روزنامه‌های صبح تهران: از قهرمانی 'لسترسیتی ایران' تا نگرانی آسیب‌های اجتماعی

حق نشر عکس Shahrvand
Image caption تیتر و عکس صفحه اول شهروند

روزنامه های اول هفته تهران از پیروزی تیم فوتبال گمنام استقلال اهواز به عنوان لسترسیتی ایران یاد کرده و در گزارش های خود از نگرانی ها درباره افزایش آسیب های اجتماعی نوشته اند. استقبال مردم از نمایشگاه کتابی که آب هم در آن جاری شد، و اثر عکسی از یک پاسبان که نمی ترساند بلکه حضورش امنیت می بخشد، یک هفته بعد از بازتاب منفی گشت نامحسوس موضوع اجتماعی دیگری است که در این روزنامه ها منعکس شده است.

لستر سیتی ایران قهرمان شد

چیا فوادی در سرمقاله فرهیختگان از مسابقات فوتبال لیک نوشته که دیروز به پایان رسید و نوشته:استقلال خوزستان جام را بالای سر برد. تیم کم‌هزینـــه و ناشناس عبدالله ویسی که همه اول فصل شانس زیادی برایش قائل نبودند و پارسال به زور پلی‌آف در لیگ برتر مانده بود، قهرمان لیگ برتر شد؛ در حالی که همه رسانه‌ها شانس پرسپولیس را بیشتر می‌دانستند، پیروزی دو بر یک مقابل راه‌آهن پرانگیزه هم به دادش نرسید. پرسپولیس دیروز استرس زیادی داشت و همین استرس، بزرگ‌ترین ضربه را به این تیم زد. برانکو ایوانکوویچ هر چه کرد تا استرس را از بازیکنان دور کند موفق نشد و اگر آن پنالتی مشکوک برای پرسپولیس گرفته نمی‌شد شاید نتیجه بازی هم فرق می‌کرد.

به نوشته این مقاله: عبدالله ویسی، مربی زحمتکش و بی‌سر و صدای فوتبال ایران، تیمی کم‌هزینه برای استانداری خوزستان بست. تیمی که بازیکنانش ستاره نبودند. بازیکنانی ارزان‌قیمت اما با‌انگیزه از تیم‌های پایه خوزستان گلچین شده بودند. اولویت ویسی خوزستانی‌بودن اکثریت بازیکنان تیمش بود.

دبیر ورزشی فرهیختگان یادآوری کرده که ویسی گفته بود می‌خواهد فوتبال خوزستان را پس از سال‌ها زنده کند و دوباره نام فوتبال جنوب ایران را بر سر زبان‌ها بیندازد، اول فصل کمترین شانس قهرمانی را برای این تیم قائل نبودند، استقلال خوزستان را زنگ تفریح می‌دانستند اما شاگردان عبدالله ویسی، درست مثل لسترسیتی انگلستان قهرمان شدند و اتفاقا رنگ آنها هم آبی است. استقلال خوزستان در کمترین پوشش رسانه‌ای قهرمان شد.

علی عالی در مقاله ای در اعتماد با اشاره به قهرمانی استقلال خوزستان در لیگ فوتبال کشور به حسن ها و عیب های فوتبال در ایران پرداخته و اول نوشته:سال‌هاست ایرانی‌ها خود را بهترین تماشاگران دنیا می‌دانند. اما رفتار آنها در لیگ پانزدهم، شرم‌آور بود هرچند نمی‌توان آن را به همه ورزشگاه‌ها و هواداران تعمیم داد، اما ایجاد درگیری و تشنج روی سکوها، پرتاب اشیا و تخریب صندلی و امکانات ورزشگاه‌ها، سر دادن شعارهای رکیک و ناسزا – حتی در مواقعی که اتفاق خاصی رخ نداده و صرفا تیم حریف حمله‌ای تدارک دیده است – از جمله سوء رفتارهای تماشاگران در ایران است که به پرتاب مواد محترقه و سنگ هم ختم شده بود.

نویسنده از سوی دیگر یادآوری کرده: بزرگ‌ترین درس لیگ پانزدهم، تلاش، ممارست، تمرکز و پیروزی‌خواهی در فوتبال ایران بود. استقلال خوزستان و پرسپولیس، سردمدار این تفکر بودند. هر چند تیم‌هایی نظیر استقلال تهران، تراکتورسازی، نفت تهران، ذوب‌آهن و چند تیم دیگر می‌توانند به این لیست اضافه شوند، اما رفتار و عملکرد این دو تیم درس بزرگی برای موجودیت فوتبال ایران بود.

