http://www.bbcpersian.com

سیاست خارجی ایران از 1357 تاکنون؛ چرخش ها و چالش ها - بخش نخست

انقلاب سال 1357 که به ایجاد حکومتی اسلامی در ایران منجر شد؛ در عرصه سياست خارجی نيز مانند ساير عرصه ها، تحولی ريشه ای به همراه آورد. رهبر نظام جدید اساس سیاست خارجی و هویت انقلاب ایران را بر شعار "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" استوار کرد و مقرر شد که همين شعار مبنای تعريف سياست خارجی قرار گيرد.

نه شرقی نه غربی

اما این شعار برای تدوین کنندگان سیاستهای نظام نوظهور چه تعریفی داشت؟ ابوالحسن بنی صدر، نخستین رییس جمهور ایران که اکنون مقيم فرانسه است، در مورد اينکه شعار نه شرقی نه غربی و استقلال چگونه می توانست مبنای تعريف سياست خارجی قرار گيرد می گويد: "یعنی اینکه شما مجالی برای قدرت خارجی ایجاد نکنید که او در سیاست داخلی عمل (دخالت) بکند."

وی البته از برخی وقايع ابتدای انقلاب مانند گروگانگيری در سفارت آمريکا به عنوان اقدام هايی ياد می کند که از ديد او در راستای حفظ استقلال نبوده است و می گويد که از دید کسانی چون وی، این گروگانگیری و نحوه برخورد با آن در واقع ورود آمریکا به مسايل ایران می دانستند و می گفتند که این عمل نقض استقلال ایران است، برای اینکه به قدرت خارجی نقش تعیین کننده در امور داخلی ایران داده است. حکومتی بواسطه همین گروگانگیری استعفا داد.

آيت الله خمينی در ابتدای انقلاب مخالف مذاکره با آمريکا نبود
آيت الله خمينی در ابتدای انقلاب مخالف مذاکره با آمريکا نبود

اما سیاست خارجی ايران در روزهای آغازین پس از تشکيل حکومت جدید چگونه طراحی شد؟ دکتر ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت که پس از پيروزی انقلاب تشکيل شد می گويد: "در دولت موقت ما سياستی تدوين کرديم که دو جنبه داشت، جنبه داخلی اینکه ما از سیاست موازنه منفی که رهبران برجسته ای چون دکتر مصدق پایه گذار آن بودند، تبعیت کردیم. (هنوز جنگ سرد وجود داشت بنابراین ما در تقابل ها و رقابت ها سياست موازنه منفی را اتخاذ کرده بودیم) و جنبه خارجی اينکه از پیمان سنتو خارج شدیم و سپس به جنبش غیر متعهدها پیوستیم."

اشغال سفارت آمريکا و تغيير مسير سياست خارجی

اما استراتژی مورد نظر دکتر یزدی مجال زیادی برای تحقق نیافت و موقعیت استثنایی که در فردای پیروزی انقلاب برای سیاست خارجی ایران مشاهده می کرد با اشغال ناگهانی سفارت آمریکا در تهران (توسط شماری از دانشجویان و به گروگان گرفته شدن دیپلماتهای آمریکایی) از بین رفت.

از آن پس این ذهنیت انقلابی بود که بر اغلب سیاست ها سایه افکند. مخالفت حاکمان جدید در تهران با درخواست های مکرر دولت موقت برای آزاد کردن گروگانهای آمریکایی، این برداشت را به وجود می آورد که جمهوری اسلامی از همان ابتدا با قصد رویارویی با آمریکا متولد شده بود. اما عمادالدین باقی که کتابهایی در حوزه تاریخ انقلاب اسلامی تالیف کرده معتقد است که آیت الله خمینی از ابتدا قصد مقابله با آمریکا به صورتی که ماجرای گروگانگیری بدان منتهی شد را اصلا در دستور کار خود نداشت.

تاثير جريان چپ بر ضدآمريکايی شدن انقلاب اسلامی
آقای باقی می گويد "قبل از انقلاب رهبر (آيت الله خمينی رهبر پيشين انقلاب اسلامی) با آمریکایی ها چند مذاکره در پاریس داشت. اما در آغاز انقلاب تاثیرات جریان چپ یعنی مارکسیست ها بر فضای سیاسی کشور در رادیکال کردن فضای سیاست خارجی بسیار تعیین کننده بود. آنها (چپ ها) اقلیت بودند اما قدرت جریان سازی و تبلیغ سیاسی داشتند. آنان با تعابیر و شعارهای خود جوانان و دانشجویان را مسحور خود می کردند و رهبر (آيت الله خمينی) برای خلع سلاح آنان شعارهای تندتری سر می داد. ماجرای گروگانگیری سفارت آمریکا هم در واقع برای این بود که گوی سبقت از مارکسیست ها ربوده شود."

