http://www.bbcpersian.com

21:41 گرينويچ - سه شنبه 02 اوت 2005

تهيه کننده مهدی جامی
با همکاری مهدی خلجی

از شهر خدا تا شهر دنيا: تحول آموزش از بروجردی تا شريعتمداری

در نگاه به تحولات حوزه علمیه قم، اگر مقام شیخ عبدالکریم حائری یزدی، پایه گذاری این حوزه است، مقام آیت الله بروجردی را باید پایه گذاری تجدد در فکر و روش تبلیغی و آموزشی در حوزه بدانیم. او که از اواسط دهه بیست شمسی تا زمان مرگ در فروردین هزار و سیصد و چهل، مقام مرجعیت را داشت، قدرتمندترین مرجع شیعه پیش از انقلاب ایران است.

مرجعی با انديشه جهانی

آیت الله بروجردی در عصر خود رقیبی نداشت و شاید به دلیل همین زعامت، در جهان شیعه، اندیشه ای جهانی داشت. آیت الله بجنوردی:

"ایشان طرز تفکرش این طور بود که به ایران بسنده نمی کرد، بلکه مسجد مهمی در هامبورگ آلمان ساخت که الان هم هست و مرکز اسلامی بزرگی است، مبلغین به خارج از کشور اعزام می کرد، به پاکستان، هندوستان و کشورهای دیگر و زمینه درس ها را به سمت مسائل مورد ابتلا می برد و تشویق می کرد."

آیت الله بروجردی چه در انتخاب مبلغان و نمایندگانش در کشورهای مختلف و چه در پروردن شاگردان برجسته، بسیار سنجیده عمل می کرد و از همین رو بسیاری از آنها در زمان او و پس از او مصدر تحولاتی اساسی در فکر و روش های حوزه بودند. ابراهیم یزدی از نمونه دکتر مهدی حائری یاد می کند و نقش مسجد هامبورگ در پروردن کسانی مانند دکتر بهشتی و محمد خاتمی:

"در 1336-7، مرحوم بروجردی، مرحوم دکتر مهدی حائری یزدی پسر مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی را، که شخصیت برجسته و وارسته ای بود و از نظر علمی همان موقع هم مقام شامخی داشت، به عنوان نماینده خودش به واشنگتن فرستاد. این خیلی مهم بود به خصوص در تقابل با افراد سنتی و متحجر که مرجع تقلید وجوهات شرعیه را به روحانی جوانی بدهد که می رود در کشوری سرا تا پا کفر مثل ایالات متحده آمریکا مستقر شود. ولی مرحوم بروجردی این کار را کرد و چقدر کار خوبی بود. همین وضعیت را ما در اروپا در مرکز اسلامی هامبوگ می بینیم که ایشان نقش بسیار مهمی در حمایت از این مرکز که بعدها مرحوم بهشتی هم آن جا رفت و کسان دیگری هم مثل آقای خاتمی بودند، ایفا کرد. مرحوم بروجردی نسبت به این نوع مسائل بسیار دقیق بود. یا بعضی از مطالعات روحانیان جوان حوزه را تسریع و تشویق می کرد که مؤثر بود."

انديشه تقريب مذاهب اسلامی

در واقع او نه تنها حرکت های تازه ای در تبلیغ تشیع آغاز کرد که در رابطه با اهل سنت نیز به گفت و گوی بین مذاهب می اندیشید. محمد مهدی خلجی:

"ایشان اولین کسی است که عده ای را برای تبلیغ به اروپا می فرستد. ایشان اولین کسی است که ارتباط با اهل سنت پیدا می کند و فکر تقریب بین مذاهب اسلامی را ترویج می کند. ایشان اولین کس در دوران معاصر است که در بحث فقهی خودش به مجامع روایی اهل سنت توجه می کند و خلاصه در بسیاری زمینه ها ایشان اولین است. ایشان رمق تازه ای را به حوزه قم می دهد، حوزه ای که پیش از او بین چند مرجع تقلید، چند پاره شده بود. لذا از بسیاری جهات کارهای او نو است."

