'چپ' در ایران مرده است؟

محمد نخشب حق نشر عکس
Image caption محمد نخشب، بنیان‌گذار نهضت خداپرستان سوسیالیست

مفهوم "چپ" در فرهنگ‌های سیاسی مختلف، تعاریف و مشخصه‌های مختلفی را به خود اختصاص داده است. اما بنا بر خصوصیتی که تقریباً در همه تعاریف مشترک است و این مقاله نیز بر آن تمرکز خواهد داشت، جریان چپ به دنبال کاهش نابرابری‌های اقتصادی است.

سازمان‌های چپ مارکسیستی، در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی، علیرغم سرکوب شدید، انشعابات پی در پی، تصفیه‌های درون‌سازمانی و نیز سوء ظن‌هایی که در مورد صداقت برخی از آنان به دلیل نزدیکی با شوروی وجود داشت، به حیات خود تا وقوع انقلاب اسلامی در ایران ادامه دادند.

به موازات جریانات چپ مارکسیستی، جریانات اسلامی با گرایش به سوسیالیسم و با همان هدف‌ها در ایران شکل گرفت. محمد نخشب، بنیان‌گذار نهضت خداپرستان سوسیالیست در سال ۱۳۲۲، به گفته پژوهشگر ایرانی دکتر یرواند آبراهمیان، "نخستین ایرانی بود که برای تلفیق شیعه با سوسیالیسم اروپایی کوشش کرد."

بیشتر بخوانید: نخشب، اندیشه‌های یک خداپرست سوسیالیست

دکتر شریعتی، یکی از برجسته‌ترین متفکرین این جنبش، در مقدمه مقاله‌ای که در سال ۱۳۳۴ تحت عنوان "مکتب واسطه" نوشت (و بعدها با نام تاریخ تکامل فلسفه چاپ شد) می‌گوید: "رژیم اجتماعی و اقتصادی اسلام، سوسیالیسم عملی است که بر طرز فکر خداپرستی استوار می‌باشد و حد وسط میان دو رژیم فاسد کاپیتالیسم و کمونیسم می‌باشد."

در جریان انقلاب ایران، گروه‌های چپ اعم از مارکسیستی و اسلامی صدایشان رساتر شد و هواداران بسیاری را، به خصوص در میان جوانان و روشنفکران، جذب خود کردند. رهبر انقلاب ایران، آیت‌الله خمینی نیز به‌طور مستمر به تمجید از "کوخ‌نشینیان"، "پایین شهری‌ها و پابرهنه‌ها" پرداخته و آنان را برای مبارزه با کاخ‌نشینیان به میدان مبارزه دعوت می‌کرد.

بیشتر بخوانید: بحران چپ و سنت لیبرال

گروه‌های چپ در دو سال اول پس از پیروزی انقلاب به دلیل فضای آزاد سیاسی رشد چشمگیری کردند. اما در پی بالا گرفتن تضاد و درگیری بین نیروهای چپ و حکومت، فضای سیاسی رفته رفته بر روی تمامی جریانات چپ که در درون حکومت نبودند بسته شد.

حق نشر عکس
Image caption علی شریعتی

با این همه جریان چپ در درون حکومت به حیات خود ادامه داد. در دوره هشت ساله نخست‌وزیری میرحسین موسوی (۱۳۶۰- ۱۳۶۸)، نیروهای چپ مذهبی اکثریت دولت و مجلس را در اختیار داشتند. مجمع روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، دفتر تحکیم وحدت، انجمن اسلامی معلمان و انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها تشکل‌های اصلی این جریان را تشکیل می‌دادند.

جریان مزبور از نظر اقتصادی به دخالت دولت در امور اقتصادی، دولتی بودن بخش‌های مادر و استراتژیک اقتصاد، مخالفت با خصوصی‌سازی گسترده، اولویت عدالت اجتماعی بر توسعه، گسترش تعاونی‌ها، تأکید بر اقتصاد مختلط مبتنی بر بخش‌های دولتی و تعاونی معتقد بود.

با روی کار آمدن دولت اکبر هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۶۸ و از دست دادن اکثریت در مجالس چهارم و پنجم، جناح چپ از صحنه سیاسی دور شد.

آقای هاشمی رفسنجانی تلاش خود را بر روی شکوفایی اقتصادی از طریق توسعه اقتصاد بازار آزاد و کاهش میزان مداخله دولت در اقتصاد متمرکز کرد. دیگر بحث در خصوص عدالت اقتصادی کمتر به گوش می‌خورد و برنامه‌ای برای کاهش نابرابری‌ها ارائه نمی‌شد.

سیاست‌های تعدیل اقتصادی منجر به تورم نزدیک به ۵۰ درصد شد و شورش‌هایی در برخی شهرها از جمله مشهد، شیراز، قزوین و اسلامشهر رخ داد. در همین دوران گروهی با دسترسی به ارز دولتی و بهره گرفتن از تفاوت فاحش قیمت ارز دولتی و بازار آزاد به ثروت رسیدند و طبقه جدید ثروتمندان در جمهوری اسلامی شکل گرفت. رانت‌خواری به یک الگو و روال برای اندوختن ثروت بدل شد.

با انتخاب خاتمی، جناح چپ زمان جنگ، پس از هشت سال، این بار تحت لوای اصلاح‌طلبی به صحنه سیاست بازگشت و با پیروزی قاطع در مجلس ششم، دولت و مجلس را در اختیار گرفت. اما در آن هشت سال دوری از قدرت، نیروهای مزبور دچار یک تحول عظیم شده بودند. دیگر صحبتی از عدالت اقتصادی نبود. در حالی که به لحاظ اقتصادی همان سیاست‌های دولت هاشمی رفسنجانی یعنی لیبرالیزه کردن اقتصاد پی‌گیری می‌شد، کانون توجه اصلاح‌طلبان رسیدن به جامعه مدنی و آزادی‌های مدنی بود و پرداختن به مسئله نابرابری‌ها در حاشیه قرار گرفت.

