سلامت روان؛ آنچه شما به ما گفتید

حق نشر عکس Thinkstock

پس از انتشار مطالبی درباره سلامت روان و چند تجربه شخصی، مخاطبان بی بی سی فارسی تجربیات خود را از این بیماری ها برای ما فرستادند که برخی از آنها را می توانید در زیر بخوانید.

حق نشر عکس Thinkstock

سلام مرسی بابت اون پستی که در رابطه با بیماری اسکیزوفرنی گذاشتید، من نزدیک به چهار ماه پیش در اثر همین بیماری دوستمو از دست دادم و تا حالا اسمی از این بیماری نشنیدم. من دوستمو بیمارستان بردم خیلی سخت بود شاهد از بین رفتنش بودم ولی نمیتونستم کمکش کنم حتی دکترا هم هیچی جوابی ندادن. یک هفته در بیمارستان بستری بود با بدترین شرایط از بیمارستان مرخص شد و یک هفته بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شد به شهر دیگری رفت و تو فرودگاه اون شهر دست به خودکشی زد. اصلا نمیتونم باور کنم، هنوز خانواده او که تو ایران زندگی می‌کنن علت مرگ بچه شون رو از من میپرسن و تا این لحظه هیچ جوابی نداشتم که به خانواده اش بدم.

ما از ایران با هم دوست بودیم، او افسردگی داشت. بعد از اینکه از ایران خارج شدیم اینجا وضیعت بدتری پیدا کرد و روز به روز گوشه گیرتر شد تا چهار ماه پیش که بستری شد بیمارستان. روزی که از بیمارستان مرخص شد من رفتم دنبالش بیمارستان. اونجا بود که فهمیدم اصلا حالش خوب نیست، از ترس تو توالت بیمارستان قایم شده بود در واقع ترسیده بود فکر میکرد همه دنبالشن میخوان اونو بکشن از دکترا پرستارا پلیس، مردم، از بیمارستان تا خونه همش تو ماشین برمیگشت و عقب رو نگاه میکرد و میگفت اونا اومدن دنبالم، در واقع او چیزایی رو میدید یا میشنید که باورش برام سخت بود، یک هفته اونو نگه داشتم پیش خودم ولی دیگه نمیخواست بمونه میگفت از این شهر برم دیگه کسی دنبال من نمیاد همه چیز خوب میشه. نتونستم اونو نگه دارم ، او رفت.

سه روز اونجا بود و روز سوم تو فرودگاه خودکشی کرد . فردای اون روز از اداره مهاجرت با من تماس گرفتن که ما میخوایم به دوستت کمک کنیم اگه میشه به اداره مهاجرت بیا و اونجا بود که خبر مرگ نزدیک ترین دوستم رو بهم گفتن، حالا من موندم و مشکلات عصبی چون او نفر اولی نبود از نزدیکام که خودکشی کرد من برادرم و پسر عموم خودکشی کردن و این مسئله دیگه قابل هضم نیست برای من.

حق نشر عکس Thinkstock

پدر من مبتلا به این بیماری [اسکیزوفرنی] است .در این مدت بیماری کلی تجربه در مورد این بیماری کسب کردم. اولین نشانه بروز این بیماری شکاک بودن بسیار زیاد و بی دلیل فرد است. مثلا بی دلیل به وجود خدا شک میکنی و... و مثلا فکرای احمقانه به سرت میاد مثلا در توالت نشستی به ذهنت یهو خطور میکنه این نکنه خدا باشه. یادم نمیره اون روزی که پدرمو بردیم برای درمان بیمارستان وقتی فهمید برای چی اوردیمش از بیمارستان فرار کرد. یه روز انقدر سرشو به شیشه تلویزیون کوبید که خون اومد. واقعا اگه مادرم کنارمون نبود من باید خودکشی میکردم. معمولا این نوع بیمارها نباید در خونه تنها بمونن. با خودشون زیاد حرف میزنن. درمان قطعی هم نداره فقط برای کنترل بیماری دکتر الانزاپین و ریسپریدون تجویز میکنه.

متاسفانه پدرم اسکیزوفرنی داره. همیشه میگه صدا به گوشش میاد و افسرده و گوشه نشین است اما خدا رو شکر از وقتی پیش روان پزشک میبرم پدرم وضعش بهتره ولی وزنش زیاد شده وقتی دارو نخوره چندان حالت خوب نداره و هر چهار پنج ماهی وضعش بدتر میشه و زیاد تشویش میکنه و حتا فکر میکنه جسم زنده داخل شکمش حرکت میکند از یک سمت به سمت دیگر.متاسفانه به افغانستان نه پزشک خوب داریم و نه داروی خوب خدا شاهده سخت است اشخاصی که چنین بیماری دارند یا اعضای فامیلشون دچار این بیماریند.

حق نشر عکس Thinkstock

نگهداری از بیمار؟ بیماری مزمن؟ شما از فقر چی میدونین؟ از بیسوادی و فقر فرهنگی چی میدونین؟ از وقتی چشمامو به این دنیا باز کردم، بهم گفتن تو بچه ناخواسته بودی! میخواستیم بندازیمت! که مادرت نگهت داشت! چون پدرم بایپولار بود. پارانویا داشت. هنوز هم داره. تا ۹ سالگیم پدرم سرپا بود، مادرمو کتک میزد. ۹ سالم که شد، مادرم پدرمو برد یک دکتر که دُز داروهاشو بیشتر کنه، اون بیشرف هم انقدر بهش کربنات لیتیم اضافه کرد که پدرم مسمومیت دارویی گرفت و تمام بدنش از کار افتاد.