اسلام سياسی و فدائيان اسلام

دهه سی دهه پر تب و تابی برای جامعه ایران بود، چنان که برای حوزه علمیه. پیدا شدن گروه فدائیان اسلام، که از طلاب رادیکال نیرو می گرفت، نشان می داد که سیاست در حال فتح کردن حجره های حوزه های علمیه است، امری که آیت الله بروجردی از آن خوشنود نبود.

با این همه او که در جریان کودتای بیست و هشت مرداد با فرستادن تلگرافی خواستار بازگشت شاه به ایران شده بود، چنان که ابراهیم یزدی خاطرنشان می کند، به زودی به دلیل عملکرد حکومت رفتار خود را با همین فدائیان تغییر داد:

"در فاز اول اگر سمبل و نماد حوزه علمیه را آیت الله بروجردی بگیریم، یک موضع نسبت به شاه و دربار و کودتا داشت ولی بعداً به خصوص بعد از قلع و قمع شدن و کشته شدن فدائیان اسلام به سرعت موضعش به مخالفت یا عدم موافقت با دربار تغییر پیدا کرد، به طوری که وقتی شاه با اطلاع قبلی می خواست به قم برود و بروجردی را ببیند، بروجردی حاضر نشد."

حلقه "مکتب اسلام"

گرچه تمام روحانیان سیاسی به شیوه فدائیان اسلام گرایش نداشتند ولی همه روحانیان نوگرا و فعال در صحنه اجتماعی هم ضرورتاً به سیاست فکر نمی کردند. شماری از آنها در پایه ریزی یک کار بلند مدت فرهنگی مجله ای تأسیس کردند با نام مکتب اسلام که از حمایت آیت الله شریعتمداری مدرس آن سال ها و مرجع آینده و پشتیبانی آیت الله بروجردی برخوردار بود. مهندس حسن شریعتمداری، فرزند آیت الله شریعتمداری:

"اولین گروه عبارت بودند از آقای موسی صدر، آقا مجدالدین شیرازی، آقای موسوی اردبیلی، آقای علی دوانی، ناصر مکارم شیرازی، محمد جعفر سبحانی و آقای جزائری. این ها اولین هیأت تحریریه مکتب اسلام بودند. منتها از آن جایی که مکتب اسلام به یک مدیر مسئول نیاز داشت دو نفر از آقایان یعنی آقای مکارم و آقای جزائری که علاوه بر تحصیلات قدیم، مدرک تحصیلی جدید معادل لیسانس هم گویا از دانشکده معقول و منقول داشتند، کاندیدا شدند و مرحوم پدر من آقای مکارم شیرازی را برای این سمت قبول کردند و ایشان به عنوان مدیر مسئول و صاحب امتیاز به دولت معرفی شد که فکر می کنیم تا اکنون هم ایشان در این سمت خودشان هستند."

حلقه مکتب اسلام برای تمام سال های پیش از انقلاب، یکی از حلقه های اصلی افکار نو در حوزه باقی ماند و کسانی که به آن پیوستند، بعد از انقلاب هم در نوسازی حوزه نقش یافتند. این است که جویا جهان بخش، مدرس حوزه علمیه اصفهان، می گوید:

"بسیاری از ثمرات اصلاحی که حتا همین امروز در حوزه ها به بار می نشیند، از طریق افکار و اندیشه های مرحوم آیت الله بروجردی است که بعد هم بعضی شاگردان و دوستداران ایشان ادامه دادند. مجلاتی که همان زمان شروع شد و چاپ شدند، کتاب هایی مانند جامع احادیث شیعه که شروع به تدوین شد. در همان زمان شما روندهایی می بیننید مثل مکتب اسلام. فی المثل آیت الله سبحانی که پیش از انقلاب بسیاری از روندهای اصلاحی با ایشان شروع شده، ایشان ادامه دادند و هم اکنون مؤسسه امام صادق ایشان يک مؤسسه اساسی در زمینه پژوهش های کلامی شیعی است."

