BBCPersian.com
  •    راهنما
تاجيکستان
پشتو
عربی
آذری
روسی
اردو
 
به روز شده: 15:31 گرينويچ - دوشنبه 25 ژوئن 2007 - 04 تیر 1386
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
ناصر خسرو؛ خیابان اولین های تهران
 

 
 
دارالفنون
ناصرخسرو با مکان های تاریخی چون دارالفنون از محلات مهم تهران بود
"ونک، یه نفر... شهرک غرب، یه نفر... سیدخندان، یه نفر... سی دی، فیلم جدید، شو جدید... خانوم سی دی نمی خوای؟... موتور، موتور"

خیابان ناصرخسرو با این واژه ها عجین شده است، صدای راننده تاکسی ها و موتوری ها، فیلم فروش ها و باربرهایی که جنس از این سو به آن سو حمل می کنند، بلندترین صداهایی است که این روزها در نخستین خیابان تفریحی ایران به گوش می رسد.

ناصرخسرو چند قدمی با بازار تهران فاصله دارد و جنوبی ترین نقطه آن ایستگاه تاکسی هایی است که بازار را به دیگر نقاط شهر می دوزد. زنان و مردان، خسته از شلوغی بازار تهران بعد از یکی، دو ساعت خرید با دست های پر سراغ تاکسی های سفید و نارنجی را می گیرند، آنها به انتظار مسافران خسته از شلوغی، نیمی از عرض خیابان را اشغال کرده اند و کار و بارشان در خیابانی مشرف به کاخ سلطنتی، سکه است.

یکی از راننده ها در باره کسب و کارش می گوید: "تابستان ها کار سخت تر است، انگار شلوغی و رفت و آمد زیاد آدم ها، هوا را گرم تر می کند. کلا مسافرکشی این جا سخت تر از جاهای دیگر شهر است اما هم تعداد مسافران بیشتر است، هم قیمت ها بالاتر. در ضمن کسی که برای خرید به بازار آمده و بار زیادی دارد ترجیح می دهد با دربست به خانه اش برگردد. طرح ترافیک اینجا سفت و سخت اجرا می شود، کسی نمی تواند ماشین بیاورد، بازاری ها یکی از مهم ترین مشتری های ما هستند."

آنها البته نمی دانند که نخستین طرح ترافیک ایران، سال ۱۲۸۲ هجری قمری با منع ورود چهارپایان باربر به محوطه میدان ارگ، در همین خیابان به اجرا درآمد.

راننده ای می گوید: "بخش عمده ای از مسافران دربستی ساکن محله های دور هستند، مثل شهرک غرب و نیاوران و تهرانپارس و آریاشهر. عصرها که ترافیک بیشتر است کرایه های دربستی هم بیشتر می شود. تا شهرک غرب چهارهزارتومان، تا نیاوران چهار هزار و پانصدتومان."

راننده ها اما از تاریخ خیابان چیزی نمی دانند، یکی از آنها که نقش سخنگو را ایفا می کند، می گوید: "می دانیم این خیابان تاریخی است اما آنقدر سرمان شلوغ است و کار داریم که این همه سال که اینجا مشغولیم نتوانستیم سراغ ساختمان های قدیمی برویم." با دست شمس العماره را نشان می دهد: "این یک کاخ تاریخی از دوره قاجار است، زمان ناصرالدین شاه، تنها همین را دیده ام."

در شرقی کاخ گلستان از سوی شمس العماره؛ اولین برج تهران، به روی ناصرخسرو باز می شود. دیوارها پر از یادگاری است و مغازه های دیوار به دیوار کاخ پر از پرچم و سنج و زنجیر برای روزهای عزاداری عاشورا است. کارگران در حال دوختن عبارت های مذهبی بر پارچه های سبز هستند.

پیرمردی با کلاه شاپو میان پارچه های رنگین، روی چهارپایه نشسته: "این مغازه را پدربزرگم خرید، از زمانی هم که به یاد دارم از همین چیزها در مغازه می فروختیم، وسایلی برای مراسم اباعبدالله. هرچند الان با پارچه های چاپ شده ای که به بازار آمده کارمان مثل قبل رونق ندارد اما بازهم خدا را شکر می کنیم."

سوی دیگر خیابان تابلوی کوچه مروی و کوچه عرب ها، مردم را به مغازه هایی هدایت می کند که تا سقف از لوازم آرایش و عطر های خارجی انباشته اند. صدای مردها با لهجه های غلیظ عربی و لباس های سفید بلندشان، بازمانده روزگاری است که جنوبی ها، خیابان روبروی ارگ سلطنتی را چند سال بعد از ساختش به دستور ناصرالدین شاه قاجار، برای کسب و کار برگزیدند.

دارالفنون
 دار الفنون، اولین مدرسه مدرن ایران، در خیابان ناصرخسرو واقع شده است
 

در کتب تاریخی آمده که : "خیابان ناصریه یا ناصرخسرو در سال ۱۲۸۵ احداث شد. قبل از ساختن چنین خیابانی محل کنونی آن عبارت بود از خندق قسمتی از ارگ سلطانی. در سال مذکور به علت ساختن بارو و خندق جدیدی برای شهر، خندق قدیمی را پر می کنند و در محل خندق پر شده خیابانی احداث می شود که به فرمان ناصرالدین شاه خیابان ناصریه نام می گیرد. خیابان ناصریه تا سال ۱۲۸۹ هنوز سر و شکل آبرومندی نیافته بود و در این سال تکمیل و تنظیف آن به امین حضور واگذار شد و امین حضور هم به دنبال چند سال کوشش و فعالیت خیابان مزبور را به صورت یکی از خیابان های جالب دارالخلافه درآورد."

بعد از کوچه مروی که این روزها به همت کارشناسان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، سر و شکلی منظم و تاریخی پیدا کرده و سنگ فرش شده، حالا نوبت ناصر خسرو است. مغازه های فروش مواد شیمیایی، تاریخ را از این خیابان زدوده اند. می توان انواع اسیدها را در این مغازه پیدا کرد. عکاسانی که می خواهند عکس هاشان را خود به شیوه ای سنتی ظاهر کنند برای خرید سیانور جایی جز خیابان ناصرخسرو ندارند. این مغازه ها که اغلب با سنگ های گرانیت سیاه و خاکستری نو شده اند، از تاریخ آجری خیابان هیچ نشانی ندارند.

آقای باقرنیا از کسبه قدیمی محل، بهتر از هرکس شکل ناصرخسرو را تصویر می کند. پیرمرد پشت دخل نشسته و مغازه اش تا سقف پر از ظرف و وسایل خانه است: "۶۷ سال پیش برای کسب و کار این مغازه را خریدم. آن زمان این جا بورس تریکو و تولیدی لباس بود. اما تولیدی ها بعد از چند سالی منتقل شدند به خیابان شاه. بعد اینجا شد بورس لوازم خانه و ما هم که دیگر از راه لباس فروشی درآمد چندانی نداشتیم کارمان را تغییر دادیم، مدت هاست که لوازم خانه هم به سه راه امین حضور منتقل شده اما تغییر کار در این سن و سال دیگر از من گذشته. الان اینجا مرکز خرید و فروش مواد شیمیایی است اما من دیگر نه سر رشته ای دارم و نه توان شروع یک کار جدید. آن زمان در این خیابان آرامش داشتیم، (ساختمان وزارت) دارایی را هنوز نساخته بودند و خیابان سپه سنگ فرش بود. جای دارایی هم باغ و چمنزار بزرگی بود. دارالفنون هم هنوز مدرسه بود و برو بیایی داشت. هنوز چراغ برق ها چدنی بود و تنها ساختمان بلند این خیابان شمس العماره بود."

از او درباره دارو فروش هایی می پرسم که دیگر خبری از آنها نیست: "اگر شش ماه پیش می آمدی جرات نمی کردی در خیابان راه بروی، من هم جرات نمی کردم چه برسد به شما. اینجا پر بود از دوافروش هایی که داروهای قاچاقی می فروختند. سردار طلایی دو تا کیوسک گذاشت دو طرف خیابان و همه را قلع و قمع کرد."

اولین داروخانه ایرانی دراین خیابان شکل گرفت، قبل از آن، زمانی که اسم خیابان ناصری بود، دو عطاری بزرگ به سبک و سیاق سنتی وجود داشت که طبیبان در آن به طبابت بیماران می پرداختند. معلم اتریشی دارالفنون اولین داروخانه به سبک فرنگی را در این خیابان دایر کرد. سال ها بعد، زمانی که دارو، گران و نمونه هایی از داورهای خارجی کمیاب شد، داروفروش های غیرقانونی ناصرخسرو را برای کسب و کار برگزیدند. این روزها دیگر اثری از آنها در خیابان به چشم نمی خورد اما دست فروش ها با بساط عینک آفتابی و قاب موبایل و فیلم عکاسی و اسباب بازی چینی، جا به جا نشسته اند. آنها به ظاهر دارو نمی فروشند.

ناصرخسرو
 غیر از نخستین داروخانه، اولین چاپخانه تهران هم در این خیابان به راه افتاد
 

عینک فروش با کلاه حصیری خیره نگاه می کند:" ببخشید آقا من شنیده ام این جا قبلا دارو می فروختند، الان نمی فروشند؟"
ـ چه دارویی می خوای؟
ـ شما که عینک فروشی؟
ـ بگو اگر داشته باشم می آرم برات.
ـ یک داروی مربوط به زنان
ـ آمپول؟ قیمتش رفته بالا، سه تا باید بگیری، یک روزه که بزنی راحت می شی، سه تاش می شه ۴۵ تومن.

اسباب بازی فروش، که آنطرف تر بساط کرده قیمت می دهد ۴۰ هزار تومان با تضمین تاریخ مصرف تا سال ۲۰۰۸. نشانی کوچه ای را می دهد که طالب دارو باید مقابل تنها در سبز کوچه منتظر بماند، نصف پول را هم پیش می گیرد، کارت ویزیت هم دارد، تلفنی سفارش می گیرد، هزینه تحویل دارو هم رایگان است.

غیر از نخستین داروخانه، اولین چاپخانه تهران هم در این خیابان به راه افتاد. تنها کتاب فروش خیابان می گوید: "۴۰ ساله این جا فروشنده کتاب هستم، نام اول مغازه کتابفروشی سعدی بود. بعدها فرد دیگری این مغازه را خرید و نامش را هم عوض کرد. زمانی بود که با فعالیت دارالفنون، اینجا مرکز کتابفروش ها و آدم های فرهنگی بود، بعد از مدتی کتاب فروش ها رفتند به خیابان شاه، الان هم که میدان انقلاب پر است از کتاب فروشی. اوضاع فروش کتاب در این خیابان خوب نیست، بیشتر مغازه ها مواد شیمیایی و لوازم برقی دارند، کسی برای خرید کتاب به ناصرخسرو نمی آید. آنها هم که می آیند بیشتر کتاب های مذهبی می خواهند. ما هم بیشتر کتاب دعا و تفسیر می آوریم. البته چاپخانه ها هنوز هم در کوچه، پس کوچه های اطراف کار می کنند، انتهای کوچه خدابنده رو و کوچه خراسانی ها دو چاپخانه وجود دارد."

در بسته دارالفنون با کتابفروشی فاصله چندانی ندارد. جلوی در چوبی، حصار فلزی گذاشته اند تا از تجمع معتادان و کارتن خواب ها در امان باشد. مردم بی توجه از مقابل تابلوی کاشی آبی آن می گذرند. نخستین مدرسه مدرن ایران در میان دود و دم و شلوغی خیابان گم شده است. ردپای دارالفنون را این روزها می توان لابه لای ورق های کهنه و زرد روزنامه ها و کتاب های قدیمی پیدا کرد. در میان کاغذهای شماره ۵۲۰ روزنامه دولت علیه ایران، مورخ ۲۷ شوال ۱۲۷۸: "هرکس خواسته باشد طفل خود را به مکتب نقاشخانه ببرد، نقاشخانه دولتی باز است و صنیع الملک روزهای شنبه را خود به تعلیم شاگردان خواهد پرداخت و سایر ایام شاگردان در همان نقاشخانه از روی پرده های کار استاد و صورت ها و باسمه های فرنگستان و غیره به مشق نقاشی و تحصیل این صنعت بدیع می پردازند."

تاریخ می گوید انتهای خیابان ناصری میدان مشق نظام قرار داشته که البته امروز خبری از آن نیست، به جایش ساختمان مخابرات سر به آسمان گذاشته. "طول این کوچه ۱۵۰۰ زرع می شود و عرضش ۲۰ الی ۳۰ زرع . طرفین کوچه درخت های میوه دار و چنار و غیره کاشته اند، وسط کوچه محل عبور کالسکه و سوار و جنبین محل عبور پیاده. چراغ های چدنی در طرفین نصب است که همه شب روشن می باشد و صبح و عصر محل گردشگاه عامه است و از هر طبقه مردم در آنجا الی سه ساعت از شب رفته مشغول گردش هستند."

اما امروز دیگر از سنگ فرش و درخت های میوه دار و چنارهای انبوهی که کتب قدیمی از آن سخن می گویند خبری نیست، محل عبور کالسکه جای خود را به خیابان آسفالت سیاه و خط ویژه اتوبوس داده و جای چراغ های چدنی، تیر های سیمانی خاکستری قد علم کرده اند. دیگر کسی برای گردش به ناصرخسرو نمی آید و سه ساعت از شب رفته ناصرخسرو خاموش می شود.

 
 
آزادیصفحه ويژه
از طهران تا تهران
 
 
اخبار روز
 
 
اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد صفحه بدون عکس
 
 
   
 
BBC Copyright Logo بالا ^^
 
  صفحه نخست|جهان|ايران |افغانستان |تاجيکستان |ورزش |دانش و فن |اقتصاد و بازرگانی |فرهنگ و هنر |ویدیو
روز هفتم |نگاه ژرف |صدای شما |آموزش انگليسی
 
  BBC News >>|BBC Sport >>|BBC Weather >>|BBC World Service >>|BBC Languages >>
 
  راهنما | تماس با ما | اخبار و اطلاعات به زبانهای ديگر | نحوه استفاده از اطلاعات شخصی کاربران