اگر توافق هسته‌ای به هم بخورد چه می‌شود؟

حق نشر عکس AFP

تأثیرات اجرا شدن یا نشدن توافق جامع هسته ای، در هفته های گذشته موضوع گمانه زنی های گسترده بوده است. اگر اجرای این توافق، به هر دلیل در عمل ممکن نشود، قاعدتا تبعات سیاسی، اقتصادی و بین المللی مشخصی به دنبال خواهد داشت که در بسیاری از همین گمانه زنی ها مورد توجه قرار گرفته است.

اما دراز مدت ترین تاثیر اجرا یا شکست احتمالی توافق، ممکن است بر عرصه ای کاملا متفاوت، یعنی "فضای ذهنی" مردم ایران باشد.

به عنوان نمونه ای از تاثیر درازمدت تحولاتی خاص بر ذهنیت ایرانیان، می توان به تجربه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ اشاره کرد. تجربه ای که جدای از نتایج کوتاه مدت و میان مدت اقتصادی، سیاسی و بین المللی خود، حافظه تاریخی مردم ایران با گرایش های گوناگون را تحت تأثیر قرار داد.

پذیرش این قطعنامه و شرایط وقوع آن، در واقع به عنوان یک نقطه رجوع تاریخ در حافظه جمعی ایرانیان ثبت شده و هر از گاه به عنوان نماد "سازش تحمیلی"، "عقلانیت" یا "تأخیر در تن دادن به عقلانیت" مورد اشاره گروه های مختلف اجتماعی و سیاسی قرار گرفته است. تا جایی که حتی ۲۷ سال بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، موضوع مذاکرات هسته ای زمینه ساز بازخوانی مکرر این تجربه از سوی موافقان و مخالفان مذاکرات بوده است.

توافق جامع هسته ای ایران و قدرت های جهانی نیز در هر دو سناریوی اجرا یا شکست، از ویژگی های لازم برای تبدیل شدن به یک نقطه رجوع تاریخی در ذهیت مردم ایران برخوردار است.

این توافق تاکنون، به درست یا غلط، برای بسیاری از ایرانیان به تعریفی جدید از "غرور ملی" تبدیل شده که در گذشته، کمتر با آن آشنا بوده اند. جدید بودن این مفهوم از این زاویه بوده که در حافظه عمومی ملت هایی چون ایرانیان، مقوله هماوردی با قدرت های بزرگ جهانی، معمولا تجربیات تاریخی متفاوتی - همچون فداکاری در جنگ های نابرابر- را به ذهن متبادر می کرده است. در حالی که در مقابل، گویی مذاکرات پیچیده فنی و حقوقی، که در آنها گره کار صرفا با آمادگی بیشتر برای فداکاری باز نمی شود، عرصه تسلط انحصاری قدرت های بزرگ محسوب می شده است.

در حقیقت، به نظر می رسد برای بسیاری از ایرانیان مهم بوده که گفتگوهای هسته ای اخیر، به عنوان یکی از طولانی ترین، پیچیده ترین و فنی ترین مذاکرات تاریخ روابط بین الملل خبر ساز شده است، در حالی که ایرانیان در دهه های گذشته، معمولا به دلایلی متفاوت خبر ساز بوده اند.

در چنین فضایی، در صورتی که توافق حاصل از این گفتگوها بدون مشکل پیش برود و به رفع کامل تحریم های هسته ای بینجامد، می توان انتظار داشت که مذاکرات ایران و ۱+۵ در دو سال اخیر، برای همیشه در ذهنیت بخش بزرگی از ایرانیان به عنوان نماد یک موفقیت تاریخی ثبت شود و مورد رجوع قرار گیرد.

اما شدت امیدواری عمومی به این توافق، به لحاظ منطقی از شدت ناامیدی عمومی در صورت شکست احتمالی توافق نیز حکایت دارد. سرنوشت این توافق، تا این لحظه به محکی برای اعتبار راه حل مذاکره با جامعه بین المللی برای حل مشکلات کشور تبدیل شده است و بر همین مبنا، می توان انتظار داشت که سناریوی شکست مذاکرات، فراتر از تأثیرات اجرایی آن، به معنای بی اعتبار شدن این راه حل و حامیانش در عرصه عمومی کشور باشد.

تأکیدات رهبر جمهوری اسلامی در یک سال و نیم گذشته در مورد اینکه نسبت به نتیجه مذاکرات هسته ای خوش بین نیست، ولی جلوی مسئولان امیدوار به مذاکرات را نمی گیرد تا این راه را "تجربه" کنند، در برگیرنده نوعی هشدار ضمنی است: اینکه اگر تجربه مذاکرات اخیر به نتیجه نرسد، انگار ثابت شده که امید بستن به روش تعامل با جامعه بین المللی، از اساس بی مبناست.

بحران "ناامیدی بعد از امید"

یکی از نتایج سناریوی شکست تجربه مذاکره با قدرت های جهانی، قرار گرفتن جامعه ایران در معرض "بحران ناامیدی پس از امید" است: یک فرد یا جامعه مشخص ممکن است در شرایط ناامیدی از تغییر سخت ترین شرایط را تحمل کند و خود را با آن وفق دهد، اما چنانچه عمیقا به تغییر وضعیت امیدوار و سپس ناامید شود، دچار "بحران" خواهد شد.

در بعد فردی، مصداق بروز این بحران ممکن است زمانی باشد که اشخاص، در شرایط بسیار دشوار به ناگهان خود را با گشایشی بزرگ مواجه ببینند و پس از امید بستن به وضعیت جدید، شکستی بزرگ را تجربه کنند. شوکی که می تواند فرد را به واکنش های پیش بینی نشده- در حد آسیب زدن به خود- سوق دهد.

در بعد اجتماعی، شاید بتوان به عنوان یکی از موارد بروز بحران "ناامیدی پس از امید" در کشور ایران، از انتخابات شوراهای دوم در اسفند ۱۳۸۱ یاد کرد.

در آن زمان تجربه شوراها، که قرار بود فراگیرترین عرصه مشارکت مردمی در "دوران اصلاحات" باشد، در مجموعه ای از شهرها با شکست مواجه شد که واکنش جامعه به آن، شدید تر از پیش بینی ها بود: در انتخاباتی که نظارت بر کاندیداهای آن با شورای نگهبان نبود و محدودیت های آن از هر انتخابات دیگری پس از مجلس اول کمتر بود، میزان مشارکت شهروندان به میزانی عجیب پایین آمد و محافظه کاران، به راحتی پیروز شدند.

خبر سازترین نتیجه آرا در آن انتخابات، در شهر تهران به دست آمد که در آن، با شرکت تنها ۱۲ درصد از مردم در انتخابات، لیست "آبادگران" به پیروزی مطلق رسید که بعدها محمود احمدی نژاد را به شهرداری تهران رساند و همین مسئولیت، زمینه ساز دستیابی او به سمت ریاست جمهوری... و تحولات بعدی شد.

مطالعه موردی: آلمان میان دو جنگ

در تاریخ روابط بین الملل، احتمالا یکی از معروف ترین نمونه های ناامیدی ملی از یک رویکرد و چرخش به سمت روشی متفاوت، آلمان در فاصله دو جنگ جهانی اول و دوم بوده است.

جنگ جهانی اول، در حالی به پایان رسید که اقتصاد کشور آلمان توان ادامه جنگ را نداشت، اما خاک این کشور در اشغال متفقین نبود و بر عکس، این ارتش آلمان بود که بخش هایی از خاک کشورهای متخاصم را در اشغال خود داشت. با پایان جنگ، میلیون ها نفر از مردم این کشور به شادی در خیابان ها پرداختند و سیاستمداران طرفدار صلح، در صحنه سیاسی آلمان دست بالا را پیدا کردند.

اما بعد از جنگ، متفقین فشار اقتصادی بر آلمان را ادامه دادند، فقر و بیکاری گسترش یافت، کمر اقتصاد زیر بار مطالبه غرامت جنگ از سوی متفقین شکست و حتی فرانسه در سال ۱۹۲۳، به عنوان طلب معوقه خود از بابت غرامت، بخشی از خاک آلمان (روهر) را اشغال کرد.

تحقیر ملی ناشی از بی نتیجه ماندن سازش آلمان در پایان جنگ جهانی اول، به‌تدریج باعث ناامیدی آلمانی ها از هر گونه تعامل با جامعه بین المللی شد و جامعه را آماده پذیرش حزب نازی کرد که نیروهای میانه رو را "خائن" می دانست و به دنبال اعتلای مجددی کشور از طریق سرکوب داخلی و رویارویی خارجی بود.

این ذهنیت، در نهایت با یک عامل کمکی بادآورده یعنی بحران اقتصادی جهانی در سال ۱۹۲۹ همراه شد که اقتصاد آلمان را فروپاشید و ضربه نهایی را بر اعتبار سیاسیون میانه رو وارد کرد: به دنبال آن، حزب نازی که در انتخابات سال ۱۹۲۸ تنها ۲.۶ درصد آرا را کسب کرده بود، در انتخابات ۱۹۳۲ به حزب اول آلمان تبدیل شد و آدولف هیتلر، تنها یک سال بعد، با شعار حل مشکلات کشور با مشت آهنین به صدر اعظمی آلمان رسید.

متعاقب این تغییر بود که هیتلر، آلمانی هایی که از راه حل های "سازش‌کارانه" ناامید شده بودند را، درگیر جنگی متفاوت کرد که پایان آن، نه امضای پیمان صلح در شرایط حضور نیروهای آلمان در خاک دشمن، که "انهدام کشور آلمان" و اشغال کامل آن توسط متفقین بود.

وضعیت بین المللی و فضای اقتصاد و سیاست ایران، قطعا شباهتی به شرایط آلمان در فاصله دو جنگ جهانی ندارد.

با وجود این، نحوه تحول افکار عمومی در آلمان در فاصله دو جنگ جهانی، نمونه تاریخی قابل تأملی است که ابعاد حداکثریِ "ناامید شدن یک ملت از حل مشکلات با تعامل" را نشان می دهد.

تحولی که وقوع آن در هر جامعه – و از جمله جامعه ایران – ممکن است به قدرت گرفتن نیروهایی با عملکرد غیر قابل پیش بینی منجر شود.

مطالب مرتبط