در انتهای مقاله اعتماد تاکید شده: نوع رفتار مربی و بازیکنان، اخلاق اجتماعی و فرهنگی‌شان، گفتار و عملکرد رسانه‌ای آنها و روشی که در پیش گرفتند، می‌تواند درس بزرگی برای فوتبال ایران باشد. اینکه برای موفقیت باید برنامه‌ریزی کرد، برای برنامه باید ابزار داشت و برای ابزار باید نحوه صحیح مدیریت منابع را در دستور کار قرار داد. آیا این نکات کمکی به آینده فوتبال خواهد کرد؟

ضرورت تغییر راهبرد کشور

عباس حاجی‌نجاری در سرمقاله روزنامه جوان بدون اشاره به تبلیغات شدید این روزنامه و دیگر روزنامه های اصولگرا علیه آمریکا و هم پیمانان غربیش در ماه های بعد از توافق هسته ای، نوشته: برای مردم ایران این انتظار ایجاد شده بود که روند مذکرات هسته‌ای و توافق «برجام» به کاهش سطح تقابل امریکایی‌ها در برابر ایران منجر شده و به رفع تهدیدات علیه ایران خواهد انجامید، اما واکنش‌ها و مواضعی که امریکایی‌ها و برخی دیگر از قدرت‌های اروپایی علیه ایران داشتند، در نقطه مقابل این خوشبینی‌هاست. در آخرین نمونه این رویه می‌توان به نمای کلی سند مالی امریکا در سال ۲۰۱۷ مبتنی بر برنامه ۲۵ ساله این کشور اشاره کرد.

نویسنده مقاله روزنامه سپاه پاسداران سپس به گفته های وزیر دفاع آمریکا درباره لزوم مقابله با نفوذ منطقه ای ایران اشاره کرده و بودجه سال آینده مالی آمریکا که در آن ایران یکی از پنج چالش استراتژیک رویاروی آمریکا خوانده شده و از این نقل ها نتیجه گرفته که راهبرد آمریکا در منطقه به سمت تشدید تنازع در مقابله با ایران و با هدف تسلیم و تغییر ماهیت نظام پیش می‌رود و نکته مهم این است که در این پروسه امیدواری دشمن به داخل واز طریق دوقطبی‌سازی و ایجاد چالش اجتماعی در برابر راهبرد‌های منطقه‌ای ایران است.

نتیجه گیری جوان این است که پس باید راهبرد ایران تغییر کند چرا که یک دستیار اوباما گفته خارج کردن مدیریت پرونده منطقه در ایران از دست «تندروها» مهم‌ترین اولویت امریکا در قبال ایران است و امریکا مایل است مسئله منطقه از سوی ایران در چارچوب کانال ظریف- کری قرار بگیرد!

انتخاب رییس مجلس

احمد خرم در سرمقاله اعتماد به موضوع ریاست مجلس اینده پرداخته که روزنامه های هر دو جناح سیاسی در این روزها مشغول بدانند.

به نوشته وزیر راه دولت اصلاحات رقابت بر سر کرسی ریاست مجلس دهم بسیار طبیعی است. به عبارتی از دید سیاسی نباید به دلیل مسائلی چون حمایت لیست امید از آقای لاریجانی و برخی چهر‌ه‌های نزدیک او و رایی که از جریان اصلاحات نصیب این طیف شد، توقع داشت تا رییس دو دوره مجلس بخت خود را برای بار سوم نیازماید. همان‌طور که نامزدی آقای عارف و تاکید اصلاح‌طلبان بر حمایت از ریاست او هم باید در چشم یک ناظر بی‌طرف، طبیعی باشد.

در ادامه مقاله آمده: اصلاح‌طلبان بعد از سه دوره پیاپی تسلط اصولگرایان بر مجلس که در شرایط رقابت خاصی اتفاق افتاده بود، در انتخابات این دوره مجلس و بعد از ردصلاحیت‌های گسترده توانستند به موفقیت چشمگیری برسند. آنها به درستی رای ٢٤ خرداد و هفتم اسفند را نشانه تمایل درصد بالایی از جامعه به تغییر دانسته‌اند و نمی‌خواهند از این مطالبه عقب‌نشینی کنند. بر این اساس کلیت فضای شکل گرفته رقابت بین آقایان لاریجانی و عارف کاملا طبیعی و قابل درک و پذیرش است.

