BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 17:50 گرينويچ - يکشنبه 20 اوت 2006 - 29 مرداد 1385
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
داستان انقلاب مشروطه (2): وقايع زمينه ساز
 

 
 
همه ساله فرنگی های مقيم تهران بالماسکه ای ترتيب می دادند که در آن مردان و زنان اروپايی و جمعی از ايرانيان شرکت می کردند. در اين مجلس چنانکه رسم اروپاييان است هر کس بر طبق ذوق و سليقه خود لباس مبدل می پوشيد. برخی لباس عشاير به تن می کردند، برخی لباس دروايش و برخی لباس بازرگانان ايرانی و ... در جشنی که در سال ۱۲۸۲ برگزار شد مسيو نوز رييس گمرکات کشور، لباس روحانيون به تن کرده بود. عبا و قبايی بر تن و عمامه بزرگی بر سر و شالی به کمر.

از اين مجلس مانند هر سال عکس هايی به يادگار گرفته شد و بی واهمه به اين و آن و هر کس که می خواست تقديم می گرديد. اما برخلاف ديگر سالها که اين حرکات و عکس ها کمترين توجهی بر نمی انگيخت، يک سال پيش از انقلاب اين عکس ماجرا آفريد و مثل بمب در تهران صدا کرد. در حالی که عکس متعلق به دو سال پيش از آن بود و در آن دو سال هيچ اتفاقی نيفتاده بود.

بهبهانی که سر سلسله مخالفين عين الدوله بود با عده ای از طلاب در کمين بود دستاويزی به دست آورد و بر صدر اعظم بشورد. عکس را برداشتند و هياهو به راه انداختند که به اسلام و مسلمين و روحانيت توهين شده است.

در ماه محرم سال ۱۳۲۲ ، اواخر سال ۱۲۸۳ مردم و طلاب اين عکس را به دست گرفته وارد مجالس روضه خوانی می شدند و فرياد می زدند: ای وای دين رفت، مسلمانی تمام شد، اسلام پايمال گشت، روضه برای چه می خوانيد؟ مجالس روضه خوانی را تعطيل و آشوب عمومی برپا می کردند. آنان خواستار برکناری مسيو نوز بودند. دولت به اين آشوبها بی اعتنا ماند. عين الدوله خيال می کرد امرش با بی اعتنايی بهتر خواهد گذشت. اما شب عاشورا که شد واقعه بالا گرفت و شاه ناگزير دستخطی به آقا سيد عبدالله نوشت که مقاصدش انجام خواهد شد و هنگامه مخالفت آرام گرفت. چندی که گذشت و خبری از برکناری نوز نرسيد، باز هنگامه آغاز شد و عده ای از تجار که دل خونی از مسيو نوز و اقدامات او داشتند در حضرت عبدالعظيم بست نشستند اما در هر حال اتفاق مهمی روی نداد.

پيش از ادامه ماجرا بايد بگوييم مسيو نوز که بود؟

تا پيش از سلطنت مظفرالدين شاه گمرکات ايران به نوشته مهدی ملک زاده در "تاريخ انقلاب مشروطيت ايران" به سبک قرون وسطی اداره می شد. هر شهری گمرکخانه ای داشت و از کالاهايی که از خارج و داخل وارد می شد گمرک می گرفتند. اشخاصی هم بودند که گمرک را اجاره می کردند و هر چه دلشان می خواست با ملت می کردند.

در زمان مظفرالدين شاه تصميم گرفتند گمرک را اروپايی کنند. گمرکات شهرستانها را منحل کردند و در مرزها و بنادر اداره گمرک ساختند. دليلش اين بود که روس و انگليس قرار بود مبلغی برای سفر مظفرالدين شاه به اروپا قرض بدهند. آن کشورها در ازای قرض گمرکات را گرفتند و مصمم شدند ادارات گمرک را در مرزها قرار دهند بخصوص که مرزها بيشتر در کنترل آنان بود. در نتيجه مسيو نوز متخصص بلژيکی را برای اداره گمرکات ايران استخدام کردند و عده ای از معتمدين ايرانی خود را عهده دار مقامات مهم گمرکی کردند.

