روزنامه‌های تهران، گفتگوی تمدن‌ها، گشت نامحسوس

روزنامه‌های امروز صبح تهران، یکشنبه ۵ اردیبهشت در عنوان های اول خود از زبان رییس جمهور روحانی از پیشنهاد گفتگوهای تمدن ها یاد کرده و در مخالفت با گشت نامحسوس و تعطیل نمایشگاه بین المللی کتاب مقالاتی نوشته اند.

ادامه مجادله روزنامه های مخالف دولت با برجام و تصمیمات جدید دیوان عالی امریکا از جمله مطالبی است که روزنامه های اصولگرا درباره ان فراوان نوشته اند.

یادی از گفتگوی تمدن‌ها

حق نشر عکس Farhikhtegan
Image caption تیتر و عکس صفحه اول فرهیختگان

روزنامه‌های امروز سخنان حسن روحانی را در اجلاس بین المللی محیط زیست نقل کرده اند که گفته است مفتخرم از کشوری حرف می‌زنم که ندای گفت‌وگوی تمدن‌ها از این سرزمین به‌پاخاست و خوشحالم از تهرانی سخن می‌گویم که ندای جهان عاری از خشونت و افراطی‌گری از این سرزمین به‌پاخاست و در مجمع عمومی سازمان ملل تثبیت شد.

به همین جهت برخی از روزنامه ها بحث ندای فراموش شده گفتگوی تمدن ها را دوباره پیش کشیده اند. از جمله صادق زیباکلام در مقاله ای اظهار عقیده کرده که بهتر بود رییس جمهور روحانی در مکانی دیگر به جز اجلاس حفظ محیط زیست چنین سخنانی می گفت چرا که کار محیط زیستی دولت های ایران خوش نیست

اما احمد شیرزاد در مقاله ای در اعتماد از شعارهایی گفته که به محاق رفت.

به نوشته این مقاله در آن سالی که گفت‌وگوی تمدن‌ها از سوی رییس دولت اصلاحات پیشنهاد شد، طنین جدی در عرصه جهانی داشت. هرچند برخی فکر می‌کردند این سخنان ایران آن هم به دلیل موضع‌گیری‌های منفی برخی کشورها پذیرفته نخواهد شد، اما در عمل اینگونه نشد.

این استاد دانشگاه با افسوس به یاد آورده که چند سالی بیش طول نکشید که رویدادهای پس از پایان کار دولت اصلاحات آن را به محاق فراموشی برد. شعاری که می‌توانست برای ایران و ایرانی مایه افتخار شود به دلیل حسادت‌های بچه‌گانه به فراموشی سپرده شد. از همان زمان و درست با روی دادن اتفاقاتی درکشور تا حدودی سعی بر مخدوش شدن چهره ایران شد. تلاشی که البته برای بازسازی، زمانی چند ساله را گذراند تا به دولتی دیگر و پیام جهانی دیگر از سوی ایران شود.

هیچ انتظاری برآورده نشده

محمد اسماعیلی در گزارش اصلی روزنامه جوان نوشته:در شرایطی که ۱۰۰ روز از اجرایی شدن برجام می‌گذرد هنوز هیچ کدام از انتظارات حداقلی دولت در این باره برآورده نشده و جامعه هنوز در انتظار است که مشاهده کند وعده و وعیدهای دولتمردان در این باره به کجا خواهد رسید.

به نوشته این گزارشگر: وضع تحریم‌های جدید به بهانه‌های مختلف، متهم کردن ایران به دخالت در امور کشورهای منطقه و تروریست‌پرور نامیدن کشورمان از جمله مؤلفه‌های رفتاری امریکایی‌ها طی هفته‌های اخیر است، رویکردی که با سکوت و بعضاً انفعال دستگاه دیپلماسی هم مواجه شده است. بانک مرکزی ایران پس از حکم مذکور از دیوان عالی امریکا تقاضای فرجام‌خواهی کرد که دیوان عالی امریکا نیز حکم دادگاه بدوی این کشور را تأیید کرد. این اقدام مراجع قضایی امریکا اما واکنش قابل توجهی از سوی مقامات دولت یازدهم به همراه نداشت.

در ادامه گزارش جوان آمده: این رفتار را بارها مقامات دولت یازدهم انجام داده‌اند و در مقابل نقض تعهدات امریکایی‌ها یا توهین و تحقیر آنها سکوت پیشه کرده‌‌اند یا برای توجیه افکار عمومی به جملاتی کلی و فاقد قاطعیت بسنده کرده‌اند. حال مشخص است که نتیجه‌ چنین رویکردی، گستاخی بیشتر امریکایی‌ها و مانع‌تراشی آنها بر سر اجرای برجام خواهد بود، مسئله‌ای که اکنون به وقوع پیوسته و نگرانی‌های فراوانی را هم با خود به همراه داشته است.

کیهان هم در تیتر اول خود از «التماس با ژست غیرت» نوشته و و در یادداشت روز خود نوشته این که رییس جمهور روحانی در سخنان خود درسمنان یک بار دیگر از صادرات آب سنگین و اورانیوم غنی شده سخن گفته است. این سخن همان ضرب المثل رنگ کردن گنجشک بجای قناری است!. اولاً خارج کردن آب سنگین و اورانیوم غنی شده از کشور نه به اختیار و با بازاریابی و انتخاب مشتری از میان مشتریان بازار صورت گرفته بلکه جزو تعهدات دولت بوده و دولت مجبور بود تا برای امضاء برجام این مواد با ارزش را از ایران خارج کند. ثانیاً آیا با تعهداتی که در برجام امضاء کردید می‌توانید از این به بعد آب سنگین و اورانیوم ۵ و ۱۰ و ۲۰ درصد تولید کنید که در آینده صادر کنید؟

به نوشته محمدحسین محترم در این مقاله: ظاهراً رییس دولت رسانه‌های جهان و اظهارات مقامات غربی را رصد نمی‌کند و مشاورین ریاست جمهوری اطلاعات و اخبار جهان را به درستی در اختیار شان نمی‌گذارند تا بداند که چگونه به مدد برجام اکنون ایران هراسی در اوج خود قرار دارد و اروپایی‌ها به مدد این ایران هراسی موجبات تیرگی روابط با کشورهای منطقه را فراهم کرده‌اند.

حسن بهشتی‌پور در مقاله‌ای در روزنامه ایران نوشته: تعهدات ایران و ۱+۵ در چارچوب توافق هسته‌ای در حالی مرحله عملیاتی خود را سپری می‌کند که ایران برای اجرایی شدن موفق آن باید سه مسیر همزمان را با طراحی یک مدیریت چندجانبه پیش ببرد. اول از طریق اقتصاد مقاومتی و دیگر این که برای اجرایی شدن برجام باید مسیر دیپلماسی را به طور فعالانه‌ای به جریان انداخت.

به نظر این کارشناس مسایل خارجی نکته سوم مطالبه‌گری ایران است؛ یعنی ایران باید به طور مرتب در فرآیند اجرایی شدن برجام خواسته‌های بحق خود را به طرف مقابل اعلام کند. یعنی از آنجایی که کشورمان تاکنون به همه تعهدات هسته‌ای خود در چارچوب برجام پایبند بوده است، توپ در زمین طرف مقابل افتاده و آنها هستند که باید تعهدات خود را به نحوی که پیامدهای مثبت آن برای ایران ملموس باشد، اجرایی کنند.

نویسنده مقاله روزنامه دولت در نهایت تاکید کرده: مسئولان کشور باید در سطحی حداکثری مطالبات خود را از طریق مجاری دیپلماسی و نه از طریق اتهام‌زنی و طرح انتظارات غیرمنطقی پیگیری کنند. باید به صورت یکپارچه مطالبات خود را با تکیه بر توافقات صورت گرفته و متکی به منطق دیپلماسی و نه منطق شعار دنبال کنیم تا به نتیجه برسیم.

بزرگ تر از چالدران

حق نشر عکس Qanoon
Image caption کارتون کیوان وارثی، قانون

پیمان مقدم در ستون طنز روزنامه ایران با اشاره به این که یک کشور دوست و برادر در یک حمله غافلگیرانه دیگر و در راستای ساختن تاریخ کهن برای عمر کوتاه خود، پس از ثبت چوگان و آسیاب بادی و تلاش نافرجام برای سند زدن نان لواش به نام خود، حالا در نمایشگاهی در باکو نام شاه اسماعیل صفوی را هم به فهرست پادشاهان آذربایجان افزوده است.

نویسنده معتقد است این ها تعجب ندارد. وقتی در کشورمان گروهی هستند که با ذوق وشوقی کم سابقه درباره رفع نشدن تحریم‌ها و بی‌حاصل بودن برجام و بازنگشتن اموال بلوکه شده خبر جعل می‌کنند و بر طبل شادانه می‌کوبند و دست افشانی و پایکوبی می‌کنند، خیلی هم عجیب نیست که همسایه‌ها طمع غارت شان گل کند و در دست درازی حریص شوند. دوستان روزگاری که تحریم‌ها و قطعنامه‌ها از پی هم می‌آمد، به سبب اینکه ماحصل و دسته گل دوستان شان در دولت هاله نور بود، روزه سکوت گرفته و ماست در دهان شان فوران کرده بود.

در ستون طنز روزنامه دولت آمده: همان ها حالا اما چنان برای برچیده شدن تحریم‌ها یقه پاره می‌کنند و از برای برداشته نشدنش فریاد و فغان توأم با شادی سر می‌دهند که دولت عثمانی به خاطر پیروزی در نبرد چالدران چنین پای کوبان و دست افشان نبود.

دولت قبل مقصر است

روزنامه های امروز صبح در صفحات اول خود خبر داده‌اند که عامل توقیف دو میلیارد دلار از دارایی‌های بانک مرکزی ایران از سوی امریکا که دو روز گذشته در رسانه‌های جهان مخابره شد؛ دولت قبل است. این توضیحی است که ولی‌الله سیف، رییس کل بانک مرکزی از چرایی این اتفاق می‌گوید. دلیلی که معاون اول رییس جمهور در نشستی در جمع بانک‌ها و حمید بعیدی‌نژاد، مدیرکل سیاسی و بین‌المللی وزارت خارجه ایران نیز آن را در صفحه اینستاگرام خود تایید می‌کنند. همه آنچه سبب شده امروز دارایی‌های ایران در امریکا توقیف شده و حقوق ملت تضییع شود؛ به گفته این دو مسوول، بی‌احتیاطی است!

اعتماد در این جا توضیح داده که مقصود معاون وزارت خارجه مقصود مسوولان دولت سابق است که با وجود هشدارهای کارشناسان، نه‌تنها نسبت به خروج دارایی‌های موجود در امریکا (که امکانش در آن زمان فراهم بود) اقدام نکردند بلکه در اقدامی ناآگاهانه و غیرمسوولانه نسبت به خرید اوراق دلاری روی آوردند آن هم با این وجود که احتمال تحریم این دارایی‌ها همان موقع نیز گوشزد می‌شد.

به نوشته این روزنامه: بنابراین با تحریم دوباره معاملات دلاری هم اوراق خریداری شده به توقیف رفت و هم دارایی‌هایی که می‌شد از امریکا پیش از آغاز تحریم‌ها خارج شود. با این وجود، بدون توجه به ریشه‌های این ماجرا امروز باز هم دولت یازدهم در تیررس انتقادهای تندی قرار گرفته اما مسبب آن مسوولان دولت قبل هستند.

گشت نامحسوس و امنیت

مسعود سلیمی در سرمقاله جهان صنعت نوشته: چه کسی می‌تواند منکر اهمیت وجودی و جوهر ذاتی «امنیت» باشد، مگر می‌شود، مگر امکان دارد بتوان با امنیت مخالف بود.آدم فاقد امنیت، کشور را هم از امنیت دور می‌کند. امنیت لازم است برای مملکت، برای حفظ اعتبار و کیان مردم، برای استقلال و آبادی، اصلا برای زندگی لازم است و به همین طریق هم حافظان امنیت، صاحب قدرت و ارزش و احترام هستند.

