نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

Image caption تصویر اسکندر گُجسته، فاتح امپراتوری ایران که نمی‌دانیم از استاد یونانی خود، ارسطو، چه دانش‌هایی آموخته بود، امّا مطمئنّیم که ارسطو، آن استاد هزار فنّ، در شمشیر سازی و شمشیر بازی استاد نبود

درآمدی خوب از پیش آمدی بد

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسیدان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان «فارسی» است و گذار آن از دورۀ «فارسی میانه» به دورۀ «فارسی جدید»، گذاری که با پیشامد «گجستۀ» (۱) سقوطِ دستگاه امپراتوریِ به بن‌بست رسیدۀ «ساسانی»، آغاز شد، قبیله‌های بادیه نشینِ پراکندۀ عرب را با وعدۀ باغ‌های بهشتی و جویبارهای روان در زیر درخت‌های خوش سایه، گرد آورد و متّحد کرد و شمشیرهای بی‌پرواشان با فتوحات و فتح‌ الفتوح ِ(۲) فرش‌های سبزِ سرزمین‌های آباد را زیر پای فرمانروایی آنها گسترد.

و حالا که شکست و هرج و مرج نظم کهنۀ خرفتِ از مهر و عاطفه خالی ماندۀ باطل را از میان برداشته بود، غوغای شورانگیز آزادی، قوم‌های خسته از سنّت‌های بی‌خاصیت شده را بیدار کرد، و به جنبش آورد، و چشمِ دوستداران اندیشه و جویندگان دانش را به پهنه‌های فرهنگ جهانی در بیرون از مرزهای امپراتوری ساسانی باز کرد.

Image caption تصویر ارسطو، ملقّب به استاد اوّل، شاگرد افلاطون، استاد اسکندر گجسته، که آثارش در عصر طلایی بیداری و نو اندیشی ایرانیان در قرن‌های چهارم، پنجم، و ششم هجری، با برداشت‌های متفاوت خوانده شد

از سال ۳۳۴ پیش از میلاد که سال تسلّط «اسکندر» بر امپراتوری هخامنشی بود، تا سال ۶۵۱ میلادی که سال تسلّط عرب‌ها بر امپراتوری ساسانی بود، یعنی در طیّ ۹۸۵ سال «یونان» یونان ِ «تاریخ» بود، یونان ِ «اسکندر» بود، یونان ِ «سلوکی‌ها» بود، و حالا که مرزهای تاریخ شکسته بود، «یونان» یونان ِ «فلسفه» شد، یونان ِ «علوم» شد، یونان ِ «ادبیات» شد، یونان ِ «هنر» شد، و نام «افلاطون» و «ارسطو» نام «اسکندر» را بی‌رنگ و بی‌آهنگ کرد.

در آن ۹۸۵ سال، بودند کسانی که می‌توانستند «ابن سینا»، «ابوریحان بیرونی»، «ابو نصر فارابی» و دیگر همپایگان آنها بشوند، امّا نشدند. در دورۀ «اِمارت» یا فرمانرواییِ «عبّاسیان» بر امپراتوری اسلامی بود که نه «یونانِ اسکندر»، بلکه یونانِ استادِ او «ارسطو»، یعنی «یونانِ فکر و فلسفه و فرهنگ»، از راه زبان عربی، در دسترس همۀ قوم‌ها و ملّت‌هایی قرار گرفت که «گجستگی» سلطۀ بادیه نشین‌های تازه از «جاهلیت» در آمده را با «خجستگی» وارد شدن به جهان بی‌مرز دانش و ادب و هنر بشری جبران کردند.

در این دوره بود که زبان «پهلوی ساسانی» برای بهره گیری جامعۀ ایرانیِ نو آیین از «فرهنگ جهانی»ای (۳) که در امپراتوری اسلامی لحن و لون (۴) عربی گرفته بود، تحوّل پذیرفت. با اینکه این تحوّل نتیجۀ شورِ و شوق نواندیشی بود، در عین حال «عدو» هم، بی‌آنکه خواسته باشد، «سبب» این «خیر» بزرگ و سازنده و سعادت بخش شد (۵)، «زبان ترکیبی پهلوی» سرانجام در داد و ستد لغتی با «زبان اشتقاقی عربی» گسترش یافت، و در بیان فرهنگ جهانی توانمند شد، و با این تحوّل فرخنده به صورت «زبان فارسی جدید» در آمد.

