پس از کوبا، آیا ایران مقصد بعدی اوباما خواهد بود؟

ایران آمریکا کوبا حق نشر عکس

این روزها آغاز روند عادی‌سازی روابط بین آمریکا و کوبا، پس از پنج دهه خصومت و قطع رابطه، باعث مطرح شدن گمانه‌زنی‌های وسیع در مطبوعات غربی، به خصوص در آمریکا شده است که امکان یک تغییر راهبردی مشابه در سیاست خارجی آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران هم وجود دارد.

علت این امر وجود برخی از تشابهات بین رابطه آمریکا با کوبا و رابطه آمریکا با ایران ست. از نظر بسیاری از تحلیلگران، دشمنی با آمریکا یکی از پایه های ایدئولوژیک هر دو حکومت ایران و کوبا را تشکیل می دهد، هر دو کشور چندین دهه است که در حال قطع رابطه کامل دیپلماتیک با آمریکا به سر می برند و تحریم های اقتصادی شدید آمریکا هر دو کشور را هدف قرار داده است.

گروهی می گویند که حکومت ایران به هیچ نحوی حاضر به کاهش تشنج و کنار گذاشتن دشمنی با آمریکا نیست چرا که خصومت با آمریکا یکی از پایه های ایدئولوژیک حکومت مزبور را برای حفظ و تداوم قدرت تشکیل می دهد.

ایرادی که به این نظریه وارد است این است که حکومت ایران، از بعد از خاتمه جنگ ایران و عراق، علیرغم آن که طی جنگ، آمریکا به حمایت از صدام حسین پرداخت، گام هائی برای آشتی با آمریکا برداشت که همگی به دلیل مخالفت آمریکا به شکست انجامید.

از جمله در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، یک قرارداد یک میلیارد دلاری نفتی به منظور باز کردن راه تنش زدائی به شرکت آمریکائی کونکو واگذار شد. این حرکت دولت آقای هاشمی رفسنجانی با واکنش منفی و شدید آمریکا مواجه گردید و یکی از سخت ترین تحریم های نفتی، مبنی بر ممنوعیت سرمایه گذاری بیش از مبلغ ٢٠ میلیون دلار در سال در صنایع نفت ایران، به امضاء بیل کلینتون رسید و قرارداد کونکو به حال تعلیق در آمد.

حق نشر عکس EPA
Image caption آقای ظریف مخالفت جمهوری اسلامی ایران با نظام بین‌المللی موجود را عامل قدرت این حکومت می‌داند، اما معتقد است که در عین حال باید با قدرت‌های بزرگ تعامل داشت

در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، ایران برای براندازی طالبان و تشکیل دولت جدید در افغانستان با آمریکا همکاری نزدیکی کرد. جمس دابینز رئیس هیئت آمریکائی در کنفرانس بُن، مامور تلاش برای تشکیل دولت افغانستان پس از سقوط طالبان، می گوید که بدون ابتکارات رئیس هیئت ایرانی، محمد جواد ظریف (در جهت ایجاد تفاهم بین جناح های مختلف افغان) تشکیل دولت کرزای غیرمحتمل بود. حامد کرزای کاندیدای مورد نظر آمریکا بود. اما هنوز چند هفته از کنفرانس بن نگذشته بود که جورج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا ایران را به عنوان یکی از سه کشور عضو "محور شرارت" معرفی کرد.

در تحولی دیگر، در سال ٢٠٠٣، ایران به طور مکتوب اما غیررسمی، یک "معامله بزرگ" برای خاتمه دادن به کلیه اختلافات فی ما بین را از طریق سفارت سویس در تهران به آمریکا پیشنهاد کرد. اما پیشنهاد مزبور از سوی دولت بوش رد شد.

این تلاش ها به علاوه تلاش های مخفیانه حتی در دوران محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور تندروی ایران، حاکی از آن است که جمهوری اسلامی ایران مایل به کاهش تنش با آمریکاست. اما آیا معنای این حرف آن است که ایران خواهان عادی شدن روابط خود با آمریکا نیز هست؟

'توطئه'

حکومت ایران به ۲ دلیل عمده با عادی شدن روابط با آمریکا مخالفت می ورزد.

نخست، بی اعتمادی مفرط: سابقه تاریخی دخالت آمریکا در امور سیاسی ایران که با کودتای ٢٨ مرداد آغاز و با حمایت از شاه ادامه یافت، به علاوه مدارکی که بعد از تصرف سفارت آمریکا در تهران به دست دانشجویان افتاد و نیز حضور عوامل سازمان سیا در سفارت، رهبری ایران را به این نتیجه رسانده است که گشایش سفارتخانه آمریکا در تهران منجر به نفوذ عوامل جاسوسی آمریکا در ایران خواهد شد.

طبق اظهارات مکرر آیت الله علی خامنه ای، در صورت فعال شدن سفارت آمریکا در تهران، عوامل مذکور در صدد ایجاد رابطه با کسانی در داخل برخواهند آمد که هدفشان ساقط کردن جمهوری اسلامی است.

