روزنامه‌های تهران، توهین به ملت، برد به چه قیمتی؟

روزنامه های امروز صبح تهران، شنبه ۱۳ شهریور در گزارش ها و مقالات خود پی گیری واگذاری املاک شهرداری تهران به اعضای شورای شهر و افراد خاص را ادامه داده اند، و در حالی که روزنامه های تندرو از شهرداری حمایت می کنند، رسانه های هر دو جناح، رقیب خود را متهم به داشتن استاندارد دوگانه در مبارزه با فساد کرده اند.

انتقاد از رفتار حاشیه مسابقه تیم ملی فوتبال ایران و قطر، انتقاد از تعامل با جهان توسط دولت که روزنامه های تندرو مطرح کرده اند از جمله دیگر مطالب این روزنامه ها در اول هفته است.

فرورفتن خیابانی در تهران و توفان و سیلاب در شهرهای شمالی نیز گزارش هایی را به خود اختصاص داده است.

حق نشر عکس SHAHRVAND
Image caption تیتر و عکس صفحه اول شهروند

پرونده‌های فساد و برخوردهای جناحی

کامبیز نوروزی در مقاله ای در روزنامه ایران نوشته: نتیجه پرونده واگذاری تعدادی املاک به برخی مدیران شهرداری تهران و بعضی اعضای شورای شهر تهران هرچه باشد، تا همین جا هم در کنار پرونده حقوق‌های نجومی از جهتی یک واقعه کم‌نظیر بوده که موقعیتی ممتاز برای شناخت بیشتر خلق کرده است. این ها خیلی چیزها را براحتی آشکار می‌کند. در حالی که از زبان هر مسئول و صاحب‌منصبی شنیده می شود«مسئولیت»، «مبارزه با فساد»، «شفافیت»، «پاسخگویی به مردم» و «عدالت». هر کس در تقدیس و اهمیت این واژگان گوی سبقت از دیگری می‌رباید. اینها اما جملگی به زبان است. در عمل چه؟

نویسنده مقاله روزنامه دولت با اشاره به اقداماتی که دولت در پرونده حقوق های نجومی انجام داد پرسیده: اما در ماجرای اخبار واگذاری املاک به چندین مدیر ارشد شهرداری تهران و چند عضو شورای شهر و عده‌ای دیگر چه برخوردی می‌شود؟ همه چیز را وصل می‌کنند به اختلاف اصلاح‌طلب‌ها و اصولگراها. وصل می‌کنند به اقدامات مخالفان شهردار تهران برای تضعیف او. مدیرمسئول پایگاه اطلاع‌رسانی که نامه مسئول هیأت بازرسی سازمان بازرسی کل کشور را منتشر کرده بود، احضار می‌کنند و همان پایگاه اطلاع‌رسانی بسرعت فیلتر می‌شود.

به اشاره مقاله ایران: شهردار تهران در نامه‌ای به آقای دادستان کل کشور، بدون تکذیب اصل خبر، جزئیات آن را مخدوش دانسته و خواستار برخورد می‌شود و این اخبار را موجب تشویش اذهان عمومی قلمداد می‌کند که باعث بی‌اعتمادی مردم به ارکان نظام و تأمین کننده خوراک تبلیغی برای رسانه‌های مغرض و معاند داخلی و خارجی است. کسی از مقامات مسئول شهرداری، کمترین اطلاعاتی در مورد این اخبار نمی‌دهد و همه را بی خبر می‌گذارند. حتی وعده تحقیق و بررسی هم نمی‌دهند

اعتماد هم در سرمقاله خود با اشاره به امیدواری هایی که بعد از افشای حقوق های کلان و واکنش دولت به آن در دل مردم نشست که قرارست به این امور رسیدگی شود اما شیرینی آن واکنش‌ها به سرعت به تلخی گرایید. زیرا پس از انتشار لیست افرادی که از خرید خانه‌های شهرداری به ثمن بخس برخوردار شده بودند، انتظار می‌رفت که برخورد مشابه گذشته به ویژه از سوی اصولگرایان صورت گیرد ولی چنین انتظاری برآورده نشد و گویی که قرار است این در همچنان بر همان پاشنه سابق بگردد.

