پیامبر اسلام از منظر ملی‌گرایی عربی

کعبه

امروز را شیعیان به عنوان زادروز پیامبر اسلام گرامی می دارند و اهل سنت پنج روز پیش این مناسبت را جشن گرفتند. این زادروز چه پنج روز این سوتر باشد یا آن سوتر، از دید پیروان دین اسلام نقطه‌ای است بر پایان بت پرستی و شرک در مکه، حال آنکه به گواه تاریخ، در همان هنگام ولادت محمد بن عبدالله و هم اندک زمانی پیش از آن، در همان شهر مکه و سرزمین حجاز، یکتاپرستانی غیر از مسیحیان و یهودیان می زیسته‌اند و حضرت محمد نخستین کسی نبوده که در این شهر مردم را به یکتاپرستی و پایان بخشیدن به عبادت بتهای ساخته دست خود دعوت کرده است.

ابوالفتح شهرستانی، مورخ ایرانی سده های پنجم و ششم هجری در کتاب ملل و نحل از قس بن ساعده ایادی یاد کرده که هم‌عصر پیامبر اسلام بوده و اندکی پیش از بعثت از دنیا رفته است. به نوشته شهرستانی، قس بن ساعده مردم را به پرستش «معبود واحد» فرا می خواند که «نه به دنیا آمده و نه کسی را به دنیا آورده، ازلی است و ابدی و بازگشت همه بسوی اوست». محمود شکری آلوسی، مورخ و از علمای بزرگ اهل سنت بغداد (۱۸۵۶ - ۱۹۲۴ میلادی) نوشته است که پیامبر روزی در جمعی از یارانش از قس بن ساعده یاد کرده که در بازار عکاظ مکه روی شتری می‌نشسته و برای مردم سخنرانی می کرده اما به یاد نمی آورد که دقیقا چه می گفته. ابوبکر (از یاران پیامبر و خلیفه اول) در همین جلسه می گوید که او بخوبی قس بن ساعده را به یاد می آورد که مردم را به پرستش «الله» فرا می خوانده و از عالم آخرت خبر می داده است (بلوغ الارب في‌ معرفة احوال العرب، چاپ ۱۹۲۴ قاهره، جلد دوم صفحه ۲۴۴). خود حضرت محمد نیز در همین بازار عکاظ اعلام نبوت کرد.

شاعری به نام سوید بن عامر مصطلقی که پیش از پیامبر زندگی می کرده نیز از کسانی بوده که در مکه با سرودن شعر مردم را به یکتاپرستی و ترک بت پرستی فرا می خوانده است. یکی از راویان حدیث به نام محمد بن یعقوب زهری از مسلم خزاعی که صحابه بوده است نقل می کند که پیامبر اشعار سوید بن عامر را زمزمه می کرده و می گفته اگر سوید بن عامر با او برخورد می‌کرده حتما مسلمان می شده است.

برخی از این یکتاپرستان هنگامی که به پیامبر اسلام برخوردند مسلمان شدند، همچون ابوقیس صرمة بن ابی انیس که اهل یثرب (مدینه) و از خویشاوندان مادر پیامبر بود. سالها پیش از ظهور اسلام او حتی مسجدی در یثرب بنا کرده بود. هنگامی که پیامبر وارد مدینه می شود، ابوقیس که پیرمردی بسیار سالخورده بوده، به دست وی مسلمان می شود.

حنیفان

نامهای دهها نفر در کتب تواریخ ثبت است که پیش از پیامبر اسلام در حجاز می زیسته اند، به خدای یکتا باور داشته اند و دیگران را به ترک بت پرستی فرا می خواندند. برجسته ترین آنان، عبدالمطلب پدربزرگ پیامبر بوده است. این افراد مشترکاتی با یکدیگر داشته اند که نشان می دهد همگی عضوی از گروهی واحد و دنباله رو تفکری منسجم با یکدیگر بوده اند و از آنان با عنوان حنفاء (جمع حنیف به معنی لغوی دوری کننده) یاد شده است. اگرچه در همان زمان در گوشه و کنار شبه جزیره عربستان هر از گاهی کسی با داعیه پیامبری ظهور می کرده (متنبیان یا پیامبرنمایان) اما حنیفان با اینکه فعالیت تبلیغی هم داشتند و دیگران را به باورهای خود فرامی خواندند، هیچیگاه ادعای پیامبری و ارتباط با خداوند نکردند.