گمرکات ايران به اين ترتيب دارای عايدات منظم و قابل توجهی شد و مسيو نوز در رديف مهمترين رجال کشور قرار گرفت. در آن زمان حقوق و دستمزد اکثر مستخدمين دولت حواله ولايات می شد و وصول آن با مشکل مواجه بود. بنابراين کسانی که در دستگاه دولت اعتباری نداشتند و با حکام ولايات نزديک نبودند، مواجب خود را به قيمت نصف و ثلث به متصديان امور مالی و دلالها می فروختند. مواجب بگيرها کوشش می کردند در اداره گمرک راهی بجويند و حقوق خود را تمام و کمال دريافت کنند. به اين ترتيب می توانيد حدس بزنيد که مسيو نوز چه نفوذی در کشور به هم زده بود. او چندی بعد به مقام وزارت ارتقا يافت و قراردادی که سر تا پايش به ضرر دولت ايران بود با دولت روسيه بست. اين عمل موجب خشم مردم بويژه روشنفکران و وطن پرستان شد و خواستار برکناری او شدند اما او نه تنها برکنار نشد بلکه به مقامات ديگری هم دست يافت که از آن جمله بنا به نوشته کسروی وزارت پست و تلگراف، رياست تذکره و عضويت در شورای دولتی بود.

از اينجا دوباره به ادامه ماجراهايی که سبب انقلاب مشروطه شد باز می گرديم. تنها اين نکته را ياد آور شويم که فرد موثر در سلطنت مظفرالدين شاه عين الدوله صدر اعظم بود و اگر مخالفی قصد مبارزه با حکومت را داشت بايد او را در کانون مخالفت ها می گرفت. شاه بيمار و از همه امور برکنار بود. وقتی شاه از سفر سوم خود به ايران باز می گشت، مخالفين اميدوار بودند که عين الدوله به عنوان صدر اعظم وارد خاک ايران نشود. اقداماتی هم کردند و تلگراف هايی هم زدند اما موفق نشدند. روحانيون طرفدار عين الدوله با تلگراف تبريک به مناسبت ورود او و اعليحضرت همچنان او را در موقع خود نگه داشتند. با وجود اين وقتی شاه برگشت کسی از روحانيون مخالف به ديدن عين الدوله نرفت. او هم به شيوه خود بنا را بر بی اعتنايی گذاشت. فقط به مسيو نوز مآموريتی داد و او را روانه فرنگستان کرد تا شر را بخواباند.

در اين ايام ماه رمضان فرا رسيد. انقلاب ۱۹۰۵ روسيه در حال وقوع بود و سيد جمال الدين اصفهانی با توجه به انقلاب کشور همسايه هر شب بر بالای منبر مسجد شاه مطالب سياسی می گفت و مردم را بيدار می کرد. روحانيون ديگر هم در ديگر مساجد از ظلم و ستم دولت می گفتند و از بی قانونی شکايت می کردند. در اين ميان از کرمان خبر رسيد که که شاهزاده ظفرالسلطنه حاکم کرمان، ميرزا محمد رضای کرمانی را که از علمای با نفوذ آن ديار بود، چوب زده و از شهر بيرون کرده است.

کار ظفرالسلطنه آنطور که کسروی می گويد با توجه به آشوبهايی که ميرزا محمد رضا به پا کرده بود، غلط نبود اما وارونه و به عنوان ظلم و تعدی منعکس شد. اخبار ظلم و تعدی ديگر حکام ولايات هم پی در پی به تهران می رسيد. عسکر گاريچی نامی که راه قم – تهران را به اجاره گرفته بود، شبی مست و لايعقل به زنی عفيفه بی حرمتی کرد. سيد پيری جلو او درآمد که اين کار چيست؟ عسکر، پير مرد را گرفت و ريشش را زد يا کوتاه کرد. خبر به روحانيون قم رسيد، بلوا شد. عريضه ها به دولت نوشتند اما دولت بی اعتنا از کنار حوادث گذشت.

اين واقعه مزيد بر علت شد و به روحانيون مخالف جرأت داد و آنان را با هم متحد کرد. رؤسای حوزه های روحانی مخالف چهار تن بودند. سيد عبدالله بهبهانی، سيد احمد طباطبايی ( برادر آقا سيد محمد ) ميرزا جعفر صدرالعلما، و شيخ مرتضی آشتيانی. در اين زمان آقا سيد محمد طباطبايی با اينان همراه شد.

وارد شدن آقا سيد محمد که از روحانيون با نفوذ و از اوضاع زمانه آگاه بود، به اتحاد مخالفان موقع آنان را تقويت کرد. کسروی می نويسد « اين همراهی ميانه دو سيد در روزهای نخست سال ۱۲۸۴ بوده و آغاز جنبش مشروطه را هم از آن روز بايد شمرد ». يک روز آقا سيد محمد در مسجد خود بالای منبر گفت « خرابی ها همه به واسطه استبداد دولت است. اگر امر دولت در تحت قاعده و قانونی بود البته اينطور نمی شد ». اين سخن در دهان مردم افتاد و آزادی خواهان بدان شاخ و برگ دادند که آقا سيد محمد گفته است دولت بايد مشروطه باشد. تا اين زمان هنوز سخن مشروطه در ميان نبود. يکی دو روز بعد واعظی بالای منبر گفت « ايهالناس ميان شما معروف شده که آقا گفته اند دولت بايد مشروطه باشد، خير آقا چنين حرفی نزده بلکه گفته اند دولت بايد مشروعه باشد ». اما آزادی خواهان مشروطه را در دهان مردم انداخته بودند و ديگر نمی شد آن را از ذهن ها پاک کرد.

در همين ايام واقعه بانک روس اتفاق افتاد. بانک استقراضی روس به اين فکر افتاده بود که در مرکز تهران عمارتی داشته باشد. در وسط بازار امير که از بازارهای معروف تهران است قبرستان کهنه ای بود که بانک با دادن هفتصد تومان به شيخ فضل الله نوری آن را به نام خود کرد.

اتفاقا در موقع کندن پی ساختمان، جنازه هايی پيدا شد که مردم در سال وبايی بطور پوشيده آنها را در قبرستان متروک دفن کرده بودند. بی اعتنا آنها را در چاهی انداختند. اين خبر به گوش مخالفان دولت رسيد و ديدند از اين راه چه ضربه ای می توانند به شيخ فضل الله که موافق دولت بود، بزنند. شيخ محمد واعظ تهرانی بر بالای منبر از شيخ نوری بد گفت و مردم را عليه او شوراند که پول گرفته و قباله قبرستان را امضا کرده است. قصه قبرهای نبش شده را بهانه کردند و يک روز به آخر ماه رمضان به عنوان مشاهده جنازه های تازه از قبر در آمده مردم را شوراندند تا عمارت های ساخته شده را خراب کنند. مخالفت با روسيه از زمان جنگ های ايران و روس در دل مردم جا کرده بود. چند هزار نفر ريختند و در ساعتی بنا را با خاک يکسان کردند.

بانک روس به دولت شکايت برد و خسارت خود را گرفت. دولت قصد کرد شيخ محمد واعظ و يکی دو تن از ملا زادگان را که در قضيه بانک روس موثر بودند گوشمالی دهد. آنها را خواستند. چند روزی بازجويی کردند اما بهتر ديدند کوتاه بيايند و قضيه را پی گيری نکنند. با وجود اين روز عيد قربان آقا سيد عبدالله که با عين الدوله سر جنگ داشت بعد از نماز عيد کفن به گردن انداخت و بالای منبر رفت و از عين الدوله بد گفت. عضدالملک قاجار که رييس ايل قاجار بود از سوی دولت مأمور شد با آقايان مذاکره کند و قضيه را فيصله بدهد. آقا سيد عبدالله به قيمت عزل مسيو نوز راضی شد اما آقا سيد محمد گفت « مقصود من حصول امنيت است برای خلق، به صلح و جنگ کسی کار ندارم »!

يحيی دولت آبادی که خود از آزاديخواهان بود می نويسد: « اينجاست که تفاوت نظر دو سيد محترم بهبهانی و طباطبايی نيکو هويدا می شود. بهبهانی عزل عين الدوله و آوردن ميرزا علی اصغر خان اتابک و پيشرفت کار رياست خود و غلبه نمودن بر رقيب روحانی خويش شيخ فضل الله نوری را می خواهد و طباطبايی در ضمن هر چه بخواهد عقيده آزادی خواهی خود را هم آشکار می سازد ».

 
 
مشروطهصد سال بعد...
صفحه ويژه يکصدمين سالگرد انقلاب مشروطه
 
 
شخصيت های مشروطهنام ها و چهره ها
شرح حال برخی شخصيت های مشروطه
 
 
شبکهمن، تو، ما
ارتباط های اجتماعی و جنبش مشروطه خواهی
 
 
نقشه تهراناز دولت تا بازار
معرفی تهران و محله های آن در عصر مشروطه
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران