نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

حق نشر عکس IRNA
Image caption تصویر طاق کسری (ایوان مدائن). ایوان شد طاق، خسرو شد کسری، «مدائن» که جمع مکسّر، یا جمع «شکستۀ» مدینه است، به معنی شهرستان‌ها، یا شهرهای بزرگ، از کجا آمد؟ این اسم مرموز چه معنایی در خود نهفته دارد؟

لغتهای مردمان جهان همزادند

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسیدان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان «فارسی» است که «دوستی»ِ آن با زبان «عربی»، بیرون از جوّ «دشمنی»ِهای تاریخی (۱) به وجود آمد، ادامه یافت، بیشتر شد، استوار شد، همیشگی شد.

واقعیت این است که قبیله‌های عرب پراکنده در سرزمین صحرایی عربستان، پیش از آنکه پیامبر اسلام آنها را زیر خیمۀ « لا اله الا الله» متّحد کند و خلیفۀ دوّم، عمر بن خطّاب، از آنها سپاهی گران و بیباک و چیره‌گر بسازد، و سیل آنها را به طرف ِامپراتوری درماندۀ ایران سرازیر کند، تجربۀ حکومت با یک نظام پیچیدۀ سیاسی و اجتماعی، آن هم در حدّ امپراتوری ایران، با تجربه‌های جهانگیری و جهان‌داری سلسله‌های هخامنشی، اشکانی، و ساسانی، به مدّت بیش از هزار و دویست سال را نداشتند.

هر پاره‌ای از امپراتوری را دولت‌مردانِ جامعه گردانِ غیر عربِ محلّی برای آنها و مردم خودشان اداره می‌کردند و فاتحان غاصب ناچار بودند که خیلی چیزها را از دست و زبان آنها تقلید کنند و یاد بگیرند، و این دوره‌ای بود که در داد و ستد زبانی، عرب‌ها خیلی بیشتر از آنکه به ایرانی‌ها لغت بدهند، از ایرانی‌ها لغت می‌گرفتند، مخصوصاً لغت‌های «دیوانی» (۲).

حق نشر عکس Getty Images
Image caption تصویر «آبریز» فارسی که در اصل برای شستن دست‌ها بود و بعدها تبدیل شد، به «آفتابه - لگن»، با چه تجربه در عربی «ابریق» شد و تُنگ شراب شد؟

به همین کلمۀ «دیوان» خوب توجّه کنیم. «دیوان» در لغت‌نامه به چند مفهوم تعریف شده است، از آن جمله این‌که: «دیوان فارسیِ معرّب است ... در تشکیلات اداری عهد خلفا و سلاطین ممالک اسلامی عنوان اداره ٔ کل محاسبات ... و همچنین به معنی مطلق اداره و تشکیلات اداری بود ...»

وقتی که عرب نه برای تفنّن، بلکه از روی نیاز، در جامعۀ جدید خود کلمۀ «دیوان» را عیناً از فارسی می‌گیرد، این نیاز ناچار کلمه‌های وابسته به معنی و محیط «دیوان» را هم به مرور می‌آورد، معرّب می‌کند و به آنها در زبان عربی جواز اقامت دائم می‌دهد: عسکر، از لشکر؛ اُسوار، از سوار؛ اِصبَهبَذ، از سپهبد؛ بَرید (۳)، به معنای پُست؛ فَیج، از پیک؛ دفتر، از دفتر و به همان معنی؛ صَکّ، از چَک (۴) ، که اصلش در زبان‌های دیگر هم فارسی است، به معنای برات و سند؛ و بسیار لغت‌های دیگر در این حوزه از معنی‌های مرتبط.

در «قرآن» که آیه‌های آن چند دهه پیش از حملۀ عمر به امپراتوری ایران، به مرور، از طرف «الله» به پیامبر اسلام وحی می‌شد، در سه آیه از «زبان عربی» یاد شده است که در دو تای آنها آن را «لِسانٌ عَرَبیٌّ مُبین»، یعنی «زبان عربی روشن» خوانده است (۵). امّا به هر حال از قول صاحب‌نظرانِ بی‌غرض نوشته‌اند که در آیات قرآن ده‌ها کلمۀ در اصل فارسیِ معرّب شده به کار رفته است، از آن جمله:

«اَباریق»، جمع «اِبریق»، از «آبریز» فارسی، به معنای سبو، ظرف سفالین شراب، آبدستان، در ردیف قدح و جام، در آیۀ ۱۸ از سورۀ «الواقعة»: «بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ»، (با جام‌ها و آبریزها [سبوها] و پیاله[ها]یى از بادۀ ناب روان.)

«فردوس»، از «پردیس» فارسی (۶)، در آیۀ ۱۰۷ از سورۀ «اَلکَهف»: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا»، (بى‏‌گمان کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏‌اند باغ‌هاى فردوس جایگاه پذیرایى آنان است .)

می‌بینیم که حتّی در عربستان پیش از جنگ عرب‌ها با شاهنشاه ساسانی و فتح ایران، داد و ستد دوستانه بین زبان‌های دو ملتّ غالب و مغلوب، در حیطۀ زندگی طبیعی و صلح آمیز، بی‌اعتنا به حکومت و سیاست، جریان داشت و خدا هم از آن آگاه بود. امّا در صحبت‌مان تکیه بر ستانده هامان از عربی داریم، نه بر داده هامان به زبان عربی.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ دهم، سال یازدهم، جمعه ۲۸ ژوئیۀ ۲۰۱۷

۱- «جوّ دشمنی‌های تاریخی» توضیح نمی‌خواهد. غبار سیاه و زهرآلودش نفس صلح و دوستی میان زبان‌ها را تنگ کرده است. زبان‌ها شعرند، فلسفه‌اند، علمند، رقصند، آوازند، موسیقی‌اند، صلحند، دوستی‌اند، حافظِ معنای زندگی انسان‌هایند. دشمنی، باقیماندۀ جهلی است که از جنگل آورده‌ایم و با طمع و شهوتِ قدرت نگاهش داشته‌ایم.

۲- انگلیسی زبان‌ها کلمۀ دیوان با املای «diwan» را می‌شناسند و در فرهنگ ریشه شناسی انگلیسی دربارۀ آن نوشته‌اند: «اصل کلمۀ دیوان فارسی است و عرب‌ها آن را از زبان فارسی گرفته‌اند. معنی اصلی آن دسته‌ای از اوراق مکتوب است، و بنا بر این به «کتاب» و «دفتر» اطلاق می‌شود، مخصوصاً «دفتر محاسبات»، و همچنین به «ادارۀ محاسبات» (دیوان محاسبات)، «ادارۀ گمرک»، «عدالت‌خانه». اوّلین بار در سال ۱۸۲۳ هم با املای «divan» به معنی «مجموعۀ شعرهای یک شاعر» در زبان انگلیسی شناخته شد.

۳- برای کلمۀ «بَرید» که در اصل فارسی است و معرّب شده است، در لغت‌نامۀ دهخدا تعریف‌های «خوشمزه» ای آمده است. با چند تایی از آنها «تفریح» کنیم: «اَسترانی که به هر دوازده میل برای سواری نامه بر سلطان مرتّب دارند، و آن معرّب دُم بریده باشد (منتهی الارب ). از بریده دُنب ، به معنی استر که فرستاده را برد (از مفاتیح العلوم ). پیغام بر و نامه بران سوار بر ستور برید. (منتهی الارب). پیک . آنکه او را به شتاب جایی فرستند (از شرفنامه ٔ منیری ). قاصد و نامه بر، و گویند که آن معرّب بریده دم است و آن استری باشد یا اسب که دم او را ببرند برای نشان و بعضی گویند که تیز رفتار می‌شود و به مقدار دو فرسنگ نگاه دارند به جهت خبر بردن سلاطین ، و الحال آن شخص را گویند که بر آن سوار شده خبر برد، بلکه بدین زمان هر نامه‌بر و قاصد را گویند که چالاک باشد (از غیاث ). فرستاده که بر استر برید است (از مفاتیح العلوم ). سابق بر این مقرّر بوده که در فاصله ٔ دوازده میل برای سواری نامه بران سلطان استری می‌گذاشتند، چون نامه بر می‌رسید، به جهت نشان که معلوم شود آن استر به نامه‌بر داده شده، دم آن را می‌بریدند و بریده دم می‌شد و آن رونده را به تدریج «بُرید» خواندند و عرب ضَم آن را فَتح نموده بَرید به معنی رسول استعمال کردند و بَرید معرّب است ...»

۴- کلمۀ فارسی «چَک» را که از لغت‌های دیوانی است، عرب‌ها که در زبان‌شان صوت «چ» ندارند، گرفته‌اند و «صَکّ» تلفظ می‌کنند، با «ک» مُشدّد، چون در عربی کلمۀ دو حرفی وجود ندارد، و به معنای قباله، برات، قبض، سند، حواله به کار می‌برند. کلمۀ «cheque» (چِک) انگلیسی هم باید با همین کلمۀ «چک» فارسی هم‌خانواده باشد، ولی در فرهنگ ریشه شناسی انگلیسی فقط «check» به معنای «کیش» در بازی شطرنج را آورده‌اند و اصل آن را کلمۀ فارسی «شاه» دانسته‌اند. به دو بیت از شاهنامۀ فردوسی که در آنها کلمۀ «چَک» به کار رفته است، نگاه می‌کنیم: «ز هیتال تا پیش رود تَرَک/ به بهرام بخشید و بنوشت چَک ». «به قیصر سپارم همه یَک به یَک/ از این پس نوشته فرستیم و چَک» .

