BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 15:34 گرينويچ - پنج شنبه 16 دسامبر 2004
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
گفتگو با محمد علی موحد درباره 'خواب آشفته نفت'
 

 
 
موحد
دکتر محمد علی موحد: "فرق کتاب من با ديگر نوشته ها اين است که ما توی نفت بزرگ شده ايم"
کتاب اول "خواب آشفته نفت" نوشته دکتر محمد علی موحد در سال ۱۳۷۸ انتشار يافت. اهل تحقيق اين کتاب را از برجسته ترين تحقيقات درباره ماجرای نفت و کودتای ۲۸ مرداد می شمارند.

اکنون کتاب دوم "خواب آشفته نفت" نيز به دست چاپ سپرده شده است و در آينده نزديک انتشار خواهد يافت. کتاب اول به ماجرای نهضت ملی شدن صنعت نفت و دوران زمامداری مصدق اختصاص داشت و کتاب دوم ادامه داستان را در دوران زمامداری سپهبد زاهدی دنبال می کند.

به عبارت ديگر کتاب اول به تاريخ ايران قبل از کودتای ۲۸ مرداد و کتاب دوم به بعد از کودتا تا پايان زمامداری سپبهد زاهدی اختصاص دارد. به اين مناسبت با دکتر موحد درباره کتاب اول به گفتگو نشسته ايم:

برای نوشتن "خواب آشفته نفت" قاعدتا بايد کتابخانه های لندن را زير و رو کرده باشيد. دست يافتن به اسناد وزارت خارجه بريتانيا ، اسناد وزارت خارجه آمريکا و مدارکی از اين دست لابد کار دشواری بوده است، می خواهم بدانم چنين تحقيقی برای يک فارسی زبان چه مشکلاتی در بر دارد؟

نه، اين اسناد در اختيار همه هست. مخصوصا من در اين کتاب روی اسناد وزارت خارجه آمريکا تکيه کرده ام که در اختيار همه هست. حتی سی دی اين اسناد هم وجود دارد. تنها حوصله می خواهد که آدم برود و بالا و پايين کند.

چه قدر بر سر اين تحقيق وقت گذاشته ايد؟

  اينکه صدام آدم بدی بود ترديدی نيست. ولی اينکه اگر حمله نمی کردند چه می شد اين رافع مسئوليت حمله کننده نيست. حمله کار مشروعی نيست. کتاب "تمام مردان شاه" می گويد کودتای ۲۸ مرداد مقدمه ای شد برای کودتاهای ديگری که آمريکا در جاهای ديگر دنيا به راه انداخت. راه حلی را آموختند که هر رژيمی را که نمی خواهند چپه اش کنند.
 
محمدعلی موحد
نمی دانم. وقت تعيين کردن برای اين جور کارها به اين صورت درست نيست. نوشتن اين کتاب به يک روايت – حالا چند سال از خلع يد گذشته؟ - پنجاه سال طول کشيده است. فرق کتاب من با ديگر نوشته ها اين است که ما توی نفت بزرگ شده ايم - همانطور که فواد روحانی هم، که در کتاب يادآوری کرده ام. اين جوری نبوده که يک آدمی بخواهد برود در يک حوزه ناشناسی تحقيق کند. برای من اين فکر هميشه وجود داشته است.

همانطور که در مقدمه کتاب اشاره کرده ام اوايل انقلاب از مرحوم حسيبی [مهندس کاظم حسيبی کارشناس نفت دوره مصدق] پرسيده ام. اين نشان می دهد که اين سوال هميشه برای من وجود داشته که چه طور شد که نهضت ملی وا رفت.

از او پرسيدم آيا درباره آن روزها يادداشت هايی هم دارد که داشت. اين نشان می دهد که يک خارخاری، به قول علمای قديم، از همان زمان در دل من بوده و ادامه داشته. بنابراين هر چه می ديدم يادداشت می کردم و توجه می کردم و در حافظه نگه می داشتم.

آيا يادداشت های حسيبی که به آن اشاره کرده ايد بعدها منتشر شد؟

نه، چيز جمع و جوری که نبود. دور و بر تقويم روزانه يادداشت کرده بود. مثلا امروز کی آمد، کجا رفتيم، و چه گذشت و از اين قبيل. خودش اصلا به اين يادداشت ها اعتنايی نداشت. اما ارزش آنها برای من در اين بود که اولا حسيبی آدم درست و باشرف و معتقدی بود و آدمی نبود که جعل بکند. ثانيا يادداشت ها در همان روز واقعه نوشته شده بود.

مهندس کاظم حسيبی کارشناس نفت دوره مصدق
يک جور يادداشت هست که بعدا به نام خاطرات نوشته می شود. در اين يادداشت ها ولو آدم امينی مانند حسيبی باشد، ذهن در موضوع تصرف می کند. آدمی که خودش دست اندرکار بوده، طبعا می خواهد خودش را توجيه بکند. خواه ناخواه. اين يک چيز بشری است. آدم مطالب گذشته را در ذهنش بازسازی می کند، بدون آنکه خودش بفهمد، بدون اينکه قصد و عمد ساختن چيزی را داشته باشد، در ذهن بازسازی می کند به صورتی که دلش می خواسته باشد.

در کتاب من چيز منحصر به فرد همين است که من به اين يادداشت ها دسترسی پيدا کرده ام. اين يادداشت ها را من از او گرفتم و بهش پس دادم اما نکاتی را که به نظرم مهم می آمد، رونويس کردم. عين همان يادداشت های خودش، با دست نوشتم.

اشاره به يادداشت های حسيبی اشاره مهمی است. فکر می کنم برداشت از تاريخ در بين آدم های مختلف متفاوت است. من و شما لزوما به يک مسآله تاريخی يک جور نگاه نمی کنيم. علاوه براين، برداشت ما در دوره های مختلف عمر هم از يک واقعه تاريخی يک جور نيست. ممکن است قبلا به واقعه ای مثبت نگاه می کرده ايم و حالا منفی نگاه کنيم يا برعکس. قضيه نفت و کودتای ۲۸ مرداد هم از اين دست است. ولی حالا به کمک کتاب "خواب آشفته نفت" و نيز به خاطر اينکه دور شده ايم از واقعه، فکر می کنم بهتر و بی طرف تر می توانيم به آن نگاه کنيم.

من وقتی کتاب شما را می خواندم با توجه به مطالعاتی که هر کس در ذهن دارد، و اين مطالعات طبعا به او داوری هايی می دهد، به اين استنباط نزديک می شدم که در آستانه کودتای ۲۸ مرداد با توجه به جميع شرايط، دو راه بيشتر مقابل ايران نبوده است: کودتای آمريکايی يا شورويايی. آيا راههای ديگری هم وجود داشته و در برابر بوده است؟

قسمت اول حرف شما صحيح است. ما الآن که به وقايع گذشته نگاه می کنيم نگاه و داوری ما نسبت به چيزی که پنجاه سال پيش اتفاق افتاده ضرورتا همان داوری نيست که در زمان واقعه داشته ايم. گذشت زمان است که روشن می کند آن واقعه چقدر قابل توجيه بود، چقدر معقول بود، و از اين حرف ها. اين حرف کاملا درست است. اما اينکه راه ديگری هم در برابر ايران آن روز بوده يا نه، من در کتاب به اين قسمت نپرداخته ام و بر خود لازم نمی دانستم که در اين باره حکم بکنم و چيزی بنويسم.

 انگليس ها حاضر نشدند با او (مصدق) کنار بيايند. برای اينکه مسئله، مسئله پرستيژشان بود. اگر در مقابل مصدق به زانو در می آمدند، جاهای ديگر هم نمی توانستند کنترل خود را بر اوضاع حفظ کنند
 
محمدعلی موحد
اما دو جور می شود به قضيه نگاه کرد. روضه خوان ها می گويند روز عاشورا ظالمی گوشواره از گوش بچه های امام حسين می کند و می گريست. گفتند اگر کار بدی است چرا می کنی و اگر بد نيست چرا می گريی؟ گفت آخر من هم نکنم ديگری خواهد کند. يک نگاه همين است که اگر اين کودتا نمی کرد آن ديگری می کرد. اما صحبت اين است که آيا اين کار درستی بوده است يا نه.

عين اين بحث را می توان درباره جنگ عراق کرد. اينکه صدام آدم بدی بود ترديدی نيست. ولی اينکه اگر حمله نمی کردند چه می شد اين رافع مسئوليت حمله کننده نيست. حمله کار مشروعی نيست. کتاب "تمام مردان شاه" می گويد کودتای ۲۸ مرداد مقدمه ای شد برای کودتاهای ديگری که آمريکا در جاهای ديگر دنيا به راه انداخت. راه حلی را آموختند که هر رژيمی را که نمی خواهند چپه اش کنند.

اما اينکه واقعا در آن روزها راه حل ديگری هم وجود داشت يا نه، من در کتاب هم گفته ام که اگر مصدق در کودتای ۲۸ مرداد فراخوان می داد و جلو کودتا را می گرفت بعد چه اتفاق می افتاد. اين تصميم را گرفته بودند و در صورت شکست کودتای ۲۸ مرداد، بعدها اين کار تکرار می شد و جز خونريزی بيشتر حاصلی نداشت. به نظر من مصدق خيلی عاقلانه عمل کرد و فراخوان نداد و مردم را به خيابان نريخت و جلو خونريزی را گرفت. خودش را به خطر انداخت ولی مشروعيت نهضت را حفظ کرد.

آن روزها وضع جهانی صنعت نفت طوری نبود که راه حل ديگری با اصل ملی شدن نفت وفق بدهد. دولت آمريکا در چارچوب وضع موجود – که هفت خواهران [اصطلاح مشهوری که برای هفت شرکت نفتی بزرگ به کار می رفت] بر نود درصد نفت دنيا مسلط بودند، چنين تصميمی گرفته بود. دکتر مصدق هم زير بار نمی رفت. در آمريکا که بود و مشغول مذاکره با جرج مک گی، معاون وزارت خارجه آمريکا، و ديگران، تا آنجا پيش رفت که آبادان مشمول ملی شدن نشود. گفت آبادان را می تواند به شِل (Shell)، به هلندی ها بفروشد، و می دانست که اگر اين حرف را در تهران بزند خيلی مشکل خواهد داشت.

موحد:"در کتاب من چيز منحصر به فرد همين است که من به اين يادداشت ها( يادداشت های مهندس کاظم حسيبی)دسترسی پيدا کرده ام."
اما از لحاظ حقوقی درست می گفت، اصل ملی شدن نفت کاری به پالايشگاه ندارد. مسأله توليد و فروش نفت است. ولی خب، عمل انجام شده اين بود که خلع يد در آبادان صورت گرفته بود و از همه چير مهمتر در نظر مردم همين بود. مصدق تا اين حد فداکاری کرد و اين بخصوص از آن جهت ارزش دارد که در همان زمان متهم بود که آدم منفی بافی است. اين نشان می دهد که تا چه حد خودش را به خطر انداخت، با وجود اين انگليس ها حاضر نشدند با او کنار بيايند. برای اينکه مسئله، مسئله پرستيژشان بود. اگر در مقابل مصدق به زانو در می آمدند، جاهای ديگر هم نمی توانستند کنترل خود را بر اوضاع حفظ کنند.

به هر حال سياست داخلی انگلستان و حزب محافظه کار و تمام اينها رنگ خود را بر واقعه نفت، انداخته بود. مصدق فهميد و مسلم شد که با او کنار نمی آيند. از وقتی مصدق برگشت مخالفين صداشان خيلی بلندتر شد و اجازه نمی دادند که سازش بشود. به هيچ وجه. برای اينکه حربه [سازش] را از دستش بگيرند حاضر نبودند به هيچ نحوی غرامت پرداخته شود. حتی می گفتند ما بايد غرامت بگيريم و با اين حرف ها مانع آن شدند که مصدق به نحوی بتواند مسآله را حل کند.

 کودتا به سير دمکراسی در ايران خيلی ضرر زد. سير دمکراسی را عقب انداخت. در اين حرفی نيست. ولی صحبت اين است که آيا مصدق می توانست اين را پيش بينی بکند؟ مصدق نمی توانست پيش بينی کند که ما دچار خسارت دمکراسی خواهيم شد.
 
محمدعلی موحد
شما در جلد بعدی کتاب "خواب آشفته نفت" خواهيد ديد که وقتی موضوع به دادستان کل در آمريکا رجوع شده، آنها که گرفتاری وزارت خارجه آمريکا را نداشتند يعنی در بند روابط با انگليس نبودند راه حل هاشان کاملا با حرف های مصدق وفق می دهد. يعنی آن آمريکايی که نشسته به لحاظ حقوقی فکر می کند می گويد چه اشکال دارد، خب، ايران آمده نفت را ملی کرده، بايد غرامت بپردازد. خب، وقتی غرامت پرداخت، چرا بايد باز مجبور باشد که پنجاه درصد بدهد. وزارت خارجه آمريکا گرفتار شرکت های نفتی بود که می گفت اگر اصل پنجاه پنجاه در جايی مو بردارد، در جای ديگری نمی شود آن را حفظ کرد.