دکتر ابراهیم یزدی نیز معتقد است که آیت الله خمینی ابتدا نگاهی عملگرایانه تر به سیاست خارجی داشت و در مورد قضیه پولهای مسدود شده ایران در آمریکا نیز تمایل خود به مذاکره با واشنگتن را نشان داده بود.

موافقت آيت الله خمينی با مذاکره با آمريکا

آقای يزدی می گويد: "سایروس ونس، وزیر خارجه اسبق آمریکا، از قبل تقاضای ملاقات کرده بود. این درخواست را من در جلسه مشترک شورای انقلاب و دولت موقت مطرح کردم و با آقای خمینی هم مشورت کردم و ایشان هم تایید کردند که ما برای احقاق حقوق خودمان و حل وفصل مطالبات و ادعاهایمان بایستی با آمریکایی ها وارد مذاکرات جدی بشویم. برخی از سلاحهایی که آمریکایی ها به ما داده بودند، آن قطعات حساس سیستم ها را قبل از پیروزی انقلاب با خود برده بودند؛ نظیر جعبه های کامپیوتری هواپیماهای اف -14. هنگامی که در همین سفر آقای سایرونس ونس من مساله را مطرح کردم، وزارت دفاع آمریکا تماس گرفت و گفت به این شرط ما حاضریم که این جعبه ها را برمی گردانیم که شما قرارداد امنیتی بین ایران و آمریکا را تایید بکنید. واضح است که این قرارداد مفادش طوری بود که ما نمی توانستیم آن را بپذیریم."

نيروهای چپ نقش موثری در ضدآمريکايی کردن انقلاب داشتند
نيروهای چپ نقش موثری در ضدآمريکايی کردن انقلاب داشتند

با این وجود با گذشت زمان و جا افتادن حکومت انقلابی، عامل ایدئولوژی و نیز میراث تحولات گذشته چنان بر حوزه سیاست خارجی ایران حکمفرما شد که سیاست خارجی جمهوری اسلامی، به گفته عماد الدین باقی، شکل و ماهیتی تهاجمی به خود گرفت.

آقای باقی می گويد: "سیاست خارجی انقلاب واکنشی بود نسبت به سه مساله (که عبارت بودند از): کودتای 28 مرداد و سرنگونی دولت مصدق، حمایت آمریکا از شاه در جریان قیام سالهای 41 تا 43 و حمایت آمریکا از شاه در برابر انقلاب در سال پنجاه و هفت. مجموعه اين عوامل باعث شد که سیاست خارجی دوران انقلاب جنبه تهاجمی نسبت به آمریکا پیدا کند."

البته تهاجمی شدن سیاست های ایران در مقابل آمریکا پیامدهای خاص خود را هم داشت که آثار خود را با گذر زمان نشان داد.

صدور انقلاب

انقلابيون در ايران، پس از تشکيل جمهوری اسلامی و کنار زدن ملی گراها از حاکميت، رفته رفته سياست تازه ای را در پيش گرفتند که از آن به عنوان "صدور انقلاب" به ساير کشور ياد می شود.

بر مبنای اين سياست، نزديک شدن به جنبش های اسلامی و حمايت از حرکت های انقلابی در کشورهای مسلمان و سپس حمايت از جنبش های آزادی بخش (ولو غير اسلامی) در دستور کار قرار گرفت.

در واقع واقعيت اين بود که با تهاجمی شدن سیاست خارجی جمهوری اسلامی، اصل صدور انقلاب به اولویتی مهم تبدیل شد.

اما سود و زیان سیاست صدور انقلاب اسلامی چه بود و تا چه زمان ادامه یافت؟

گری سیک که عضو سابق شورای امنیت ملی آمریکا در دوره ریاست جمهوری پرزیدنت جرالد فورد، جیمی کارتر و رونالد ریگان بود و کتاب "همه سقوط می کنند: رویارویی تراژیک آمریکا و ایران" را نیز در سال 1985 نوشت؛ در این باره معتقد است که سیاست صدور انقلاب توسط ایران پس از جنگ عراق و ایران از دستور کار استراتژیک حاکمان تهران خارج شد. به نظر گری سیک هزینه های فراوان صادرات انقلاب، علت اصلی این چرخشی بود.

شکست تئوری صدور انقلاب

آقای سيک می گويد: "من فکر می کنم ایده صدور انقلاب هم از منظر عملی بودن اولیه و هم نتیجه عملی ای که بدست داد، یک شکست کامل بود و هم از این منظر که برای ایران شهرت بسیار بدی بوجود آورد و آن را خطرناک و غیر قابل اعتماد جلوه داد. هیچ کشوری در هیچ زمینه ای حاضر به همکاری با جمهوری اسلامی نبود. ده تا پانزده سال طول کشید که جمهوری اسلامی درنگاهش به ایده صدور انقلاب تجدید نظر کند."

بخش دوم اين مقاله، به بررسی سياست خارجی ايران پس از درگذشت آيت الله خمينی خواهد پرداخت.