۵- سه آیه‌ای که در قرآن از زبان عربی یاد شده است، این‌هاست:

یک)- آیۀ ۱۰۳ از سورۀ «نحل»، آنجا که خدا می‌گوید: «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ» = «هر آینه به حقیقت می‌دانیم به درستی که ایشان می‌گویند جز این نیست که می‌آموزد اورا، [محمّد را]، انسانی؛ [امّا این طور نیست، چون] زبان کسی که می‌گردانند گفتار را به سوی او، اعجمی است، و [حال آنکه] هَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ: این، [یعنی آیات قرآن] زبانی است عربی روشن».

دو) - آیۀ ۱۹۵ از سورۀ «الشّعراء»، که برای ملاحظۀ دلیل نازل شدن آن، از آیۀ ۱۹۱ تا ۱۹۹ در اینجا آورده می‌شود: «وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ . (و در حقیقت پروردگار تو همان شکست‏ ناپذیر مهربان است.»(۱۹۱) وَإِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ . (و راستى که این [قرآن] وحى پروردگار جهانیان است.»(۱۹۲) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ . (روح الامین آن را بر دلت نازل کرد (، (۱۹۳) عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ، (تا از [جمله] هشدار دهندگان باشى ،(۱۹۴) بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ. (به زبان عربى روشن .»(۱۹۵) وَإِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ. (و [وصف] آن در کتابهاى پیشینیان آمده است (. (۱۹۶) «أَوَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِی إِسْرَائِیلَ. (آیا براى آنان این خود دلیلى روشن نیست که علماى بنى‏ اسرائیل از آن اطلاع دارند. (۱۹۷) «وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ، (و اگر آن را بر برخى از غیر عرب زبانان نازل می‌کردیم،(۱۹۸) فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ. (و پیامبر آن را برایشان مى‏‌خواند به آن ایمان نمى ‌آوردند .»(۱۹۹)

و سه) - آیۀ ۴۴ از سورۀ «فُصَّلَتْ» که برای ملاحظۀ دلیل نازل شدن آن از آیۀ ۴۱ تا ۴۵ در این‌جا آورده می‌شود: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ ﴿۴۱﴾ (کسانى که به این قرآن چون بدیشان رسید کفر ورزیدند [به کیفر خود مى ‌رسند] و به راستى که آن کتابى ارجمند است). «لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ ﴿۴۲﴾ (از پیش روى آن و از پشت‏ سرش باطل به سویش نمى‌‏آید وحى [نامه]اى است از حکیمى ستوده[صفات]. «مَا یُقَالُ لَکَ إِلَّا مَا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِیمٍ ﴿۴۳﴾ (به تو جز آنچه به پیامبران پیش از تو گفته شده است گفته نمى ‌شود به راستى که پروردگار تو داراى آمرزش و دارنده کیفرى پر درد است.) «وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ أَعْجَمِیٌّ وَعَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاءٌ وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُولَئِکَ یُنَادَوْنَ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ ﴿۴۴﴾ (و اگر [این کتاب را] قرآنى غیر عربى گردانیده بودیم قطعا مى‌گفتند چرا آیه ‌هاى آن روشن بیان نشده کتابى غیر عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگو این [کتاب] براى کسانى که ایمان آورده‏‌اند رهنمود و درمانى است و کسانى که ایمان نمى‌‏آورند در گوش‌هایشان سنگینى است و قرآن برایشان نامفهوم است و [گویى] آنان را از جایى دور ندا مى‏‌دهند.) «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ ﴿۴۵﴾ (و به راستى موسى را کتاب [تورات] دادیم پس در آن اختلاف واقع شد و اگر از جانب پروردگارت فرمان [مهلت] سبقت نگرفته بود قطعا میان‌شان داورى شده بود و در حقیقت آنان در بارۀ آن به شکّى سخت دچارند). [متن و ترجمه از وبسایت پارس قرآن نقل شده است].

۶- «پردیس» در لغت‌نامه این طور تعریف شده است: «پَرَدَیس . [ پ َرَ دَ ] (اسم) لغتی است مأخوذ از زبان مادی (پارادئزا) به معنی باغ و بستان، و از همین لغت است «پالیز» فارسی و فردوس (معرّب). گزنفون گوید: «در هر جا، که شاه (هخامنشی ) اقامت کند و به هرجا که رود، همیشه مراقب است ، در همه جا باغ‌هایی باشد پر از چیزهای زیبا، که زمین می‌دهد. این باغ‌ها را پردیس می‌نامند. اگر هوا مانع نباشد، شاه اکثر اوقات خود را در این گونه باغ‌ها به سر می‌برد.»

موضوعات مرتبط