روزنامه های تهران؛ درگیری ها در خیابان و در مجلس

روزنامه های صبح امروز تهران، چهارشنبه ۱۹ خرداد از جامه‌دران در جلسه مجلس جدید و درگیری بین یک نماینده مجلس و یک نماینده دولت خبر داده و با اشاره به خبر افزایش کتک کاری در خیابان های تهران در اولین روز ماه رمضان درباره آن به بحث پرداخته اند.

پیش بینی گرد و خاک برای سراسر کشور، یک حکم شلاق دیگر برای کارگران یک معدن، حملات تازه به دولت به جهت مشکلات اقتصادی از دیگر مطالب این روزنامه هاست.

Image caption عکس صفحه اول جهان صنعت

جامه دران

شهروند در گزارش اصلی خود نوشته: انتظار می‌رفت با ورود به ماه مبارک رمضان، کمتر شاهد بی‌اخلاقی در سطح جامعه و حتی سطوح بالاتر آن باشیم. اما اخبار دیروز پایتخت، خبرهای خوبی نبود. از یکسو گزارش رسمی پزشکی‌قانونی منتشر شد که نشان می‌داد به‌طور میانگین ٢٢٣ کتک‌کاری در طول روز توسط شهروندان تهرانی انجام می‌پذیرد و از سوی دیگر در دو پارلمان شهری و کشوری برخوردهایی به دور از آداب و شأن نمایندگان و متولیان امور رخ داد.

به گزارش این روزنامه: در مجلس در پی درگیری فیزیکی با نماینده آمل، معاون پارلمانی وزارت جهاد کشاورزی پیراهن خود را پاره کرد! گفت‌وگو میان معاون پارلمانی وزارت جهاد کشاورزی و نماینده آمل، به پرخاش و درگیری در صحن علنی مجلس کشیده شد و نمایندگان برای کنترل اختلاف، معاون وزارت جهاد کشاورزی را از صحن بیرون بردند و برخی با دست، دهان او را بسته نگه داشتند. در جلسه شورای شهر نیز مجادله اعضا در صحن علنی، برای چندمین بار، فضای پرتنشی را ایجاد کرد.

شهروند اشاره کرده که: برخورد دوگانه مجلس و شورای شهر با این موضوع سوی دیگر قضیه است. شورا از رسانه‌ها می‌خواهد که رفتار نامناسب اعضا را به مردم نشان دهند و مجلس با خروج معاون وزیر از صحن علنی سعی در ترمیم وضعیت موجود دارد.

مهدی افروز منش در همین روزنامه نوشته: نمی توان به سادگی درگیری میان اعضای شورای شهر و مجلسیان و دولتیان را نادیده گرفت به خصوص که همزمان آمارهای درگیری در شهر تهران نشان می‌دهد صدها نفر هم به صورت مستقیم در پایتخت برای حل مشکل دست به یقه می شوند.

به نظر نویسنده مقاله: اضطراب در جامعه ایران به قدری افزایش یافته است که تمام توان تعقل و اندیشناکی را فلج و زور را جایگزین منطق کرده است. در واقع آنها با کوچکترین فشارهای عصبی کنترل از کف داده و به زور خود متکی می شوند، به فریاد زدن یا فحش دادن و در نهایت درگیر شدن. نظر درگیری‌های دیروز یک اتفاق نمادین در جامعه ایران است، نشانه ای از سر آمدن، نمادی از نقطه جوش، افق آینده رفتاری مردمان این جامعه.

شهروند نوشته: در این نمونه ها رویدادها فشار اقتصادی عامل مهمی تلقی نمی شود. نمایندگان مجلس و شورا به اندازه کافی حقوق و امکانات دریافت می کنند، تا سال‌ها شغل و درآمدشان تثبیت شده است و به انواع و اقسام اطلاعات مورد نیاز برای برنامه ریزی نیز دسترسی دارند، پس باید مسأله را در جایی دیگری جستجو کرد، باید به گزینه های تازه تری در این عرصه اندیشید، مانند، بلد نبودن راهکارهای حل مسأله، که عملکردی بسیار پیچیده تر و عمیق تر از عامل اقتصادی دارند و جامعه ایرانی سالهاست که بودنش را فراموش کرده است.

