اهمیت 'نمادهای ضد آمریکایی' در سیاست خارجی ایران

حق نشر عکس a
Image caption در نگاه رهبر ایران، مذاکره با آمریکا "گناهی" است که تنها اضطرار ارتکابش را اجتناب ناپذیر ساخته، اما این اضطرار، به معنی مباح شدن "نمادهای" دوستی با آمریکا نیست (شرح تصویر: پوستری تبلیغاتی با موضوع "قابل اعتماد نبودن" آمریکایی ها در مذاکره)

پس لرزه های سیاسی قدم زدن محمد جواد ظریف و جان کری، هنوز در ایران برطرف نشده است.

چرا در شرایطی که "گفتگوی دو وزیر در پشت درهای بسته" از حمایت کامل رهبر جمهوری اسلامی برخوردار بوده، "قدم زدن" آنها باید با چنین واکنش های شدیدی مواجه شود؟

به نظر می رسد پاسخ گویی به این سوال، نیازمند بازخوانی نقش "نمادها" در سیاست خارجی ایران است. نمادهایی که مجموعه ای از آنها، با یکی از محوری ترین شعارهای حکومت یعنی "آمریکا ستیزی" مرتبط هستند که بی اثر شدن آن، احتمالا بخش های موثری از حامیان این حکومت در داخل و خارج ایران را –اصطلاحاً- "مساله دار" خواهد کرد.

موضع آیت الله خامنه ای

شخص رهبر جمهوری اسلامی، تا این لحظه در مورد قدم زدن محمد جواد ظریف و جان کری اظهار نظری نکرده است. با وجود این سایت آیت الله خامنه ای، تصویری معنی دار از پاهای دو وزیر امور خارجه ایران و آمریکا را در حال قدم زدن منتشر کرده و در کنار آن، متن و صدای سخنان آقای خامنه ای را قرار داده که می گوید عیبی ندارد دیپلمات های ایرانی با همتایان آمریکایی خود مذاکره کنند، اما نباید در جریان این مذاکرات به "نقطه های خیالی" امید ببندند. نقطه هایی خیالی که ظاهرا تصور پایان یافتن دوران دشمنی میان دو کشور ، یکی از آنهاست.

آیت الله خامنه ای نه با علاقه، که در فضای تشدید بی سابقه تحریم های نفتی و بانکی به مذاکره دولت یازدهم با آمریکا رضایت داد. وی از زمان شروع این مذاکرات، تأکید کرده که گفتگوهای هسته ای دو کشور، به معنی عادی سازی روابط دو کشور نیست و تنها در ارتباط با یک موضوع "به‌خصوص" -پرونده هسته ای یا به عبارت دیگر رفع تحریم ها- قابل پذیرش است.

وی در همین ارتباط، به عنوان نمونه در اولین ماه ریاست جمهوری حسن روحانی تأکید کرد که اساساً هدف از "نرمش قهرمانانه" در موضوع هسته ای، نهایتا به خاک مالیدن "پشت حریف" است و به طور کلی نیز، رابطه با آمریکا برای نظام "ضرر دارد". آقای خامنه ای در مرداد ۱۳۹۳ در تبیین "ضررهای مذاکره با آمریکا" توضیح داد که این کار، جمهوری اسلامی را "در افکار عمومی ملت‌ها و دولت‌ها به تذبذب متهم می‌کند و غربی‌ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دو گانگی جلوه می‌دهند".

او حتی دو ماه قبل روی کار آمدن دولت یازدهم، ابراز نگرانی کرد که مذاکره ایران و آمریکا باعث شود تا "ملت های مسلمان" تصور کنند جمهوری اسلامی با وجود تمام "سرسختی و ایستادگی" عاقبت مجبور شده باب مصالحه و گفتگو را باز کند. همان طور که در ابتدای روی کار آمدن محمد خاتمی، که بحث احتمال عادی سازی روابط با آمریکا مطرح شده بود نیز، رهبر این بحث را به معنی "از بین بردن قبح یک کار زشت" دانسته و هشدار داده بود که این کار، "آبروى انقلاب را در دنیا در پیش مستضعفان خواهد برد و دل‌ها را مردّد خواهد کرد".

نگرانی آیت الله خامنه ای از تصور پایان "ایستادگی" ایران در مقابل آمریکا، وقتی در کنار ابراز بدبینی های پی در پی او نسبت به امکان پیروزی مذاکرات قرار بگیرد، از وجود دغدغه مشخصی حکایت دارد: اینکه اگر دولتمردان ایرانی تابوی دوستی با آمریکایی را بشکنند و در عین حال موفق به رفع تحریم ها نشوند، چه بلایی بر سر "وجهه ضد آمریکایی" جمهوری اسلامی خواهد آمد؟

با پذیرفتن وجود این دغدغه، واکنش شدید جمعی از محافظه کاران به "نمادهای" ترک مخاصمه میان ایران و آمریکا، پدیده قابل فهمی است.

سابقه واکنش به "نمادهای دوستی"

مذاکره رسمی تهران و واشنگتن، در ۳۵ سال پس از پیروزی انقلاب، در ایران نوعی تابوی سیاسی بوده است. با وجود این از زمان روی کار آمدن حسن روحانی، وزرای امور خارجه ایران و آمریکا آن قدر با هم مذاکره کرده اند که دیگر نفس مذاکره آنها، برای رسانه های داخلی و خارجی خبر داغی نیست.

در عین حال، هنوز نمادهایی که ممکن است نشانه "دوستی" ایران و آمریکا تعبیر شوند، به شدت در معرض حساسیت محافظه کاران حاکم قرار دارند.

یکی از معروف‌ترین نمونه هایی این حساسیت، در جریان اولین سفر حسن روحانی به نیویورک در مهرماه ۱۳۹۳ مشاهده شد. سفری که در آن، دولتمردان ایرانی و آمریکایی در نیویورک مذاکره هسته ای کردند و این اقدام، با حمایت علنی آیت الله خامنه ای همراه شد.

اما در جریان همین سفر، مکالمه تلفنی کوتاه حسن روحانی و باراک اوباما، موج انتقاد منسوبان و منصوبان آیت الله خامنه ای را به دنبال داشت. تا جایی که فرمانده کل سپاه پاسداران، که از کلیت اقدامات رئیس جمهور در نیویورک پشتیبانی کرده بود، این مکالمه را مورد انتقاد قرار داد. رهبر جمهوری اسلامی هم، ضمن اعلام حمایت از سفر نیویورک حسن روحانی، از "برخی از آنچه که در سفر نیویورک پیش آمده بود" انتقاد کرد، که اشاره‌ای به ماجرای مکالمه تلفنی تعبیر شد.

مشابه همین حساسیت نسبت به نمادهای تنش زدایی میان دو کشور، در مورد محمد جواد ظریف هم ابراز شده است.

پیش از ابراز حساسیت در مورد قدم زدن با وزیر امور خارجه ایالات متحده، آقای ظریف به خاطر آنکه وندی شرمن معاون وزیر امور خارجه آمریکا گفته بود وی را -مطابق رسم رایج در غرب- در جریان گفتگوها به اسم کوچک صدا می زند، هدف انتقادات شدید قرار گرفته بود. محمدجواد ظریف، حتی به کرات به خاطر "خندیدن" در حاشیه مذاکرات مورد انتقاد قرار گرفته است.

جالب آنکه برخی مدافعان وزیر امور خارجه ایران نیز، بعضاً کوشیده اند تا برای "دفاع" از وزیر، اثبات کنند که او در جریان مذاکرات اخلاق خوشی ندارد.

مثلا عباس عراقچی معاون وزیر امور خارجه ایران، در اسفند ۱۳۹۲ گفته است "هیچ کس به اندازه آقای ظریف در طول مذاکرات با عصبانیت و تحکم صحبت نمی کند". یا در آذر ۱۳۹۳، اظهارات "یک مقام ارشد وزارت خارجه" در مطبوعات نقل شده که با تعریف از "دادزدن"های محمدجواد ظریف در جریان مذاکرات گفته است کاترین اشتون به "به دادهای ظریف عادت دارد".

همه اینها در حالی است که در مقابل، سعید جلیلی مذاکره کننده هسته ای سابق - که علی اکبر ولایتی مشاور دیپلماتیک رهبر معتقد است در طول مذاکرات خود حتی "یک قدم" پیشرفت نداشته- همواره به خاطر رفتار سرسختانه خود در حین گفتگوها مورد تمجید محافظه کاران قرار می گرفت. سرزنش طولانی‌مدت مذاکره کنندگان غربی در مورد موضوعاتی چون کودتای ۲۸ مرداد یا سوء قصد به دانشمدان هسته ای در حین گفتگوها، دو بار رد دعوت نماینده آمریکا در گروه ۱+۵ برای دیدار دوجانبه، یا اقامه نماز جماعت در سالن مذاکرات، نمونه ای از اقدامات منسوب به آقای جلیلی در جریان گفتگوها بودند که با تحسین محافظه کاران مواجه می شدند.

حتی اظهارات خبرساز محمود احمدی نژاد در زمان ریاست جمهوری خطاب به قدرت های غربی نیز، با وجود انتقادات بسیاری از ناظران، به عنوان نمونه هایی از "برخورد قاطع" در مقابل این قدرت ها، مورد تمجید طرفداران سرسختی در سیاست خارجی بودند. تاکید بر "دور انداختن ترمز قطار هسته ای"، "ورق پاره" نامیدن تحریم ها، انتقاد از "اخلاق گاوچرانی" غرب در مذاکرات، توصیه به صدور قطعنامه های متعدد تا حد "پاره شدن قطعنامه دان"،... یا افتخار به اینکه آقای احمدی نژاد در پاسخ به پیشنهادات هسته ای یک مقام غربی به گفتن "نوچ" (نه) بسنده کرده، از جمله نمونه های این رویکرد بودند.

با وجود نامتعارف بودن چنین اظهاراتی، آیت الله خامنه ای در طول دوره مسئولیت محمود احمدی نژاد، به کرات موضع تهاجمی او در مقابل غرب را مورد تمجید قرار داد. حمایت رهبر جمهوری اسلامی از این مواضع رئیس جمهور سابق، پس از تیره شدن روابط آنها در دو سال آخر ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد هم ادامه یافت.

آقای خامنه ای حتی در جمع بندی خود از عملکرد دولت دهم در آخرین "هفته دولت" دوران محمود احمدی نژاد، از وی به خاطر "ارتقای جایگاه ایران در عرصه‌ی سیاست خارجی و مسائل بین‌المللی، برجسته شدن ارزش‌های انقلاب در گفتار و رفتار دولت و استکبارستیزی" تقدیر کرد و اتخاذ "مواضع مستحکم در مقابل دشمن" را مورد ستایش قرار داد.

ارتکاب "گناه ناگزیر"

هر چند ادامه سیاست خارجی و دیپلماسی هسته ای ویژه ای که محمود احمدی نژاد و سعید جلیلی چهره های خبر ساز آن بودند، از دو سال پیش به دلیل سخت شدن شرایط اقتصادی جمهوری اسلامی غیر ممکن شده، اما این تغییر به معنی کم رنگ شدن همه خط قرمزهای رهبر جمهور اسلامی ایران و مشخصا موضوع رابطه با آمریکا نیست.

از نظر آیت الله خامنه ای، مذاکرات هسته ای با ایالات متحده، به تنها نتیجه ای که باید برسد – اگر برسد – رفع تحریم های اقتصادی است و نه عادی سازی روابط میان دو کشور.

در نگاه رهبر و محافظه کاران نزدیک به او، مذاکره با آمریکا "گناهی" است که شرایط اضطرار، ارتکاب آن برای حفظ نظام را اجتناب ناپذیر ساخته است. درست به همان شیوه که در شریعت اسلام، برای "حفظ جان"، خوردن گوشت حرام نیز مجاز می شود.

انتظار آیت الله خامنه ای از دیپلمات های ایرانی، ظاهرا آن است که در هنگام خوردن این گوشت حرام، به طور نمادین چهره درهم بکشند؛ تا مبادا پیروان رهبر در داخل و خارج، تصور کنند که او از فتوای حرامت این عمل، عقب نشسته است.

به بیان ساده تر: مذاکره با آمریکا ممکن است، اما بدون "نمایش" رفتار دوستانه.

مطالب مرتبط