زمانی که راه حل های حقوقی کارساز است، حرف شما درست است، اما ما در يک متن سياسی و بازی های سياسی که هزار جور منفعت اقتصادی پشت سر آن هست بايد حرکت می کرديم. يعنی بايد همه اين ملاحظات را که وزارت خارجه آمريکا هم به آن نظر داشت، در نظر می گرفتيم و پی راه حل عملی می گشتيم.

خب، شما می فرماييد چه راه حل هايی وجود داشت می گويم راههای مختلف بود.

بله، ولی فکر نمی کنيد که بايد به راه حل های عملی در يک متن سياسی می انديشيديم، نه فقط به راه حل حقوقی که معمولا کارساز نيست؟

در آن زمان هيچ راه حل عملی که صد در صد با قانون ملی شدن نفت تطبيق بکند وجود نداشت.

چرا! آمريکايی ها در شانزده ماه اول حکومت مصدق، آنطور که خودتان نوشته ايد خيلی باز و بدون پاسداشت منافع خود سعی می کردند که بين ايران و بريتانيا ميانجيگری کنند. اما باز هم خودتان می نويسيد که کله شقی انگليسی ها از يک طرف و سرسختی مصدق از طرف ديگر، کار دست ايران داد.

در کتاب شما تأکيد شده است که مصدق بر سر غرامت، امروز و فردا می کرد . در مقابل تمام پيشنهادهای آمريکا را رد می کرد و خودش هم پيشنهاد متقابلی نمی داد و آنقدر قضيه را به اصطلاح کش داد که آمريکايی هم به انگليسی ها – که هيچ جور با مصدق سر سازگاری نداشتند، پيوستند.

در واقع اين سماجت فقط مال انگليسی ها نبود. اين يک دندگی مال مصدق هم بود. به نظر شما در حالی که او خوب می دانست که ايران فاقد توانايی لازم برای رويارويی با انگلستان است و بين توانايی ها و آرزوهای ما يک شکاف بزرگ هست، آيا نمی بايست قضيه را به نحوی فيصله دهد تا زمينه کودتا فراهم نيايد؟

روی هم رفته من با حرف های شما مخالف نيستم اما نکاتی هست که می خواهم متذکر شوم. اولا اين جوری نيست که آمريکا تا مدتها منافع خودش را دخالت نمی داد. يا پيشنهادهايی می داد و مصدق قبول نمی کرد. نه، اين جوری نيست. از همان اول آمريکا دو چيز را روشن کرده بود: يکی اينکه ايران حتما بايد غرامت بپردازد و دوم اينکه پنجاه پنجاه نبايد مو بزند.

 آنچه می توان از قضيه نفت آموخت همين است که مشکل را نبايد گذاشت ناسورشود و به صورت زخمی غير قابل علاج در آيد. شما فرسوده می شويد. بايد قوای خودتان را در نظر بگيريد. نبايد بگذاريد که از نفس بيندازندتان تا بعدا شرايط طرف را قبول کنيد.
 
محمدعلی موحد

خب غرامت يعنی چه؟ معنی اش اين است که اگر کسی غرامت پرداخت، مال مال او می شود. من مال شما را گرفته ام و پولش را هم داده ام، ديگر مال من شده است، خودم می دانم چند بفروشم، به کی بفروشم و ... می گفتند غرامت بايد بدهی و فرمول پنجاه پنجاه هم نبايد خط بخورد. در سی تير که مصدق استعفا داده بود، به نظر من قوام السلطنه مورد خيلی خوبی بود. برای اينکه آدمی بود ورزيده و می توانست با دولتهای آمريکا و بريتانيا مصاف دهد، منتها نگذاشتند، نشد.

خود شاه هم قوام السلطنه را نمی خواست. وقتی قوام چپه شد مصدق هم نمی توانست بگويد که من هم نيستم. خلايق همه به هواداری او آمده بودند. مصدق بايست می آمد. ضمنا اميدوار بود که حالا که به اين شکل آمده و همه دنيا فهميده اند که غير از مصدق هيچ کس را در ايران قبول ندارند، حرفش را بپذيرند. دادگاه برله ايران رآی داده بود. در شورای امنيت هم، ايران پيروز شده بود. پس مصدق فکر می کرد که راه بر انگليسی ها بسته است مگر اينکه بيايند قبول کنند که غرامت بپردازيم.