البته بعدها بهتر شد، ولی هیچوقت نتونست راه بره. هیچوقت نتونست درست صحبت کنه. بعد همون پدری که بایپولار بود، مادرمو کتک میزد و همیشه داد و بیدادشون تو خونه به راه بود، از اون به بعد زمین گیر شد، و مادرم کتکش میزد. میفهمین؟

تا ۹ سالگی پدرت مادرتو کتک بزنه؛ از ۹ سالگیت به بعد پدرت فلج بشه، و وقتی بخاطر اسکیزوفرنی قاطی میکنه، مادرت کتکش بزنه!

الان ۲۳ سالمه. ۵ ساله که اومدم تهران و از پدر و مادرم دورم. مادرم همچنان پدرمو کتک میزنه.

ولی من دانشجو هستم، مهندسی میخونم.

سَرَم رو پیش بچه ام بالا میگیرم و بهش میگم: من مثل پدر و مادرم نشدم. من شرایطو قبول نکردم. من خودم ساختم، با دستای خودم زندگیمو ساختم. میدونین؟ هرکی تو این دنیا یه مشکلی داره، مشکل من و خواهر بزرگترم نداشتن آرامشه. آرامشی که تو بچگی جا گذاشتیم...میخونی این داستانو؟ کشیدی دردمو یا نه؟

حق نشر عکس PA

مادر من هم به اسکیزوفرنی پارانویید مبتلاست. الان نزدیک ۶۳ سالشه و از جوانی این بیماری رو داشته. تو یه برهه ای حدود ۳۰ سال پیش دکترا ازش قطع امید کردن و به پدرم گفته بودن برای همیشه باید توی آسایشگاه بمونه ولی خانواده قبول نکردن. چندین بارهم بهش شوک دادن . مرتب بستری می شد. ما ۶ تا بچه بودیم. ولی از وقتی که بچه هاش بزرگ شدن و مرتب میبریمش پیش دکتر و مواظبیم که داروهاشو همیشه مصرف کنه تقریبا مشکلی نداشته . الان نزدیک ۱۵ ساله که مادرم داره تقریبا مثل یک فرد عادی زندگی میکنه و حتی عروس ها و داماد هامون هم متوجه بیماریش نشدن. مثل یه معجزه میمونه. الان هر ۲۰ روز مادرم میره پیش دکترش و دارو میگیره. مجبوره روزانه کلی دارو مصرف کنه. ولی در کل من حس میکنم خیلی آرامش داره و امید به زندگیشم از خیلی جوون ها بالاتره.در حال حاظر بیماری مادرم با کمک دارو و روانپزشک تقریبا مهار شده.در ضمن باید بگم مادرم مهربون ترین آدمی هست که من تا حالا تو زندگیم دیدن.

حق نشر عکس Thinkstock

حدود ۴ سال پیش مادر بزرگ من به علت بیماری آلزایمر و ۲ سال پیش پدر بزرگم به علت سندرم نفروتیک فوت کردند.

هر کدام از این ۲ عزیز من به مدت چند سال در بستر بیماری بودند. مادربزرگم ۵سال فقط روی تخت خوابیده بود و به غیر از علایم حیاتی و واکنش های کوچیک هیچ واکنشی نداشت.

در این سوی ماجرا هم پدر بزرگم که هم دیابت داشت و هم سندرم نفروتیک به مدت ۵ سال دیالیز شد.

همه ی این بیماری ها با مراقبت و پیشگیری می تونند اصلا به وجود نیایند ولی متاسفانه به علت عدم برنامه ریزی دولت ایران برای بهداشت سالمندی و کنترل بیماری های غیر واگیر مانند دیابت، مشکلات قلبی-عروقی و بیماری های روانی (بهداشت روانی) و... هر ساله ما تعداد زیادی از عزیزانمان رو از دست می دهیم. این در حالی هست که این بیماری ها فقط با پیشگیری قابل کنترل هستند ولی دولت هر ساله میلیاردها تومان صرف هزینه های بالینی و درمان چنین بیماری هایی می کنه در حالی که در کشور های پیشرو در علم پزشکی و دارای سازمان و سازوکار برای بهداشت مثل بریتانیا و ایالات متحده چنین رویه ای رو در پیش نگرفته اند به عبارتی مثل ایران پزشکان از بیمار شدن مردم سود نمی کنند بلکه از پیشگیری بیماری مردم سود می کنند.

در این بین رنج پرستاری و دیدن درد کشیدن عزیز مان بیشترین ناراحتی رو برای ما داره.

حق نشر عکس Thinkstock

داداش من یازده ساله که به این بیماری [اسکیزوفرنی] مبتلاست. کسایی که اطلاعات عمومی پایینی دارن زود با اسم دیوونه یا در ترکی 'دلی' این بیماران رو مورد خطاب قرار می دهند. در اوایل بیماری که با شکاکیت به اطرافیان شروع میشه بیمار ممکنه از همه اجسام جاندار و بی جان بترسه، ممکنه از اطرافیان بترسه، از کفش و پیراهن خودش هم بترسه. داداش من اوایل بیماری احساس میکرد که از یه نفر که توی سرشه دستور میگیره و این دستور به هر قیمتی باید عملی بشه چه کار درست و چه کار غلط. هیچ وقت این بیماران رو تنها نزارید حتی به شعاع چندین متر. الان خدا رو شکر وضع عمومیش خوبه هر چند علایم بیماری رو اغلب به صورت خفیف و گاهی به صورت شدید دوباره تجربه میکنه. با آرزوی پیشرفت علم و درمان همه بیماری هایی که در حال حاضر لاعلاج هستند.