به نوشته مقاله اعتماد: مساله بر سر دامنه اختلافات احتمالی است که این رقابت ایجاد خواهد کرد. آن هم در شرایطی که تا قبل از تعیین ترکیب مجلس، نیروهای اصلاح‌طلب و اصولگرایان معتدل عموما نیروهای سیاسی نسبتا همسو و تقریبا همراه شناخته می‌شدند. مساله دیگر و در ابعادی بزرگ‌تر ادامه رقابت‌های سیاسی داخلی تنها محدود به همین ریاست مجلس نخواهد بود که وفاق‌ها و همسویی‌های گذشته قربانی آن شوند. تهدیدهای سیاست داخل همچنان جدی هستند که این دو طیف را ملزم به تعدیل فضای رقابت سخت کنند.

آیا به مردم می‌گویند؟

کامبیز نوروزی در مقاله ای در شرق پرسیده که آیا آقای روحانی به وعده جدید خود عمل خواهد کرد آن جا که گفته گزارش بلوکه‌شدن اموال ایران را برای مردم منتشر می‌کنیم. و این اشاره ای به مصادره دو ‌میلیارد دلار دارایی ایران در آمریکا به رأی دیوان‌عالی ایالات ‌متحده ست.

این حقوقدان یادآور شده که در دولت کنونی تاکنون رسم بر این بوده است که معاون رئیس‌جمهور، آقای جهانگیری یا بعضی وزرا در یک مصاحبه یا یک سخنرانی، اشاره‌ای به یک موضوع درباره یک سوءاستفاده مالی ‌کرده و ‌گذشته‌اند و موضوع، حداقل در حد افکار عمومی، به بایگانی سپرده شده است. در گزارشی که آقای رئیس‌جمهور به آن اشاره کرده است، قاعدتا باید جزئیات را به اندازه‌ای روشن کند که از این واقعه مهم رمزگشایی کرده و بتواند قصور یا تقصیرهایی را که در ماجرای خرید دو ‌میلیارد دلار اوراق قرضه رخ داده است، به شکلی حقیقت‌جویانه، بی‌طرفانه و به‌دور از رقابت‌های سیاسی میان دولت و مخالفانش روشن کند.

حق نشر عکس Ghanoon
Image caption کارتون احسان گنجی، بی‌قانون

در ادامه مقاله شرق آمده: در سال‌های اخیر، اخبار فراوانی درباره انواع سوءاستفاده‌ها یا سوءمدیریت‌های مالی در دولت احمدی‌نژاد منتشر شده است. احیا و احقاق حقوق ملت نیازمند آن است که این گزارش‌ها مشمول نسیان یا اغماض نشوند و اگر هم کاری درباره آنها شده است، افکار عمومی بی‌خبر نماند. آیا این بار آقای رئیس‌جمهور به وعده خود عمل خواهد کرد و چنین گزارشی منتشر خواهد شد؟

جامعه اخلاقی تر بود

مجتبی راعی در مقاله ای در شرق اظهار عقیده کرده که: جامعه ایرانی، در ١٠ سال گذشته، نسبت به امروز اخلاقی‌تر بوده است. و باید نگران نسلی شوم که در جامعه‌ای دارد پرورش پیدا می‌کند که ارزش‌های درجه‌یک آن، به مرور در حال کم‌رنگ‌شدن است. در چنین جامعه‌ای چطور می‌شود از توسعه اقتصادی سخن گفت؟ آیا جامعه‌ای که با چنین نقصانی مواجه باشد می‌تواند موفق به تولید ثروت شود و اگر بشود آیا به سودش خواهد بود؟

نویسنده تاکید کرده: جامعه رابطه بسیار دقیق و سازماندهی‌شده‌ای با مسئله اخلاقیات دارد و کاهش توجه به این اخلاقیات باعث می شود دل‌سپردن به توسعه اقتصادی، حلال مشکلات ما نباشد. آن گروهی که احساس می‌کنند چالش امروز جامعه ما، مسئله اقتصاد و معیشت است، چطور از کنار اخبار تلخ عبور می‌کنند؟ به نظرم تا زمانی که نگاهمان به مسئله اقتصاد تغییر نکند و تا زمانی که اقتصاد را به شکل یک مسئله فرهنگی و اخلاقی مورد توجه قرار ندهیم، آش، همین آش و کاسه همین کاسه است.

در ادامه مقاله شرق آمده: شما، چقدر به فضای امروز جامعه خود اطمینان دارید؟ آیا وقتی که ماشین خرابتان را به تعمیرگاه می‌سپرید، از نتیجه کار خاطرجمعید؟ آیا وقتی که برنج می‌خرید، از خرید خود اطمینان کامل دارید؟ فرستادن کودکانتان به مدرسه و خیابان چطور؟ آیا جامعه، بساط اعتماد و اطمینان حداکثری را برای شما فراهم کرده است؟ پاسخ من، شبیه به پاسخ شماست. جامعه امروز ما، چنان با خشونت گره خورده که گروهی حتی از ترس ما، لذت می‌برند و حالا چه فرقی دارد که این ترس در چشمان من و شما باشد یا در چشمان اعظم و ندا؟

ولی خلیلی در سرمقاله اعتماد نوشته: زنگ خطر آسیب‌های اجتماعی در کشور را باید با کارهای عملی جدی گرفت، نه هشدارها که مردم انتظار دارند و دل خوش به اقدامات‌اند و نه فقط اقداماتی از جنس برخوردهای سلبی که نظیر آن را درماه‌های گذشته در طرح جمع‌آوری معتادان متجاهر از نقاطی همچون پارک‌های هرندی و شوش که محل زندگی و تجمع آنها بود، دیدیم؛ معتادان و کارتن خواب‌ها ضربتی جمع‌آوری شدند و دور پارک‌ها حصار و فنس کشیده شده ولی نتیجه نهایی آن بعد از چند روز چه شد؟ معتادان رها شده به کوچه‌ها و محله‌های اطراف رفتند و دوباره روز از نو و روزی از نو؛ آیا دوباره می‌خواهیم دور این محله‌ها که حالا پاتوق‌های جدید است، فنس بکشیم؟

نویسنده با این پرسش که آیا دوباره می‌خواهیم بعد از مدتی در طرحی ضربتی آنها را جمع کنیم یا اینکه از تجربه گذشته درس بگیریم و طرحی نو دراندازیم نوشته: بهتر است با اقدامات فرهنگی نگاه جامعه به آسیب‌های اجتماعی را عوض کنیم، مثلا دید مجرم بودن به معتادان را به بیمار محوری تغییر دهیم، حل معضلاتی همچون بیکاری، شکاف‌های طبقاتی، شرایط بد اقتصادی و... را به عنوان پیشگیری از گسترش آسیب‌ها در اولویت قرار دهیم و برای اشتغال به خصوص اشتغال جوانان برنامه داشته باشیم و آمارهایی را که پیش‌بینی از سونامی بیکاری در ایران دارند جدی بگیریم.

سرمقاله اعتماد به نقل سخن یکی از خوانندگان این روزنامه می پردازد که می‌گفت وقتی در پارک با دوستان بازنشسته‌اش هشدار مسوولان را در روزنامه می‌خوانند به این فکر می‌کنند که آخر این هشدارها کجاست؟ و چه زمانی نوبت به عمل می‌شود.از قول من برای رییس‌جمهور بنویسید که اگر کلید دارد الان دیگه وقتش هست که از جیب دربیاورد و مشکل ما را حل کند.

به چنین پلیسی نیاز هست

وقایع اتفاقیه با چاپ این عکس در صفحه اول خود نوشته: پس از انتشار این عکس، آن‌قدر در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخد و می‌چرخد تا به دست فرماندهان آن «سرباز مهربان» می‌رسد و نتیجه می‌شود مراسم تقدیر از مهربانی بهاری و بی‌پیرایه استوار دوم وظیفه، سعیداسماعیلی، در دفتر فرمانده انتظامی پایتخت.

حق نشر عکس Borna Ghasemi
Image caption عکس برنا قاسمی، ایسنا

برنا قاسمی، عکاس ایسنا که اقدام به ثبت این تصویر کرده است دراین‌باره می‌گوید: روز چهارشنبه هم‌زمان با بارش باران برای ثبت تصاویر باران بهاری به خیابان رفتم، در یکی از چهار‌راه‌ها مشغول عکاسی بودم که در آن طرف خیابان چشمم به این مأمور پلیس راهور افتاد، او بارانی‌اش را بالا زد و از کودک فال‌فروش خواست زیر بارانی‌اش بیاید. پسربچه فال‌فروش لباس مناسبی به تن نداشت و کمی هم خیس‌شده بود... من در طرف دیگر چهارراه بودم و مأمور اصلا حواسش به من نبود، بعد که جلو رفتم و عکس را انداختم او متوجه من شد و قبل از آن اصلا از حضور یا قصد من برای عکاسی خبر نداشت.

