http://www.bbcpersian.com

21:42 گرينويچ - شنبه 18 ژوئن 2005

واکنشهايی به نتيجه انتخابات رياست جمهوری ايران

نتيجه انتخابات رياست جمهوری ايران با پيش بينی اغلب صاحبنظران و تحليلگران سياسی متفاوت از آب درآمد و بسياری از آنان در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی از شگفتزدگی خود سخن گفته و دلايلی برای حصول چنين نتيجه غيرمنتظره ای برشمرده اند که برخی از آنها را در اينجا می خوانيد:

قطعاً استقبال مردم بسيار خوب بوده که نشان می دهد مردم به سرنوشت خودشان علاقمندند و عليرغم اينکه از عملکرد حاکمان کنونی به هيچ وجه راضی نيستند اما برای تحقق مطالبات خودشان به طور مثبت در فرايندها شرکت می کنند و به همين منظور از امکانات انتخابات استفاده کردند.

بنابراين من در وهله اول اين حرف را که بعضيها گفته اند مشارکت مردم حمايت از نظام و "اصول مقدس و غيرقابل تغيير" قانون اساسی بوده است رد می کنم.

نکته دوم اين است که به موجب ادعاهايی که نسبت به آرای برخی از نامزدها می شود ظاهراً دامنه شرکت در انتخابات از انسانها فراتر رفته و به اجنه هم رسيده است و ظاهراً انس و جن در اين انتخابات شرکت کرده اند برای اينکه معلوم نيست بعضيها اين آرای سنگين را چگونه و از کجا به دست آورده اند.

به همين دليل علامت سؤالی پيرامون آرايی که اعلام شده و رأی برخی از نامزدها به وجود آمده و موجب اعتراضات شديدی را ميان مردم و گروههای سياسی فراهم آورده است.


نتيجه انتخابات کمی غيرمنتظره بود، من شخصاً تصور می کردم آقای معين به عنوان نفر دوم انتخاب شود اما اين طور نشد.

به نظر من آنچه باعث شد او رأی لازم را نياورد اين بود که مردم عادی بدون در نظر گرفتن موانع اصلاحات و بدون در نظرگرفتن اينکه چه عواملی اجازه نداد که آقای خاتمی بتواند برنامه هايش را پياده کند از اصلاحات در ايران نا اميد شده بودند.

در ميان نامزدهای انتخاباتی تنها فردی که هيچگاه حرفش عوض نشد و از ابتدا هم بر اصولی که خودش به آنها اعتقاد داشت پايفشاری کرد آقای احمدی نژاد بود در حالی که افرادی که تا ديروز معتقد بودند که حتی رنگ روسری خانمها بايستی تيره باشد ديديم که هنگام انتخابات چقدر حرفشان عوض شد.

البته من در اينکه کسی تحول فکری پيدا کند اشکالی نمی بينم اما اينکه اين تحول فکری صرفاً در زمان انتخابات و برای جلب آرای مردم باشد کمی محل تأمل است.

نکته ای که ناگفته نبايد بماند اين است که کسانی در اجتماع هستند که به افکاری مانند افکار آقای احمدی نژاد تعلق دارند و چون آقای احمدی نژاد هيچ اظهارنظری مغاير با آنچه قبلاً گفته بود نکرده بود باعث شد کسانی که مثل او فکر می کردند در عقيده شان در رأی دادن به او راسختر شوند.


من به آقای معين گفتم که مردم نسبت به مسئله دغدغه های اقتصادی اجتماعی که حلقه مفقوده ای در برنامه اوست حساسند و او بايد نسبت به مشکلاتی که مردم به آن دچارند به طور مشخص همدردی نشان دهد و در مورد نحوه تحقق اهداف خود هم نشان دهد که می خواهد راهی متفاوت با آقای خاتمی طی کند، چراکه اگر فکر می کند می تواند با همان سازوکارها و همان اختيارات قانونی به هدف برسد، تجربه مردم منفی است.

تحليل من اين بود که اگر قرار باشد ادامه فعاليت اصلاح طلبان هيچ نوع تغيير و چرخش محوری و کيفی نشان ندهد نبايد انتظار داشت مردمی را که به کوششهای آنان از درون حکومت بدبين شده اند مجدداً همان اعتماد قبلی خود را نسبت به ايشان تکرار کنند.

مشکلات اجتماعی اقتصادی مردم فوق العاده زياد است و اين را روزمره حس می کنند در حالی که آن بخش از مردم که در شهرهای دور و درجه دوم و روستاها زندگی می کنند نمی توانند بسهولت اين مشکلات اقتصادی اجتماعی را به مسائل و شرايط سياسی جامعه پيوند بدهند، در نتيجه به آنچه در تجربه مستقيمشان قرارگرفته است واکنش نشان می دهند.

بخشی از نتيجه انتخابات هم می تواند ناشی از اين باشد که کوششهای دو دوره حکومت اصلاح طلبان که با سلسله ای از تنشهای سياسی و هزينه های زيادی که به اصلاح طلبان تحميل گرديد همراه شد نتايجی درخور اين تنشها و هزينه ها به دست نياورد و موجب سرخوردگی و بی اعتمادی نسبت به نخبگان اصلاح طلب و تکرار تجربه اصلاحاتی که پيش از آن بود شد.

از نظر من احساس مردم اين است که تنشهايی که در دوران حکومت اصلاح طلبان ايجاد شد اثرات معکوسی هم نسبت به فضای سياسی به وجود آورد و به لحاظ اقتصادی هم دستاوری نداشت چون اصلاح طلبان اساساً نوعی بی اعتنايی نسبت به دغدغه های اجتماعی سياسی مردمی نشان دادند.


بر اساس قرائن و شواهد پيش بينی می شد که يا آقای رفسنجانی و آقای معين به دور دوم بروند يا آقای رفسنجانی و آقای قاليباف ولی آرايی که هم آقای کروبی آورده و هم احمدی نژاد درخور تعجب است.

در صحبتهايی که ميان دانشجويان و سر کلاس و بيرون از کلاس و ميان مردم عادی جريان داشت هيچ چيزی که حاکی از حمايت از اين اشخاص يا مدح و منقبت آنان باشد شنيده نمی شد، آگاهی و شناختی هم نسبت به کارنامه و عملکرد گذشته اين اشخاص وجود نداشت.

به ظن غالب در دور دوم، آرای آقای لاريجانی و آقای قاليباف در دور اول آورده اند به نفع احمدی نژاد به صندوق ريخته خواهد شد و آقای رفسنجانی ناکام از انتخابات بيرون بيايد.

آينده ايران و مشکلاتی که ايران دارد همه دال بر اين بود که اشخاصی انتخاب شوند که بتوانند رهگشای اين مشکلات باشند وگرنه اگر قرار باشد پديده هايی بيايند که فاقد استقلال رأی باشند و بخواهند وضع موجود را حفظ کنند يا حتی يک گام هم سير قهقرايی طی کنند با واقعيتها و مسائل و مشکلاتی که در پيش است، بخصوص در زمينه سياست خارجی، سازگاری ندارد.

جريانی که الآن دارد شکل می گيرد کمی اين ارزيابی را مختل کرده است


آقای احمدی نژاد به دليل جايگاهی که از لحاظ مديريت شهرداری تهران کسب کرده و شيوه تبليغاتی اش که هزينه بر نبود خيلی روی مردم اثر گذاشت و بخشی از نسل جوان اصولگرا نيز به وی تمايل داشت.

از طرف ديگر ميزان محبوبيت آقای قاليباف از سه چهار روز پيش افت کرد که يکی از دلايل آن اين بود که پس از مسابقه اخير فوتبال بين ايران و بحرين که شلوغی توی خيابانها راه افتاد و اختلاط و رقص دختر و پسرها اتفاق افتاد نيروی انتظامی برای کنترل اين جريان اقدامی نکرد و تعداد زيادی از رأی دهندگان انقلابی و دوستدار چهارچوب اسلام و امام و نظام و رهبری احساس کردند که دستی توی کار هست که رأی آقای قاليباف بالا برود.

تبليغات آقای قاليباف در تهران و شهرستانها هم خيلی فرق داشت، در تهران با عکسهای رنگی و امروزی و با جوانهايی با قيافه های خاص تبليغ می کرد در حالی که در شهرستانها، بخصوص شهرهای مذهبی، عکسهايش کاملاً سياه و سفيد بود.

هزينه بسيار زيادی که آقای قاليباف صرف تبليغات کرد و تفاوت روش او باعث افت رأی او شد و آن تيپ اشخاصی که ممکن بود به او رأی بدهند به آقای احمدی نژاد روی آوردند.

اين انتخابات تير خلاصی بود به تفکر جناحی افراطی، چه راست و چه چپ، رأيی که به آقای معين و آقای لاريجانی داده شد نشانگر اين واقعيت است، رأيی هم که به آقای هاشمی و آقای احمدی نژاد داده شد نشانگر رويکرد اصولی مردم به انقلاب اسلامی است.


اينکه از سه نفری که بيشترين رأی را آورده اند دو نفر آنها روحانی اند نشان می دهد که مردم هنوز از روحانيت نبريده اند.

اگر من جای اين راديو تلويزيونهای لوس آنجلس بودم درم را می بستم و می رفتم دنبال کارم، خيلی از روشنفکران داخل و خارج ايران هم بايد اين کار را بکنند.

بخش بزرگی از روشنفکران ما چنان از تحريم حرف می زدند که فکر می کردند مردم ايران دو تا گوش دارند دو تا گوش هم قرض کرده اند نشسته اند ببينند اينها هر چه می گويند همان کار را بکنند.

من فکر می کنم آنهايی که به احمدی نژاد رأی داده اند بر اساس دو اصل بوده است؛ يکی به دليل کارهايی که اين آدم کرده و کارآيی او و ديگری به اين دليل که او هرچه بيشتر در مورد عدالت اجتماعی و فقر و زندگی بهتر برای مردم عادی حرف زده است.

اين انتخابات شکست بزرگی بود برای جنبش دموکراسی و حقوق بشر و از همه مهمتر برای طبقه متوسط ايران و نشان داد که طبقه روشنفکر ايران به طور کلی از توده مردم بريده است؛ يعنی نيرويی که خود را وجدان آگاه ملت می داند هيچ اطلاعی از طرز فکر مردم ندارد و منافعش با منافع مردم همخوان نيست، واقعاً جای تأسف است.

اعتقاد من اين است که مسئله توده مردم ايران، چندان هم دموکراسی و حقوق بشر نيست.

در ايران سه نيروی اجتماعی هست که سه نياز متفاوت دارد؛ طبقه بالا و پولدار و نزديک به دولت که به دنبال سرمايه و رشد و تجدد اقتصادی است، طبقه متوسط و روشنفکر به دنبال توسعه سياسی است و توده وسيع مردم که به دنبال عدالت اجتماعی و بهبود وضعيت زندگی خود است.

اتفاقی که افتاده اين است که طبقه متوسط فرسنگها از توده مردم جلو افتاده و برای خودش شعار می دهد و توده مردم آن را گم کرده است.