موسی صدر: نوگرای ناکام

در حقیقت یکی از اولین طرح ها در اصلاح نظام آموزشی حوزه در اواخر دهه سی و به دست آقا موسی صدر از اعضای نخستین تحریریه مکتب اسلام تدوین شد. اما این طرح زودهنگام بود و او را که بسیار پر انرژی بود، سرخورده کرد. مهدی خلجی:

"گرچه در همان سال های سی و هشت، موسی صدر به همراهی دوستانش طرحی را برای اصلاح آموزشی حوزه ریخته بود، ولی به تدریج از مقاومت فضای قم، در برابر کوشش های اصلاحی خسته شد و این ملالت و کسالت یکی از انگیزه های اصلی او برای مهاجرت به لبنان شد. لبنان عرصه ای بود که صدر آن فراخی و گستردگی لازم را برای عمل می دید و حضور او به طرز شگرفی جامعه لبنان و به ویژه شیعیان لبنان را تحت تأثیر قرار داد."

هجرت او به لبنان، که بعدها امام موسی صدر خوانده شد، و سفرهای مرتب او به ایران البته برای طلاب نوگرای حوزه علمیه قم نیز دریچه تازه ای بود به جهان خارج از حوزه؛ حوزه ای که چندان به روی دنیای بیرون گشوده نبود. مهدی خلجی:

"حضور امام موسی صدر در لبنان، یکی از مجاری ارتباط جوانان نوگرای حوزه با عالم بیرون و آشنایی با اندیشه ها و انگاره های تازه بود و موسی صدر نقش مهم و مستقیمی در تحول فکری این جوان ها به سمت نوگرایی داشت."

از مدرسه دين و دانش تا مدرسه حقانی

حضور امام موسی صدر در قلب تحولات سیاسی خاورمیانه، تبعید آیت الله خمینی به ترکیه و سپس عراق در اوائل دهه چهل شمسی، نهضت ناصر در مصر و برآمدن کسانی مانند سید قطب، از میان اخوان المسلمین، حضور طلاب متجدد ایران در مرکز اسلامی هامبورگ و دیگر کشورهای غربی و آشنایی دست اول آنها با جامعه و فلسفه غرب، در کنار نهضت های ملی و دانشجویی در خود ایران، و تلاش های روشنفکران دینی همه و همه جامعه روحانیون ایران و حوزه های علمیه را تحت تأثیر قرار می داد.

یکی از دوستان و همدرسان موسی صدر در این میان، در تحول آموزش های دینی، پیشگام بود: سید محمد بهشتی. او که در اواخر دهه سی مدیریت یک دبیرستان مذهبی در قم به نام دین ودانش را بر عهده داشت، به فکر انتقال الگوهای جدید آموزشی، به مدارس علمیه افتاد. غلامحسین کرباسچی:

"دنباله آن فعالیت که خود مرحوم بهشتی در آن جا از طرف وزارت آموزش و پرورش مدیر بود، این بینش بود که مدرسه ای هم برای طلاب باشد که در واقع یک نوع، بحثی که بعد از انقلاب خیلی مطرح شد، آشتی حوزه و دانشگاه باشد. همان طور که آن جا برای بچه های دبیرستانی مسائل مذهبی را مطرح می کردند، و نمونه های آن مدارس در تهران و جاهای دیگر هم وجود داشت، در حوزه هم نوعی آموزش های علوم جدید و منظم برای طلبه ها باشد که به نوعی با بینش های اجتماعی و اقتصادی مورد نیاز روز آشنا شوند و دخالت زمان و مکان در بحث های مذهبی دنبال می شد."

مدرسه حقانی پل تجدد

و به این ترتیب، مدرسه حقانی در قم، در اوائل دهه چهل شکل گرفت. مدرسه ای برای تربیت طلاب علوم دینی، همراه با ورزش و آموزش زبان انگلیسی، فلسفه و علوم جدید و دارای نظم و ترتیبات خاص و حتا زنگ پایان درس مثل مدارس عمومی.