پيش خودش اين جوری فکر می کرد که اگر امروز از من نفت نمی خرند، چند وقت ديگر خواهند خريد. ولی عملا اين اتفاق نيفتاد. من در کتاب گفته ام که مصدق حقش بود آخرين پيشنهاد چرچيل – آيزنهاور را می پذيرفت. اين پيشنهاد هم البته صد در صد با اصل ملی شدن وفق نمی داد، اما از آنچه بعدها اتفاق افتاد بهتر بود. ما امروز که نگاه می کنيم فکر می کنيم حقش بود مصدق اين پيشنهاد را می پذيرفت ولو به قيمت از بين رفتن وجهه ملی. خودش را بد نام می کرد و اين را می پذيرفت.

ولی اين قضاوتی است که حالا و امروز ما داريم می کنيم. آن حرفی که شما در اول مصاحبه مطرح کرديد حرف بسيار اصيلی است. مصدق در آن روزگار چطور می توانست باور کند که پيشنهادی را که به او داده اند، از آدم خودشان [ کسی که بر اثر کودتا سر کار خواهد آمد ] مضايقه خواهند داشت؟ غير ممکن بود چنين فکری بکند. چون اگر او را می خواستند بردارند آنچه را به آدم مردود داده بودند به آدم خودشان که حتما بايد می دادند. مصدق در محاکمه اش گفت در کودتا، عمده اين بود که تصميم گرفته بودند که حکومت مرا بردارند و می خواستند ايران به بلوک غرب ملحق شود و من معتقدم که به صلاح ايران نيست.

ملحق که بوديم؟

سرلشکر فضل الله زاهدی پس از کودتای 28 مرداد مامور تشکيل کابينه شد
مصدق هم می گويد عملا ملحق هستيم، ولی بهتر است رسما نباشيم. خب. برای او باور کردنی نبود که آنچه را به او می دهند به سپهبد زاهدی ندهند. حتی زاهدی و آدم هايی مثل فواد روحانی که پس از کودتا داشتند مذاکره می کردند، شوکه شدند وقتی ديدند پيشنهادها از آنچه در زمان مصدق شده بود، کمتر است.

يعنی مصدق فکر می کرد حتی اگر کودتا شود بعد قضيه نفت به نحو مقتضی حل خواهد شد؟

فکر می کرد بدتر از اين که نخواهد شد. آنچه را به من می دهند ديگر به آدم خودشان که خواهند داد.

به لحاظ نفت و به لحاظ اقتصاد اگر حرف شما را قبول کنيم، به لحاظ سياسی نمی توان قبول کرد. در سراسر حکومت مصدق حرف کودتا هست. دکتر مصدق هم اطلاع داشت. او که وطن خواه بود می بايست سياستی در پيش می گرفت که از کودتا جلوگيری کند. چون کودتا بارش سنگين تر از نفت به تنهايی بود. مساله اين است که مصدق به کودتا فکر نمی کرده انگار. يا به اين فکر نمی کرده که وقتی کودتا شد آن وقت می آيند هر کار دلشان می خواهد می کنند. در حالی که مصدق اگر قدری خردورزانه تر عمل می کرد ما می توانستيم وضعيت بعد از کودتا را تجربه نکنيم. مسأله کودتا فقط يک مسأله اقتصادی نبود.

خب بله، کودتا به سير دمکراسی در ايران خيلی ضرر زد. سير دمکراسی را عقب انداخت. در اين حرفی نيست. ولی صحبت اين است که آيا مصدق می توانست اين را پيش بينی بکند؟ مصدق نمی توانست پيش بينی کند که ما دچار خسارت دمکراسی خواهيم شد. برای اينکه مصدق يا بايد خودش استعفا می داد يا اينکه کودتا می شد.

آقای دکتر موحد قضيه خيلی فرق می کرد. پيش از مصدق هم دهها نخست وزير آمده بودند و رفته بودند ولی در سيزده ماه آخر حکومت مصدق حرف کودتا همه جا شنيده می شد.

بله، خودش هم پيش بينی کرده بود و گفته بود حالا نباشد يک ماه ديگر و درست يک ماه ديگر اتفاق افتاد.

با وجود اينکه دکتر مصدق چنين وقوفی داشت، از يک طرف خانواده شاه را می تاراند. برخلاف آنکه پادشاه محبوب، پادشاه محبوب می گفت رنجش با دربار را دامن می زد. در واقع غير مستقيم و به وسيله افراد نهضت ملی در فکر بيرون انداختن شاه هم بود. درحالی که او در آن زمان هنوز بين مردم و ارتش طرفداران زيادی داشت. علاوه بر او با آيت الله کاشانی هم که به هر حال مرد صاحب نفوذی بود به هم زده بود؛ مجلس را هم منحل کرده بود - هرجا که او بود، مجلس همانجا بود؛ نارضايی در داخل رو به ازدياد گذاشته بود. آمريکا و بريتانيا هم که تکليف شان معلوم است. اينهمه دعوا در تمام جبهه ها از داخلی گرفته تا خارجی سرانجامش معلوم است. چه کسی بهتر از دکتر مصدق می توانست بداند که اين طور نمی شود ادامه داد؟ بفهمد که کشور به هم خواهد ريخت.

اين قضاوتی است که حالا ما داريم. من در جزوه ای که پس از "خواب آشفته نفت" در آورده ام و شما آن را ديده ايد گفته ام که وقتی به تاريخ معاصر ايران نگاه بکنيد متوجه می شويد که چه فرصت های عظيمی از دست رفته است. بايد اين را پذيرفت که هيچ چيز ابديت ندارد. اين نيست که ما هميشه روی يک حرف بايستيم. من فکر می کنم که حل نشدن مسأله نفت که در آن زمان دو طرف داشت، نه به نفع ايران تمام شد نه به نفع انگليس.

محمدعلی موحد
نه انگليس از يک دندگی و لجاجت فايده برد نه ايران. برای انگليس قضيه کلفت تر و مهمتر شد و برای ايران تبديل شد به چيز ديگری که به بن بست رسيد. اين برای ما درس عبرتی است، اگر از تاريخ درس بايد گرفت. يکی از درس های مهمی که ما بايد از اين جريان بگيريم همين است که وقتی فرصت پيش آمد مردان سياسی بايد از آن استقبال کنند و فرصت را غنيمت بشمرند وگرنه مسأله حادتر و از کنترل خارج می شود.

سوال ديگری که برای من هست اين است که ملی کردن نفت بايد يک معنای واقعی داشته باشد. ملی کردن نفت يعنی که دولت ايران مالی را تصاحب می کند و از آن پس آن را خودش اداره می کند. مسأله نفت عبارت است از اکتشاف و استخراج و پخش و فروش. در زمينه اکتشاف که ما نه تکنولوژی اش را داشتيم نه سرمايه اش را؛ در زمينه استخراج نيز همينطور. مرحله بعدی پخش است که ما ابزار لازم برای پخش را نداشتيم ولی باز شايد در اين زمينه می توانستيم کارهايی بکنيم.

در زمينه بازاريابی برای نفت که ما اصلا بازار پيچيده بين المللی نفت را نمی شناختيم و اين سبب می شد که ما دچار اوهام شويم. مصدق از يک طرف و حزب توده و ديگران از طرف ديگر فکر می کردند به محض اينکه نفت را ملی کنيم کشتی ها در خليج فارس صف خواهند کشيد و از ما نفت خواهند خريد. بعدها فهميديم که اصلا اينطور نيست و تازه فهميديم که قضيه بازاريابی و فروش مسآله ای است که ما از عهده اش بر نمی آييم. خب ملی کردن نفت در چنين شرايطی معنايش چيست؟

بايد برگرديم ببينيم اصلا چه شد که ما نفت مان را ملی کرديم. مسأله اين است که دولت شوروی امتياز نفت شمال را می خواست. وقتی قرارداد قوام – سادچيکف را مجلس رد کرد برای اينکه موازنه برقرار شود آمد گفت دولت مکلف است که در مورد نفت جنوب استيفای حق بکند. استيفای حق مصادف شد با زمانی که اصل پنجاه پنجاه در ونزوئلا، قراردادش امضا شد.

وقتی اينطور شد عباسقلی گلشائيان [وزير دارايی وقت] گفت که پنجاه پنجاه را بايد به ما هم بدهند. هرچه آمريکايی ها فشار آوردند که اصل پنجاه پنجاه را بقبولانند انگليس ها زير بار نرفتند. خب اصل پنجاه پنجاه در خاورميانه هم پذيرفته شده بود اما انگليس ها کوشش کردند که قرارداد "آرامکو" با عربستان سعودی اعلام نشود تا بتوانند قرارداد الحاقی را از بين ببرند. وقتی هم موفق نشدند آمدند گفتند پنجاه پنجاه شرايط ديگری دارد و مغالطه کردند.