عجیب است

منصورمظفری در سرمقاله آفتاب یزد نوشته: در مهجوریت فرهنگ کشور همین بس که شعار «فرهنگ» می دهند و مدام دم از آن می زنند اما پای عمل که می رسد برای این مهم پشیزی ارزش قائل نیستند. مصداق بارز آن اتفاقی می باشد که در مجلس نو رسیده رخ داده است. از میان ۲۹۰ نماینده مجلس صرفا و تنها ۴ نماینده برای حضور در کمیسیون مهم و موثر فرهنگی ثبت نام کرده اند.

مدیر این روزنامه افزوده: وقتی در مجلس، نمایندگان را زوری در کمیسیون فرهنگی می برند و بر صندلی می نشانند دیگر نباید انتظار داشت فرهنگ مردم کوچه و خیابان ارتقا یابد و معضلات اجتماعی کاهش. از همین رو آمارها و ارقامی که روز دوشنبه وزیر کشور در صحن علنی اعلام می نمود هم جای تعجب اصلا ندارد.

تكرار حكم علیه كارگران در بافق

زهرا چوپانكاره در مقاله ای در اعتماد نوشته: خبر اجراي حكم شلاق كارگران معدن آق‌دره آنقدر در شبكه‌هاي اجتماعي دست به دست شد كه مسوولان و چهره‌هاي مختلف يك به يك به صحنه آمدند تا تاسف خود را ابراز كنند. نمایندگانی از دولت و شورای شهر تهران با این حکم مخالفت کردند و خبر می رسد روز دوشنبه حكم ديگری شامل «حبس و شلاق» برای گروه ديگری از كارگران صادر شد، اين‌بار نوبت به كارگران معدن سنگ آهن بافق رسيد.

به گزارش این روزنامه: برای ٩ نفر از كارگران اين واحد معدنی در رابطه با اعتراضات صنفی سال ٩٣ حكم محكوميت تعليقی صادر شده است. خرداد ماه دو سال پيش بود كه خبر رسيد كارگران شركت سنگ آهن مركزی شهرستان بافق در اعتراض به عرضه ۲۸/۵ درصد از سهام اين شركت معدنی در فرابورس كه به قصد خصوصی‌سازی انجام گرفته است، از دست از كار كشيده‌اند. تحصن ٣٩ روزه كارگران كه به يكي از طولانی ترين تحصن‌های كارگری پس از انقلاب تبديل شد و در ‌‌‌‌نهايت با لغو موقت خصوصی سازی معدن و وعده دولت مبنی بر تحقق مطالبات كارگران به پايان رسيد.

در ادامه گزارش آمده مرداد ماه وزير كار به بافق سفر كرد، با نمايندگان كارگران گفت‌وگو كرد و گفت: «اگر اين اعتصاب ۳۳۹ روز هم ادامه پيدا می كرد اجازه نمی‌دادم مويی از سر كارگر‌ها كم شود.» چند روز بعد دو نفر از كارگران معترض دستگير شدند، ماجرا آنقدر ادامه داشت كه كارفرما شكايت خود را در شهريور ماه پس گرفت و قول داد كه منع تعقيب و آزادی كارگران بازداشتی را پيگيری می‌كند. اما خروج شاكی خصوصی از پرونده چيزی را حل نكرد، نتيجه همه اينها پرونده‌ای شد كه از سال ٩٣ تاكنون در جريان است و صدور حكم تعليقی.

حق نشر عکس Vaghaye Etefaghie
Image caption کارتون نازنین جمشیدی، وقایع اتفاقیه

چرا ایران تن به مذاکره داد

سه سال بعد از آغاز گفتگوهای هسته ای ایران و کشورهای پنج به اضافه یک کاظم انبارلویی در سرمقاله رسالت و در پاسخ این سووال که چرا ایران تن به این مذاکره داد نوشته: مهم‌ ترين علت آن، اين بود که واقعاً‌ اراده ‌اي در ايران براي ساخت سلاح‌ هاي کشتار جمعي به دليل ملاحظات انساني و شرعي وجود نداشت و ما هزينه چيزي را مي‌ پرداختيم که به درآمد آن مثل کره شمالي اصلاً فکر نمي کرديم. عقل در دو طرف ميز حکم مي‌ کرد به اين بازي به نوعي خاتمه داده شود.

به نظر سردبیر این روزنامه اصولگرا: اما تجربه نشان داد هر کس به آمريکايي ‌ها اعتماد کند، سيلي مي‌خورد. برخي از طرف‌ هاي ما يک مشت گرگ بودند که اصلاً ملاحظات انساني را قبول نداشتند و چيزي به عنوان وفاي به عهد در قاموس آنها نيست. آنها قطعنامه‌ هاي سازمان ملل عليه ايران را لغو، اما در قطعنامه ۲۲۳۱ تهديدات آن قطعنامه‌ ها را در اين قطعنامه جديد تجميع کردند. لغو تحريم را لايه ‌بندي کردند و هر لايه را در يک زرورق کاري حفظ کردند، به طوري که زيرساخت‌ هاي تحريم به ويژه تحريم هاي بانكي حفظ شد. آنها لو دادند که اصل تنازع با انقلاب را دنبال مي ‌کردند و پرونده هسته‌ اي فقط يک بهانه است.

به نوشته رسالت: حرف اصلي طرف های مذاکره با ایران اين بود که ايران در مناقشات منطقه‌ اي و جهاني در نقشه آمريکايي‌ ها بازي کند. دبه آمريکايي ‌ها را بايد پيش بيني مي ‌کرديم. اکنون بدعهدي آنها را بايد به مثابه يک تجربه، به تجربه نقض عهد آنها در قرارداد الجزاير اضافه کنيم و ديپلمات‌ هاي ما با خداي بزرگ و ملت ايران پيمان ببندند و از يک سوراخ چند بار گزيده نشوند.

نابودی اسراییل، مسوولیت ایران

سیاوش کاویانی در سیاست روز اظهار نظر موگرینی مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا را نقل کرده که گفته «ایران باید تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد همچنان اسرائیل را تهدید کند یا مسئولانه در جهت نظم منطقه‌ای مبتنی بر همکاری رفتار کند.» و بر آن افزوده: شما حق دخالت در امور داخلی ایران را ندارید و نمی‌توانید برای جمهوری اسلامی ایرانِ قدرتمند و مقتدر تعیین تکلیف کنید، پس بهتر است حد و اندازه خود را بشناسید.

نویسنده این روزنامه اصولگرا افزوده: ایران بسیار مسئولانه با رژیم اسرائیل رفتار می‌کند، ایران به عنوان یک کشور مسلمان و مقتدر و براساس قوانین و اخلاق بر خود واجب می‌داند از همنوع خود، که هم آیین هم هست دفاع کند و در مقابل رژیمی که سعی دارد، با حمایت‌های آمریکا و اروپا جهان اسلام را نابود سازد بایستد. اتفاقاً مسئولیت جمهوری اسلامی ایران نابودی اسرائیل است، نه چیز دیگری.

نویسنده خطاب به خانم موگرینی نوشته: آن چه که شما خواهان آن هستید به هیچ عنوان اتفاق نخواهد افتاد، چراکه همه گرفتاری‌های کشورهای اسلامی، مسلمانان، منطقه غرب آسیا و حتی جهان به خاطر وجود رژیمی جعلی به نام اسرائیل است. حمایت و دفاع از چنین رژیمی، برای شما که مدافع آن هستید خطرناک خواهد بود، چراکه رژیم جعلی اسرائیل به غیر از دردسر چیز دیگری ندارد. حمایت‌های شما شاید روند اضمحلال این رژیم را اندکی به عقب بیندازد، اما نابودی این رژیم قطعی است و شما نمی‌توانید مانع آن شوید.

ایران مظلوم در جهان

حسین راهداری در سرمقاله دنیای اقتصاد ایران را مظلوم‌ترین کشور در معرفی منصفانه به دنیا خوانده و نوشته: ایران کشوری بوده که به‌طور سنتی با فرش، پسته، زعفران و خاویار شناخته ‌شده است که در اکثر کشورهای خارجی لوکس به‌شمار می‌رود و می‌توان انتظار داشت که چنین کشوری چه تصویری در ذهن مخاطبان می‌توانست داشته باشد؛ اما نسل‌های جدید کشورهای خارجی، اکثرا با این تصاویر بیگانه‌اند؛ زیرا یا این کالاها دیگر بازار پررونق قبلی را ندارند یا رقبا این بازارهای سنتی ایران را با ابتکار و قیمت‌های بهتر از آن خود کرده‌اند، اما مظلومیت تصویر ایران امروز چیزی فراتر از این مسائل است.