وقایع اتفاقیه با عنوان «مهر محسوس» نوشته:شاید آنچه این تصویر را این‌چنین در ذهن و دید بیش از یک میلیون کاربر ثبت و حک کرد، سادگی رفتار سرباز و مهر درونی او بدون اندکی تظاهر به خوب‌بودن باشد. سربازی که زیر باران بی‌توجه به ثبت چهره‌اش در یک قاب تصویری، تنها به آرامش و امنیت کودکی از خاک سرزمینش می‌اندیشد؛ همین.

امیرمحمود حریرچی استاد دانشگاه هم در وقایع اتفاقیه در مقاله ای نوشته: زندگی شهرنشینی امروز به‌گونه‌ای متمدن و دارای پیچیدگی‌هایی در روابط بین مردم است و دراین میان آنچه می‌تواند امنیت در اجتماع را به مردم بدهد تا حقی از آنها ضایع نشود، قوانین و مقرراتی است که وضع‌شده و مجری این قوانین کسی جز پلیس نیست. درواقع در پناه پلیس می‌تواند این امنیت به‌دست‌آید.

به نوشته این جامعه شناس عکس منتشرشده از پلیسی که شنل خود را چتری بر سر «کودک فال‌فروش» کرده است، اوج عاطفی این وضعیت را مطرح می‌کند که مردم با مشاهده پلیس باید احساس امنیت کنند. این اصلی است که اگر با آن درست مواجه شویم و پلیس این‌گونه رفتار کند و خلاف آن عمل نشود، بخش مهمی از نگرانی‌های مردم -که به حقوقشان تعدی نشود و حقوق‌شان از سوی مجری قوانین امنیت‌ساز نادیده گرفته نشود- رفع خواهد شد.

در ادامه این مقاله آمده: استقبال مردم از عکس منتشرشده پلیسی که شنلش را چتر کودک کرده، درواقع نشان‌دهنده فریادی است که می‌گوید ما به چنین پلیسی نیاز داریم و این استقبال در شبکه‌های اجتماعی مجازی، درواقع بیان‌کننده انتظارات مردم است.

عجایب المخلوقات در نمایشگاه کتاب

احمد طالبی‌نژاد با عنوان عجایب المخلوقات در شرق نوشته: در حالی که ناشران، مؤلفان و دلسوزان فرهنگ از کاهش روزافزون شمارگان کتاب گله می‌کنند و حق هم دارند، راهبندان سنگین بزرگراه قم به سوی شهر آفتاب محل برگزاری نمایشگاه کتاب امسال، بیانگر چیز دیگری است. اینکه مردم ایران باوجود همه گرفتاری‌ها، همچنان عاشق کتاب‌اند و اگر نمایشگاه را ببرند سر کوه قاف هم، باز به آنجا هجوم می‌برند. حالا اگر نمایشگاه همچون گذشته دم دست بود، می‌شد این همه استقبال را به حساب گردش در یک روز خوش بهاری یا نوعی گذران اوقات فراغت کم‌دردسر یا کم‌هزینه حساب کرد.

به نوشته این منقد: اما آنها که رفته‌‌اند، از دوری راه و خستگی ناشی از ماندن در راهبندان گله می‌کنند. با وجود این، خبر‌ها حاکی از ازدحام کم‌سابقه مردم در نمایشگاه است و پرسش اصلی از همین نکته ناشی می‌شود. وقتی اغلب کتاب‌های به‌دردبخور و ارزشمند، در شمارگانی کمتر از هزار نسخه منتشر شده‌‌ است و می‌شود. این تعداد کتاب باید در همان روز‌های نخست نمایشگاه تمام شود اما می‌گویند که چنین‌نیست…

نویسنده دو فرضیه را مطرح کرده یکی این که ناشران خلاف می‌گویند و شمارگان واقعی کتاب‌ها بسیار بیش از آن چیزی است که در پشت جلد درج می‌شود. دیگر این که اغلب کسانی که به نمایشگاه می‌روند، هدفشان گذران اوقات فراغت و تظاهر به کتاب‌دوستی است و کسی برای خرید کتاب نمی‌رود.