Image caption تصویر ابونصر محمّد بن محمّد فارابی، از پیروان برجستۀ ارسطو، ملقّب به «معلّم ثانی» که در علم، فلسفه، منطق، جامعه ‌شناسی، پزشکی، ریاضیات و موسیقی استاد بود و تخصّص داشت و در قرون وسطی با ترجمۀ بعضی از آثار او به زبان لاتین، غربیان مسیحی با فکر و فلسفۀ ارسطو آشنا شدند

برای نشان دادن اهمیت «داد و ستد لغتی» بین زبان «ترکیبی» فارسی و زبان «اشتقاقی» عربی، به یک مثال ساده توجّه می‌کنیم. علم «هندسه» در زبان یونانی «یِئومِتریا» (γεωμετρία) است، که در انگلیسی به صورت «جیومتری» (geometry) در می‌آید. عرب لغت آن را نداشت. در آشنایی با زبان فارسی می‌دانست که معنای «یئومتریا» اندازه‌گیری زمین است. کلمۀ فارسی «اندازه» را معرّب کرد، شد «هَندَسَه» و به علم «یئومتریا» گفت «هندسه»، و چون زبانش اشتقاقی است، ریشۀ چهار حرفی «هَندَسَ» را با پیروی از قاعدۀ «اشتقاق» گذاشت در قالب اسم فاعل «مُفـَعلـِل»، شد «مُهَندِس» (۵).

ایرانی نمی‌تواند معنی «علم هندسه» را از کلمۀ «اندازه» بگیرد، با هوشمندی از راه داد و ستدِ لغتی، «هندسه» را که اصلش فارسی است، و مشتق‌های آن را که «مهندس»، «مهندسی» و «هندسی» است، از عربی می‌ستاند. در زبان ترکیبی فارسی «اندازه» در ترکیب با «گیر» می‌شود «اندازه‌گیر»، امّا «مهندس» نمی‌شود (۶). کیست که بتواند این حقیقت را به آنهایی که قدر موهبت داد و ستد لغتی را نمی‌دانند، و برای پاک کردن زبان از لغت‌های بیگانه، به جنگل بر می‌گردند، حالی کند؟

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ هشتم، سال یازدهم، جمعه ۱۴ ژوئیۀ ۲۰۱۷

زیرنویس‌ها:

۱- «گُجسته» در پهلوی «گُجستک»، در لغت‌نامه ملعون، رجیم، و مقابل خجسته معنی شده است. در زبان روزمرّه کاربرد ندارد. در وبسایت «iranboom» آمده است: «در متون دینی ایران کهن از اسکندر با لقب « گجسته / گجستک » (نفرین شده) یاد می‌شود. در تمام کتاب‌هایی که به زبان پهلوی باقی مانده است اگر نامی از او آمده به عنوان یک ویرانگر بدکردار نامور شده است.» جالب توجّه آنکه متضادّ این کلمه با آن همقافیه است با تغییر یک حرف. صفت «خجسته» بیشترین کار برد را در تبریک نو روزی دارد: «نوروز خجسته باد.»

۲- « فتح الفتوح» به معنی فتح همۀ فتح‌ها، مادر فتح‌ها، فتح قطعی و نهایی، چنانکه در لغتنامه، با یادداشتی به خط دهخدا آمده است، « نام جنگی است که میان عرب‌ها و ایرانیان در نهاوند به زمان عمر بن خطّاب درگرفت ، و سالار عرب در این جنگ نعمان بن مُقْرِن بود.» و از «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی» نقل شده است که «پس از جنگ نهاوند که تازیان آن را فتح الفتوح نامیده‌اند، قدرت شاهنشاهی ساسانی در هم شکست و راه برای فاتحان باز شد.»