این یکی از نخستین گام ها در برداشتن فاصله میان آموزش سنتی حوزه با روش های آموزش در مدارس جدید بود و نتیجه آن کم کردن بیگانگی طلاب از جامعه در حال تحول ایران و حذف تابوهایی مثل گوش دادن به رادیو یا خواندن روزنامه. غلامحسین کرباسچی، از شاگردان مدرسه حقانی، در دهه اول مدرسه از دیدگاه برخی مدارس علمیه تهران درباره طلاب مدرسه حقانی می گوید و ورود استادان غیر روحانی به این مدرسه:

"من یادم هست که در یکی از مدارس تهران، که الان هنوز هم آن مدرسه هست و هم آن مسئولی که سی سال پیش آن جا مسئولیت داشت، مدیر است، مدیر مدرسه از این که شنیده بود که ما برای مدت مثلاً یک ماه می خواهیم توی این مدرسه باشیم و احیاناً همراه خود رادیو یا روزنامه در این مدرسه بیاوریم، به شدت ناراحت شده بودند و پیغام دادند که در این جا یک وقت طلبه ها را آلوده به مسائل سیاسی و اینها نکنید. می خواهم بگویم که وضعیت فکری در یک اقشاری این چنین بود و در خود حوزه علمیه هم این وضعیت در خیلی از جاها بود. اولین جایی که شاید به صورت رسمی و در واقع بدون هیچ مانعی این امکان وجود داشت که روزنامه ها خوانده شود و تحلیل اقتصادی همين مدرسه بود. من یادم هست که یک وقتی حتی اساتیدی را که بعد از انقلاب هم خیلی مورد عنایت و توجه نبودند و شاید هم به نوعی مسائل فکری شان مورد تأیید نبود، آن موقع توسط شهید بهشتی معرفی شده بودند برای درس دادن اقتصاد در مدرسه حقانی."

مدرسه علوی تهران

در عین حال تهران نیز در تحول آموزش های مذهبی نقش خود را داشت. به جز دانشکده معقول و منقول، که نقش مهمی در تربیت نسل جدیدی از روحانیون و آشناکردن آنها با علوم و مسائل دنیای جدید بازی کرد، یک دبیرستان مذهبی هم به مرکز تربیت روشنفکران دینی تبدیل شد: مدرسه علوی. احسان نراقی درباره اهمیت این مدرسه می گوید:

"می دانید مدرسه علوی چه اثری داشته؟ مدرسه علوی مدرسه ای بود که هم علوم جدید درس می داد و هم در یک جو مذهبی بود. شاگردان مدرسه علوی وقتی دیپلم گرفتند، سی و چندتایشان در کنکور مشکل دانشگاه قبول شدند. با علم و علوم جدیده مخالفتی نداشتند، کما این که الان هم خیلی از مهندس ها و وزرای اسلامی فارغ التحصیلان مدرسه علوی اند. آقای سروش فارغ التحصیل مدرسه علوی است. این ها غیر مستقیم به حوزه کمک کردند."

پيشگامان نقد مرجعيت و روحانيت

در واقع مجموعه ای از روحانیون و روشنفکران دینی پیشگام در اوائل دهه چهل آماده تحولات جدی در حوزه ها بودند و پس از درگذشت آیت الله بروجردی یک گروه هفت نفره از آنان با تمایل به تأثیرگذاری بر جامعه روحانیت ایران که به مشکل جانشینی برای یک مرجع بزرگ روبه رو بود، به انتشار اندیشه ها و طرح ها و انتقادات خود از وضع روحانیون و حوزه های علمیه پرداختند، در کتابی با عنوان بحثی درباره مرجعیت و روحانیت که مقالاتی داشت از مهدی بازرگان، مرتضی مطهری، محمود طالقانی، محمد بهشتی، علامه طباطبایی، مرتضی جزائری و ابوالفضل مجتهد زنجانی. محمد مهدی خلجی می گويد:

"اهمیت این کتاب در آن است که نخستین نقد جدی و درونی از نظام روحانیت است که صورت مکتوب پیدا می کند و در دسترس همگان قرار می گیرد. پیش از آن یا نقدها سطحی بوده، یا از بیرون و از جانب روشنفکران ضد مذهب یا لائیک طرح می شده، یا به صورت مکتوب درنمی آمده و عموم از آن آگاهی پیدا نمی کردند. دوم این که برای نخستین بار گفتمان تازه ای متولد می شود، و آن گفتمان انتظار از مراجع است. یعنی خارج کردن رابطه مقلد و مرجع از حالتی یک سویه، و نوعی انتقاد از مراجع که در مقاله جسورانه مرحوم بازرگان بازتاب یافته و ایشان انتظارات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی گسترده ای را از مراجع مطرح می کند و در حقیقت از غوطه ور شدن آنها در مباحث بی اهمیت فقهی نقد گزنده ای به دست می دهد."

