http://www.bbcpersian.com

12:47 گرينويچ - سه شنبه 07 سپتامبر 2004

مسعود بهنود
روزنامه نگار مستقل

هفده شهريور؛ روز خونين تهران

بعد از گذشت بيش از ربع قرن و پاک شدن آثار بعضی از گمان ها درباره انقلاب ضد سلطنتی ايران، در روايت های مختلف هفدهم شهريور سال 57 به عنوان آغاز پايان کار رژيمی که در اوج موفقيت و ثروت و قدرت می نمود ثبت شده است.

جمعه ای که در بيان ادبيات سياسی "جمعه سياه" نام گرفت برای شهری که پس از 250 سال مرکزيت کشور، هرگز صحنه ای به اين خونباری نديده بود، روزی به ياد ماندنی شد.

چند روزی از انتخاب جعفر شريف امامی به نخست وزيری می گذشت، پادشاه ايران که بار ديگر درگير بيماری شده بود در مقابله با نا آرامی هائی که از چند ماه قبل شروع شده بود با اکراه تن به برکناری جمشيد آموزگار نخست وزير مورد اطمينان خود داد و اداره کشور را به کسی سپرد که در اولين روز جرئت کرد و برای شاه مطلق العنان شرط ها گذاشت و از جمله – چنان که شاه خود گفته است – با تاکيد بر اين که برای بازگرداندن آيت الله خمينی به عراق خواهد رفت، اولين کسی بود که به شاه نشان داد که جانشين وی يک حکومت مذهبی خواهد بود.

آن چه بيش از همه پادشاه سابق را به انتخاب شريف امامی ترغيب کرد اين بود که اين روحانی زاده سالها پيش که حدود يک سال رياست دولت را به عهده داشت، بهترين روابط را با روحانيون برقرار کرد و دولتش را دولتی مستقل خواند و او در همه آن سال ها انتقاد خود از روند اداره دولت را پنهان نکرده و گاه به گاه به گوش شاه رسانده بود.

اما شريف امامی، از سيزده سال پيش رياست مجلس سنا و بنياد پهلوی را همراه با ده ها شغل کليدی ديگر در دست داشت، در نظر مردم آن نبود که پادشاه و خود او تصور می کردند و اقدامات او در اولين روز صدارت در الغای تاريخ شاهنشاهی، آزاد گذاشتن فعاليت های سياسی [عملا انحلال حزب فراگير رستاخيز]، برداشتن سانسور از مطبوعات، بستن قمارخانه ها و اعتراف به اشتباهات دولت های سابق بيش از آن که به مخالفان آرامش دهد به آن ها جرئت حرکت های وسيع تر داد.

راه حل های شريف امامی زودتر از آن که تصور می رفت تبديل به امتيازهای بی پاسخی شد و از جمله پيشنهاد وی برای رفتن به نجف و بازگرداندن آيت الله خمينی از تبعيد با اعلاميه ای از سوی آيت الله پاسخ گفته شد که در آن مردم را از ترفند جديد حکومت پادشاهی با خبر و به برپاداشتن تظاهرات و راه پيمائی های وسيعتر تشويق می کرد.

صبح جمعه هفدهم شهريور، صدها نفری که برای شرکت در درس و نمازجمعه علامه نوری به مسجدی در نزديکی ميدان ژاله رفته بودند از اعلاميه حکومت نظامی که اجتماع را ممنوع می داشت بی خبر بودند که به ميدان رسيدند و با شعارهای ضد سلطنت پيش می رفتند که افراد ورزيده نظامی و هلی کوپترهای هوانيروز به قصد نشان دادن عزم حکومت برای جلوگيری از تظاهرات وارد ميدان شدند.

ما خبرنگاران و گزارشگران که ساعتی بعد از ماجرا در ميدان ژاله حاضر شده بوديم ماشين های آب پاش آتش نشانی را ديديم که خيابان ها را می شستند و مردمی در گوشه و کنار می گريستند و در افواه شايع بود که سربازان خارجی به سوی مردم تيراندازی کرده اند. گوئی مردم نمی خواستند باور کنند که حادثه ای چنين خونين به تير ايرانيان رخ داده است.

واقعه ای که به روزگار خود، در افواه هزاران کشته يافته بود( سال ها بعد آشکار شد که تعداد کشته شدگان حدود 90 نفر بوده است) چنان محيط هيجانی در پی آورد که شعر سياوش کسرائی با عنوان " ژاله خون شد" بر سر زبان ها افتاد و حتی شاپور بختيار نفردوم جبهه ملی که چند ماه بعد به نخست وزيری رسيد هم اعلام داشت که با اين ترتيب امکان هر نوع آشتی بين حکومت و مردم از بين رفت.

عصر همان روز پيامی کتبی آيت الله خمينی از نجف رسيد که به مردم توصيه می کرد با برپائی مراسم عزاداری "جنايات حکومت" را برملا کنند.

دو روز بعد آيت الله خمينی در سخنرانی مفصلی که صدای آن به وسيله نوار کاست به تهران رسيد، گفته بود " شاه با حکومت آشتی ملی می خواست روحانيون شريف ايران و سياسيون محترم را در کشتار خود سهيم کند اما جهان بداند که اين است فضای باز سياسی و اينست رژيم دموکراسی شاه ..."

در روزهای بعد با باز شدن مدارس و دانشگاه ها ماجرا شکل ديگری به خود گرفته بود که پيام وزيرخارجه دولت شريف امامی به صدام حسين معاون رييس جمهوری عراق رسيد که از جانب دولت از وی می خواست تا به ترتيبی جلو فعاليت های سياسی آيت الله خمينی را بگيرد. کسی را تصور بر اين نبود که همين پيام آيت الله را از تبعيدگاه خود بيرون می فرستد.

از نظر مشاوران شاه، حضور آيت الله خمينی در شهر عشق و هنر از قدوسيت و وجهه مذهبی وی می کاست، امری که اتفاق نيفتاد بلکه حضور در قلب خبری اروپا، جائی که رسانه های جهانی به وی دسترسی داشتند، جنبش اعتراضی را شکل انقلاب داد.

در ميان ده ها خاطره نويسی – از جمله خاطرات شاه سابق و نخست وزيران آخر وی – پيداست که هفده شهريور که قرار بود با قدرت نمائی ارتش آرامش را به شهرهای بزرگ برگرداند، ضربه ای هولناک بر نظام پادشاهی و آغاز پايان آن بود.

چهلمين روز درگذشت کشته شدگان ميدان ژاله [ که از همان زمان ميدان شهدا نام گرفت] همزمان شده بود با سالگرد درگذشت مصطفی خمينی، آماده باش نظاميان مانع از حضور صدها هزار نفر در بهشت زهرا نشد و در آن جا برای اولين بار گروه های سياسی و مذهبی همراه و همرای شدند و شب هنگام صدای الله اکبر و مرگ بر شاه فضای شهرهای بزرگ را پر کرد.

اما سرانجام تظاهرات دانشجويان و حمله نظاميان به دانشگاه تهران و پخش فيلم آن از تلويزيون دولتی، چنان تکانی به جامعه داد که چيزی از "دولت آشتی ملی" نماند. شاه از ميان نظاميان نرم خوترين آن ها، ارتشبد ازهاری رييس ستاد ارتش را به تشکيل دولت نظامی فرمان داد و موج های سهمگين انقلاب، شريف امامی را خيلی زودتر از آن که تصور می کرد از صحنه بيرون راند.

هفدهم شهريور به اين ترتيب در تاريخ معاصر به عنوان روزی که سقوط آغاز شد ثبت گرديد، گرچه هنوز بسيارند از هواداران پادشاهی که معتقدند در آن روز اتفاق مهمی نيفتاد بلکه چون روند مقابله با مخالفان ادامه نيافت و حکومت شاه دچار سستی و بی تصميمی شد سرنگون گرديد.

در ميان خاطرات منتشر شده از آن دوران، سخن يکی از مشاوران و همراهان آيت الله خمينی شنيدنی است که گفت" آيت لله از سال ها قبل به نمايندگان گروه های مخالف هوادار حرکات مسلحانه که برای جلب حمايت و کسب کمک به او مراجعه می کردند می گفت خود را بی هوده به کشتن ندهيد وقتی زمان آن فرارسد رژيم خود خطا می کند و مردم کار را تمام خواهند کرد. با رسيدن اخبار مربوط به هفده شهريور به نظر رسيد آن روز فرارسيده است"