به نوشته این مقاله:در گذشته پیش از انقلاب میان مردم این فکر جا افتاده بود به تعبیری جا انداخته بودند که اگر سه نفر با هم درگوشی حرف می‌زنند، دست‌کم یکی از آنها عضو ساواک است؛ حرف و حدیثی که مردم را از معنای واقعی امنیت، از ارزش واقعی حافظان امنیت دور کرده بود که سهل است باعث شده بود به آنها هم به دیده نفرت نگاه کنند.

نویسنده جهان صنعت تاکید کرده: امنیت لازم است، محسوس و غیرمحسوس بودن آن، شرطی کردن یک امر مسلم و در نتیجه آن را به بحث و جدل، طنز و ترس و بدبینی بدل کردن است.مردم امنیت را دوست دارند اما نباید کاری کرد به بهانه امنیت مردم از حرف زدن، از زندگی کردن با هم بترسند که نکند حرفی از دهان‌شان بیرون آید که دوست و آشنای کنارش آن را به پای اخلال در امنیت بنویسد و خدای ناکرده صاحب پرونده شوند!

حمایت از زنان خشونت‌دیده

حق نشر عکس Farhikhtegan
Image caption کارتون فیروزه مظفری، فرهیختگان

آذر منصوری در مقاله‌ای در شرق نوشته: مورد «اعظم»، زن مشهدی که توسط شوهر معتادش شکنجه شده، یکی از نمونه‌های زنان متعددی است که در کشور ما مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرند. براساس آماری که دوسال پیش منتشر شد، ٦٥درصد از زنانی که به اشکال مختلف با خشونت خانگی مواجه شدند، مانند اعظم، شکایت‌هایشان را پس گرفته‌اند. خشونت شوهران علیه زنان یکی از عادات مرسوم است که متأسفانه به‌عنوان یک امر واقع از سوی طرفین پذیرفته شده است. به‌طوری‌که درحال‌حاضر در کشور بسیاری از موارد خشونت خانگی اساسا گزارش داده نمی‌شود و زنان این خشونت‌ها را تحمل می‌کنند و حتی با نزدیکانشان این خشونت‌ها را مطرح نمی‌کنند زیرا معتقدند این خشونت‌ها بخشی از زندگی زناشویی است.

این فعال اصلاح طلب با تاکید بر این که گویی خشونت تبدیل به یک فرهنگ مورد پذیرش شده نوشته: است. کشورهای مختلف تجربیات ارزشمندی برای کاهش خشونت‌های خانگی دارند که در کشور ما هم می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. برای مثال در ژاپن، هند، کاستاریکا، آرژانتین، استرالیا و... گروه‌های حمایتی ایجاد شده که در این گروه‌ها زنان می‌توانند تجربیاتشان را از خشونت به اشتراک بگذارند و درمقابل با توجه به مشورت‌هایی که به آنها داده می‌شود برای کاهش خشونت‌ها اقدام کنند. این گروه‌ها همچنین مردم عادی را درگیر می‌کند که این سطح از خشونت را کاهش دهند.

در انتهای مقاله شرق آمده: همه این تجربیات در ایران نیز قابل‌استفاده است. آنچه در کشور ما وجود دارد این است که متأسفانه صورت‌مسئله خشونت علیه زنان هنوز به‌درستی دیده نشده و بسیاری از سیاست‌گذاری‌ها در زمینه زنان مبتنی‌بر پاک‌کردن صورت‌مسئله است. درصورتی‌که اگر صورت‌مسئله را پاک نکنیم راه‌حل‌های بسیاری برای مقابله با آن وجود دارد که این خشونت‌ها به خانواده، نسل‌های بعدی و مهم‌تر از آن به سطح جامعه انتقال پیدا نکند.

واقعا نمایشگاه کتاب نمی‌خواهیم؟

الهه خسروی یگانه در مقاله ای در وقایع اتفاقیه نمایشگاه کتاب تهران را یکی از دستاوردهای انقلاب خوانده که در سی سال گذشته نصیب ایران شده و نوشته: نمایشگاه کتاب تهران اگر نه در سطح جهان، لااقل در سطح خاورمیانه جایگاه چشمگیری دارد. ویترین فرهنگی این مملکت، در چند دهه گذشته به نمایشگاه کتاب مزین بوده است و از سایه آن توانسته است دستاوردهای فرهنگی بسیاری را شامل حال اهالی فرهنگ این سرزمین کند.

