http://www.bbcpersian.com

19:27 گرينويچ - شنبه 19 نوامبر 2005

مهدی خلجی
پژوهشگر مطالعات اسلامی

موج تازه گرايش به مهدويت در ايران و ريشه های آن

افزايش رويکرد جامعه جوان ايران به آيينهای دينی و بويژه آداب و شعائر مربوط به امام دوازدهم شيعيان در سالهای اخير می ‌تواند نشانه ‌ای بر روند روبه رشد عرفی‌ شدن (جداشدن نهادهای دينی از نهادهای حکومتی) جامعه و فاصله گرفتن آن از ايدئولوژی اسلامی ارزيابی شود.

گرچه مناسک و شعائر بخش جدانشدنی از هر مذهبی اند و به هيچ روی پديده ‌ای نو به شمار نمی ‌روند، بتازگی شيوه برگزاری بسياری از آيينهای مذهبی در ايران به پرسشی اجتماعی و سياسی بدل شده است.

از جمله، بحث درباره امام دوازدهم شيعيان و ارتباط اعتقاد به وی با تحولات سياسی در ماههای اخير در ايران بالاگرفته است.

شماری از هواداران محمود احمدی‌ نژاد مانند ابوالقاسم خزعلی يا محمدتقی مصباح يزدی که از روحانيون بلندپايه اين کشورند، آشکار و نهان انتخاب وی را به رياست جمهوری مورد تأييد و موافقت امام غايب شيعيان دانسته ‌اند و گفته می ‌شود دولت جديد در نخستين اقدامهای خود اعتبارهای مالی بزرگی به مسجد جمکران اختصاص داده است.

مسجد جمکران، نقطه آغاز

مسجد جمکران که در روستايی به همين نام در نزديکی شهر قم قرار دارد بر پايه خواب يکی از اهالی اين روستا ساخته شده است و در آن چاهی وجود دارد که برخی مردم با طی مراحلی، عريضه خود را به امام زمان به درون چاه می‌ فرستند، به اين اميد که وی آنها را بخواند و حاجت روا کند.

شماری از مراجع تقليد در قم از جمله آيت الله ناصر مکارم شيرازی با نام بردن از اين چاه، از رواج آنچه "خرافات" خوانده ‌اند ابراز نگرانی کرده‌ اند اما شايعه ‌ها درباره اعتقادات ويژه دولت محمود احمدی ‌نژاد به امام زمان پايان نيافته است.

مسئله امام زمان يا امام غايب در مذهب شيعه نقشی بنيادی دارد و محوريت آن در شکل دادن به عقايد اين فرقه از مسأله امامت و خلافت بلافصل امام نخستين شيعيان، علی بن ابی‌ طالب کمتر نيست.

غيبت امام دوازدهم مجادلات و مناقشات کلامی و عقيدتی فراوانی درباره تکليف شيعيان در زمينه مسائل شرعی و سياسی برانگيخته است.

سياست، حکومت و مهدويت

از سده چهارم هجری به بعد نظريه شيعی به دست فقيهان بزرگی چون شيخ طوسی، شيخ مفيد و سيد مرتضی صورتبندی شد و يکی از مسائل اصلی آن، سياست و حکومت بود که در آن دوران شيعيان باور داشتند غيبت امام زمان نبايد آنان را از تدبير اين ‌جهانی حکومت وا بدارد و در نتيجه، "حکومت الهی" را منحصر به ظهور امام معصوم می‌ دانستند.

از اين رو، سلطنت در مقام شيوه ‌ای عرفی و اين‌ جهانی برای تدبير امور جامعه، برای فقيهان امری يکسره پذيرفته شده بود.

عالمان دينی، دوران صدر اسلام و سالهای حکومت پيامبر اسلام در شهر مدينه را دوره بنيادی و طلايی تاريخ می‌ انگاشتند و در مقابل، هر يک از ادوار پس از پيامبر در قياس با دوره حيات او از هر نظر فروتر و منحطتر ارزيابی می‌ شد.