به نظر اعتماد بدترین اتفاقی که در این ماجرا رخ داد، جناحی شدن صف‌بندی‌ها بود. برخورد بسیار بدتری که صورت گرفت احضار مدیر سایتی است که این خبر را منتشر کرده بود. انتشار متن نامه‌ای اداری و عادی هیچ منع قانونی ندارد فارغ از اینکه محتوای آن چه باشد.اتفاق ناخوشایند دیگر جلوگیری از انتشار برنامه‌ای در این زمینه از رسانه ملی بود، که نه تنها فقدان استقلال نسبی این رسانه را برای چندمین بار اثبات کرد، بلکه نشان داد که طرف مقابل چنان قدرتمند است که می‌تواند خطوط قرمز خود را حفظ کند، این نیز به افرایش بی‌اعتمادی‌ها منجر شد.

کیهان هم در یادداشت روز خود ضمن پیشنهاد قاطعیت قانونی و (با شرایطی) قطع دست تا مرگ برای کسانی که حقوق زیاد گرفته اند نوشته: آیا کسی که افزون بر غارت بیت‌المال، آبروی نظام و اسلام را هم برده و مردم را ناامید کرده، مجازاتی در آن حد نباید داشته باشد!؟ یعنی مقررات ما تنها و تنها قابل انطباق با دزدی‌های خیابانی است!؟ آیا رواست کسی که آبروی انقلاب را برده، آبرویش حفظ شود!؟ آبروی او مهم‌تر از آبروی انقلاب است!!؟ اگر تنها ده نفر از مفسدان بی‌مروتی که بیت‌المال را ارثیه پدری خود می‌دانند، پیش چشم مردم مجازات می‌شدند دیگر کسی جرات این دست‌درازی‌ها را پیدا نمی‌کرد.

این روزنامه نیز از دوگانگی برخورد گروه های سیاسی با موضوع فساد نالیده و نوشته:یک علت دیگر در رواج و پذیرش هر شایعه‌ای، نگاه قبیله‌ای به ماجراست. هر جریانی می‌کوشد مفاسد احتمالی وابستگان به خود را بپوشاند یا توجیه قانونی برای آن بتراشد و در مقابل، دائما دنبال مچ‌گیری و افشاگری و حتی شایعه‌سازی علیه رقیب باشد! البته گاهی برخی می‌کوشند در معامله‌ای شوم، چشم به معضلی تلخ ببندند تا رقیب هم به فساد آنها چشم ببندد!

که تهران را ساخت؟

حق نشر عکس Shahrvand
Image caption این روزها تهران؛ کارتون نازنین جمشیدی، شهروند

احمد غلامی در سرمقاله شرق نوشته: قالیباف به روزهای پایانی‌ کارش نزدیک می‌شود. مردی که حدود یک ‌دهه بر صندلی سازمانی پول‌دار و قدرتمند تکیه زده بود، با کارنامه‌ای پرسؤال آنجا را ترک خواهد کرد. اگر اتفاقِ اخیر، یعنی افشای واگذاری یا بذل‌وبخشش نامتعارف املاک به مدیران شهرداری و برخی نهادهای دیگر رخ نمی‌داد، او می‌توانست با اتکا بر خدمات بسیاری که انجام داده، پا به عرصه سیاست بگذارد. اما هر روز کار برای قالیباف دشوارتر می‌شود.

به نظر سردبیر روزنامه: از این منظر ورود ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی به پرونده شهرداری و تحقیق و تفحص مجلس از شهرداری تهران، از آینده‌ای مبهم و غیرمنتظره برای محمدباقر قالیباف خبر می‌دهد. شهرداری تهران هرقدر برای محمود احمدی‌نژاد خوش‌یمن بود، برای قالیباف و کرباسچی اقبالی در بر نداشت. اگر این دومینوی حساب‌کشی از شهرداری تهران جدی و مستمر ادامه بیابد، بعید است آینده خوشایندی در انتظار قالیباف باشد. کرباسچی از سیاست به کارهای اجرائی روی آورد، قالیباف برعکس سودای سیاست در سر دارد و آن را از طریق تصدی کارهای اجرائی و مدیریتی دنبال می‌کند.

مقاله شرق به این جا رسیده که:اگر با تسامح بپذیریم تهرانِ امروز را کرباسچی و قالیباف ساخته‌اند، می‌توانیم این گفته دیوید هاروی را این‌گونه به‌عاریت بگیریم که آنها تهران را ساختند و تهران آنها را ساخت. شهری پرتناقض که آدم‌های پرتناقض خلق کرد. این تناقض اگر در کرباسچی نمود ظاهری نداشت، در قالیباف نمود ظاهری نیز دارد. قالیباف بیشتر ژست تکنوکرات‌ها را دارد، هم در گفتار و هم در کردار. اما جایگاه سیاسی‌اش در تضادی آشکار با این نمود است.