نویسنده سخنان موحدی کرمانی در نماز جمعه هفته گذشته تهران را عجیب خوانده و افزوده: در مملکتی که نشرش تنها و تنها به واسطه کمک‌های دولتی سر پا مانده است، در مملکتی که تیراژ کتاب به شمارگان اسف‌بار ۵۰۰ جلد رسیده و صاحب اثر برای چاپ اثرش باید از هفت‌خان رستم رد شود و هزارتوی ممیزی را دوره کند، صحبت‌کردن درباره حذف نمایشگاه کتاب تهران بر چه مبنایی و براساس کدام منفعت و مصلحت است؟ درواقع پرسش اصلی این جاست که اگر نهاد، سازمان یا سازو کاری بر میل برخی از مسئولان نمی‌چرخد یا کارکرد آن با چیزی که مدنظر آنها بوده مطابقت ندارد، آیا چاره در حذف یکباره آن است؟

دبیر سرویس ادبیات روزنامه وقایع اتفاقیه تاکید کرده آن جوانانی که آیت‌الله موحدی کرمانی نگران‌شان هستند که اگر کتاب‌ غیرمفیدی را از نمایشگاه ابتیاع کنند و بخوانند، منحرف شوند، پیش از آنکه حتی بخواهند سری به نمایشگاه کتاب بزنند، دنیایی از اطلاعات، داده‌ها و مطالب را در گوشی تلفن همراه خود به این طرف و آن طرف می‌برند. در دوره‌ای که زمین و کشورهایش، دهکده جهانی نام گرفته، صحبت از دیوار کشیدن دور کشور برای وارد نشدن آرا و عقاید به درون جغرافیای یک مرز، امری محال و ناممکن است.

لیلی گلستان در گزارشی که در اعتماد چاپ شده نوشته اشتیاق به خواندن و مطالعه باید از کودکی و از بطن خانواده‌ها آغاز شود و پس از آن در مدرسه تداوم و تحکیم پیدا کند. خانواده‌ای که خود روزنامه نمی‌خرد و با مقوله خواندن بیگانه است، چطور می‌تواند کودکی را پرورش دهد که کتاب‌خوان باشد؟ در چنین بزنگاهی است که لزوم برپایی نمایشگاه کتاب به‌خوبی احساس می‌شود و اتفاقا باید جدی‌تر از همیشه به آن نگاه کرد چراکه می‌تواند زمینه‌ساز آشتی خانواده‌ها، آموزش‌وپرورش و دیگر بخش‌های فرهنگی اجتماع با کتاب باشد.

محمدعلی جعفریه مدیر نشر ثالث هم به اعتماد گفته است نمایشگاه کتاب یکی از معدود فستیوال‌های فرهنگی کشور است که به تأیید سران نظام رسیده و حرف پنج ‌میلیون‌نفری که هرساله از این نمایشگاه بازدید می‌کنند هم چیزی جز این نیست. به نظرم اینکه اخیرا سخنانی درباره نمایشگاه کتاب مطرح شده، قضاوت و نظر مردم و سران نظام نیست بلکه صرفا قضاوتی فردی است که صورت گرفته بی‌آنکه بدانند تمام کتاب‌هایی که در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شوند و حتی کتاب‌هایی که از سوی ناشران خارجی به نمایشگاه می‌رسند، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بازبینی و ارزیابی می شود.

نشر کتاب را تعطیل کنید

حق نشر عکس Vaqayeh
Image caption کارتون نازنین جمشیدی، وقایع اتفاقیه

علی میرفتاح در ستون کرگدن در اعتماد نوشته: در واقع از تحلیل ماجرا ناتوانم. شما کمکم کنید و راهنمایی‌ام کنید تا حرف اساتید بزرگوار را چطور تحلیل کنم و در چه کانتکسی معنی کنم که خواسته‌اند نمایشگاه کتاب تعطیل شود؟ یعنی واقعا کتاب، آن هم در جمهوری اسلامی کسی را گمراه و بی‌دین می‌کند؟ این همه نظارت و این همه مواظبت آخرش برسیم به اینجا که برای راحتی خودمان کل صورت مساله را پاک کنیم؟ یک دفعه بفرمایید آب ببندند در انبارهای کتاب و ناشران را کلهم اجمعین بفرستند به کار گل و نویسنده‌ها را ببرند برای تکمیل کمربند سبز تهران به بیگاری. فارنهایت چهار، پنج، یک نکند راستی راستی قرار است جامه واقعیت بپوشد؟

نویسنده از زبان مخالفان نمایشگاه نوشته: گیرم توی مملکت هفتاد و چند میلیونی تیراژ کتاب به حداقل برسد. همین حداقلش هم خطرناک و نگران‌کننده است. کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنی. کتاب هم همین بهتر که مطلق نخوانی. همین تیراژ مختصر هم بهتر است که صفر بشود و خیال همه را راحت کند. کتاب به چه درد می‌خورد؟ بنشینید پای تلویزیون و شهرزاد ببینید و پنجاه کیلو آلبالو نوش‌جان کنید! بنشینید و من سالوادور نیستم ببینید و غش و ضعف کنید. چه کسی از کتاب خیر دیده که شما بخواهید دومی‌اش باشید؟

مقاله اعتماد در نهایت به طعنه توصیه کرده: برای حفظ آبرو هم که شده چهارتا کتاب دکوری و غول‌آسا در حاشیه بزرگراه جهان کودک بگذارید که نگویند با کتاب مخالفید. از همین کتاب‌های غول‌آسا بخرید بگذارید گوشه خانه‌تان و کیفش را ببرید و وقت‌تان را بروید در تلگرام و وایبر هدر بدهید.همه که نباید کتاب بخوانند. باید ببینیم آیا شما در حد و مرتبه‌ای هستید که سر خود به نمایشگاه بروید و کتاب انتخاب کنید و بخوانید؟ کتاب‌ها را باید با یک جاهایی و با یک افرادی چک کرد.

تهران، شهر رویاها

پویان فراستی در صفحه طنز بی‌قانون نوشته:من در تهران به دنیا آمدم و در همین تهران درس خواندم و با اجازه بزرگترها با حفظ تمامی موازین و قوانین اجتماعی و سیاسی در همین شهر هم قصد ازدواج دارم. بالاخره من برای این شهر زحمت بسیاری کشیدم و آن را مثل کف دستم می شناسم. باور کنید بلوف نمی‌زنم به عنوان مثال خیابان ولیعصر بعد از حلیم فروشی سید مهدی در پیاده‌رو یک چاله بزرگ وجود دارد که حداقل روزی سه قربانی دارد یا ضلع شمال شرقی میدان قزوین کنار آب هویج فروشی؛ دیواری هست که سه عدد سوراخ دارد که در دوتای آن موش زندگی می‌کند و یکی از سوراخ‌ها خالی از سکنه است که البته جا دارد همین جا از شهرداری محترم بابت تمامی خدماتی که به جک و جانورهای این شهر می‌دهد ،تشکر کنم.

طنزنویس بعد از شرح این که تازه کنکور داده بودم و شاد بودم. بالاخره در این خانواده یک نفر وارد دانشگاه سراسری در تهران شده بود. اما پدرم تا یکی، دو هفته پول تو جیبی بهم می‎داد و من هم برای خودم در شهر چرخ می‌زدم اما کم کم قضیه فراموش شد و پدرم گفت: عزیزم شما ۱۸ سالت شده یک تکونی به پات بده و برو پول دربیار..اما خب کو کار؟

در ادامه طنزنویس بی قانون شرح داده که چطور از بیکاری رهایی یافته و همراه گروهی از هم کلاسان و دانشجویان دیگر برای سرشماری استخدام شده « باید هرکس در گوشه‌ای از چهار راه می‌ایستاد و تعداد آدم‌ها، موتورها، ماشین‌ها و تاکسی‌هایی را که در هر دقیقه رد می‌شد را می‌شمرد. همین! با سه نفر در یک ایستگاه اتوبوس نشستیم و تا هشت شب فقط شمردیم و دود ماشین خوردیم!»

مطالب مرتبط