حنیفان علاوه بر باور به خدای یکتا و روز جزا، با آداب و شعائری که پاس می داشتند از دیگران بازشناخته می شدند. خلیل عبدالکریم، نویسنده، مورخ و از نواندیشان دینی مصر در کتاب خود با عنوان ریشه های تاریخی شریعت اسلام (الجذور التاریخیة للشریعة الاسلامیة، چاپ قاهره، سال ۱۹۹۰) واضع برخی از آداب و آیینهای اسلامی را حنیفان می داند، با عباداتی همچون روزه داری و شعائری همچون حرام دانستن ربا، حرام دانستن میخواری و زنا و تعیین مجازات برای آنها، قطع دست مرتکبان به دزدی، حرام دانستن گوشت خوک، به جا آوردن سنت ختنه و غسل جنابت.

حق نشر عکس Getty Images

در اینکه حنیفان باورهای خود را از کجا آورده بودند بین مورخان اختلاف نظر هست. بسیاری بر این عقیده اند که حنیفان در واقع به دنبال احیای دین نیای بزرگ خود، ابراهیم بوده اند. اهل مکه خود را نوادگان اسماعیل فرزند ابراهیم می دانستند که به باور آنان خانه کعبه را بنا کرد و سنگ بنای مکه را گذاشت. در قرآن نیز برای ابراهیم، صفت حنیف به کار برده شده است (آیه ۶۷ سوره آل عمران). در اینکه چگونه «فرزندان ابراهیم» از یکتاپرستی به بت پرستی روآوردند، نظریه های گوناگونی مطرح شده که پذیرفته شده ترین آنها این است که در طول قرنها، پهلوانان و قهرمانان عرب و آنانی که میان این قوم شاخص و سرآمد می شدند بتدریج مورد تقدیس قرار گرفتند و مردم در بلاها و مصائب به روح آنان متوسل می شدند تا آنجا که رفته رفته نمادهایی از آنها ساختند. هر قبیله ای متوسل به یکی از این نمادها بود اما در خانه کعبه که همه عربها از سراسر شبه جزیره عربستان به زیارتش می رفتند، همه این نمادها را یکجا گردآوردند. پاره ای نظریه پردازان تاریخ عرب برآنند که این قوم، بتها ونمادهای گردآمده در کعبه را پروردگار و آفریننده جهان نمی دانستند بلکه آنان را به عنوان واسطه و شفیع تقدیس می کردند.

اما پاره ای از مورخان و نظریه پردازان، ارتباط میان جنبش حنیفان پیش از ظهور اسلام و ابراهیم را رد می کنند. رد کردن این نظریه که حنیفان به دنبال احیای دین ابراهیم بوده اند سابقه ای دیرینه دارد که به امام فخر رازی، مفسر قرآن در سده ششم هجری می رسد.

قرنها پیش از اسلام و قبل از آنکه ادیان یهودیت و مسیحیت در یمن رواج یابد، مردم این سرزمین خدایی یکتا به نام رحمان را می پرستیدند که به باور آنان در آسمانها بوده و از این رو به وی لقب ذو سماوی داده بودند. علاوه بر نقوش باستانی متعلق به دو هزار سال پیش که در یمن کشف شده، در گزارشهای مورخان متعدد مسلمان هم یکتاپرستی یمنیان باستان ذکر شده و اینکه پیروان دین باستانی یمن به احناف معروف بوده اند.

در آثار مورخان مسلمان، از احناف به عنوان پیروان ابراهیم یاد شده اما امام فخر رازی در شرح صفت حنیف در تفسیر کبیر خود دیدگاه این مورخان را رد کرده و نوشته که آنان از روی ناآگاهی احناف یمن را به ابراهیم عبرانی ربط داده اند. ثریا منقوش نویسنده یمنی در کتاب تحول تاریخی توحید (التوحید في تطوره التاریخی، چاپ بیروت، سال ۱۹۷۷) و جواد علی مورخ عراقی در کتاب تاریخ تفصیلی عرب پیش از اسلام (المفصل في تاریخ العرب قبل الاسلام، چاپ بیروت، سال ۱۹۷۴) حنفاء حجاز را امتداد احناف یمن می دانند.

حق نشر عکس -
Image caption در کتاب سیره حلبی (نوشته علی بن برهان الدین حلبی در قرن هشتم هجری) بارها روایاتی آمده حاکی از اینکه عبدالمطلب پدربزرگ پیامبر به بالای کوه می رفته و رو به آسمان برای بارش باران دعا می کرده است. بارها نوه اش را نیز همراه با خود برده است.

در جایجای اشعار و گفته هایی که از حنیفان حجاز بر جای مانده، به خدایی در آسمانها و عالم بالا اشاره شده است. در کتاب سیره حلبی (نوشته علی بن برهان الدین حلبی در قرن هشتم هجری) بارها روایاتی آمده حاکی از اینکه عبدالمطلب پدربزرگ پیامبر که بزرگ حنیفان مکه به شمار می رفت، به بالای کوه می رفته و رو به آسمان برای بارش باران دعا می کرده است. بارها نوه اش را نیز همراه با خود برده است. دهها سال پیش از آنکه پیامبر اسلام اعلام کند که پیام خداوند را در غار حرا از فرشته فرستاده او، جبرئیل دریافت کرده است، عبدالمطلب به همین غار می رفت و در آن چند شب می ماند و به عبادت می پرداخت (نقل از ابو جعفر محمد بن حبیب بغدادی، از راویان حدیث در سده سوم هجری).

نظریه ای دیگر، حنیفان حجاز را با منداییان (صابئیان یا صبیها) مرتبط می کند که بازماندگانشان هنوز هم در عراق و خوزستان کنونی از این دین پیروی می کنند. محمود شکری آلوسی از بین متاخرین و ابن جوزی از علمای قرن ششم هجری از بین متقدمین (در کتاب تلبیس ابلیس) از قائلان به این نظریه اند. قرینه ای که بر این نظریه می آورند، آدابی همچون وضو و غسل و نماز خواندن در زمانهای معینی از شبانه روز بوده که دین اسلام نیز بعدها بر آنها صحه گذاشت اما در اصل از آداب منداییان بوده است (کتاب عبقریة المسيح، ابراهیم ابوالانبیاء، نوشته عباس محمود عقاد، چاپ ۱۹۵۳ قاهره).

صرف نظر از اینکه کدامیک از سه نظریه مذکور به واقعیت نزدیکتر باشد، آنچه مسلم است، میان جنبش حنیفان در حجاز با ظهور دین ابراهیم و احناف یمن و پیدایش منداییان قرنها فاصله هست، حال آنکه هیچ گزارش تاریخی وجود ندارد که در این فاصله طولانی، تلاشی برای احیا یا امتداد این ادیان در حجاز صورت گرفته باشد. محافل حنیفان تنها دهها سال پیش از ظهور اسلام شکل گرفت، در زمانی که شهر مکه به اوج رونق و شکوفایی اش رسیده و آماده گذر از جامعه ای بدوی به مرکزی مدنی بود که می توانست خاستگاه ظهور دولتی تازه در شبه جزیره عربستان باشد.

حنیفان از نگاه ملی گرایی عربی

وجود حنیفان در تمام این قرون و اعصار بر مورخان و علمای مسلمان آشکار و شناخته شده بود و اقوال و اشعارشان در دسترس ایشان قرار داشت اما ظهور جنبش ملی گرایی عربی در قرن بیستم، دریچه ای تازه پیش روی پژوهشگران و متفکران عرب باز کرد تا تحلیلی نو بر نقش حنیفان در آستانه ظهور اسلام عرضه کنند و پیدایش دین اسلام را نه همچون گذشتگان خود از منظر اعتقادی بلکه از دید جنبشی عربی بررسی کنند. البته با افول ملی گرایی عربی در بیش از چهل سال اخیر، دیدگاههای این دسته از نظریه پردازان عرب نیز مقهور بنیادگرایان اسلامی شد و تقریبا از یاد رفت. اما یادآوری این دیدگاهها همچنان می تواند راهگشای پژوهشگران اسلام باشد.

پیش از اسلام، بارها دولتهایی در شبه جزیره عربستان ظهور کرده و تلاشهایی برای وحدت قبائل عرب و تشکیل دولت واحد عربی صورت گرفته اما زیر سایه رقابتهای امپراتوریهای قدرتمند ساسانیان و بیزانس (روم شرقی) و حبشه، ناکام مانده بود. پادشاهی حیره در جنوب عراق کنونی را ساسانیان تصرف کردند، پادشاهی غسانیان در اردن و جنوب سوریه کنونی به تصرف رومیان درآمد، پادشاهی یمن را در آغاز حبشیها گرفتند و سپس در عصر ساسانی، زیر سلطه ایران رفت. افول این حوزه های تمدنی عربی به رشد و رونق گرفتن مکه از حدود یکصد سال پیش از ظهور اسلام انجامید. مکه به عنوان مرکز تجاری و مذهبی قبائل عرب، در شبه جزیره عربستان بی رقیب شده بود، صحراهای خشک و سوزان و پهناور شبه جزیره نیز این شهر را طعمه ای دشوار برای قدرتهای پیرامونی کرده بود.

مکه دارای حاکم و فرمانروا نبود بلکه مجموعه ای از سران قبائل اداره اش می کردند که هیچگاه از رقابت با یکدیگر نیز باز نمی ایستادند. این رقابتها گاه جنگ و خونریزی به همراه داشت و پایان بخش آن، پیمانهایی بود که وظائف و مسئولیتها و امتیازات ناشی از آنها را میان سران قبائل توزیع می کرد. هنگام تولد پیامبر اسلام، قبیله بنی هاشم و رئیسش عبدالمطلب به موقعیت برتر در مکه دست یافته بود. در همان سال ولادت پیامبر، آخرین تلاش برای تصرف مکه از جانب ابرهه حکمران یمن دفع شده بود اما سران مکه نگران بودند که رونق این شهر دیر یا زود، قدرتهای بزرگتر منطقه ای را به این شهر جذب کند.

رونق مکه به همان اندازه که نگرانی می آفرید، اعتماد به نفس هم ایجاد می کرد. چه بسا انگیزه ای هم می شد برای بلندپروازی و تلاش برای بسط نفوذ به سرزمینهایی فراتر از مکه و حجاز و جامه عمل پوشاندن به آرزوی وحدت اعراب و سیطره بر جزیرة العرب. بیراه نیست اگر این احتمال مطرح شود که دانایان آن روزگار در مکه حس می کردند که رشد و رونق شهرشان الزامات مدنیت همچون برپایی دولت و برخورداری از نیروی نظامی منسجم را ضروری می سازد و خواه ناخواه بایستی در فکر نظمی نوین می بودند. قرائنی هست که نشان می دهد عبدالمطلب که با از میان به در کردن عموزادگان رقیبش از بنی امیه به جایگاه برتر در مکه رسیده بود، چنین بلندپروازیهایی داشته است.

ابکار سقاف نویسنده یمنی در کتاب بسوی چشم اندازهای گسترده تر (نحو آفاق اوسع، چاپ ۱۹۶۲ قاهره) استدلال کرده و شواهدی آورده که عبدالمطلب به دنبال تشکیل دولت بوده و اینکه جرگه حنیفان که او از برجسته ترینشان بوده، در تلاش برای وحدت اعراب از راه بازگرداندنشان به ریشه های «ابراهیمی» بوده اند.

حنیفان تنها یکتاپرستان شبه جزیره عربستان نبودند، تنها «پیروان ابراهیم» هم نبودند. دو دین ابراهیمی یهودیت و مسیحیت در این شبه جزیره پیروان فراوان داشت. اما حنیفان به جای اینکه به یکی از این دو دین بپیوندند، راه خود را رفتند. حتی بودند از میان حنیفان کسانی که مدتی مسیحی شده، سپس از این دین برگشته و «حنیف» شده بودند. به گواه مورخان، دو دین مسیحیت و یهودیت در آن زمان ابزارهایی در دست دو امپراتوری ساسانیان و بیزانس برای گسترش نفوذ و سیطره بر شبه جزیره عربستان بودند. رومیان به گسترش مسیحیت دامن می زدند و ایرانیان برای سد راه نفوذ آنان، از یهودیان پشتیبانی می کردند. اینکه مسیحیت و یهودیت به نوعی دست نشاندگی ساسانیان و رومیان و امتداد سلطه آنان بر اعراب به شمار می رفت، احتمال وجود انگیزه هایی را در حنیفان آن زمان تقویت می کند که امروزه از آن به انگیزه های ملی گرا تعبیر می شود.

آرزوی عبدالمطلب

عبدالمطلب اگر آرزوی راه اندازی دولت و وحدت اعراب را هم در سر داشت، تا تحقق این آرزو راه درازی در پیش بود که به عمر او قد نمی داد. بخش عمده حیات عبدالمطلب به کنارزدن عموزادگان اموی اش از قدرت و تلاش برای حفظ سیادت خاندان هاشمی خود گذشت، تا جایی که حتی گاه ناچار می شد از خویشاوندان مادری اش در یثرب کمک نظامی بطلبد و از طریق وصلت میان فرزندانش با بزرگان قبائل یثرب، برای خود پشتیبانانی خارج از مکه فراهم کند (مادر پیامبر اسلام هم اصلا از یثرب بود). حنیفان همفکر او نیز جز تبلیغ آن هم به صورت انفرادی و غیرسازمان یافته نکردند، یارای آن نداشتند که نهضتی به راه بیندازند، هیچگاه کسی از میانشان پرچم پیامبری و رهبری به دست نگرفت اما در جایجای اشعار و گفتار برجای مانده از ایشان، نوید به ظهور منجی و رهبری در آینده و انتظار برای ظهور او به چشم می خورد.

در کتب حدیث، روایات بسیار زیادی از پیش بینی ظهور پیامبر اسلام نقل شده که حتی فصلهایی را در این کتابها به خود اختصاص داده اند. بسیاری از این پیش بینی‌ها از روایت‌هایی درباره عبدالمطلب بر آمده است، روایاتی حاکی از اینکه عبدالمطلب از میان همه فرزندان و نوه هایشان، به حضرت محمد ارجی ویژه می نهاد فراوان است. بسیاری از این حکایات و روایات را ابوبکر بیهقی هزار سال پیش در کتاب نشانه های پیامبری (دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعة) گردآورده است. از جمله آن که بیهقی نوشته که برای عبدالمطلب زیراندازی در سایه خانه کعبه پهن می کردند که جز او تنها نوه اش حق نشستن بر آن داشته است. در سیره حلبی نیز همین حکایت آمده و نقل شده که عبدالمطلب نوه اش را فرا می خوانده تا در کنارش بنشیند و می گفته آرزو دارد این پسر به جایگاه والایی برسد که هیچ عربی به آن چه پیش و چه پس از او دست نیافته و نخواهد یافت. باز هم همین حکایت در تاریخ ابن کثیر (البدایة و النهایة) به این صورت آمده که عبدالمطلب می گفته پسرم (حضرت محمد) را به نزدم بیاورید، به خدا سوگند که او پادشاهی بر پا خواهد کرد.

سوگند عبدالمطلب راست درآمد و آرزویش برآورده شد.