۳- منظور از «فرهنگ جهانی» در امپراتوری اسلامی، فرهنگ‌های همۀ ملتّ‌هایی است که در طّی چند قرن با حملۀ شمشیر زنان عرب و همدستان آنها به تسلّط آنها در آمدند، و همچنین آثار فلسفی و علمی و ادبی ای که از زبان‌های دیگر به عربی ترجمه می‌شد.

۴- «لحن و لون»، به معنای «آهنگ و رنگ» را با معنی مجازی به کار برده‌ام. هر دو کلمه عربی فارسی شده است و با معنی‌های فرعی مختلف در ادبیات به کار رفته است. علاوه بر معنی، موسیقی این دو کلمه و فارسی‌های آنها را هم می‌شنویم.

۵- عمل «داد و ستد لغتی» در بین زبانها همیشه جریان داشته است و در قاموس‌های ریشه شناسی نمونه‌های شایان توجّهی از آنها پیدا می‌شود. برای مثال کلمۀ انگلیسی «magazine» که در لغت‌نامه آن را مجلّه، انبار مهمّات، مخزن، خشاب اسلحه و خزانه تعریف کرده‌اند، عیناً از وبسایت http://www.etymonline.com در اینجا نقل می‌شود:

magazine (n.)

۱۵۸۰s, "place for storing goods, especially military ammunition," from Middle French magasin "warehouse, depot, store" (۱۵c.), from Italian magazzino, from Arabic makhazin, plural of makhzan "storehouse" (source of Spanish almacén "warehouse, magazine"), from khazana "to store up." The original sense is almost obsolete; meaning "periodical journal" dates from the publication of the first one, "Gentleman's Magazine," in ۱۷۳۱, which was so called from earlier use of the word for a printed list of military stores and information, or in a figurative sense, from the publication being a "storehouse" of information.

ترجمۀ تعریف و توضیح بالا: «دهۀ ۱۵۸۰ میلادی، «جایی برای انبار کردن کالاهای مختلف، مخصوصاً مهمّات نظامی»، فرانسوی میانۀ magasin «انبار کالا، انبار مهمّات، انبار» (قرن ۱۵ میلادی)، از ایتالیاییِ magazzino ، از عربی «مخازن» صورت جمع «مخزن» به معنی «انبار» (مأخذ آن اسپانیایی به صورت almacén «انبار کالا» از ریشۀ ثلاثی مجرّد «خَزَنَ» به معنی «انبار کردن». این کلمه با معنای اصلی آن از کاربرد افتاده است. کاربرد آن به مفهوم «نشریۀ ادواری» بر می‌گردد به سال ۱۷۳۱ میلادی که اوّلین شمارۀ «Gentleman's Magazine» (مجلّۀ آقایان) منتشر شد. آن را به این دلیل «Magazine» (مخزن) نامیدند که قبلاً این کلمه به مفهوم فهرستی از انبارها و اطّلاعات نظامی به کار رفته بود، یا مجازاً به این معنی که این نشریه «مخزن» یا «انبار» اطّلاعات مختلف است.

۶- برای آگاهی کسانی که از کار برد لغت‌های عربی در رنج و شکنج‌اند، می‌گوییم که در وبسایت «لغت‌نامۀ دهخدا»، که معلوم نیست به چه دلیل به «واژه نامۀ پارسی ویکی» تبدیل شده است و در آن را چهار طاق بر«مزدافریدگانِ پارسیه ساز» باز گذاشته اند، کوشش می‌کنند که برای اخراج هر لغت عربی فارسی شده، یک جانشین پارسی سره در پیش نهند. این هم چند نمونه از آن پیشنهاده‌ها: «طبیعت = لانوژا * تعارف = سیستاژ * نفر = پوروش * شخصیت = آمانْس ، ساتْویک * فرصت = پَرپَن، دِلیپ * اصالت = بونیش * اضمحلال = آناستی * لذّت = ناندا، رَپَک * هدف = چیکر * مقایسه = آما * اعتماد = ویشواس... اینها مشتی است نمونۀ خروار.

موضوعات مرتبط