http://www.bbcpersian.com

17:54 گرينويچ - شنبه 29 ژانويه 2005

مهرداد فرهمند

ريشه های اتهام دخالت ايران در عراق

پيروزی شيعيان در انتخابات عراق، پيش بينی دولتمردان اين کشور و جامعه جهانی است و به همين جهت، نگرانيهای فراوانی نسبت به اينکه اين پيروزی به گسترش نفوذ ايران، به عنوان حکومتی شيعی در عراق و منطقه بينجامد مطرح شده و برخی حتی ايران را به دخالت در انتخابات عراق متهم کرده اند.

دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريکا که بيش از هر شخصيت بين المللی ديگری بر اين اتهام پای فشرده، در عين حال تصريح کرده که آنچه او "دخالت ايران در امور داخلی و انتخابات عراق" می داند را محافلی که در حکومت ايران نفوذ و جايگاهی دارند اعمال می کنند وگرنه دخالت در امور عراق، سياست رسمی حکومت ايران نيست.

اعمال نفوذ ايران در عراق در جاهايی که به صورت رسمی و از طريق دولت ايران انجام گرفته، نه تنها با مخالفت آمريکاييها مواجه نشده، بلکه استقبال آنان را نيز به همراه داشته که نمونه آن، دخالت ايران در فروخواباندن عمليات مسلحانه پيروان مقتدی صدر، روحانی تندرو شيعه در نجف است.

اما به نظر می رسد که نگرانی آمريکا از دخالت ايران در عراق متوجه محافلی در ايران باشد که خارج از حيطه کنترل دولت اين کشور قرار دارند.

از سال 1958 ميلادی که حکومت پادشاهی خاندان هاشمی در عراق سقوط کرد، حاکمان ايران و عراق هيچگاه رابطه دوستانه ای با يکديگر نداشته اند و حمايت از مخالفان يکديگر سياست هر دو طرف بوده است.

گروههای مخالف حکومت عراق تا پيش از آنکه سقوط حکومت صدام حسين به آنان امکان بازگشت به کشورشان و فعاليت آزادانه بدهد در ايران به صورت آشکار دارای دفاتر و حتی پايگاههای نظامی بودند و حمايت آشکار حکومت جمهوری اسلامی از آنان منحصر به گروههای شيعی و اسلامگرا نمی شد، بلکه حتی سياستمداران سکولاری همچون احمد چلبی و گروههای کرد سنی مذهب نيز از اين پشتيبانی بی بهره نبودند.

تعداد زيادی از احزاب و شخصيتهای سياسی عراقی، بويژه مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، حزب الدعوه و اتحاديه ميهنی کردستان عراق عميقاً وامدار ايرانند و از ديد آگاهان کاملاً بعيد به نظر می رسد که با انتقال مرکزيت گروههای سياسی مورد حمايت ايران به کشور عراق، پشتيبانی حکومت ايران از آنان قطع شود و حکومتی که طی ساليان دراز سرمايه گذاری هنگفتی روی گروههای عراقی داشته است، نفوذ خود بر آنان را يکسره کنار بگذارد و در سياستها و تصميم گيريهايشان دخالتی نداشته باشد.

بخش ديگر ابزارهای نفوذ ايران در عراق را عوامل تاريخی فراهم می آورد.

عراق صرف نظر از آنکه در بخش بزرگی از تاريخ خود سرزمين واحدی را با ايران تشکيل می داده، در دوره های اخير نيز تا پيش از آنکه تيرگی رابطه حکومتهای شاهنشاهی ايران و حزب حاکم بعث در عراق در اواخر سالهای دهه شصت ميلادی به اوج برسد و به آغاز روند اخراج دسته جمعی مهاجران ايرانی از عراق بينجامد، سکونتگاه اقليت بزرگی از ايرانيان بوده است.

