http://www.bbcpersian.com

20:28 گرينويچ - دوشنبه 26 فوريه 2007 - 07 اسفند 1385

سينا علی نژاد
لس آنجلس

گلندل؛ ارمنی ترين شهر آمريکا

در بولوار برند Brand در شهر گلندل Glendale به يکی از اولين فروشگاه هايی که پا می گذاری تا سراغ آدرس انجمن ارامنه را بگيری به آقايی بلندقامت با موهای بلند جوگندمی برمی خوری که با رويی خوش از شما استقبال می کند.

معلوم می شود هامو سوکياسيان صاحب "شرکت بزرگ فرش" ارمنی ايرانی است و گفتگو فورا به فارسی برمی گردد.

او که سال 1987 از تهران به گلندل مهاجرت کرده تقريبا هجده سال است که اين فروشگاه را در قلب جامعه ارامنه در ناحيه بزرگتر لس آنجلس می گرداند.

با گشت و گذار کوتاهی در شهر می توان حضور ديگر ارامنه را به راحتی حس کرد: رستوران ها، کتابفروشی ها، دکه ها، آرايشگاه ها، کليسای بزرگ ارامنه و مهمتر از همه چهره هايی که بعضی از آنها شايد به خاطر آنکه تداعی گر گذشته هاست در ذهن نقش می بندد: مثل جوانی که روبروی کليسا دکه ساندويچ فروشی دارد يا زن و شوهر پيری که روبروی سينما در يک روز بهاری (وسط زمستان) روی نيمکت نشسته اند.

حروف ارمنی که 1600 سالگی ابداع آن اخيرا جشن گرفته شد و به اعتقاد زبان شناسان يکی از قديمی ترين حروف الفبا در جهان است که هنوز کاربرد دارد، در جای جای شهر به چشم می خورد.

گلندل از سه دهه پيش همزمان با تحولات بزرگی که در خاورميانه شکل می گرفت مقصدی تازه برای قومی شد که گويی سرشتش با مهاجرت عجين شده است.

در دهه 1970 با بلند شدن موج ملی گرايی عرب (پان عربيسم) در مصر و سوريه و اسلام گرايی در ايران، و آغاز جنگ داخلی در لبنان، که مراکز مهم سکونت ارامنه بودند، هزاران تن از آنها خاورميانه را به مقصد غرب به خصوص آمريکا ترک کردند و خيلی از آنها در بخش هايی از ناحيه بزرگتر لس آنجلس ساکن شدند.

براساس برخی تخمين ها اکنون 40 درصد جمعيت گلندل را ارامنه تشکيل می دهند، يعنی چيزی در حدود 85 هزار نفر. تعداد زياد ديگری در شهرهای اطراف از جمله بربنک، هاليوود، پاسادينا، فرزنو، مونتبلو، هاليوود شمالی و حتی محله ای که "ارمنستان کوچک" نام گرفته زندگی می کنند.

جمعيت ارمنی آمريکا حدود يک ميليون نفر رقم زده می شود و 80 هزار ارمنی نيز در کانادا زندگی می کنند.

نفوذ ارامنه در گلندل به قدری زياد شده که در سال 2005 اکثريت اعضای شورای شهر برای نخستين بار به آنها - سه عضو از پنج عضو - تعلق گرفت.

گلندل، در شمال غرب لس آنجلس، پای ارتفاعات بنا شده و دو طرف بلوارهای شمالی آن را نخل هايی که انگار سرشان ميان ابرهاست پوشانده اند. منظره خانه های ويلايی با سقف های روشن در پای کوه بی شباهت به برخی محله های شمال تهران نيست.

بلوار برند در قلب گلندل يک مرکز مهم تجاری است که بخش بزرگی از آن در دست ارامنه است.

اما فعاليت های اين قوم از امرار معاش فراتر می رود. اين جامعه ای است که نشانه های بلوغ آن در قالب موسسات و فعاليت های خيريه و جمعی خودنمايی می کند.

برای ارمنستان

در بلوار "گلن اوکس" کمی بالاتر از مرکز گلندل در بخش آرامتر مسکونی شهر، ساختمان "انجمن امداد ارامنه" (Armenian Relief Society) جا خوش کرده است.

خانم ژاسمن بنياتيان-جراحيان، جدی، پرانرژی و بی تعارف، که رئيس حسابداری بنياد است همه بخش های سازمان را نشان می دهد و با افتخار از خانم هايی صحبت می کند که سازمان را اداره می کنند. او 25 سال پيش پس از ترک ايران در گلندل رخت اقامت افکند و 16 سال است برای اين سازمان کار می کند.

"انجمن امداد ارامنه" يک سازمان مستقل با هدف حفظ ميراث فرهنگی ارامنه و رفع نيازهای اجتماعی، پزشکی و آموزشی جوامع ارمنی در ارمنستان و ساير نقاط دنياست.

اين بنياد که اصلا در سال 1910 تاسيس شد توسط زنان به صورت داوطلبانه اداره می شود. شعبه غرب آمريکای اين انجمن در گلندل در کنار سازمان دولتی "خدمات اجتماعی" که اکثر مراجعه کنندگان آن نيز ارامنه هستند قرار داد.

برای مهاجران ارمنی سراسر دنيا به غير از تاريخ و زبان مشترک عنصر ديگری وجود دارد که آنها را هر از گاهی گرد هم می آورد: عشق به سرزمين اصلی آباء و اجدادی يعنی جمهوری ارمنستان امروز.

ارامنه سه ماه پيش، در روز پنجشنبه 23 نوامبر 2006، با شکستن مرزهای جغرافيايی، طی يک برنامه 12 ساعته تلويزيونی که از گلندل پخش می شد از سراسر جهان گردهم آمدند تا برای بهبود ارمنستان کمک جمع آوری کنند.

هدايت آن برنامه را که نهمين در نوع خود بود خانم ماريا مهرانيان، ايرانی الاصل، به عهده داشت.

او آن روز به يک روزنامه محلی گفت: "اين شبکه ای خارق العاده از کسانی است که برای 12 ساعت از سراسر جهان گرد هم می آيند... کسانی هستند که ممکن است هرگز همديگر را ملاقات نکنند يا حتی اگر همديگر را می ديدند از هم خوششان نمی آمد؛ اما ايجاد چنين اتحادی خيلی لذت بخش است. ما برای 11 قرن متمادی در پی اتحاد ارمنی ها بوديم."

اين صندوق مستقر در گلندل، که در چندين کشور ديگر هم شعبه دارد، از تقريبا 10 ميليون ارمنی سراسر جهان برای کمک به ساخت جاده ها، مدارس، بيمارستان ها و ساير تاسيسات زيربنايی در ارمنستان پول جمع آوری می کند.

اين صندوق طی 15 سال فعاليت 160 ميليون دلار جمع آوری کرده است. برگزارکنندگان برنامه 23 نوامبر گفتند قول پرداخت 13 ميليون و 600 هزار دلار به آنها داد شده که 92 درصد آن بلافاصله دريافت شد.

دود کباب

ارامنه زندگی مسالمت آميزی در جامعه آمريکا دارند اما بخواهی نخواهی اصطکاک فرهنگ ها گاه در مواردی غيرقابل اعتنا پيش می آيد.

اخيرا قانونی در شهر وضع شد که رستوران ها را از درست کردن کباب در هوای آزاد، چنانکه عادت بسياری از رستوران های ارمنی است، منع می کرد.

مردم شهر شکايت داشتند که از بوی کباب که تمام روز شهر را گرفته خسته شده اند. در مقابل صاحبان رستوران ها می گويند که مشتريانشان انتظار بهترين کباب را از آنها دارند بنابراين بايد با زغال درست شود.

علت پيروزی ارامنه در انتخابات اخير شورای شهر گلندل هم تا حدودی همين بود، اما اعضای ارمنی 4 رای لازم برای لغو اين دستور را به دست نياوردند و اکنون رستوران های ارمنی به تدريج مجبور به پيروی از آن شده اند.

همچنين تنش هايی ميان جوانان ارمنی و اسپانيايی زبان در مدارس شهر گزارش شده است.

آقای سوکياسيان، صاحب "شرکت بزرگ فرش" شکايت می کند که برخی جوان های ارمنی اين روزها به جای درس و تحصيل و کار بيشتر در پی دردسر هستند.

نسل آينده

ارامنه همواره در طول تاريخ رابطه کم و بيش عاشقانه ای با زبانشان داشته اند و عليرغم سکونت طولانی در کشورهای مختلف زبانشان را محفوظ داشته اند و سعی کرده اند آن را به نسل های بعد منتقل کنند.

اما گويی برای اولين بار نسل های دوم و سوم ارامنه در آمريکا که در اين کشور به دنيا آمده اند يا بزرگ شده اند ديگر اين دلبستگی را نشان نمی دهند و اين تا حدودی باعث نگرانی نسل های قبلی شده است.

آقای سوکياسيان درباره دو فرزند خود که در ايران متولد اما اينجا بزرگ شده اند می گويد: "بخواهی نخواهی جذب می شوند. خيلی وقت ها که با خواهرم و بچه هايش جمع می شويم بچه ها با هم انگليسی صحبت می کنند... بايد به آنها بگوييم که شما يک زبان ديگر هم داريد."

در پاسخ به اين سوال که آيا بچه ها حالا کاملا آمريکايی شده اند می گويد: "اگر هم نشده اند در راه هستند."

اما چنانچه قوميت های ديگر در آمريکا شهادت می دهند شايد اين سرنوشتی باشد که از آن گريزی نيست.