صد زن ۲۰۱۶: 'مطیع شوهر'

کتی موری حق نشر عکس Kathy Murray

کتی موری، که اهل کالیفرنیاست، می‌گوید با دست برداشتن از کنترل شوهرش توانسته ازدواجش را نجات دهد. با وجود این که کتی خودش را یک فمینیست می‌داند از توصیه‌های یک کتاب بحث انگیز به نام "مطیع شوهر" استفاده می‌کند و حالا همین کتاب را به سایر زنان درس می‌‍دهد. در این کتاب به زنان گفته می‌شود که نق نق زدن به شریک زندگی شان را کنار گذاشته و احترام بیشتری برای او قائل شوند.

هنگامی که از اولین شوهرم جدا شدم ۲۶ ساله بودم. وقتی ۳۲ سال داشتم دوباره ازدواج کردم ولی طولی نکشید که دیدم من در اتاق میهمان می‌خوابم. همسرم و من تمام مدت جنگ و دعوا می‌کردیم.

بیشتر دعواهای ما ناشی از این واقعیت بود که من فکر می‌کردم وقتی موضوع تربیت فرزندانمان مطرح می شود (ما در جمع چهار فرزند داشتیم از چهار ساله تا ۹ساله) شوهرم هیچ نوع آگاهی در این زمینه ندارد. همچنین این که چگونه دخل و خرجمان را تنظیم کنیم و یا هر چند یک بار رابطه جنسی داشته باشیم نیز به دعوا می‌‌‌انجامید.

من به صورت تمام وقت در یک مدرسه خصوصی به عنوان رئیس امور مالی مدرسه کار می‌کردم و علاوه بر این در مدرسه فرزندانم و نیز جامعه محلی خودمان به صورت داوطلبانه کار می کردم. همسرم نماینده فروش یک شرکت ساختمانی بود ولی پول اصلی را من به خانه می آوردم و در نتیجه مثل این که من مسئول همه چیز هستم، رفتار می کردم.

من به هیچکس نمی‌گفتم که دائما با شوهرم اختلاف دارم. من خجالت زده، خشمگین و آکنده از نفرت بودم.


شوهرم اغلب دوست داشت در حالی که سگ هایمان را بغل کرده تلویزیون تماشا کند و من از این که نیازهای من را نادیده می گرفت عصبانی می شدم. منظورم این است که همه مردها سکس می خواهند، اینطور نیست؟ ولی نه شوهر من. او می خواست هیچ کاری با من نداشته باشد. خیلی وحشتناک بود.

هر چه بیشتر به شوهرم می گفتم باید چطور رفتار کند، او کمتر تلاش می کرد. نمی توانستم دلیلش را بفهمم به همین جهت او را پهلوی یک مشاور خانواده بردم. ولی این، وضع را بدتر کرد بعد فرزندانمان را برای راهنمایی نزد روانکاو بردیم چون آنها هم از جنگ و دعوای همیشگی ما صدمه دیده بودند. این کار هم کمکی نکرد.

به همین جهت من خودم نزدیک یک سال به تنهایی نزد مشاور خانواده می رفتم و از شوهرم شکایت می کردم. هزاران دلار خرج کردم و نتیجه اش این شد که دیدم بعد از یک سال از زمانی که تراپی را شروع کرده بودم به طلاق نزدیک تر شده ام.

من گریه کردم، دعوا کردم فریاد زدم. فکر می کردم همسرم نهایتا نزدم خواهد آمد ولی او این کار را نکرد. من وزن از دست دادم ، به سالن ورزشی رفتم و شروع کردم توجه سایر مردان را به خودم جلب کردن، که البته وسوسه کننده بود ولی من می دانستم نمی توانم این کار را بکنم. بعد، از این که نقش یک قربانی را بازی کنم استفاده کردم و شروع کردم به اخم کردن و قهر کردن. اما این کار هم فایده نکرد.

حق نشر عکس Kathy Murray
Image caption کتی موری می گوید که او دوستش بونی (راست) را نیز در بهبود ازدواجش کمک کرده

منظورم این است که کسی به ما یاد نمی دهد در مدرسه یا ازدواج چطور می توانیم موفق باشیم و زنهایی هم که در زندگی من هستند اسرارشان را به من نمی گویند

در حالی که کم مانده بود طلاق بگیرم، به کتابی برخوردم به اسم "مطیع شوهر" به قلم لورا دویل.

با کمال فروتنی باید بگویم که پس از خواندن این کتاب متوجه شدم خودم تا حدودی در ناموفق بودن زندگی زناشویی ام و حتی جدا شدن از همسر اولم مقصر بوده ام. ولی درک این موضوع به من احساس قدرت نیز داد .

من متوجه نبودم که به شوهرم بی احترامی می کنم یا حتی از او انتقاد می کنم یا کنترلش می کنم.

تصورم این بود که می خواهم کمکش کنم و منطقی باشم. من نمی دانستم که برای مردان احترام مثل اکسیژن است به همین جهت جای تعجب نبود که شوهرم دیگر میلی به رابطه جنسی با من نداشت.


صد زن

Image caption صد زن

فصل صد زن ۲۰۱۶ بی‌بی‌سی فارسی در مورد زنان، شخصیت‌های تاثیر‌گذار و دغدغه‌های آنها است. این مجموعه شامل مطالب متنوعی از جمله گفت‌‌وگو‌، گزارش و یادداشت از زنان در نقاط مختلف جهان است.

با ما همراه شوید، در تلویزیون، وب‌سایت و رادیو. همچنین ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید، فیسبوک، اینستاگرام، توییترو یوتیوب.

با هشتگ #صدزن در بحث‌های ما شرکت کنید


هرگز فراموش نمی کنم روزی را که اولین بار برای این که در مقابل بچه هایمان حرف او را تصحیح کرده بودم از او معذرت خواستم، یا روزی که به او گفتم: "هر چه تو فکر می کنی". در حالی که قبلا همیشه من عقیده ام را در باره این که باید چکار کند به او تحمیل می کردم.

من به شوهرم یاد داده بودم که برای هر کاری باید از من اجازه بگیرد. و بعد در طول یک سالی که نزد روانکاو می رفتم مرتبا از همسرم شکایت می کردم که چرا خودش نمی توانند تصمیمات ساده را بگیرد.

من کنترل زندگی همسرم را رها کردم و انتخاب ها و تصمیم ها را به او واگذار کردم و در عوض روی خوشحالی خودم سرمایه گذاری کردم. من دیگر بازی کردن نقش مادر همسرم را کنار گذاشتم و شروع کردم نقش معشوقه او را بازی کنم.

جنگ و دعوای ما کمتر و کمتر شد و شوهرم شروع کرد به گرفتن دست من و کشیدن من به سوی خودش برای بوسیدن.

قبلا اصلا فکر نمی کردم که من خودم مسؤل خوشبختی خودم هستم. فکر می کردم این وظیفه شوهرم است که من را خوشبخت کند.

حالا شیوه های زیرکانه ای برای برانگیختن حس تمایل همسرم به سکس پیدا کرده ام، که از آن روزهایی که برای آن عجز ولابه یا گریه می کردم یا فریاد می زدم به مراتب موثرتر است.

فرزندانم هم متوجه تغییر روابط ما شده اند و در نتیجه رفتارشان بهتر شده و خانه مان یک بار دیگر آرامش بخش و پر از شادی شده.

زنها غالبا از من می پرسند آیا سیاست من این است که فروتنی نشان دهم یا زن فرمانبرداری باشم؟. به آنان می گویم من یک فمینیست هستم. تسلیم شدن، اذعان به این است که شما هیچ چیز را نمی توانید تغییر دهید یا کنترل کنید، جز شخص خودتان. این فکر به من قدرت می دهد.

موضوعات مرتبط