«انسان اسطوره است»

حق نشر عکس irananahita
Image caption این تصویر که با تشکّر از وب سایتhttp://irananahita.rozblog.comنقل شده است، مربوط به «اسطورۀ» الهه یا فرشته «آناهیتا» ست، که در شرح آن نوشته اند: «آناهیتا، ایزد بانوی آب، سالیان سال است با مشعلی در دست و سوار بر درشکه ای در میدان شهدای [شهر] فومن چنان می تازد که گویی هیچکس به گردش نمی رسد.»

سلام. با اجازه تان، می خواهم چند دقیقه ای شما را از دنیای «واقعیت» و «تاریخ»، ببرم به دنیای «خیال» و «افسانه» که روح سبک می خواهد و ذهن آزاد. منظورم از افسانه قصّه هایی نیست که بچّه ها را با آنها سرگرم می کنند. اسکندر پا می شود، با یک سپاه چهل و پنج هزار نفره، می آید به ایران، سپاه صدهزار نفرۀ داریوش را شکست می دهد و ایران را به زیر فرمان خودش در می آورد. به این می گویند «واقعیت» و به شرح آن می گویند «تاریخ».

حالا برگردیم به چند هزار سال پیش از «واقعیت» و «تاریخ» حملۀ اسکندر به امپراتوری ایران، یعنی به آن دوره ای که مردم یونان ذهنشان گرفتار مسئلۀ خدا و آفرینش شده بود، و داشتند کم کم، در سایۀ نبوغ و تخیّل غیبگوهای افسانه ساز خودشان، صاحب یک خدای بزرگ، به اسم «زئوس» (Zeus)، و کلّی خدای مذکّر و مؤنّث کوچک می شدند، و برای زندگی آنها در بالای کوه «المپ» کاخهای با شکوه می ساختند، با تالارهای «بیرونی» برای رتق و فتق امور جهان و جهانیان، و «اندرونی» برای عیش و نوش و مشغولیات و تفریحات سالم و ناسالم خود آنها(1).

یکی از این غیبگوها نشست پیش خودش فکر کرد که اگر آدمیزاد «آتش» نمی داشت که باش شبهاش را روشن کند، و در زمستانها باش سرما را بشکند، و هر روز باش غذاهاش را بپزد، و با معجزۀ آن صاحب هزار جور صنعت بشود، چه روزگاری می داشت (2).

این غیبگوی تازه وارد و انسان دوست، وقتی داستان «خدائاًخدا» (3)، زئوس، و وردستهاش را خوب بررسی کرد، با تعجّب به تأسّف افتاد که: « یعنی چه! چرا تا حالا هیچ افسانه سازی به این فکر نیفتاده است که حقّ انسان را از بابت کشف آتش و اختراع صنعت ادا کند!» آنوقت بود که از «پرومته» (Prometheus) خواست یار فداکار انسان بشود و برود «آتش» را از گنجینۀ پنهان زئوس بدزدد و به انسان هدیه کند!

و خوب، البتّه زئوس هم خشمش گرفت و پرومته را بُرد سر قّلۀ قاف، به زنجیر بست و یک عقاب را هم مأمور کرد که هر روز جگر او را بیرون بکشد و بخورد، و هر شب جگر او باز سر جاش بیاید، برای شکنجۀ فردا(4)، که یعنی در دستگاه زئوس از رحم و عدالت در حقّ انسان خبری نیست.

به این جور افسانه ها که در تاریخ واقعیتِ زمانی مکانی ندارد، و انسان در عالم خیالی خودش آنها را ساخته است تا به زندگانی مهملِ «بخور و پس بینداز و بگذار و برو»ی حیوانی خودش معنایی بدهد، می گویند «اسطوره». داستان «کیومرث»، «آدم و حوّا»، «جمشید»، و «پرومته» اسطوره است و خیالی، و داستان «اسکندر» و «چنگیز» و «هیتلر» و «پل پوت» و «جورج بوش» تاریخ است و واقعیت زمانی مکانی دارد.

آنوقت در لغتنامه های فارسی، کلمۀ «اسطوره» را معنی می کنند: «سخن پریشان و بیهوده و باطل». امّا به نظر من بندۀ حقّ که می تواند نظری پریشان و بیهوده و باطل باشد، آنچه انسان کرده است که در ماهیت و جوهر آن با حیوانات مشترک بوده است، «تاریخ» است، و بقیۀ کارهایش، که در فلسفه و علم و هنر و ادبیات خلاصه می شود، «اسطوره» است، یعنی ما در آنچه می کنیم و می گوییم و نمی ماند، یعنی در «حیوانیت» خودمان «تاریخیم»، و در آنچه می کنیم و می گوییم و می آفرینیم می ماند، یعنی در «انسانیت» خودمان «اسطوره ایم».

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

زیرنویسها:

1- در ادبیات کلاسیک یونان، زندگی و رفتار خدایان با زندگی و رفتار شاهان و درباریان و بسیاری از مردم عادّی بی شباهت نبود، و از آنها هم کارهایی مثل توطئه، زد و بند، قتل، دزدی و زنا و ناشایستهای دیگر سر می زد، و این موضوعی بود که افلاطون سخت از آن انتقاد می کرد. ظاهراً بر عکس «یهوه»، خدای توراة، که انسان را به شکل خود خلق کرد، مردم یونان خدایانشان را به شکل و با رفتار و کردار خودشان خلق کرده بودند.

2- دربارۀ اهمیت کشف و مهار کردن آتش در بنیاد و توسعۀ تمدّن بشر بسیار پژوهیده اند و نوشته اند، از آن جمله «یوهان گودزبلوم» (Johan Goudsblom) جامعه شناس هلندی، کتابی تألیف کرده است با عنوان «آتش و تمدّن»، که نمی دانم به فارسی ترجمه شده است یا نه. تصوّر دنیای بی آتش، زندگی انسان در جنگل است، در همزیستی با وحوش.

3- «خدائاً خدا»، به معنی «خدای خدایان» با نظر به کلمۀ «شاهنشاه» ساخته شده است. در نوشته‌ های پهلوی کلمه های معیّنی به زبان آرامی و با خط پهلوی نوشته می شد و آنها را با تلفّظ فارسی میانه می خواندند. به این کلمه ها «هزوارش» می گفتند. مثلاً می نوشتند «ملکاً ملکا» و می خواندند «شاهنشاه». در لغتنامه «شاهنشاه» این طور تعریف شده است: «شاهنشه، شاهنشا، مخفف شاهان شاه یعنی شاه شاهان و سرآمد پادشاهان».

4- مجازات «پرومته» برای «دزدیدن آتش» و دادنِ آن به انسان، از جانب خدای خدایان، زئوس به کیفیتی تعیین شده است که شباهت زیادی به مجازات کفر در آیۀ 56 از سورۀ «نساء» دارد که می گوید: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا»، یعنی: «كساني كه به آيات ما كافر شدند به زودی آنها را در آتشی وارد می كنيم كه هر گاه پوستهای تن آنها (در آن) بريان گردد (و بسوزد) پوستهای ديگری به جای آن قرار می دهيم تا كيفر را بچشند، خداوند توانا و حكيم است و روی حساب كيفر می دهد.» (به نقل از وب سایت پارس قرآن).

مطالب مرتبط