اين دسته از ايرانيان، عمدتاً در شهرهای مذهبی کربلا، نجف و همچنين کاظمين ساکن بودند که در واقع محله ای از شهر بغداد، پايتخت عراق به شمار می رود و گفته می شود که در آن زمان، يک ميليون نفر از جمعيت چهارده ميليونی عراق را تشکيل می دادند.

بخش عمده اين ايرانی تباران طی روندی که از سال 1970 آغاز شد و تا پس از روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران به طول انجاميد به ايران اخراج شدند و معاودين (بازگشت کنندگان) نام گرفتند.

بيشتر اين معاودين پس از بازگشت به سرزمين اجدادی خود، به جای جذب شدن به جامعه ايرانی، همچنان زندگی به عنوان اقليت را برگزيدند، محله های خاص خود را داشتند، به زبان عربی صحبت می کردند و از سوی ديگر، دولت ايران از اعطای تابعيت ايرانی به بسياری از آنان سرباز زد.

بسياری از عراقيهايی که امروز در ايران پای صندوق رأی می روند، همين دسته از معاوديند که اگر دولت ايران با در نظر گرفتن تبار ايرانی آنان، به ايشان شناسنامه ايرانی می داد اکنون ايران نمی توانست صحنه بيشترين استقبال از ثبت نام برای انتخابات عراق در خارج از اين کشور باشد.

شماری از معاودين طی سيزده سالی که آيت الله خمينی، بنيانگذار جمهوری اسلامی، پيروان خود در ايران را از داخل خاک عراق رهبری می کرد ارتباطاتی با افرادی که بعدها در ايران مقامهای بلندپايه ممکلتی را به خود اختصاص دادند برقرار کردند و با روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران وارد محافل قدرت سياسی در اين کشور شدند.

برجسته ترين نمونه اين افراد، سيد محمود هاشمی شاهرودی، رئيس قوه قضائيه ايران است که زمانی رئيس و سپس سخنگوی مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق بود و در مصاحبه ای با روزنامه رسالت در ايران که در يازدهم مهر 1366 منتشر شد، آشکارا خود را عراقی معرفی کرد.

در حالی که تنها اشاره ای به عراقی بودن آقای هاشمی شاهرودی در هفدهم مرداد 1380 به توقيف روزنامه همبستگی انجاميد.

در سطوح پايينتر نيز شماری از معاودين مسئوليتهايی را در نهادهای مهمی همچون نمايندگيهای سياسی و فرهنگی ايران در خارج و حتی نهادهای نظامی و امنيتی در دست گرفتند و با اين ترتيب، اين گمان را تقويت کردند که شايد دلبستگی اين افراد به زادگاهشان باعث شود که نفوذ و امکانات خود در ايران را برای پيشبرد اهدافی عراق به کار گيرند.

همين گمان به صورت ديگری در مورد ايرانی تبارانی مطرح است که در سراسر حکومت صدام حسين در عراق ماندند و اکنون با سقوط حکومت او، جايگاه مهمی در محافل سياسی آن کشور کسب کرده اند.

علاوه بر آيت الله سيستانی که متولد ايران است و گفته می شود که حتی عربی را با لهجه ايرانی صحبت می کند، افرادی همچون حسين شهرستانی، حميد کفائی، ابراهيم بحرالعلوم و شماری ديگر که در تحولات سياسی عراق نقش ايفا می کنند، دارای تبار ايرانی و از خانواده های پرنفوذ روحانی اند که دهها سال مورد احترام مردم عراق بوده اند.

اينکه دلبستگی تاريخی اين افراد به ايران بتواند راه را برای نفوذ ايرانيان در عراق هموار کند نيز نگرانيهايی در داخل و خارج عراق پديد آورده است.

آيا نفوذ ايران در عراق در دراز مدت به نفع ايرانيان تمام خواهد شد يا اينکه فشار عليه ايران و تنش با اين کشور را افزايش خواهد داد؟

گذشت زمان و مراحل آينده تحولات سياسی عراق، پاسخ دادن به اين پرسش را آسانتر خواهد ساخت.