علی میرفتاح در ستون کرگدن اعتماد بر اساس مشهودات خود به این نتیجه که برخلاف پیش بینی وی و گروهی دیگر نمایشگاه کتاب امسال در محل تازه پر رونق بود و افزوده:به همین جهت باور نمی‌کردم این جمعیت فوق‌العاده، با مترو و اتوبوس و تاکسی و والذاریات خود را به نمایشگاه رسانده‌اند تا با ولع و اشتیاق کتاب‌ها را ببینند و بخرند و با خود به شهر ببرند. چشمم که به این جمعیت افتاد، فهمیدم که من و بعضی از دوستان روزنامه‌نگارم بالکل از مرحله پرتیم و چیزی از «مردم» نمی‌دانیم.

به نوشته این مقاله: با هیچ معیاری جور درنمی‌آمد و هنوز هم درنمی‌آید که مردم اینچنین به کتاب، اشتیاق نشان دهند، به غرفه‌ها هجوم ببرند، بازار نشر را رونق ببخشند و چهار روز نگذشته رکورد «خرید» را بشکنند. از خود ناشرها شنیدم که این دوره با هیچ دوره‌ای از حیث جمعیت و فروش قابل قیاس نیست.

نویسنده اعتماد سپس یک انتشارات بزرگ را مثال زده که کتاب های زرد ندارد همه علمی و فرهنگی است در غرفه‌اش جای سوزن انداختن نبود و دم صندوقش، ملت طوری صف ایستاده بودند که نانوایی‌های دهه ٦٠ را تداعی می‌کرد. همین یک غرفه کافی بود تا بفهمم من و خیلی از روزنامه‌نگاران چیزی از مردم نمی‌دانیم و نمی‌توانیم عمل و عکس‌العمل‌شان را حدس بزنیم.

خسته نباشی دلاور

حق نشر عکس Vaghayeh
Image caption کارتون مهدی عزیزی، وقایع اتفاقیه

آیدین سیار سریع که به نمایشگاه کتاب رفته در صفحه طنز بی قانون نوشته: لوکیشن نمایشگاه از طرفی آدم را یاد فیلم‌هایی می‌اندازد که دو نفر خلافکار به بیابان می‌روند و چیزهایی را با هم مبادله می‌کنند. شاید یکی از اهداف شهرداری عزیز از بردن نمایشگاه به بیابان هم همین بوده که اگر دو گروه خلافکار برای مبادله گذرشان به بیابان افتاد یهو خودشان را وسط نمایشگاه کتاب ببینند و متحول شوند. ما چه می‌دانیم؟ کار شهرداری که عبث و بیهوده نیست. حتما حکمتی پشت آن نهفته است. از بحث لوکیشن می‌گذریم و به محتوا ورود می‌کنیم. در جای جای نمایشگاه شمیم کپی رایت به مشام می‌رسید و ترجمه‌های فراوان نشان می‌داد ما چقدر به کسب علم و انتقال آن علاقه‌مندیم. به‌طور مثال شخصی به نام عباس آقا پنجاه جلد ترجمه کرده بود که توجه من را جلب کرد، محمود فرجامی یک اشتباهی کرد کتاب بی شعوری را ترجمه کرد. الان یکی باید برود وساطت کند که ناشران بی‌خیال بی‌شعوری شوند. کلا در نمایشگاه امسال بی‌شعوری بیداد می‌کرد. انواع و اقسام بی‌شعوری دیده می‌شد: بی‌شعوری نوشته خاویر کرمنت، بی‌شعوران نوشته کاویر خرمنت، بی شعور نباشید نوشته خاویار کرم ننه، بی شعور دست نزن اثر مازیار المنت، بیششور عوضی مجموعه کپشن‌های اینستاگرام "النا کرم از خودشنت"

طنزنویس بی قانون افزوده:واقعا تعجبی نداشت اگه تو دکه عطاویچ تو محوطه شهر آفتاب هم چند نسخه بی‌شعوری ترجمه عطاا... کِرٍمویچ دیده می‌شد. ولی با این حال خوب نیست همه‌اش غر بزنیم و انتقاد کنیم. باید نکات مثبت نمایشگاه رو هم در کنار نکات منفی در نظر داشت. مثلا توزیع رایگان کتاب عباس جدیدی یکی از مواردی بود که ما در سال‌های قبل نمی‌دیدیم. خسته نباشی دلاور، خدا قوت پهلوان!

‌‏

مطالب مرتبط