ناگهان زیر پایت خالی می‌شود

آساره کیانی در مقاله ای در همدلی نوشته: در یک بعد از ظهر گرم تابستان خبرنگاری در خیابان ولیعصر، زیر درختان سرو و چنار و کاج در حالی که یکی از همان چراغ‌های قدیمی، سرش را از میان چنار و کاج بیرون آورده‌، رو به آسمان با خودش حرف می‌زند. چطور می‌شود یک خبرنگار از شهردار شهرشان خانه‌ می‌گیرد؟ خانه‌ای با متراژ بسیار بالا؛ خنده‌اش می‌گیرد اما چشم از آسمان برنمی‌دارد؛ به نظرش تنها جایی است که هنوز پولی نشده و بهتر است تا یک مقام مسئول ادعای مالکیت آن را نکرده و به دوستی، رفیقی، آشنایی واگذارش نکرده، یک دل سیر نگاهش کند.

به نوشته این مقاله: خبرنگار به آسمان نگاه می‌کند اما تمام جلسه شورا و حرف‌های اعضای شورای شهر از جلوی چشمش رژه می‌روند؛ آدم‌ها؛ آن‌ها که یقه‌های بسته سفید دارند یک عالمه خانه و ماشین دارند اندازه همه کارتن خواب‌ها، قد همه معتادها، به وسعت غم همه زنان روسپی شهر و به گرسنگی دل‌های کودکانی که غذا خوردن بلد نیستند و اگر ببینیشان فکر می‌کنی برای لحظه‌ای رفته‌ای آفریقا وسط یک مشت استخوان با شکم های برآمده.

و خلاصه مقاله همدلی این که: به همه این‌ها فکر می‌کنی. آدم‌ها را به خوب و بد تقسیم می‌کنی توی ذهنت و تنها چیزی که برایت باقی می‌ماند خوب‌هایی هستند که کمتر اختلاس کرده‌اند؛ کمتر فساد، کمتر واگذاری...همین‌طور که فکر می‌کنی یک‌هو زیر پایت خالی می‌شود؛ می‌گویند گودال است؛ از این‌ها توی تهران زیاد شده؛

آغاز خود تحریمی بانک‌ها

کیهان در تیتر بزرگ صفحه اول خود با چاپ بخشنامه های دو بانک در مورد اجرای برنامه اقدام مشترک مالی نوشته:

برخی بانک‌های کشور در مسیر اجرای توافق با FATF خود تحریمی را آغاز کرده‌اند و در این مسیر تحریم افراد حقیقی یا حقوقی که ظالمانه مورد تحریم غرب قرار گرفته بودند در اقدامی عجیب و قابل تامل از جانب بانک‌های داخلی نیز آغاز شده است.

این روزها سخن در باره FATF فراوان به گوش می‌خورد. این سازمان همکاری میان دولت‌هاست که ظاهرا به منظور مبارزه با پول‌شویی و مبارزه با تروریسم شکل گرفته است .اما حقیقت ماجرا عبارت است از اشراف اطلاعاتی بر منابع و سیستم‌های مالی کشورها و اعمال خواست‌های غرب در کشورهای مختلف در مورد افراد و شرکت‌هایی است که مورد تحریم ظالمانه آنها قرار گرفته‌اند.

این روزنامه تندرو تاکید کرده: در حال حاضر، حدود ۲۰۰ شخص، موسسه و شرکت ایرانی در لیست تحریم‌ها قرار دارند و مسئولان ما طبق همین سند محرمانه، متعهد به اعمال تحریم‌ها علیه آنها در داخل کشور شده‌اند! برخی از مهمترین این موسسات عبارتند از: صدا و سیما، وزارت دفاع، قرارگاه خاتم‌الانبیا، وزارت اطلاعات، سازمان صنایع دفاعی، دانشگاه مالک‌اشتر، صنایع پارچین و هواپیمایی مرکز تحقیقات و فناوری دفاعی و... این فهرست - که در‌برگیرنده جمعی از بهترین متخصصین و مدیران کشور نیز هست- به لطف این توافق محرمانه، مشمول تحریم‌های داخلی شده و خواهند شد!

حق نشر عکس Javan
Image caption تیتر و عکس محمدرضا نیک عهد، جوان

توهین به ملت کهن

عبدالله گنجی در سرمقاله روزنامه جوان با اشاره به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی برای انتخاب روزی به عنوان روز «گفت‌وگو و تعامل سازنده با جهان»نوشته: این تصمیم هم توهین به ملت کهن و ریشه‌دار ایران اسلامی و هم عبور و عدول از دیدگاه‌ها و نگرش امام خمینی نسبت به غرب امروز است. سه واژه «تعامل»، «سازنده» و «جهان» سه فحش پنهان به ملت انقلاب‌کرده و انقلاب اسلامی است و نوعی عقبگرد از اهدافی است که امام راحل آن را ترسیم نموده بود.

مدیر روزنامه سپاه پاسداران در توضیح طرح تعامل سازنده به این معنی است که یا ما در تعامل با جهان دچار مشکل هستیم یا نوع سازنده آن را در روابط به کار نمی‌گیریم. تعامل سازنده شاید از سوی دولت با حسن‌نیت طرح شود اما در ۳۷ سال گذشته ثابت شده است که تفسیر طرف مقابل از تعامل به معنی عدول انقلاب اسلامی از شاخص‌ها و اهداف خود و تن دادن به استانداردهای حیات سیاسی ـ اجتماعی غرب به عنوان قوانین جهان‌شمول است.

مقاله جوان ابراز عقیده کرده: باید روشن شود ما در تعامل با «جهان» مشکل داریم یا با «جهانخواران»؟ مسئله ما با آنان بر سر «حدود» نیست که بر سر «وجود» است. بنابراین تعامل به معنی پذیرش نظام ارباب- رعیتی است. ما با صهیونیست‌ها و دو، سه کشور غربی سلطه‌گر مشکل داریم و این مشکل نیز به دلیل واگرایی معرفتی ما در عرصه جهانی و هضم نشدن در دالانی است که آنان ترسیم نموده‌اند، حال چرا اسم این چند کشور را معادل ۲۰۴ کشور به کار می‌بریم؟ شاید علت این نگرش، پذیرش نظام ارباب- رعیتی مبتنی بر حکومت هرمی کدخدا باشد که اگر این است باید تأسف فراوان خورد.

همدلی از قول علم الهدی امام جمعه مشهد نوشته که وی از تمام دولت های جمهوری اسلامی به جز دولت احمدی نژاد انتقاد کرد و گفت دولت هاشمی و دولت خاتمی و دولت کنونی، دنبال تعامل با دنیا هستند و به مسایل فرهنگی بی اعتنا بوده و هستند.

امام جمعه اصولگرای مشهد نقل کرده: سال ۸۵ برخی از این نشریات را جمع کردم و در پاکتی آن را از طریق مرحوم طبسی به آیت‌الله هاشمی رساندم که وی بداند انقلابی که روزی خودش سنگ زیرین آن بود با چه مسائلی روبه‌رو شده است، پس از مدتی از مرحوم طبسی پرسیدم که پاکت را داده است یا خیر و او گفت هاشمی پاکت را به طرفی پرتاب کرده و گفته است حرف‌های علم‌الهدی مشخص است. او می‌تواند با رئیس نشریه که حجت‌الاسلام روحانی است صحبت کند.

علم‌الهدی به نوشته همدلی ادامه داد: در کمیسیون مجلس خبرگان این موضوع را به روحانی گفتم و وی گفت جوانی متدین را بر راس کار این نشریه قرار دادیم ولی حتما مسئله را بررسی می‌کنم که مسئله همین جا خاتمه یافت و دولت یازدهم تشکیل شد که شاهد هستیم تمام مبانی توسعه تعامل در استراتژی این دولت در حال اجراست و چیزی که از نشر آن می‌ترسیدیم در عرصه عمل مشاهده می‌کنیم.

بردیم اما به چه قیمت؟

فاطمه رحیمی در سرمقاله جهان صنعت در نقد حواشی مسابقه فوتبال تیم ملی ایران و قطر نوشته: بردیم اما به چه قیمتی؟ ایران تا دقیقه ۹۰ بازی آنقدر خسته‌کننده و بی‌برنامه و ناهماهنگ بازی کرد که همه منتظر کسب تساوی در گام نخست بازی‌های مقدماتی جام جهانی بودند که قضاوت‌های پس از این دیدار را چه‌بسا متفاوت‌تر می‌کرد و آقایان به این برد فرمایشی لقب برد شیرین نمی‌دادند‌. نیمکت عصبی تیم ملی ایران و حرکات پرخاشگرانه کی‌روش در کنار زمین و هجوم وقت و بی وقت نکونام به کنار زمین و حرکات دستپاچه بازیکنان در زمین به ویژه در نیمه نخست این نکته را به ذهن متبادر می‌کرد که انگار جو ورزشگاه آزادی بیش از قطری‌ها، تیم ملی ایران را تحت تاثیر قرار داده و آنها در مقام میزبان مبهوت حضور نزدیک به ۸۰ هزار نفری تماشاگران بودند.

نویسنده بعد از انتقاد از کاپیتان سابق تیم ملی کشور نوشته:نیمکت تیم ملی باید منبع آرامش بازیکنان داخل زمین و از طرفی دور‌کننده تنش و التهاب از سکوها باشد اما اتفاق پنجشنبه‌شب گذشته که در تاریخ فوتبال این کشور به موردی قابل بحث بدل شد، می‌توانست عواقب بدتری به دنبال داشته باشد که حتی منجر به بروز فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر شود. آقای کی‌روش که اینقدر به داور معترض بود و نکونام که توان کنترل هیجان خود را نداشت هیچ به این موضوع فکر نکردند که اگر خیل عظیم تماشاگر به زمین سرازیر می‌شد، چه اتفاقی رخ می‌داد؟

مقاله جهان صنعت در عین حال از گوینده تلویزیون هم انتقاد کرده که با تکرار مدام صفت تیم منتخب جهان به جای قطر

تکرار این که مهم بردن بود‌ و افزوده: اما بردن به چه قیمتی؟ تازه آن هم به لطف اشتباه مرگبار دروازه بان قطر که اگر این اتفاق نمی‌افتاد بازی با تساوی به پایان می‌رسید. رفتار مودبانه و جنتلمنانه مربی اروگوئه‌ای قطر در این حواشی بدجور به دل‌مان نشست و بیشتر از هر چیزی به چشم آمد.

چیا فولادی هم در فرهیختگان با عنوان «کار غیرنکوی نکونام» نوشته: ورزشگاه آزادی مملو از جمعیت شده بود. این ورزشگاه پس از اینکه صندلی‌گذاری شده دیگر گنجایشش ۱۰۰هزار نفر نیست و چیزی حدود ۸۰هزار نفر شده، اما روز پنجشنبه در راهروها هم جمعیت نشسته بود و بسیاری هم سرپا بودند. بازی ایران-قطر با نتیجه دو بر صفر به سود ایران به پایان رسید و البته سه امتیاز شیرین به حساب ایران واریز شد.

به نوشته این ورزشی نویس: اعتراض‌های کی‌روش به داور سریلانکایی بازی که اصلا در حد و اندازه قضاوت این بازی نبود، طرفداران تیم ملی را علیه تیم داوری تهییج کرد و باعث شد آنها به سمت داوران در پایان نیمه اول بطری آب‌معدنی و اشیایی پرتاب کنند. مواردی که ناظر بازی نوشت اتفاقا ازجمله نکاتی بود که ممکن است باعث به وجود آمدن مشکل برای فوتبال ایران شود. همه اینها جدا از لیزر انداختن‌های هواداران تیم ملی بود که ناظر بازی هم مرتب این نکات را یادداشت می‌کرد.

پیرامون غیرت و قطر و قلدربازی

آیدین سیارسریع در صفحه شهرونگ روزنامه شهروند نوشته: روز بعد از بازی ایران و قطر است و انرژی هموطنان به‌طور کامل خالی شده. یک‌سری از هموطنانِ به تیم‌ملی قطر فحش می‌دادند، وقتی می‌گوییم چرا فحش می‌دهید؟ می‌گویند آنها وحشی‌اند. بله خب ... صددرصد. یکی از مظاهر تمدن و فرهنگ هم این است که شما از ابتدای بازی لیزر بیندازی تو چشم و چال یک‌سری وحشی، بعد چون وحشی‌اند بطری آب معدنی و هر چی که هست را پرت کنی وسط زمین و در پایان نیمه اول چون اشتباهات تیم داوری کمی به نفع وحشی‌ها بود؛ ده، بیست‌نفری حمله کنی به سمت چهار تا داور مگس‌وزن بی‌دفاع و بعد از گل دقیقه ٩٣ که خوردنش آن‌قدر سوز دارد.