 مسئله اين نيست که ما با ملی کردن نفت راه را بسته باشيم. می توانست راه باز باشد ولی آنها ما را تحريم کردند. تحريم انگليسی ها و شرکتهای نفت سبب شد که هيچ کارشناسی نيايد برای ما کار بکند.
 
محمدعلی موحد

اگر به موقع آنها اصل پنجاه پنجاه را پذيرفته بودند، جبهه ملی چيزی بيشتر نمی خواست. جبهه ملی هم همان را می خواست که گلشائيان می گفت. وقتی انگليس ها زير بار نرفتند، مسآله نفت سياسی شد. اعمال نفوذ شرکت سابق نفت هم زمينه کار را به دست می داد. اعمال نفوذ آنها بی حد بود. نه تنها برای انتخاب نمايندگان مجلس، که حتی در انتصاب رييسان اداره ها اعمال نفوذ می کردند. در چنين وضعی آنها همچنان استنادشان به امتيازنامه بود. خب چه جور از امتيازنامه می شد رهايی جست؟ حزب توده می گفت اين را الغا بکنيد. نماينده قوچان طرحی داد. عباس اسکندری [که او هم نماينده مجلس بود] هم دنباله اش را گرفت.

مصدق به عنوان يک آدم حقوقی زير بار اين حرف نرفت. گفت قرار داد يک چيز دو طرفه است. يک طرفه که نمی شود لغوش کرد. برای خلاص شدن از امتيازنامه اين راه را پيدا کردند که ديدند در ممالک ديگر صنايع را ملی می کنند. گفتند شما هم صنعت نفت را ملی بکنيد، امتيازنامه خود به خود بلا موضوع می شود. ملی کردن جزو حقوق حاکميت هر ملتی است. من در مملکتم تصميم گرفته ام که نفت دست بخش خصوصی نباشد. من کاری به قرارداد شما ندارم.

اين فرمول در اروپا کار کرده بود و نتيجه اقتصادی هم منظورش بود. در ايران نتيجه اقتصادی منظورنبود، نتيجه سياسی منظور بود يا نتيجه حقوقی. تا به نحوی قرارداد نفت را منتفی بکنند که قابل عمل نباشد. روی اين مسآله بود که آمدند نفت را ملی کردند. وگرنه همان زمان رزم آرا در گزارش خودش به مجلس گفت که آقا ما لولهنگ نمی توانيم بسازيم. خب الآن هم اين جوری است. با اينکه پنجاه سال از آن زمان دور شده ايم اما فاصله ما با کشورهای توسعه يافته بيشتر شده است.

اين حرفتان درست است و من هم آنجا آورده ام که آقايان خيال می کردند همين که نفت را ملی بکنند عين دکان سنگکی خريداران صف می کشند. آقا شاطر دو تا هم به من بده! البته اين طرز فکر خيلی عاميانه بود. معلوم بود که صنعت نفت را نمی شناسند و از مشکلاتش خبر ندارند. اينها درست و تمام به جای خود، ولی تمام اينها به لحاظ حقوقی مسأله ای نبود اگر واقعا نمی خواستند قضيه را به بن بست بکشانند. مصدق حاضر بود قرارداد ببندد و تمام اين کارها را که شما گفتيد ما بلد نيستيم به شرکت های خارجی بدهد.

می خواستند هر طور شده امتيازنامه از بين برود اما از بين رفتن امتيازنامه مستلزم آن نبود که ما راهی به خارج نداشته باشيم. تکنيسين های خارجی می آمدند و برای ما کار می کردند. مصدق حتی حاضر شده بود اکثر مديران شرکت نفت را از خارج بياورد. خارجی ها را مدير بکند. تا اين حد پيش رفت.

بنابراين مسئله اين نيست که ما با ملی کردن نفت راه را بسته باشيم. می توانست راه باز باشد ولی آنها ما را تحريم کردند. تحريم انگليسی ها و شرکتهای نفت سبب شد که هيچ کارشناسی نيايد برای ما کار بکند. خود کارمندان انگليسی می خواستند بمانند و کار کنند اما تمام شرکت های نفتی با هم متحد شدند که از ما جنس نخرند. ژاپنی ها و ايتاليايی ها آمدند و نفت خريدند ولی اينها آمدند جلوش را گرفتند برای اينکه وسايل حمل دست کارتل های نفتی بود.