اما این که حتا کسانی چون مرتضی مطهری، نتوانستند تا سال ها بعد هم در بدنه سنتی حوزه نفوذ کنند نشان می دهد که تا چه حد اصلاحات در حوزه دشوار بوده است. محمد مهدی خلجی:

"تصور بکنید وقتی که کتاب حجاب آقای مطهری منتشر می شود ایشان به دلیل آرائش درباره حجاب، در بیوت برخی از مراجع قم، تکفیر می شود و نه تنها تکفیر می شود که دانش فقهی او نیز زیر سئوال می رود و معتقدند که کفر او از جهلش برمی خیزد و تسلطی به منابع و مصادر روایی و تفسیری و فقهی ندارد. این نکته مهمی است که همواره سنت گرایان معتقدند که تفسیرهای نوگرایانه از دین بیش از آن که ازدرون سنت برآمده و با آن سازوکارهای سنتی تأویل دینی سازگار باشد، ناشی از جهالت به این نظام سنتی است."

از آيت الله شريعتمداری تا آيت الله خمينی

با این همه، روحانیون جوان و نوجو عمدتاً از بیرون حوزه از دانشگاه و از جهان خارج، به ویژه جنبش های اسلامی، متأثر می شدند، و خود را برای یک حرکت بزرگ اجتماعی آماده می کردند. احسان نراقی:

"برادران خامنه ای، سید هادی و محمد، دنبال این تیپ افکار بودند و حس می کردند که اگر از این پا فراتر نگذارند، در یک دائره بسته ای منهدم می شوند باید به طرف تحولات جدید و تفکراتی که مسلمانان مدرن و متجدد دنبالش هستند رفت یا به دنبال بیان دیگری از اسلام مانند سید قطب و اخوان المسلمین و اینها. بنابراین نوجويی همیشه وجود داشته منتها رگه باریکی در حوزه بوده است. خیلی برجسته نبوده ولی بوده. این آقایانی که در انقلاب نقش داشتند، آقای خامنه ای، آقای هاشمی رفسنجانی، این ها الهاماتی از این جریانات می گرفتند. اگر دقت کرده باشید تمام یاران امام کسانی بودند که بیست سی سال از ایشان جوان تر بودند و با جملگی روحانیت و مراجع بزرگ فاصله داشتند و دنبال افکار دیگری بودند. خود آقای خمینی هم از برخی جهات اجتماعی و سیاسی وضعش فرق داشت."

در دهه چهل و پنجاه شمسی، روحانیون نوگرا دو مرجع اصلی را حامی خود می یافتند: آیت الله شریعتمداری و آیت الله خمینی. از این رو اگر آیت الله خمینی سرانجام این نوگرایی را به یک حرکت سیاسی گره زد، از آن جا بود که فقه او یک فقه سیاسی بود و روحانیون را جایگاه طلبه علوم دینی به مدیران اجتماعی تبدیل می کرد. مهدی خلجی:

"فقه به عنوان دانشی برای رفع حوایج مؤمنان در زمینه ارتباطشان با خداوند، تبدیل می شود به دانشی که اساساً نظریه ای سیاسی است و برای اداره جامعه است و طبیعتاً کسانی که دانش آموخته آن رشته هستند مدیران سیاسی جامعه هستند. در حقیقت، تغییری که آقای خمینی می دهد، تلقی مهندسی اجتماعی را در ایران عوض می کند. یعنی می گوید این نه تنها حق ماست که به عنوان یک فقیه حکومت بکنیم که اشکال دیگر حکومت ناکارآمدی خوشان را نشان داده اند، چون بیگانه با این سنت بوده اند. ما از دل این سنت برآمدیم و مهم ترین وجه سنت ما فقه ماست و فقه برای مهار و مدیریت جامعه سنتی، باید بتواند بر دیگر نظریه های سیاسی غلبه پیدا کند."