حق نشر عکس
Image caption اکبر هاشمی رفسنجانی

جناح مقابل که از سنتی‌ها تشکیل شده بود و گروه‌هایی مانند موتلفه رهبری آن را به دست داشتند، از ترس گسترش تجارت با غرب و مآلا قدرت گرفتن تکنوکرات‌ها و در نتیجه خارج شدن تمرکز ثروت از دست سنتی‌ها و افتادن آن به دست تکنوکرات‌ها، شدیداً با اصلاح‌طلبان درگیر شدند. این نزاع تا امروز هم ادامه دارد. موضع‌گیری‌های اردوگاه مخالف اصلاح‌طلبان در باب مبارزه با سرمایه‌داری و بی‌عدالتی اقتصادی در واقع ریشه در این رقابت دارد چرا که نه برنامه‌ای توسط آنان ارائه شده و نه با وجود آنکه اکثر دوره‌های مجلس در اختیار آنان بوده اقدام عملی در این زمینه صورت داده‌اند. همه چیز در شعار خلاصه شده است.

از قضا محمود احمدی‌نژاد، نماینده این گروه، با توسل به همین شعارها برنده انتخابات ۱۳۸۴ شد. اما او برای اولین بار بعد از انقلاب، یک میلیاردر، یعنی صادق محصولی را وارد کابینه خود کرد و به این ترتیب کاخ‌نشینیان بعد از سه دهه رسماً وارد هرم قدرت در کشور انقلابی شدند. تابوی سرمایه‌دار بودن در ایران انقلابی را احمدی نژاد شکست.

با وجود اجرای یک رشته سیاست‌های عوام‌گرایانه توسط دولت آقای احمدی‌نژاد، انباشت ثروت‌های نجومی و فساد و رانت‌خواری در دوران او ابعادی بی-سابقه پیدا کرد. در برابر چشمان حیرت‌زده طبقه فرودست که در زیر فشار تورم ۴۰ درصدی دست و پا می‌زد، سیل پورشه و لکسوس و مازراتی به خیابان‌های تهران سرازیر شد.

خانه‌های کاخ گونه و آپارتمان‌های سوپر لوکس که نظیر آنها در غرب هم کمتر یافت می‌شود مثل قارچ در تهران و شهرهای بزرگ رویید و انباشت سرمایه در طبقات فرادست ادامه یافت. حامیان آقای احمدی‌نژاد به کاهش ضریب جینی که نمایشگر کاهش نابرابری درآمدهاست اشاره می‌کردند در حالی که وضعیت آمار و ارقام در آن دوران مبهم بود و بارها در داخل خود ایران به چالش گرفته شد.

جالب اینجاست که جنبش سبز هم که در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ شکل گرفت اعتراض چندانی به نابرابری‌های ثروت و درآمد نداشت.

حسن روحانی، رئیس جمهور فعلی نیز سیاست آزادسازی اقتصاد را در پیش گرفت و مبارزه با نابرابری از دستور کار خارج شد. در یک حرکت معنادار، آقای نهاوندیان یک‌راست از ریاست اطاق بازرگانی، سازمانی که در واقع سرمایه‌داری را در ایران نمایندگی می‌کند، به ریاست دفتر روحانی منصوب شد. تیم روحانی، بر رشد اقتصادی و تولید ثروت متمرکز است، اما اینکه این ثروت چگونه باید توزیع شود دغدغه آنان نیست.

حق نشر عکس ISNA
Image caption محمود احمدی نژاد

در این میان مجلس هم نظاره‌گر است و جز جرقه‌هایی از سوی برخی نمایندگان، خبری از تلاش برای توزیع عادلانه ثروت نیست.

برخی ادعا می‌کنند که رونق گرفتن گرایشات چپ در اوایل پیروزی انقلاب، به دلیل فراگیر شدن تب تمایلات عدالت‌خواهانه در سراسر جهان بوده است. از قضا، درست به همین دلیل، عجیب است که امروز، در حالی که جنبش‌های چپ در اروپا و آمریکای لاتین فعال شده‌اند، در ایران هیچ خبر و اثری از یک "جریان چپ مطرح" به گوش نمی‌خورد؟

در حالی که در آمریکا، مهد سرمایه‌داری، ناگهان میلیون‌ها سوسیالیست سر بر می‌آورند و به برنی سندرز چپ‌گرا رأی می‌دهند و در بریتانیا جرمی کوربین با تمایلات آشکار چپ به رهبری حزب کارگر برگزیده می‌شود، چرا در ایران هیچ جریان شناخته شده‌ای، در درون و یا بیرون حکومت، با محوریت مبارزه با نابرابری مطرح نیست؟ حتی اگر گرایش به "عدالت اجتماعی" در میان گروهی از دانشجویان مسلمان هست، این گروه عمدتا به جناحی نزدیکند که هیچ مخالفت "عملی" با شکاف‌های طبقاتی از خود نشان نمی‌دهد هر چند که برای کوبیدن رقیب، یعنی اصلاح‌طلبان، از دادن شعار غافل نیست.

ممکن است گفته شود نبود آزادی چنین وضعیتی را رقم زده است. باید گفت که در تاریخ بسیاری از کشورها، از جمله کشور خود ما، به طور مشخص در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه، ظهور جریانات چپ در اوج اختناق و دیکتاتوری شکل گرفت. به راستی غیبت چپ را در ایران چگونه می‌توان توجیه کرد؟