BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 18:00 گرينويچ - پنج شنبه 18 اوت 2005
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
52 سالگی قيام 'شاهدوستان' و 'کمونيسم ستيزان'
 

 
 
.
از ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ بيش از نيم قرن می گذرد، در ذهن مردم ايران، سالهاست اين روز با يک واژه پيوند خورده است: کودتا.

در باب کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت مصدق، کم سخن گفته نشده است، با اين حال، نزديکی زمانی اين رويداد با زمان حال و اهميت ويژه آن در سير تحولات تاريخ معاصر ايران، موجب شده تا بسياری از اين سخنها همراه با تعصب و يکسونگری باشد.

موقعيت ايران در سالهای پيش از کودتا

تابستان سال ۱۳۲۰ در ميانه جنگ جهانی دوم، نيروهای بريتانيا و شوروی وارد ايران شدند.

رضاشاه پهلوی عملاً از کشور تبعيد شد و محمدرضا به جای پدر بر تخت سلطنت نشست.

بی اقتداری نسبی شاه جديد، بويژه در سالهای ابتدايی، به تنش ميان نيروهای سياسی و تزلزل نهادهای قدرت دامن می زد.

در فاصله سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰، يعنی دهه اول سلطنت محمدرضا شاه، نخست وزير حدود پانزده بار عوض شد؛ افرادی چون احمد قوام السلطنه، علی سهيلی، محمد ساعد، ابراهيم حکيم الممالک و عبدالحسين هژير در اين دوران به مقام نخست وزيری رسيدند.

از سوی ديگر، با پايان گرفتن جنگ دوم جهانی جنبشهای استقلال طلب و ضدامپرياليستی در دنيا رو به گسترش داشتند و در ايران نيز نگاه ملی گرايانه جايگاه ويژه ای در سياست پيدا می کرد.

در سال ۱۳۲۷، جبهه ملی ايران با ائتلاف طيف گسترده ای از نيروهای سياسی که شايد تنها در نگاه ملی گرايانه خويش مشترک بودند، تأسيس شد، يکی از پايه های اصلی اين جبهه دکتر محمد مصدق بود.

مصدق و ملی شدن نفت

رويارويی دکتر مصدق با بريتانيا در آغاز دهه ۳۰ خورشيدی موضوع تازه ای نبود.

سال ۱۳۰۲، در دوره تصدی وزارت امورخارجه در کابينه مشيرالدوله نيز، مصدق با آنچه بريتانيا "منافع" خود در ايران می دانست، به مخالفت پرداخته بود.

بلافاصله پس از مشيرالدوله، رضاخان سردار سپه (بعداً: رضاشاه) به نخست وزيری رسيد و مصدق از قدرت فاصله گرفت.

ظهور مجدد و مؤثر مصدق در عرصه سياست ايران تنها پس از اشغال کشور و برکناری رضا شاه از سلطنت ممکن شد.

در اولين انتخابات پس از رضا شاه (دوره چهاردهم مجلس شورای ملی)، مصدق بيشترين رأی را در تهران کسب کرد و با تلاش او طرحی در مجلس تصويب شد که به دولت اجازه نمی داد در حين اشغال در مورد نفت با خارجيها مذاکره کند.

يکی از نقاط مهم حيات سياسی مصدق انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی بود که تقلبهای گسترده در آن، برخی ملی گرايان و مخالفان دربار را بيش از پيش به هم نزديک کرد.

جبهه ملی نيز به کمک معترضانی چون محمد مصدق، حسين مکی و مظفر بقايی تأسيس شد که ورودشان به مجلس شانزدهم (در دور دوم انتخابات) راه را برای تصويب طرح ملی شدن صنعت نفت هموار کرد و سرانجام به رهبری مصدق، ملی سازی نفت ايران از طرح به قانون بدل شد.

جوّ ميهن پرستی و بيگانه ستيزی در ايران بالا گرفته بود و ترور نخست وزير وقت، سپهبد حاجعلی رزم آرا به دست "فدائيان اسلام" زنگ خطر ديگری بود هم برای شاه، هم برای کسانی که "خائن" و "مزدور بيگانه" ناميده می شدند.

حسين علاء هم که به جای نخست وزير مقتول، رزم آرا نشست، چاره ای جز برخاستن زود هنگام و سپردن کرسی وزارت به مصدق نيافت.

دغدغه و برنامه اصلی دولت مصدق به اجرا درآوردن قانون "ملی شدن صنعت نفت" بود.

از آن پس مذاکرات پی در پی بريتانياييها و ميانجيگری آمريکاييها بی نتيجه ماند و حتی شکايت انگليس به ديوان لاهه و شورای امنيت سازمان ملل متحد نيز تأثيری بر روند ملی شدن نفت ايران نگذاشت.

مصدق در لاهه و نيويورک به دفاع از حق مالکيت مردم بر منابع سرزمين خود پرداخت تا "انگليس"، "انگليس دوستان" و "انگليس ترسان" را بيش از پيش با خود دشمن کند.

موضع بريتانيا و آمريکا

در تحولات تاريخی دهه های ۲۰ و ۳۰ خورشيدی ايران، دولتهای بريتانيا و سپس آمريکا نقش بسيارمهم ولی در عين حال متفاوتی بازی کردند؛ بزرگترين دغدغه بريتانياييها در ايران، منافع مالی يا به عبارت ديگر، منابع نفتی بود.

پيشينه حضور بريتانياييها در ايران موجب نفوذ آنها در لايه های مختلف اجتماع و سياست ايران شده بود و به خطر افتادن منافع آنان در حقيقت منافع گره خورده برخی ايرانيها را نيز به خطر می انداخت.

در مقابل، حضور آمريکاييها در ايران جديد بود؛ آمريکاييها اگرچه به نفت ايران چشم داشتند اما منافع مالی دغدغه اصلی شان نبود.

آخرين اسناد منتشر شده وزارت امور خارجه آمريکا بخوبی نشان می دهد که آمريکاييها در ايران بيش از هر چيز نگرانيهای "ژئو استراتژيک" داشتند؛ اين اسناد نشان می دهد که حضور دولت کمونيستی شوروی در همسايگی ايران، حساسيت ويژه ای در دولتهای آمريکا پس از جنگ جهانی (ترومن و آيزنهاور) ايجاد کرده بود.

دست کم سه سال پيش از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، آمريکاييها برنامه جامعی برای مقابله با "تهديد کمونيسم" در ايران داشتند.

در دوران رياست جمهوری ترومن، تلاشهای دولت محافظه کار چرچيل در بريتانيا برای همراه ساختن آمريکا در تغيير دولت ايران نتيجه نداد و اسناد منتشره نشان می دهد که برنامه آمريکا در اين دوره مشروط به حمله شوروی يا به قدرت رسيدن حزب توده در ايران بوده است اما پس از روی کار آمدن دولت جمهوريخواه ژنرال آيزنهاور، سياستهای آمريکا به سمت اقدام "پيشگيرانه" رفت و از اين پس بود که پول و مأموران مخفی آمريکا به ايران سرازير شدند.

روابط بريتانياييها با درباريان، نظاميان و طبقه روحانی در ايران نيز کمک شايانی به برنامه های آمريکا می کرد و اسناد حاکی از آن است که برای همراه ساختن نمايندگان مجلس، روحانيون، افسران ارتش و روزنامه ها با کودتا عليه دولت مصدق پول در نظر گرفته شده بود.

همچنين پيداست که فضل الله زاهدی انتخاب آمريکا برای فرماندهی کودتا بوده و بسياری از فعاليتهای پيش از کودتا را نيز، عاملين آمريکا و نه خود تيمسار زاهدی به انجام می رساندند.

در سطح پايينتر، نقش نمايندگان بريتانيا و بويژه خانواده رشيديان پررنگتر بوده است که قادر بودند سران آشوب طلب و مردم عادی را با پول عليه مصدق بشورانند.

ترديدی نيست که آمريکا و بريتانيا هر آنچه می توانستند برای سرنگونی دولت مصدق کردند اما شايد موفقيت ايشان بدون نقش آفرينی خود ايرانيها ممکن نمی شد.

مخالفان داخلی دولت مصدق

در کمتر از پنج سال ميان تشکيل "جبهه ملی ايران" و کودتای ۲۸ مرداد، اختلافهای بسياری ميان مصدق و نزديکانش ايجاد شد و درگيريهای مصدق با ياران سابقش، سرنگونی دولت او را تسهيل کرد.

اگرچه محمدرضا شاه نيز خواهان برکناری مصدق بود، اما به نظر می رسد ترس او از عواقب احتمالی شکست در برابر نخست وزير مردمی، توان مقابله را تا حد بسياری از او گرفته بود.

در آغاز سال ۱۳۳۱، قوام السلطنه به ايران بازگشت و حمايت بريتانيا و نزديکان شاه، بخصوص خواهرش اشرف از قوام، با مشکلات مصدق با مجلس شورای ملی و رئيس وقت مجلس، حسن امامی همراه شد.

با شدت گرفتن مخالفتها، مصدق در روز ۲۵ تير ۱۳۳۱ داوطلبانه از قدرت کناره گرفت اما حمايت بی سابقه مردم از مصدق، ظرف چند روز قوام و شاهيان را وادار به عقب نشينی کرد و بازگشت مصدق به قدرت در ۳۰ تير ۱۳۳۱ با سختگيری بيشتر او و اصرارش بر کسب اختيارات بيشتر همراه شد.

از اين تاريخ به بعد، اختلاف مصدق با نزديکانش بتدريج بالا گرفت و اشخاصی چون مظفر بقايی، آيت الله کاشانی، حسين مکی و ابوالحسن حائری زاده به صف منتقدان نخست وزير پيوستند.

شکاف جبران ناپذير در جبهه حاميان مصدق، به هر دليلی که پيش آمده بود، آتشی بود که دود آن اندکی بعد به چشم هر دو طرف رفت؛ پايان دولت مصدق و آغاز اختناق سياسی نزديک بود.

روز کودتا

از ساعات اوليه صبح ۲۸ مرداد جمعيتی از سمت جنوب به سمت مرکز شهر تهران به راه افتادند.

از اينکه هسته ابتدايی را چه کسانی تشکيل می دادند، روايتهای متعددی شده است اما به نظر می رسد پولی که کارگزاران بريتانيا، بويژه برادران رشيديان و نمايندگان سازمان اطلاعات آمريکا (سيا) برای بسيج افراد و گروههای آشوب طلب پرداخت کرده بودند، نقشی بسزا در شروع حرکت داشته است.

بسياری از غوغاگران پس از کودتای ناموفق ۲۵ مرداد و فرار شاه از ايران، انگشت اتهام را بسوی مصدق گرفته بودند.

برای "شاهدوستان"، رانده شدن شاه از کشور دستاويزی بود تا با کمک آن به مقابله با دولت بپردازند و عامل تعيين کننده ديگر پولی بود که آمريکاييها برای تبليغ عليه مصدق و مسموم کردن جو جامعه، در روزها و چند ماه منتهی به کودتا در ايران خرج کرده بودند.

با شروع تظاهرات، گروههايی از مردم نيز تحت تأثير اين جوّ به صف شعاردهندگان عليه مصدق پيوستند و از سوی ديگر، نظاميانی که با دريافت پول به شرکت در کودتا رضايت داده بودند، همراه جمعيت شدند.

اسناد منتشر شده در آمريکا نشان می دهد که در همين زمان، بيشتر مقامهای ارشد نظامی و حتی خود فضل الله زاهدی مخفی شده يا به آمريکاييها پناه برده بودند.

چند ساعت پس از شروع تظاهرات، غوغاگران به پشتگرمی تانکها دفتر نزديکان به مصدق و روزنامه های هوادار او را غارت کردند.

در اين ميان، دفتر حزب توده نيز از يورش "شاهدوستان" و "کمونيسم ستيزان" در امان نماند.

دولت مصدق و حتی حاميان او در ارتش واکنشی به اين تحولات نشان ندادند.

روايتهای متعددی از دلايل بی تحرکی مصدق و هواداران او شده است: جدی نگرفتن خطر، ضعف در تصميمگيری بموقع، عدم ارتباط مناسب در سطوح بالا يا فرسودگی توأم با نا اميدی مصدق و يارانش، نمونه هايی از اين روايات است.

به هر روی، ساعاتی پس از ظهر درگيريهای بين طرفداران و مخالفان مصدق به اطراف خانه او کشيده شد.

عده اندکی از نظاميان وفادار به مصدق با همه توان در برابر يورش جمعيت و نظاميان حامی کودتا مقاومت کردند اما تصرف ساختمان راديو، پايان واقعی ماجرا بود.

در ساعات پايانی روز، مقاومت در اطراف خانه نخست وزير هم شکسته شد، جمعيت خانه مصدق را غارت کردند و او از طريق بام خانه اش جان به در برد.

کودتا پيروز شده بود.

 
 
مطالب مرتبط
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران