BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 13:45 گرينويچ - جمعه 18 مارس 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
تازه ترين سروده های سيمين بهبهانی در آستانه سال نو
 
سيمين
سيمين بهبهانی برای دوستدارانش شعر ميخواند
در آستانه سال نو به سراغ شاعره نامی سيمين بهبهانی رفتيم. آنچه در زير می خوانيد نقل گفته های اوست.

سيمين بهبهانی:

قبل از هر چيز سلام به همه شنوندگان و خوانندگان گرامی بی بی سی.

فرا رسيدن سال نو را به تمام هموطنان عزيزم در داخل و خارج از کشور شادباش می گم و آرزو می کنم که همگی سال بسيار خوبی را شروع کنند. برای تمام مردم جهان آرزوی تندرستی و کاميابی دارم و اميدوارم نيک بختی و شادکامی در انتظارشان باشد.

برای شما سه شعر تازه دارم، که هر سه غزل هستند. من در تمام شعرهايم از آنچه در دلم می گذرد، حرف می زنم و در اين شعرها هم طبعا از نگرانی ها و دغدغه های دلم حرف زده ام، اما می بينيد که همچنان اميدوار هستم و آرزو می کنم که آينده همه ما با سعادت و نيک بختی قرين باشد.

شعر اول را به تازگی در آستان سال نو گفته ام. در اين شعر نگرانی های من از نيروی اتمی، از تأسيسات و جنگ افزار هسته ای بيان شده است. مردم ما از خطرات تسليحات هسته ای باخبرند و نگران هستند، و من هم يکی از آنها هستم و طبعا همان نگرانی های آنها را دارم که در شعرم بازتاب يافته است. اما می بينيد که به رغم اين نگرانی ها، اميدوار هستم که همگی فرجامی خوش در پيش داشته باشيم.

دو روز دگر عيد می رسد

هميشه دلم شور می زند، هميشه همين اضطراب من
ترقه ناگاه می شود که می ترکد روی خواب من

چه می شود آيا چه می شود؟ به هرکس و هرجا که می رسم
هميشه همين پرسش من است، نمی رسد اما جواب من

مضرت ذرات را بگو که قدرت تخريب تا کجاست؟
تصور اين آخرالزمان، گذشته زحد نصاب من

نشانه ويرانی دو شهر به روی دلم مانده چون دو زخم
گواه به جنگ و جنون بس است، همين دل و اين التهاب من

گشودن دالان به زير خاک، کنام و نهانگاه اژدهاست
ز خوفه او تيره می شود زمين پر از آفتاب من

خدا اگر از هسته نبات خراب جهان را درست کرد
بشر کند از هسته جماد درست جهان را خراب من

دو روز دگر عيد می رسد، بگو که دلم شکوه کم کند
مگر که بخندم به هر چه هست مگر که بکاهد عذاب من

مگر برسانم به اهل دل سرود و درود و خجسته باد
مگر که بنوشند تشنگان زشعر روان تر زآب من

هميشه دلم شور می زند اگر چه بگويد رفيق شوخ
که نغمه ماهور بايدش ز چنگ من و از رباب من

از بامداد جوانی

يک رودخانه تحرک يک بامداد جوانی
يک آفتاب درخشش يک ماه نقره فشانی

دل با هزار کبوتر در جنبش و تپش و شور
تن با هزار تمنا در التهاب نهانی

يک اتفاق که هرگز از خاطرم نگريزد
يک اعتماد و از آن پس آنی که افتد و دانی

لب با هزار شراره، شب با هزار ستاره
بر گيسوان من و شب از بوسه مانده نشانی

عريان دو روح که بوديم در هم تنيده دو اندام
چون دو لپه بادام تفسير اين دو همانی

ای ذهن خسته مدد کن، گويی به عالم خوابم
از روی آينه بزدای گردی اگر بتوانی

امشب کجای جهانم؟ وضع و مقام ندانم
ای عشق گمشده من، امشب کجای جهانی؟

ای چتر پيچک پرگل با عطر زرد و سپيدت
کو راه چاره که ما را در سايه ات بنشانی

مطرب به سيم جنونت آهنگ جامه دران کن
کامشب زحسرت عشقی، مائيم و جامه درانی

غزل سوم:
وقتی زمانه جوان است

وقتی زمانه جوان است حس می کنم که جوانم
آبم که روشن و لغزان در رودخانه روانم

حس می کنم که سراپا شور و تلاش و نشاطم
موجم که در دل دريا جانی پر از هيجانم

فواره ام که به صورت، همتای بيد بلورم
رقصان و شاد و غزلخوان پيوسته در فورانم

دارم هوای دويدن همپای باد سبکپوی
بر آن سرم که برآيم از آزمون توانم

صد بوسه دارم و يک لب، کو آنکه غنچه بچيند؟
مات از بلوغ بهاری در برگريزان خزانم

سياره ای که زمين است خواهم که سعد بچرخد
وز نحس دور بماند اين جرم و آن دگرانم

چشمم به راه که پيکی با صلحنامه درآيد
جنگ يهود و مسلمان آتش فکنده به جانم

من جز يگانه نديدم پروردگار جهان را
هم جز يگانه نباشد در ديده خلق جهانم

ای هرکه نام و به هرجا، پيشانی از تو لب از من
بگذار از دل تنگت شيطان و کينه برانم

 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران