اگر ایرانیان از برجام ناامید شوند چه می کنند؟

محمدجواد ظریف در حالی برای گفتگو با همتای آمریکایی خود برای حل موانع بهره مندی ایران از نتایج اجرای برجام به نیویورک رفت که جان کری، دو روز پیش گفت در سه ماه سپری شده از اجرای برجام، ایران به ۳ میلیارد دلار از "حدود ۵۵ میلیارد دلار" دارایی های مسدود شده خود دسترسی یافته است. همین امروز هم، دیوان عالی آمریکا حکم کرد که دادگاه‌های آمریکا می‌توانند در رسیدگی به دادخواهی قربانیان "جرایم تروریستی" منتسب به ایران، از ۲ میلیارد دلار از دارایی‌‌های بلوکه‌شده این کشور برای پرداخت غرامت استفاده کنند.

قابل تردید نیست که در صورت ادامه سیاست های هسته ای سابق ایران، تشدید تحریم های بین المللی به قطع کامل صادرات نفتی و غیرنفتی می انجامید و در چنین شرایطی نهایی کردن برجام با دولت اوباما پیش از پایان دوره آن، حتی در صورت اجرای این توافق با کندترین سرعت قابل تصور، منطقا پرمنفعت ترین و کم ضررترین "گزینه واقعا موجود" پیش روی جمهوری اسلامی ایران بوده است. با وجود این، سرعت پایین اجرای برجام و شدت مانع تراشی های انجام شده در مقابل آن در واشنگتن، واکنش شدید نیروهایی قدرتمند در ایران و از جمله شخص آیت الله خامنه ای را به دنبال داشته است.

تأکیدات رهبر جمهوری اسلامی پیش از نهایی شدن برجام در مورد اینکه نسبت به نتیجه مذاکرات هسته ای خوش بین نیست، ولی جلوی مسئولان امیدوار به مذاکرات را نمی گیرد تا این راه را "تجربه" کنند، در برگیرنده نوعی هشدار ضمنی بوده است: اینکه اگر تجربه مذاکرات اخیر به نتیجه مطلوب نرسد، انگار از نظر او ثابت شده که امید بستن به تعامل با جامعه بین المللی، از اساس بی مبناست.

در چنین شرایطی، قابل پیش بینی است که پیشرفت کند توافق هسته ای، تبعات روزافزونی برای دولت حسن روحانی به دنبال داشته باشد. اما چنین تحولی، فراتر از تبعات آن برای یک دولت مشخص، حتی می تواند تاثیر درازمدت تری بر روی "فضای ذهنی" مردم ایران بر جای بگذارد.

این توافق، به درست یا غلط، برای بسیاری از ایرانیان به تعریفی جدید از "اعتبار ملی" تبدیل شد که در گذشته، کمتر با آن آشنا بودند. جدید بودن این مفهوم از این زاویه بود که در حافظه عمومی ملت هایی چون ایرانیان، مقوله هماوردی با قدرت های بزرگ جهانی، معمولا تجربیات تاریخی متفاوتی - همچون فداکاری در جنگ های نابرابر- را به ذهن متبادر می کرد. در حالی که در مقابل، گویی مذاکرات پیچیده فنی و حقوقی، که در آنها گره کار صرفا با آمادگی بیشتر برای فداکاری باز نمی شود، عرصه تسلط قدرت های بزرگ محسوب می شد.

نهایی شدن توافق جامع هسته ای در پایان چنین مذاکرات بی سابقه ای، طبیعتا انتظارات بی سابقه ای را نیز در سطح افکار عمومی ایجاد کرد که البته، دولت آقای روحانی نیز در تقویت آنها نقش مهمی داشت. اما شدت امیدواری عمومی به این توافق، به لحاظ منطقی ابعاد احتمالی ناامیدی عمومی در صورت اجرای ناقص برجام را نیز توضیح می دهد: نحوه اجرای برجام، عملا به محکی برای سنجش "اعتبار راه حل مذاکره با جامعه بین المللی" تبدیل شده است.

اگر "مذاکره" بی اعتبار شود

به طور مشخص با توجه به مجموعه شرایط روانی ایجاد شده در ایران بعد از مذاکرات هسته ای، این احتمال منتفی نیست که سرعت نامحسوس اجرای توافق هسته ای، به تدریج جامعه را در معرض "بحران ناامیدی پس از امید" قرار بدهد.

تعریف ساده این بحران آن است که یک فرد یا جامعه مشخص امکان دارد در وضعیت عادی سخت ترین شرایط را تحمل کند و خود را با آن وفق دهد، اما چنانچه عمیقا به تغییر وضعیت امیدوار و سپس ناامید شود، "به هم خواهد ریخت".

در بعد فردی، مصداق بروز این بحران ممکن است زمانی باشد که اشخاص، در شرایط بسیار دشوار به ناگهان خود را با گشایشی بزرگ مواجه ببینند ولی پس از امید بستن به وضعیت جدید، شکستی بزرگ را تجربه کنند. این شوک، می تواند فرد را به واکنش های پیش بینی نشده یا حتی "خودویرانگری" سوق دهد.

در بعد اجتماعی، این بحران وقتی بروز پیدا می کند که ناامید شدن مردم از سازوکارهایی که به شدت به آنها امید بسته اند، زمینه پذیرش روندهایی به‌شدت متفاوت یا بی تفاوتی در مقابل غالب شدن چنین روندهایی را فراهم آورد.

شاید بتوان به عنوان یکی از موارد بروز این پدیده در کشور ایران، از انتخابات شوراهای دوم در اسفند ۱۳۸۱ یاد کرد.

در آن زمان تجربه شوراها، که قرار بود فراگیرترین عرصه مشارکت مردمی در "دوران اصلاحات" باشد، در مجموعه ای از شهرها و از جمله تهران با ناکارآمدی جدی مواجه شد که واکنش جامعه به آن، شدید تر از پیش بینی ها بود: در انتخاباتی که نظارت بر کاندیداهای آن با شورای نگهبان نبود و محدودیت های آن از هر انتخابات دیگری پس از مجلس اول کمتر بود، میزان مشارکت شهروندان به میزانی عجیب پایین آمد و محافظه کاران، به راحتی پیروز شدند.

خبر سازترین نتیجه آرا در آن انتخابات، در شهر تهران به دست آمد که در آن، با شرکت تنها ۱۲ درصد از مردم در انتخابات، لیست "آبادگران" به پیروزی مطلق رسید که بعدها محمود احمدی نژاد را به شهرداری تهران رساند و همین مسئولیت، زمینه ساز دستیابی او به سمت ریاست جمهوری شد.

در تاریخ روابط بین الملل اما، احتمالا یکی از معروف ترین نمونه های ناامیدی ملی از یک رویکرد و چرخش به سمت روشی متفاوت، آلمان در فاصله دو جنگ جهانی اول و دوم بوده است.

جنگ جهانی اول، در حالی به پایان رسید که اقتصاد کشور آلمان توان ادامه جنگ را نداشت، اما خاک این کشور در اشغال متفقین نبود و بر عکس، این ارتش آلمان بود که بخش هایی از خاک کشورهای متخاصم را در اشغال خود داشت. با پایان جنگ، میلیون ها نفر از مردم این کشور به شادی در خیابان ها پرداختند و سیاستمداران طرفدار صلح، در صحنه سیاسی آلمان دست بالا را پیدا کردند.

با این حال بعد از جنگ، متفقین فشار اقتصادی بر آلمان را ادامه دادند، فقر و بیکاری گسترش یافت، کمر اقتصاد زیر بار مطالبه غرامت جنگ از سوی متفقین شکست و حتی فرانسه در سال ۱۹۲۳، به عنوان طلب معوقه خود از بابت غرامت، بخشی از خاک آلمان (روهر) را اشغال کرد. تحقیر ملی ناشی از بی نتیجه ماندن سازش آلمان در پایان جنگ جهانی اول، به‌تدریج باعث ناامیدی آلمانی ها از هر گونه تعامل با جامعه بین المللی شد و جامعه را آماده پذیرش حزب نازی کرد که نیروهای میانه رو را "خائن" می دانست و به دنبال "اعتلای" مجدد کشور از طریق سرکوب داخلی و تقابل خارجی بود.

این ذهنیت، در نهایت با یک عامل کمکی بادآورده یعنی بحران اقتصادی جهانی در سال ۱۹۲۹ همراه شد که اقتصاد آلمان را فروپاشید و ضربه نهایی را بر اعتبار سیاسیون میانه رو وارد کرد: به دنبال آن، حزب نازی که در انتخابات سال ۱۹۲۸ تنها ۲.۶ درصد آرا را کسب کرده بود، در انتخابات ۱۹۳۲ به حزب اول آلمان تبدیل شد و آدولف هیتلر، تنها یک سال بعد، با شعار حل مشکلات ملی با مشت آهنین به صدر اعظمی آلمان رسید که به انهدام کامل کشور انجامید.

وضعیت بین المللی و فضای اقتصاد و سیاست ایران، قطعا شباهتی به شرایط آلمان در فاصله دو جنگ جهانی ندارد. به علاوه، حکومت ایران نه می خواهد و نه اگر بخواهد می تواند در چنان ابعادی بر پیرامون خود تاثیر بگذارد و حتی مقایسه جریان تندروی طیف سیاسی ایران با حزب نازی آلمان نیز، به دور از واقعیت به نظر می رسد.

با وجود این، نحوه تحول افکار عمومی در آلمان در فاصله دو جنگ جهانی، نمونه تاریخی قابل تأملی است که ابعاد حداکثریِ "ناامید شدن یک ملت از حل مشکلات با تعامل" را نشان می دهد.

تحولی که وقوع آن در هر جامعه – و از جمله جامعه ایران – ممکن است به قدرت گرفتن نیروهایی با عملکرد غیر قابل پیش بینی منجر شود.

مطالب مرتبط