نویسنده معتقد است: کشورهای بسیاری هستند که بدون هیچ تاریخ و تمدنی مدام در حال تبلیغ برای ایجاد تصویری متفاوت از کشور خود برای جذب توریست و سرمایه‌های خارجی هستند، به راستی چرا ایران عرصه را به‌طور یکجانبه در اختیار رسانه‌هایی گذاشته است که فقط تصویری سیاه از ایران ارائه می‌دهند؟ متاسفانه این تصویر غیرواقعی به بخش‌های دیگر از جمله سرمایه‌گذاری نیز تسری پیدا کرده است. آیا وقتی که تصویر کشوری را تا این حد در نزد افکار عمومی دنیا تیره و تار کرده‌اند، می‌توان انتظار داشت که تصویر بهتری از شرایط اقتصادی و فرصت‌های سرمایه‌گذاری به‌وجود آید؟

درست است که اطلاعات اقتصادی و فرصت‌های سرمایه‌گذاری ایران به‌خصوص به زبان‌های بین‌المللی بسیار محدود و اندک است (گاه حتی به زبان فارسی هم محدود و نایاب است!) اما اگر قرار باشد این اطلاعات به گوش دنیا برسد، باید از کانال‌های رسمی و به‌صورت حساب شده صورت گیرد. اطلاعات نادرست و ناقص بیشتر سبب سردرگمی علاقه‌مندان به سرمایه‌گذاری و جذب آنها به ایران خواهد شد.

هنر پاك كردن مساله‌ها

اميرحسين علم‌الهدي با نقل این خبر که دادستاني اعلام كرده است درصورت پخش تيزر از شبكه‌هاي ماهواره‌اي، فيلم خاطي توقيف و از پرده سينماها پايين كشيده مي‌شود نوشته: طبق معمول صورت مساله پاك شد. همه تكليف‌شان مشخص است چون راه ارتقا کیفیت برنامه های تلويزيون داخلي متصور نيست و مخاطب هم تا اطلاع ثانوي به‌دنبال شبكه‌هاي ماهواره‌اي است و طبيعتا نمي‌توان همه ماهواره‌ها را از خانه‌ها جمع كرد، چون اگر اين كار شدني بود تا الان همه خانه‌ها بدون ماهواره بودند.

پس تنها راه‌حل، برخورد با چند توليدكننده فيلم است كه براي خبررساني فيلم‌شان چاره‌اي نداشتند كه به سمت شبكه‌هاي ماهواره‌اي بروند؛ راه‌حلي كه در ۳ماه گذشته نشان داده مخاطب اين شبكه‌ها آن را مي‌پسندند.

مقاله اعتماد سرانجام به این جا رسیده که: فهرست فروش سينماها هم ثابت كرده تبليغ فيلم‌ها دراين شبكه‌ها توانسته است سينما را رونق دهد. حالا مديراني كه چنين دستوري صادر مي‌فرماييد، لطفا به اين سوال بديهي پاسخ دهيد كه تكليف سينماگران با تلويزيون داخلي بي‌مخاطب چيست؟ سينماگران چگونه مي‌توانند مردم را از اكران فيلم‌هاي‌شان باخبر كنند؟ بزرگواران مي‌دانيم نيت‌تان خير است. اما هنرمديريت حل صورت مساله است و نه پاك كردن آن... بيشتر از اين هم اگر بخواهيم بپرسيم و به اين بحث دامن بزنيم، تكراري مي‌شود. همين سوال كافي است.

Image caption سند کیهان از حقوق مدیربانک

افشاگری حقوق رییس بانک

کیهان در گزارش اصلی خود با اشاره به افشای فیش حقوق مدیران بیمه در ماه های گذشته که به تغییر مدیران بیمه های دولتی انجامید نوشته سند تازه ای از حقوق‌های نجومی مدیران بانک ها در اختیار دارد که نشان می دهد پرداختی برای حقوق مهرماه ۱۳۹۴ مدیر عامل یکی از بانک‌های کشور مبلغی بیش از ۱۵۱ میلیون تومان است. برخی از عناوین در فیش حقوقی این مدیرعامل بانک به شرح زیر است؛ - انتقالی کشیک خرداد الی شهریور: ۱۰/۸۳۳/۲۳۸ تومان - انتقال مزایای غیرمستمر خرداد الی شهریور: ۵۲/۸۷۲/۲۲۰ تومان - حق ماموریت: ۲/۷۵۷/۰۲۳ تومان مطابق اسنادی که به دست کیهان رسیده دریافتی اسفندماه ۹۴ این فرد نیز رقمی بالغ بر ۲۳۴ میلیون تومان بوده است که چند مورد از عناوین پرداختی به وی عبارتند از: - تفاوت کشیک!: ۱۲/۷۵۸/۶۹۴ تومان - تفاوت ماموریت!: ۱/۷۷۲/۰۴۱ تومان - واریز عضویت در کمیته: ۱۲/۰۰۰/۰۰۰ تومان - حق ماموریت یزد: ۱/۸۸۵/۹۹۸ تومان - تفاوت ماه رمضان- عیدقربان- عیدغدیر!: ۳/۶۴۵۳۴۱ تومان - تفاوت پاداش ۲۲بهمن: ۲/۷۰۱/۰۹۷ تومان

کیهان به طعنه افزوده: البته حقوق ۲۳۴ میلیونی تنها دریافتی اسفندماه این مدیر بانکی خدوم و زحمتکش نیست. طبق سند رسیده به کیهان 12 اسفندماه مبلغی بیش از نیم میلیارد تومان به حساب یک شخص خارج از سیستم بانک واریز می‌شود و این فرد ۳ روز بعد یعنی ۱۵ اسفندماه مبالغی را به حساب ۳مدیر ارشد بانک مذکور از جمله مدیرعامل واریز و تقسیم می‌کند!

حق نشر عکس Farhikhtegan
Image caption نامزدهای نهایی انتخابات آمریکا - کارتون فیروزه مظفری، فرهیختگان

در انتهای گزارش این روزنامه تندرو آمده: مدیرعامل این بانک پیش از این در ائتلافی با مانی مهاجان، علی اسدیان و حسین فریدون برادر رئیس‌جمهور شرکتی تضامنی را برای مبادله ارز و سکه راه‌اندازی کرده بودند.

چه كسی نفت را ملی كرد؟

شهرام شهيدي در ستون طنز اعتماد با این خبر که پيشنهاد شده نام يك معبر در تهران را به نام محمد علي كلي كنند پرسیده: چه خوب. ايشان نفت را ملي كرده بود؟ و این مکالمه ادامه یافته استک خانم باجي: نه عمو حسام: آنكه نفت را ملي كرده بود بابي ساندز بود. خانم باجي: خنگي‌ها. نه! عمو حسام: توك زبانم بود‌ها. آهان خالد اسلامبولي نفت را ملي كرد. خانم باجي: همه را با هم اشتباه گرفتي‌ها. موسيو شيطان: نلسون ماندلا نبود؟ خانم باجي: اطلاعات عمومي شما مرا ديوانه مي‌كند آخرش. عمو حسام: آهان بابا. گاندي نفت را ملي كرد. خيابان گاندي‌ها. نه؟ خانم باجي: ‌اي بابا... موسيو شيطان: پس سيمون بوليوار بود. يك بلوار داريم در شمال غرب تهران. همان خانم باجي: نخير. عمو حسام: محمدعلي جناح چطور؟ خانم باجي: نه! نه! نه!

سرانجام ستون طنز اعتماد به این جا می رسد که شیطان می پرسد: پس كدام خيابان نفت را ملي كرد؟ نمي‌شود كه. در تهران يك خيابان نفت داريم. دو تا شهرك نفت داريم. وزارت نفت داريم. پژوهشگاه نفت داريم. خب چطور كسي كه نفت را ملي كرد اسمش هيچ جا نيست؟

مطالب مرتبط