اصطلاح ويژه دانشمندان اسلامی برای اشاره به دوران انحطاط، "زمان فتنه" است و در باور به مهدويت اين فرض وجود داشت که امام غايب در دوران فتنه ‌ها ظهور می‌ کند؛ عصری که سراسر جهان با غبار ستم و جهل پوشانده شده است.

در نتيجه از منظر الهيات شيعی، تاريخ اسلام با دوره ای بنيادی که دوره حکومت آخرين پيامبر است آغاز می‌ شود و با دوره بنيادين ديگری پايان می‌گيرد که حکومت آخرين امام است.

با آغاز دوران غيبت کبری، احاديث فراوانی درباره شرايط و چگونگی ظهور امام غايب رواج يافت که بعدها در کتابهای حديث، زير عنوان "ملاحم و فتن" گرد آمد.

اين روايتها "آخرالزمانی" را توصيف می‌ کردند که "سراسر ستم" و آماده برای ظهور امامی است که جهان را "از عدل می‌ آکند".

نشانه ‌های آخرالزمان آن اندازه متنوع، فراوان و قابل تأويل است که تقريباً در مورد همه ادوار تاريخی صدق می کند اما بسياری از حکومت‌ها می‌ کوشيدند با انطباق نشانه ‌های آخرالزمان بر دوران خود، به حکومت خويش مشروعيت مذهبی ببخشند و از مردم بخواهند تا برای طول عمر حاکم يا سلسله او تا ظهور مهدی دعا کنند.

به ويژه در دوران صفويه که حاکمان، تشيع را مذهب برگزيده و رسمی قرار دادند، بسياری از فقيهان شيعه به اين توهم دامن زدند.

در دوران قاجار، پيدايش مذهب بابی و بهايی از عوامل مهم رواج دوباره اعتقاد به آخرالزمان و تأکيد بر وجود امام زمان و ظهور نزديک وی شد.

رساله‌های فراوانی به فارسی درباره امام زمان نوشته شد و حتی يکی از عالمان بزرگ حديث به نام ميرزا حسين نوری کتابی پرحجم نوشت به نام نجم الثاقب که تنها دربردارنده حکايت کسانی بود که امام دوازدهم شيعيان را در بيداری ديده و به اصطلاح "خدمت او مشرف شده بودند".

در دوران سلطنت پهلوی، روحانيان حکومت را به بی‌ اعتنايی و لاقيدی دينی متهم می‌ کردند و حتی بارها شايع شد که فلان مسئول حکومتی، وزير يا وکيل، بهايی است.

در دوران محمدرضاشاه پهلوی، آيت الله سيدحسين بروجردی، مرجع يگانه وقت شيعيان از تمام نيروی خود برای مبارزه با بهائيت بهره گرفت و کوشيد از نظر تبليغاتی نيز به تبيين و تثبيت مسأله امام زمان بپردازد.

وی از جمله به شيخ لطف الله صافی گلپايگانی که اکنون يکی از مراجع تقليد قم است دستور داد کتابی با عنوان منتخب الاثر بنويسد و همه روايتهای اسلامی درباره وجود امام دوازدهم شيعيان را گردآوری کند.

در همين دوران شيخ محمود حلبی، واعظی خراسانی، انجمن حجتيه را برای ترويج عقيده به امام زمان و مبارزه با بهائيت بنيان نهاد و بسياری از جوانان مذهبی را در سراسر کشور گرد آورد و سازما‌ندهی کرد.

فعاليت اين انجمن با فضای خاص سياسی دهه‌ های منتهی به انقلاب سال پنجاه و هفت و رشد ايدئولوژی اسلامی و اسلام انقلابی همراه شد اما اين انجمن مانند آيت الله بروجردی از نظريه سنتی شيعه درباره حکومت پيروی می‌ کرد که به سلطان مشروعيت می‌ داد و به اقتدار پنهان سياسی فقيه باور داشت و به هر روی تشکيل حکومت دينی را تنها در قلمرو اختيارات امام معصوم می‌ دانست.

انقلابيون جوان در حوزه علميه و ديگر محافل مذهبی از پی آيت الله خمينی رفتند و هواداران و اعضای انجمن حجتيه را مرتجع، متحجر و مؤمن به تفسيری عقب مانده از اسلام خواندند که توانايی انطباق با شرايط دنيای جديد را ندارد.

با پيروزی انقلاب، شماری از هواداران انجمن حجتيه که ديگر به صورت سازمان فعاليت نمی ‌کرد به صف انقلابيون پيوستند و حتی مانند علی اکبر پرورش يا علی اکبر ولايتی به مقام وزارت رسيدند و شماری ديگر در حوزه علميه يا بيرون از آن به منتقدان حکومت بدل شدند.

با اين همه، آيت الله خمينی در مناسبتهای مختلف، بويژه در پيامی خطاب به روحانيت در سالهای آخر عمر خود "خطر متحجران و انجمن حجتيه ‌ايها" را بزرگتر از هر خطر ديگر توصيف کرد.

از سوی ديگر، انقلابيون مذهبی جمهوری اسلامی را مقدمه حکومت امام دوزادهم شيعيان دانستند.

از جمله کتابی پرحجم در قم با عنوان زمينه ‌سازان انقلاب جهانی مهدی نشريافت که روايتهای مربوط به آخرالزمان را بر دوران معاصر منطبق می ‌کرد و آيت الله خمينی را همان سيدی وا می ‌نمود که طبق برخی روايتها، پيش از امام مهدی قيام می ‌کند و حکومت تشکيل می ‌دهد.

با رهبری آيت الله خامنه ‌ای، برخی از کسانی که در مشرب سياسی و اعتقادی خود با انجمن حجتيه همدلی می ‌کردند و بويژه در مؤسسه موسوم به "در راه حق" در قم فعاليت داشتند، به کانونهای اقتدار سياسی نزديک شدند.

در سالن اصلی اين مؤسسه تابلويی نصب است که روزشمار غيبت امام زمان را نشان می‌ دهد.

محمدتقی مصباح يزدی يکی از وابستگان به اين مؤسسه، پس از دستيابی آيت الله خامنه ‌ای به مقام رهبری به وی نزديک شد و در جريان انتخاب محمود احمدی ‌نژاد به رياست جمهوری، محمدتقی مصباح يزدی سرشناسترين روحانی مدافع وی بود.

رشد دوباره طرفداران انجمن حجتيه

از اين سو، بسياری از چهره ‌های سياسی جمهوری اسلامی، از جمله محمد خاتمی، رئيس جمهور پيشين از قوت گرفتن "متحجران" و خطر سازمان‌ يافتن آنها ابراز نگرانی کردند و حتی محمدرضا توسلی، روحانی نزديک به آيت الله خمينی، آشکارا از خطر رشد طرفداران انجمن حجتيه سخن گفت.

انجمن حجتيه که امروزه ديگر به صورت سازمان وجود ندارد، تعبيری مبهم برای اشاره به گروهی است که بويژه به ظهور نزديک امام زمان باور دارد و خود را زمينه ‌ساز ظهور وی می ‌داند و بر همين اساس ظاهراً هيچ انگيزه ‌ای برای سازگاری با تجدد در عرصه‌ های گوناگون، بويژه سياسی و ديپلماتيک ندارد.

اين گروه از تجدد تنها به تکنولوژی و علم آن باور دارد و می ‌انديشد که حکومت ايران به عنوان تنها حکومت شيعه در جهان، پايگاه اصلی امام زمان در هنگام ظهور خواهد بود اما اينکه شخص محمود احمدی ‌نژاد و دولت وی تا چه اندازه چنين باورهايی داشته باشند، معلوم نيست.

هرچه هست شايعه‌ های فراوان در محافل سياسی است مبنی بر اينکه وی از نظر فکری مريد محمدتقی مصباح است يا بودجه‌ های کلان برای مسجد جمکران در قم اختصاص می‌دهد يا در حال تهيه نقشه مسير حرکت امام زمان در شهر تهران است.

کارکرد سياسی پديده "آخرالزمان"

اين شايعه‌ ها که گاه شخصيتهای سياسی مانند محسن آرمين بدان دامن می زنند، بسادگی قابل تأييد نهايی نيست اما قرينه ‌ای است بر اينکه نقش و کارکرد سياسی مفهوم "آخرالزمان" دوباره در سالهای اخير تقويت شده است.

اين امر شماری از روشنفکران دينی مانند عبدالکريم سروش را برانگيخت تا آشکارا پيامدهای سياسی مسئله مهدويت را با دموکراسی ناسازگار بخوانند و بدين ترتيب مسئله مهدويت و آخرالزمان را از قلمرو سياسی به عرصه مجادلات و مباحثات روشنفکری نيز وارد کنند.

از نظر تاريخی، مسئله "آخرالزمان" و تلاش برای انطباق دوران معاصر بر آن و پيوستن حکومت موجود به حکومت امام دوازدهم در دوره ‌هايی رواج يافته که اقتدار حکومت ضعيف بوده و مشروعيت آن نيز به درجه آسيب ‌پذيری تنزل يافته است.

به همين سبب فقيهان منتقد حکومت باور داشته ‌اند حکومت عرفی نبايد برای نجات وجهه سياسی و اجتماعی خود از ميراث مقدس شيعه بهره بگيرد.

اما گرايش چشمگير جامعه ايرانی به مسأله مهدويت و نمادهای آن مانند مسجد جمکران را تنها نمی ‌توان به تبليغات سياسی و نيت حاکمان فروکاست.

به دنبال "عدالت"

از چشم‌ انداز جامعه ‌شناختی رويکرد پرشور مردم به آيينها و مکانهايی که به امام غايب پيوند دارد، نشانه ‌ای است از رابطه ويژه مردم با دولت و شکاف ژرفی که ميان نيازهای مادی شهروندان و امکانات پاسخگويی دولت وجود دارد.

به نظر می‌ رسد بخش عمده توقعات و انتظاراتی که عموم مردم از امام زمان دارند و در کلمه پرهيبت "عدالت" خلاصه می‌شود، همان توقعاتی است که از نظام سياسی داشته ‌اند و اکنون آن اميدها را برباد رفته می ‌بينند و درمانگری جز برآمده از جهان غيب نمی ‌شناسند.

از سوی ديگر، تأکيد جامعه جوان ايران بر آيين و بعد اسطوره‌ ای تشيع در برابر بعد عقلانی آن که ايدئولوژی اسلامی بود، می‌ تواند نشاندهنده رشد فرايند عرفی ‌شدن جامعه نيز ارزيابی شود.

به سخن ديگر، اين امر گواهی است بر اينکه بخش بزرگی از جامعه ايران ديگر وعده ‌های زمينی حکومت دينی را باور ندارد و به کارآمدی سياسی دينسالاری بدبين شده است و ترجيح می‌ دهد در فقدان دولت مدرن دموکراتيک، سرنوشت خود را به تقدير غيبی بسپارد و به نوعی ديگر به نظريه کهن شيعه درباره حکومت بگرايد که در آن حکومت الهی تنها از آن امام معصوم است.

رهبران ايدئولوژی اسلامی در دهه‌ های اخير کوشيدند مشروعيت مداخله دين را در ساختار سياسی توجيه کنند اما امروزه مشروعيت اين باور بيش از هر وقت ديگر در دوران معاصر گرفتار توفان ترديد است.

درست است که گرايش مردم و بويژه جوانان به تفسير خاصی از مهدويت شايد نشانه پيشرفت فرايند عرفی ‌شدن باشد اما اين وضع حاصل نوعی سرخوردگی است و بدشواری ممکن است جامعه را از درون به مرحله سياسی تازه ‌ای وارد کند.

پرسش اساسی پيش روی فيلسوفان سياسی و جامعه‌ شناسان اين است که چگونه اين عرفی ‌شدن ويژه‌ ای که در ايران در حال رشد است، می ‌تواند به زمينه‌ ای برای شکلگيری نظام عرفی مدرن و کارآمد در همه ابعاد حيات اجتماعی و سياسی تبديل شود.