د

 آنچه می توان از قضيه نفت آموخت همين است که مشکل را نبايد گذاشت ناسورشود و به صورت زخمی غير قابل علاج در آيد.
 
محمدعلی موحد
ر رم، در ناپولی، در توکيو آمدند نفت ايران را توقيف کردند وعليه ايران اقامه دعوی کردند. با وجود آنکه تمام دعاوی به نفع ايران تمام شد و دادگاهها به نفع ايران رأی دادند که اين نفت، دزدی نيست ولی کدام مشتری است که حاضر باشد جنسی بخرد و شش ماه، يک سال در دادگاهها دنبال جنس خودش بدود؟ اين جوری شد و ايران در مقابل واقعيت قدرت [کارتل های نفتی] درماند. نه اينکه به لحاظ حقوقی راه حلی نباشد.

وقتی کتاب شما را می خواندم شبها از ماجراهايی که بر کشور ما گذشته و شما آن را به بهترين نحو به ما منتقل کرده ايد خوابم نمی برد. گزارش شما خواب از چشم آدم می ربايد. اما در متن کتاب همه جا تأکيد شده است که مصدق اهل معامله نبود يا بريتانيا و آمريکا در طول مذاکرات دريافتند که با اين آدم نمی توانند معامله بکنند.

رد پيشنهادها، از جمله همان فرمول پنجاه – پنجاه که درآمد ايران را سه برابر می کرد، رهبری را در داخل کشور به بن بست سياسی می کشاند و در نزد قدرت های آن روز، مصدق را چاره ناپذير جلوه گر می ساخت. بهتر نبود مصدق کمی مصالحه پذير می بود تا ما از شر يک کودتا می جستيم؟

خب عرض کردم يک نگاه امروزی شما داريد به گذشته. من روی هم رفته با مطالب شما موافقم. اينکه آدم فکر کند که امروز آخر دنياست درست نيست. امروز، فردايی خواهد داشت. و پله پله رفت بايد سوی بام. يک هو نمی شود جست زد. بايد مشکلات و موانع واقعی را در نظر گرفت.

من خيلی دلم می خواهد امروز آفتابی باشد اما نيست بارانی است. به قول قرآن "نه دنيا به آرزوی شما می چرخد، نه به آرزوی اهل کتاب". دنيا سير خودش را می کند، زمين و زمان مطابق ميل من که نمی چرخد! بنابراين من که در بن بست گير کرده ام به نوعی بايد خودم را از بن بست برهانم تا بعد بتوانم نفس تازه کنم و راه خودم را از سر بگيرم. اين سازشکاری نيست. راه کار را بلد بودن و با افق باز به عالم نگريستن است و تاريخ را خوب فهميدن است. از اين لحاظ من کاملا با شما هم عقيده ام. گذشته گذشته است. چه ما موافق باشيم چه مخالف، گذشته است. ولی گذشته را خواندن و درباره گذشته انديشيدن بايد اين فايده را داشته باشد که برای امروزمان ازش چيزی بياموزيم.

آنچه می توان از قضيه نفت آموخت همين است که مشکل را نبايد گذاشت ناسورشود و به صورت زخمی غير قابل علاج در آيد. شما فرسوده می شويد. بايد قوای خودتان را در نظر بگيريد. نبايد بگذاريد که از نفس بيندازندتان تا بعدا شرايط طرف را قبول کنيد. بالاخره بايد قراری باشد و قرار يعنی دو طرف. اگر تا ديروز اين قرار ظالمانه بود و طرف بر من حکم می کرد، امروز می خواهيم آن قرار از بين برود ولی از بين رفتنش به اين معنی نيست که از امروز من حکم بکنم بر طرف ديگر. ما بايد اينها را هميشه در نظر بگيريم. بخصوص جوانان مملکت بايد اين مطالب را در نظر داشته باشند و اميدوارم که خواندن و مرور کردن اين مطالب وسيله ای باشد برای انديشيدن درباره آينده.

 
 
خواب آشفته نفتنقد کتاب
نقد کتاب 'خواب آشفته نفت'
 
 
مصدقمصدق و نفت
تصوير دکتر مصدق در 'خواب آشفته نفت'
 
 
پرچم آمريکا و بريتانياخواب آشفته نفت
واقع بينی آمريکا؛ لجاجت بريتانيا
 
 
سکوی نفتیچه شد که نفت ملی شد؟
ملی شدن صنعت نفت به روايت کتاب 'خواب آشفته نفت'
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران