پرونده ریحانه جباری؛ شرح ماجرای قتل

حق نشر عکس AFP
Image caption ریحانه جباری امیدوار بود قاضی به برخی جزئیات در پرونده اش توجه نشان دهد

این شرح بر اساس مطالب مطرح شده در جلسات دادگاه، مصاحبه و نوشته‌های وکلای متهم، یادداشت‌های ریحانه جباری از داخل زندان که با عنوان دلنوشته ها منتشر شده، مصاحبه های شعله پاکروان مادر ریحانه جباری، مصاحبه های قاضی و بازپرس پرونده، مصاحبه های پسر، دختر و وکیل مقتول و اطلاعیه دادستانی تهران تدوین شده است. در مواردی که روایت های دو طرف یکسان نبوده منبع ذکر شده است.

در مورد نحوه آشنایی متهم با مقتول، تقریبا روایت دستگاه قضایی با آنچه ریحانه جباری نوشته یکسان است.

آشنایی آنها در یک بستنی فروشی بود، دکتر سربندی که همراه دوستش مهندس شیخی بوده گفتگوی تلفنی ریحانه جباری را می شنود و متوجه می شود او در کار دکوراسیون داخلی است بنابراین از او برای دکوراسیون مطبش دعوت می کند.

ریحانه جباری می نویسد: "کارت شرکت را که اسم و شماره تلفن خودم، علاوه بر شرکت در آن ثبت شده بود به او دادم."

اما حوریه سربندی دختر مقتول می گوید: "این قتل در مکانی صورت گرفت که قرار بود پدرم آن را به یک کلینیک خیریه تبدیل کند اما پدر من نیازی به طراح داخلی نداشت، برادر من فوق‌لیسانس معماری دارد و دفتر بابا را او طراحی کرده بود و فکر نمی‌کنم دختری که ۱۹ سال دارد و رشته‌ تحصیلی‌اش کامپیوتر است و در یک شرکت کامپیوتری کار می‌کند، در حد یک طراح داخلی کاربلد باشد. ما این حدس را می‌زنیم که همراه آقای ش که احتمالاً پدرم او می‌شناخته، وارد محل کارشان شده‌اند."

ریحانه جباری می نویسد: "از بستنی فروشی بیرون آمدم و منتظر تاکسی ماندم. ماشینی جلوی پایم ترمز کرد. دکتر و دوستش بودند. تشکر کردم ولی آنها گفتند در مسیر می‌توانیم در مورد کار با هم صحبت کنیم. سوار شدم. من ریحانه جباری دختری نوزده ساله که هرگز نمی‌دانستم سرنوشتم با آشنایی این دو مرد تا سر حد مرگ تغییر می‌کند. چند دقیقه بعد، در نوبنیاد پیاده شدم با این قرار که بزودی یکدیگر را برای انجام کار ملاقات خواهیم کرد."

ریحانه جباری می نویسد که بعد از آن دکتر سربندی که خود را جراح پلاستیک معرفی کرده بود چند بار برای ملاقات تماس گرفته و هر بار به جای شماره تلفن او فقط تعدادی زیادی عدد هشت (^) روی صفحه موبایل ظاهر می شده.

ریحانه جباری در دادگاه گفته: "در خیابان می‌رفتم یک کمری چند بار ترمز کرد... و بعد سوار شدم آهنگ (دیدو) گذاشت بعد از سنم و کارم پرسید و... من هم چند سوال کردم از کارش و... یک زنگ زدم به گوشی‌اش تا شماره تلفنم را ذخیره کند."

قاضی تردست درباره علت رابطه خود با مرد مسن از زبان ریحانه جباری نقل می کند که: "می‌خواستم یک مقدار سرویس کنترل‌شده بدهم و سرویس بگیرم و نشان بدهم عرضه دارم بدون احتیاج به خانواده خودم را تامین کنم."

اما ریحانه جباری می گوید که همراه مادرش به ملاقات اول رفته اما دکتر سربندی سر قرار حاضر نمی شود.

مادر ریحانه نگران بوده، چون مراوده با "آدم ناشناس" خوب نیست، و وقتی دکتر سربندی تماس می‌گیرد، "شماره‌های عجیب" روی گوشی ریحانه می‌افتد.

حق نشر عکس ISNA
Image caption قاضی حسن تردست حکم قصاص را صادر کرد

قرار بعدی، به نوشته ریحانه، حوالی عصر و سر اقدسیه بود: "رفتم. مهندس شیخی هم کنارش بود. روی صندلی عقب نشستم."

"گفتند باید در مرحله اول کارم در طراحی مطب را ببینند و اگر راضی بودند اقدامات بعدی را انجام می دهند."

"پیاده شدم و به خانه برگشتم. با قراری برای ساعت ۶ عصر روز شنبه ۱۶ تیر ماه ۱۳۸۶"، یعنی دو روز بعد.

روز حادثه

مادر ریحانه جباری می گوید که او تا آن روز دکتر سربندی را "سه مرتبه" دیده بود و "چهار پیامک" بین آنها رد و بدل شده بود. خود او هم همین را می‌گوید.

قاضی تردست اما چنین روایت می کند: "آنها یک ماه قبل از قتل با هم به رستوران می‌رفتند. در اس‌ام‌اس بازی، لطیفه برای هم می‌فرستادند و در روز قتل هم طبق وعده قبلی، مقتول به شرکت محل کار متهمه مراجعه و با رضایت کامل با هم به منزل می‌روند. در تحقیقات از همکاران، یکی از همکاران وی اظهار داشته که به دنبال ریحانه یک آقایی با ماشین تویوتا کمری آمد و ریحانه می‌گفت که دوست پدرم است و می‌خواهیم ماشین کمری را از او بخریم."

ریحانه تایید می‌کند که دکتر سربندی با ماشین به محل کار او می آید و او به دروغ به همکارانش می گوید او دوست پدرش است.

حق نشر عکس EPA

وسط راه مهندس شیخی سوار و کمی بعد پیاده می شود. دکتر سربندی برای "عمه پیرش" از داروخانه خرید می کند، از جمله به گفته قاضی تردست "در مسیر رفتن به‌ خانه کاندوم خریداری شده."

ریحانه می گوید: "حالا توی میر عماد بودیم. جلوی ساختمان فرمانداری پارک کرد و به نگهبان گفت مواظب ماشینش باشد. چیزی در دلم ریخت. این کیست که می‌تواند جلوی فرمانداری پارک کند؟ چه مقامی دارد که نگهبان فرمانداری از او حرف شنوی دارد؟"

در خانه

ریحانه می‌گوید در ساختمان سوار آسانسور می‌شوند و به طبقه پنجم می روند و وقتی دکتر سربندی در آپارتمان را باز می کند او متوجه می شود که آنجا مطب نیست.

او می گوید که دکتر سربندی در فاصله ای که او متوجه نبوده، در آپارتمان را از داخل قفل می‌کند.

ریحانه با جزئیات توصیف می‌کند که دکتر سربندی ابتدا او را به برداشتن روسری و نوشیدن آب میوه دعوت می‌کند و بعد به او کاندوم را نشان می‌کند، سعی می‌کند او را بغل کند و به او می‌گوید که "راه فرار نداری".

ریحانه جباری می‌گوید که ترسیده بوده و با مقتول درگیری فیزیکی پیدا کرده و هر طور که ممکن بوده سعی کرده مانع او شود و در نهایت از سر ناچاری چاقویی را که آنجا بوده، برداشته است.

"با تمسخر گفت می خوای منو بزنی؟ بیا بزن. بیا. بزن دیگه. سه رخ پشتش را به من کرد و گفت بیا دیگه. بزن ببینم چه جوری می زنی."

"گفتم به خدا به هیچکس نمی گم. بذار برم . جلو آمد. عقب رفتم. جلوتر. داد زدم می زنم. به خدا می‌زنم. داد زد بزن. پس چرا نمی زنی؟ دستم را فشار دادم. چاقورا توی دستم جابجا کردم. عصبانی شد. چیه؟ فقط ژست می گیری. هیچ غلطی نمی‌تونی بکنی. گفتم برو عقب. نرفت. داد زدم می‌زنم. دوباره سه رخ شد. بزن. گلویم باز شده بود تند تند نفس می‌کشیدم. ولی نفسم عمق نداشت. هوا کم بود. دستم را بالا بردم."

"نگاهم کرد. ناباورانه گفت منو زدی؟ خون را دیدم که از لباسش بیرون ریخت. عقب کشید. داد زد تو چیکار کردی؟"

"گفتم بذار درش بیارم. چرخید و به طرف دیگر رفت. روی میز را با هول و سرعت گشتم. کاغذها را روی زمین ریختم. دنبال کلیدی می گشتم که شاید برای باز کردن در به کار بیاید. نبود. برگشتم و نگاهش کردم. روی زمین نشسته بود. دستش را به پشتش گرفت و چاقو را کشید. خون روی آیینه پاشید. روی پنکه هم."

"چاقو را عقب برد و محکم به طرفم پرت کرد. جا خالی دادم. روی زمین افتاد. به سرعت خم شدم و برداشتم. داد زد. دستش غرق خون بود. دستش را روی صندلی که نزدیکش بود گذاشت. از زمین بلند شد. صندلی را برداشت و با قدرت به طرفم پرت کرد. صندلی با صدای وحشتناکی به زمین خورد و گویا شکست."

حق نشر عکس AP

"نتوانستم داد بزنم و او خشمگین تر از قبل به طرفم آمد. با دست خونی مشت شده. و من به طرف در دویدم. چاقو را با همه باقیمانده توانم به در کوبیدم. همزمان با پا به پایین در لگد زدم."

اما قاضی تردست روایتی دیگر دارد: "طبق اوراق پرونده و دست‌خط خود متهمه در بازپرسی و حتی حسب اظهارات مکرر خانم جباری در دادگاه، درب ورودی قفل نبوده و او بعد از وارد کردن ضربه‌ کارد آشپزخانه که دو روز قبل خریداری و در کیف خود داشت با آرامش از خانه خارج شده است. طبق صورت مجلس بازپرس در معاینه محل وقوع جنایت، قبل از شناسایی فرد ضارب و دستگیری وی، فقط آثار یک ضربه جسم نوک تیز روی درب بوده است و نه چند ضربه که مؤید آن، اظهارات صریح و روشن خود متهمه است."

"وقتی از متهمه در دادگاه سوال شد چرا با چاقو به در زدی، وی جواب داد چون هیجان‌زده بودم و هول کرده بودم یک ضربه با چاقو به در زدم. از وی سوال شد درب قفل بود؟ وی جواب داد نه، قفل نبود."

ریحانه جباری ادامه می دهد: "صدای چرخش کلیدی از بیرون آمد و در باز شد. هوا آمد. نفسی کشیدم. مهندس بود. شیخی."

"گفت اینجا چه خبره؟ جواب ندادم و فقط از در خارج شدم. دکمه آسانسور را زدم."

حق نشر عکس EPA

"در آخرین لحظه بسته شدن در، شیخی را دیدم که پاکتی در دستش بود و از خانه خارج شد."

"توی خیابان بودم. دستم را به مانتوی سیاهم کشیدم. شماره اورژانس را گرفتم. گفتم حادثه ای در اینجا رخ داده. روبروی فرمانداری و پلاک… درست روبروی خانه بودم و پلاک را می دیدم. گوشه ای ایستادم و تازه دیدم این ساختمان دو در دارد. چند دقیقه بعد آمبولانس رسید و ماشین پلیس. شماره را برداشتم و در موبایلم زدم."

ریحانه جباری با چاقو به خانه بر می گردد و ساعاتی بعد دستگیر می شود.

دادگاه او در سه جلسه برگزار می شود. جلسه اول قاضی کوه کمره‌ای قاضی بوده که نقائصی به پرونده وارد می داند. قاضی کوه کمره ای پیش از این پرونده در دو مورد، نازنین فاتحی و خانمی به نام صدف حکم به دفاع مشروع داده بود.

اما در دو جلسه بعدی دادگاه، رئیس دادگاه حسن زبردست است.

جلسه سوم به درخواست وکلای ریحانه جباری برگزار می شود تا موضوع آقای ش بیشتر بررسی شود.