پول براساس شرایط عقلی همان بخور بخور است. نمونه‌اش را در همان فیلم مستند آزادراه می‌توان مشاهده کرد. یکی از رستوران‌داران منطقه‌ای که آزادراه آن‌جا درحال احداث است با بیان این‌که چینی‌ها آدم‌هایی خوش حساب هستند از این می‌گوید که رقم فاکتورهای مربوط به غذای آنها را تا ۱۰۰‌هزار تومان هم افزایش می‌دهد اما آنها با روی باز فاکتور را پرداخت می‌کنند. این‌جاست که می‌گویند در دیزی باز است، حیای گربه کجا رفته؟ البته فعلا باید گفت خود گربه کجا رفته؟

ستون طنز شهروند در پایان سه توصیه کرده است اول این که آن ها که بخور بخور می‌فرمایید روزی که شما را قورت بدهند بالاخره فرا می‌رسد. دیگر ‌ای کسانی که لقمه بزرگتر از دهانتان برداشته‌اید، اول چاه را بکنید بعد مناره را بلمبانید.

رونوشت برای فرهنگستان: صرف فعل لمبانیدن: لمباندم، لمباندی، لمباند. لمباندیم، لمباندید، لمباندند.

پرسش: با شرایط فعلی فساد در کشور فعل لمباندن درست‌تر است یا بالا کشیدن؟

مطالب مرتبط