طنزنویس به طعنه نوشته: البته نباید از عنصر تأثیرگذاری به اسم غیرت هم گذشت. متاسفانه این فکل‌روشنفکرهای بی‌غیرت و بیکار فقط نشسته‌اند و تز می‌دهند. ما کنسرت را که لغو می‌کنیم یا با مشت می‌زنیم تو صورت خبرنگار یا به هنرمندان فحش ناموسی می‌دهیم به خاطر این است که غیرت داریم. اتفاقا هم در قوانین فیفا و هم در قانون اساسی خودمان در بند آخر نوشته شده که «در صورت داشتن غیرت رعایت هیچ‌کدام از بندهای فوق الزامی نیست».

در پایان طنزنوشته شهرونگ آمده: برای همین غیرت همیشه در لحظه‌های حساس به کمک ما می‌آید و مثلا جوانی به اسم سردار آزمون که با دورخیزی زیبا و غیورمردانه همچون غلتک راهسازی بازیکن وحشی حریف را مورد غیرت قرار داد، می‌گوید: «حرکات قطری‌ها به این خاطر بود که غیرت نداشتند و همه از اروگوئه و غنا و ... آمده بودند.» صددرصد موافقم.

حق نشر عکس Noavaran
Image caption کارتون محمد طحانی، نوآوران

مهندسی غیرمطلوب اقتصاد

موسی غنی نژاد در سرمقاله دنیای اقتصاد نوشته:سیاستمداران و صاحبان قدرت علاقه فراوانی دارند که روابط اجتماعی و اقتصادی را به نحو «مطلوبی» مهندسی کنند و این ممکن است آسیب‌های فراوانی به همراه بیاورد. سیاستمداران دوست دارند با مهندسی تجارت خارجی و کنترل واردات از تولیدات داخلی حمایت کنند و اشتغال و رشد اقتصادی را در کشور افزایش دهند. آنها مایلند با قیمت‌گذاری کالاها و خدمات، عدالت اجتماعی را مهندسی کنند.

به نوشته این استاد دانشگاه: حفظ یا افزایش قدرت پول ملی با تعیین نرخ ارز و مهندسی آن یکی از وسوسه‌های دائمی سیاست‌گذاران اقتصادی است. همین طور است مهندسی نرخ بهره و تطبیق دادن آن با نرخ تورم که در این روزها در کشور ما به شدت دنبال می‌شود. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که همه این‌گونه «مهندسی ها» نه تنها در کشور ما بلکه در همه جای دنیا شکست خورده اما به دلیل محبوبیت آن میان عامه مردم و علاقه سیاستمداران به دستاویز کردن آن هیچ‌گاه کنار نهاده نشده است. به سخن دیگر توهم مهندسی اقتصادی همچنان ادامه دارد و متأسفانه برخی اقتصاد‌دانان نیز در دامن زدن به این توهم، خواسته یا نا‌خواسته، نقش دارند. این گروه با عمده کردن موضوع شکست بازار و طرح تدابیر مهندسی برای برطرف کردن آن، این شبهه را القا می‌کنند که گویا موضوع علم اقتصاد نه شناخت قوانین حاکم بر نظام بازار که شناخت مسائل موسوم به شکست بازار و شیوه‌های مهندسی رفع این شکست است.

به نظر سرمقاله دنیای اقتصاد: نتیجه این تفکر در کشور تا‌کنون بسیار اسفناک بوده است. نهاد‌های سرکوبگر اقتصادی در جامعه ما از سازمان حمایت گرفته تا تعزیرات، شورای رقابت و ستاد مبارزه با قاچاق جملگی محصول این تفکر معیوب اقتصادی هستند. ابداع بانکداری بدون بهره ریشه در این تفکر مهندسی داشت که گویا با نادیده گرفتن قوانین اقتصادی می‌توان نظام بانکداری مطلوب را طراحی کرد.یک بار برای همیشه باید پذیرفت که سیاست‌های اقتصادی با در نظر گرفتن قوانین اقتصادی و در چارچوب محدودیت‌های آنها به نتیجه مطلوب و مورد انتظار می‌انجامد. سازوکارهای نظام اقتصادی را نمی‌توان به سیاق علوم طبیعی مهندسی کرد.

شهروند در سرمقاله خود از دهم شهریور یاد کرده که هفته بانکداری اسلامی آغاز می شود و نوشته: یک روز هم کم بود که یک هفته برای آن در نظر گرفته شده است و نهاد بانک با صفت بانکداری اسلامی وجه حلال پیدا کرده است! شاید بسیاری از جوانان ندانند که پیش از انقلاب افراد مقید و متشرع به استخدام بانک درنمی‌آمدند و اگر هم در آن‌جا شاغل می‌شدند برای تصرف در حقوق ماهانه خود از مراجع تقلیدشان اجازه می‌گرفتند و به قول معروف «دست‌گردان» می‌کردند، مثلا با دست چپ پول را می‌گرفتند و به نمایندگی از کسی که تقلید می‌کنند، آن را به دست راست که خودشان بود، می‌دادند، زیرا درآمد بانک‌ها را ربا دانسته و حقوق و دستمزد چنین نهادی حرام محسوب می‌شد.

به نوشته این مقاله: به همین دلیل پس از انقلاب دو اقدام فوری درباره بانک‌ها انجام شد. نخست این‌که همه بانک‌ها ملی شد، علت نیز روشن بود. چند ‌سال طول کشید تا قانون جامع بانکداری بدون ربا یا همان بانکداری اسلامی تدوین و در مجلس تصویب شود و در نهایت در ۱۰ شهریور ‌سال ۱۳۶۲ این قانون اجرایی شد. از همان روز نخست، بازی با کلمات و قانون بانکداری اسلامی آغاز شد، ولی نظام بانکی دوباره به جایگاهی برگشت که قبلا بود، حتی به شکل بسیار بدتری.

شهروند در نهایت نوشته: پرسشی که مطرح می‌شود این است که تا کی می‌خواهیم با اضافه کردن یک کلمه اسلامی مشکلات را دور بزنیم؟ اگر نمی‌توانیم یک بانکداری به معنای مورد نظر فقه اسلامی داشته باشیم، چرا این را صریح نمی‌گوییم و اجازه می‌دهیم با اضافه شدن صفت اسلامی و پدیده‌ای عرفی، جامعه به این صفت بدبین شود و اگر می‌توانیم چنین نظام بانکی داشته باشیم، چرا در ۳۵‌سال گذشته آن را پیاده و اجرا نکرده‌ایم؟

چگونه فروش فیلم خود را میلیاردی کنیم؟!

کمیل روحانی در ستون طنز روزنامه ایران نوشته: فیلم فروشنده اصغر فرهادی بد است. فروشنده اخ است. فروشنده گوشت تلخ است. فروشنده شنیع و قبیح است. خود را بعد از دیدن فروشنده به صورت کدو تصور کنید. هر کی ببینه سنگ میشه. الهی هر کی ببینه تمام قد بره زیر تانک بترکه پخش بشه دور و اطراف تانک... اصلاً هر کی ببینه با این انگشتم میزنم تو چشمش. و بعد از همه این حرف ها؛ اینچنین بود که فروشنده اصغر فرهادی در روز اول اکران حسابی بفروخت و رکورد فروش افتتاحیه تاریخ سینمای ایران منهدم شد.

طنزنویس از زبان یکی از مخالفان فیلم فروشنده نقل کرده که: اصلاً باید چنان کوتاهش کنیم که مثل سریال سال های دور از خانه (زنده یاد اوشین) داستان جدیدی خلق بشه و مردم برکات خلاقیت های به وجود اومده بر اثر سانسور رو با پوست و گوشت و جیگر و خوش گوشت و خوئک خود درک و لمس کنند بعد موهای تنشان سیخ شود و یکصدا بگویند «آه که دچار تحول درونی و برونی شدیم و چه خوب ... آه !!».

در پایان ستون طنز ایران آمده:یکی از راه‌های فروش در سینمای دچار رکود ایران درافشانی برخی از این عزیزان است. کافی است بیایند و از ماه‌ها پیش زمینه‌سازی کنند و فرمایش کنند که فلان فیلم پلشت است و نبینید ؛ این یعنی گارانتی فروش میلیاردی برای آن فیلم. تهیه‌کنندگان محترم سینمای ایران می‌توانند با استخدام تعدادی فرد مورد نظر (از عزیزان نگران هم نبود عیبی ندارد) و تکرار چند دیالوگ تکراری، فروش فیلم خود را تضمین کنند.

مطالب مرتبط