مردانی که خانواده‌های خود را می‌کشند

  • 1 آوریل 2017 - 12 فروردین 1396
حق نشر عکس ZACH'S FAMILY

زک چهار ساله بود که دوست تازه مادرش به نام دیوید پاتس، بی‌اجازه وارد خانه آنها شد و آن را به آتش کشید.

او که اکنون ۹ ساله است هنگام تشریح آن حادثه هولناک در نهایت تعجب خونسردی خود را حفظ می‌کند.

او به بی‌بی‌سی گفت: "پاتس دو لیتر بنزین آورد و آن را در سراسر خانه پاشید. مادرم و برادر بزرگترم رفتند تا جلوی او را بگیرند ولی درست قبل از اینکه آنها بتوانند کاری بکنند بنزین را آتش زد."

حق نشر عکس ZACH'S FAMILY

در این آتش سوزی که ماه سپتامبر ۲۰۱۱ در منچستر روی داد دیوید پاتس، تریسی مادر زک و شوان نابرادری ۱۵ ساله او کشته شدند.

زک و ناخواهری ۱۸ ساله‌اش به نام کایلین جان به در بردند. او دو ماه در بیمارستان کودکان بستری شد.

پدرش ریک، که زک اکنون با او زندگی می‌کند، می‌گوید بلایی که به سر پسرش آمد درد آور بود.

"به سراسر بدن او سیم و لوله وصل کرده بودند. او را در حالت کمای کنترل شده قرار دادند تا بدنش بتواند به بهترین نحو آثار شوک و سوختگی را تحمل کند. ۲۰ درصد بدنش تا ناحیه سینه و دست‌ها سوخته بود."

به گفته دکتر جین مانکتون - اسمیت، جرم شناسی که اکنون سرپرست یکی از بزرگترین پژوهش‌ها در مورد قتل‌های خانوادگی در بریتانیاست،این نوع قتل‌ها رو به افزایش هستند.

او می‌گوید در ۹۵ درصد از قتل‌های خانوادگی قاتل مرد و معمولا رییس (بزرگ) خانواده است. مرتکبان این نوع جنایات خصوصیت ‌مشابهی مثل نیاز به کنترل بر محیط اطراف خود دارند.

زک و پدرش هر دو معتقدند که آن اتفاق روابط آنها را نزدیک‌تر کرده است. ولی زک هنوز هم لحظه‌ای را که متوجه شد مادرش مرده است به خاطر دارد. "من گریه می‌کردم و وقتی که به آن لحظه فکر می‌کنم بشدت احساساتی می‌شوم."

آثار سوختگی بر بدنش یادگاری از آن اتفاق است. بچه‌ها در مدرسه از او در مورد این سوختگی‌ها سئوال می‌کنند و در مقابل زک گاهی این سئوالات را نادیده گرفته و گاه پاسخ می‌دهد.

حق نشر عکس ZACH'S FAMILY
Image caption زک با مادرش تریسی

جایی برای رفتن نداشتم

دنیس ویلیامز با همسر سابقش استیون ویلسون در سن ۱۶ سالگی آشنا شد. به گفته دنیس ۶ ماه پس از ازدواج او ذات واقعی خود را نشان داد.

"می‌دانست من هیچ جای دیگری برای رفتن ندارم و از هیچکسی نمی‌توانم کمک بگیرم. او هر فحش و ناسزایی که وجود دارد نثار من می‌کرد. او نه فقط با حرف بلکه به شکل روحی و جسمی مرا آزار می‌داد و با مشت و لگد کتکم می‌زد."

حق نشر عکس EPA
Image caption دنیس توسط همسر سابقش به اشکال مختلف مورد آزار قرار می‌گرفت

دنیس چندین بار رابطه با شوهر سابقش را قطع کرد ولی دوباره پیش او برمی‌گشت.

بار آخر در فوریه ۲۰۰۲ او را ترک کرد ولی دو پسرش را با خود نبرد و قصد داشت بعدا دنبال آنها برود. پسر اولش به نام برت ۸ ساله و پسر دومش به نام بردلی ۷ ساله بود.

چند روز بعد که این زوج در یک رستوران دیدار کردند بچه‌ها در صندلی عقب اتومبیل ویلسون بودند. او به دنیس حمله کرد و بعد بچه‌ها را با خودش برد.

حدود ۲۰ دقیقه بعد ویلسون به دنیس تلفن کرد و به گفته دنیس در این تماس تلفنی به او گفت:"همین الان بچه‌ها را کشتم و به زودی خودم را خواهم کشت."

دنیس به یاد می‌آورد که سعی می‌کرد بلکه بتواند صدای بچه‌ها را در پس زمینه تماس تلفنی بشنود ولی صدایی از آنها نشنید. ویلسون هر دو پسرشان را با ضربات چاقو کشته بود.

حق نشر عکس DENISE WILLIAMS

عدم ندامت

دنیس لحظه‌ای را که یک مامور پلیس زانو زده و کنار گوشش به او گفت «دنیس آنها مرده‌اند» را به زحمت به یاد می‌آورد. او هنوز هم هر شب دچار کابوس می‌شود و در آن لحظات مرگ فرزندانش را می‌بیند.

"خواب می‌بینم در یک دشت هستم و اتومبیل را می‌بینم. صدای آنها را می‌شنوم که فریاد می‌کشند."مامان، مامان، لطفا کمکمان کن." و بعد تنها چیزی که به چشمم می‌آید یک چاقوست، چاقویی که در حالی که او دارد بچه‌ها را می‌کشد داخل اتومبیل بالا و پایین می‌رود."

ویلسون به دو حبس ابد محکوم شد ولی در زندان خود را حلق آویز کرد.

دنیس می‌گوید از اینکه ویلسون با عواقب جنایت خود زندگی نکرد بسیار خشمیگن است."من باقی ماندم تا با این فاجعه و عواقب آن بسوزم و بسازم."

ویلسون در روز مادر خود را کشت که به اعتقاد دنیس آخرین اقدام او برای انتقام گرفتن بود.

به گفته دکتر مانکتون - اسمیت "در بسیاری از موارد "مرتکبان این نوع جنایات سعی می‌کنند خود را بکشند و "معمولا احساس ندامت و پشیمانی نمی‌کنند که این نشان دهنده نارسائی‌های روحی و شخصیتی این افراد است."

Image caption دکتر جین مانکتون- اسمیت می گوید اگر نسبت به زنگ خطرها واکنش نشان داده شود می توان جلوی قتل های خانوادگی را گرفت

او معتقد است که تقریبا در تمامی موارد این افراد برای اجرای قتل برنامه ریزی می‌کنند.

دنیس معتقد است ویلسون هر دو پسر آنها را به خاطر انتقام گرفتن از او کشته است.

"او قدرتش و کنترلی را که بر من داشت از دست داده بود. چون او را ترک کردم همه چیزش را از دست داده بود."

"هدف او از کشتن بچه‌ها فقط ضربه زدن به من بود چون می‌دانست رابطه من و بچه‌ها با هم چقدر صمیمی است."

"به نظرم او می‌دانست که بچه‌ها را از دست داده و آنها در نهایت پیش من خواهند آمد. در نتیجه اگر او نمی‌توانست بچه‌ها را داشته باشد تصمیم گرفت کاری کند که من هم آنها را نداشته باشم."

اما دنیس با وجود مصائبی که تحمل کرده می‌گوید از داشتن دو فرزند و سپری کردن هشت سال با آنها خوشحال است.

"بچه‌هام مرده‌اند ولی خاطرات آنها هیچگاه نخواهد مرد و همیشه با من خواهد بود."