عامل دیگری که به این بدبینی و بی اعتمادی مفرط دامن می زند، چیزی است که جامعه شناس ایرانی، دکتر احمد اشرف، محقق دانشگاه کلمبیا که کار تحقیقی مفصلی در این زمینه از وی منتشر شده است، از آن با عنوان فرهنگ "تئوری توطئه" یاد می کند. این فرهنگ که در ایران در همه سطوح رایج است و عمدتا حاصل دخالت های بیگانگان در امور سیاسی ایران در قرون ١٩ و ٢٠ محسوب می شود، کلا سیاست را از درون فیلتر تئوری های توطئه می بیند و تحلیل می کند. از این رو هر پیشنهاد آمریکا برای عادی سازی روابط دیپلماتیک و گشایش سفارتخانه ها، با این نگرش در ایران ارزیابی و تحلیل می شود.

دوم، بیم از تهاجم فرهنگی: دلیل دوم مخالفت با عادی شدن روابط با آمریکا این است که رهبری ایران و محافظه کاران مذهبی به طور عام معتقدند که غرب و در راس آنها آمریکا، با حمایت از شبکه های تلویزیونی که امواجشان به سمت ایران روانه است، قصد دارند که فرهنگ غربی را در بین جوانان ایرانی رواج دهند. از نظر محافظه کاران مذهبی، رواج فرهنگ غربی باعث تضعیف اعتقادات مذهبی مردم، به خطر افتادن پایه های ایدئولوژیک سیستم و نهایتا کل نظام می گردد.

"جوزف نای" پژوهشگر سیاسی آمریکائی، کسی که اصطلاح "قدرت نرم" به نام او به ثبت رسیده، معتقد است که فرهنگ آمریکائی با جاذبه بالای خود یکی از ستون های قدرت آمریکا و یکی از مهمترین ابزارهای نفوذ قدرت آن کشور در صحنه بین المللی است.

رهبری ایران از آن بیم دارد که عادی شدن روابط با آمریکا باعث افزایش انفجاری رفت و آمدها بین دو کشور، شدت گرفتن مبادلات فرهنگی و مآلا گسترش فرهنگ غربی و سست شدن نفوذ و پایه های ایدئولوژیک نظام اسلامی گردد.

بسیاری از تحلیلگران، چه در ایران و چه در آمریکا، انتظار دارند که حل بحران هسته ای به سکویی برای عادی سازی مناسبات بین دو کشور بدل شود. ضمن اینکه، به دلایلی که پیشتر به آن اشاره شد، رهبری ایران عادی سازی را تهدیدی برای نظام اسلامی تلقی می کند، سوالات دیگری هم مطرح است که باید بر روی آن تامل کرد.

'رسالت'

نظام ایران صدور انقلاب را (با تاکید بر اینکه منظور از صدور انقلاب صدور ارزش هاست و نه توسل به نیروی نظامی) دکترین مرکزی سیاست خارجی خود قرار داده است.

محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، در کتاب "آقای سفیر" به تفصیل به این موضوع پرداخته و می گوید: "ما مشکل بنیادی با غرب و مخصوصا با آمریکا داریم به خاطر اینکه مدعی دیدگاهی هستیم که بعد جهانی دارد."

وی اضافه می کند "چرا مالزی این مشکلات را ندارد؟ به خاطر اینکه مالزی دنبال یک تغییر در نظام بین المللی نیست... به نظر من چنین رسالتی... نه تنها الزاما خطرناک نیست بلکه منبع قدرت است."

آقای ظریف معتقد است که "ما بدون اهداف انقلابی مان وجود خارجی نداریم. حداکثر به کشوری مانند پاکستان تبدیل می شویم."

او استدلال می کند که راز بقای نظام جمهوری اسلامی پی گیری صدور انقلاب و حضور آن به عنوان قدرت اول منطقه است، اما در عین حال می گوید که ضروری است که ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای با قدرت های بزرگ تعامل داشته باشد. وی سطح این تعامل را مشخص نمی کند.

اما در عمل باید دید که چنین دیدگاهی، که حتی توسط میانه‌روترین جناح در ایران حمایت می شود، امکان عادی سازی روابط را می دهد؟ آیا آنطور که آقای اوباما اخیرا گفت، آمریکا واقعا حاضر است ایران را به عنوان قدرت برتر منطقه بپذیرد در حالی که هدف آن کشور صدور انقلاب و به طور بالقوه تهدید حکومت های متحد آمریکا در منطقه است؟ آیا جناح پرنفوذ حامی اسرائیل، در حکومت آمریکا، می تواند عادی سازی روابط را در شرایطی که ایران به طور راهبردی مخالف سرسخت اسرائیل است بپذیرد؟ آیا کنگره آمریکا که به طور سنتی مخالف حکومت ایران است به دولت اوباما چنین فرصتی را خواهد داد؟

در حالی که تحریم ها اقتصاد ایران را زیر فشار فرساینده ای قرار داده و بی ثباتی در منطقه، جنگ نیابتی در سوریه و اوجگیری افراطیون مذهبی، که اینک سرزمین و منابع مالی نیز در اختیار دارند، منافع امنیتی هر دو کشور ایران و آمریکا را به مخاطره انداخته است، قرائن نشان می دهد که دولت اوباما و حکومت ایران مصمم شده اند تا در جهت کاهش تنش و دشمنی گام بردارند. با این حال و علیرغم آنکه آیت الله خامنه ای گفته است که "ما هیچگاه نگفته ایم این رابطه (با آمریکا) تا ابد قطع خواهد بود"، عادی شدن روابط، در حد بازگشائی سفارت خانه ها منوط به تغییراتی بنیادی در نگرش دو سیستم نسبت به یکدیگر است، که اگر هم عملی باشد راه درازی در پیش است.