نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

Image caption تصویری مربوط به دورۀ نفوذ فکر و فلسفۀ «یونانی» در «جهان اسلام» به یاری کسانی مثل الکندی (Al-Kindi)، فیلسوف، بحرالعلوم، ریاضیدان، پزشک، و موسیقیدان «عرب»، که ۱۲ قرن پیش اهل علم را با آثار «ارسطو» آشنا کرد و بسیاری از متنهای یونانی با نظارت او به عربی ترجمه شد

چشمۀ فیّاض کلمههای مرکّب

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسیدان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان «فارسی» است که ستانده‌هایش از خزانۀ لغت‌های عربی بیش از داده‌هایش به این زبان است. «ستاندن» می‌گویم، نه گرفتن، چون صحبت در دادن و ستاندن لغت است، «داد و ستد لغتی»، و این از توانمندی نظام دستوری زبان فارسی و عربی بوده است که داد و ستد لغت به قدرت بیانی این دو زبان افزوده است، امّا نتوانسته است خدشه‌ای به استقلال نظام دستوری آنها وارد کند.

این را بگویم که حتّی در موردهایی که زبان فارسی در قلمرو خود به قاعده‌ای از قاعده‌های دستوری زبان عربی جایی معیّن داده است، از آن قاعده وظیفه‌ای خواسته است که در زبان اصلی خود بر عهده ندارد و با آن بیگانه است. به عبارت دیگر، زبان زندۀ پایدارِ پیشرو فارسی آن قاعدۀ عربی را «مُفَرّس» کرده است. مفرّس یعنی چه؟ یعنی «فارسی شده»(۱)، همان‌طور که «معرّب» یعنی «عربی شده».

حق نشر عکس Getty Images
Image caption تصویر یکی از انواع مهره های معروف به «نظر قربانی» که هر مؤمنی آن را با خود داشته باشد، از «نظر خوردن» در امان می ماند. البتّه «نظر قربانی» در اصل چشم خشک شدۀ گوسفند قربانی بوده است که در روز عید قربان ذبح می‌کرده‌اند

دربارۀ این موضوع، در موقعیت‌های لازم و مناسب، در حدّ کافی، صحبت خواهیم داشت. در اینجا به کنار «چشمۀ فیّاض کلمه‌های مُرکّب» در زبان فارسی می‌رویم و می‌بینیم که در این چشمه چگونه «ترکیب در فارسی» از «اشتقاق در عربی» بهره می‌گیرد. در زبان فارسی، مثل همۀ زبان‌های هند و اروپایی، دو نوع کلمه داریم، کلمه‌های ساده و کلمه‌های مرکّب (۲). کلمه‌های آب، ترس، دل، زد، گرفت، شد، کرد، «ساده» است، و کلمه‌های گلاب، ترسناک، دلبر، داد زدن، گرفتار، بلند شدن، درست کردن، «مُرکّب» است.

برای مثال یکی از فعل‌های عربی را انتخاب می‌کنیم. «نَظَرَ» در عربی ریشۀ سه (۳) حرفی ِ فعل «نگاه کردن» است. از این ریشه خیلی کلمه‌ها در قالب‌های معیّن مشتق می‌شود. این‌هاست آنهایی که در زبان فارسی روزمرّه و ادبی، هر دو، با کار می‌رود و فارسی شده است: ناظر، منظور، نظاره، انتظار، منتظر، مناظره، منظره، نظیر، نظری، نظریه، نَظره، نظارت، منظر. آنها را شمردم. سیزده تاست. اینها به تنهایی در فارسی اسم، صفت، یا اسم فعل است، همان‌طور که مثلاً درفارسی «نگاه» اسم است، «درست» صفت است، «خنده» اسم فعل است.

حق نشر عکس www.scribd.com
Image caption صویر روی جلد کتاب «House of Wisdom» یا «خانۀ حکمت»، تألیف «جاناتان لایونز» (Jonathan Lyons)، نویسنده و پژوهشگر آمریکایی. عنوان بسیار قابل توجّه این کتاب این است: «چگونه اغراب تمدّن غرب را دگرگون کردند» (How the Arabs Transformed Western Civilization)

از کلمۀ «نگاه» که اسم است، در فارسی چند تا کلمۀ «مرکّب» می‌سازیم؟ نگاه کردن، نگاه داشتن، نگهداشتنی، نگاهدار، نگاهدارنده، نگهداری، نگهداری کردن، نگهبان، نگهبانی، نگهبانی کردن، نگاه دوختن، نگاه انداختن. آنها را شمردم: دوازده تاست. حالا جای کلمۀ «نظر» را می گذاریم در کنار «نگاه». فعلاً به مشتقات عربی آن که فارسی شده است، کاری نداریم.

بگذارید پیش از صحبت دربارۀ ترکیب‌هایی که با «نظر» در فارسی ساخته شده است، از خود این کلمه حرف بزنیم. به نظر شما «نظر» عربی مترادف «نگاه» فارسی است؟ یعنی می‌توانیم در هر متنی، هرجا که «نظر» آمده است، آن را برداریم و به جایش «نگاه» بگذاریم و جمله به حالت فارسی رایج بماند و معنای آن هیچ تغییری نکند؟ مثلاً به جای «به نظر شما» من می‌توانستم به شما بگویم: «به نگاه شما»؟ اگر می‌گفتم، شما که فارسی زبان هستید، جا می‌خوردید و تعجّب می‌کردید، چون نظر در این جمله «نگاه» نیست، عقیده است (۴). حتّی نظر کردن، که مترادف نگاه کردن دانسته می‌شود، اسم مفعولش که «نظر کرده» (۵) است، معنای دیگری دارد. فرهنگ معین آن را «مورد توجّه و عنایت درگاه الوهیت واقع شده» تعریف کرده است.

حالا بیاییم تا گفتار بعدی، کلمه‌های مرکّبی را که در فارسی با «نظر» و آن سیزده کلمۀ مشتق آن می ‌و به کار می‌بریم، به خاطر بیاوریم و یادداشت کنیم و بشماریم و نمونه‌های آنها را در آثار ادبی معتبر گذشته و معاصر پیدا کنیم، و ببینیم که اگر به «امکان» ساختن کلمه‌های مرکّب از جزءهای عربی و فارسی بگوییم «چشمۀ فیّاض کلمه‌های مُرکّب در زبان فارسی دری»، مبالغه نیست، واقعیتِ محض است (۶).

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ یازدهم، سال یازدهم، جمعه ۴ اوت ۲۰۱۷

زیرنویس‌ها:

۱- کلمۀ «مفرّس» از کلمه‌هایی است که کاربرد تخصّصی دارد، امّا «من درآوردی» نیست، «عرب درآورده» است و در فرهنگ فارسی معین این طور تعریف شده است: «(مُ فَ رَّ) [ معر. ] (اِمف .) کلمه‌ای که از زبان دیگر به فارسی آورده شده ، پارسی گردانیده». در لغت‌نامۀ دهخدا هم این طور تعریف شده است: «[ م ُ ف َرْ رَ ] (ص ) فارسی کرده شده ، از قبیل «مُعَرّب» که به معنی عربی کرده شده است.»

۲- کلمۀ «ساده» که در عربی به آن «بسیط» می‌گویند و در انگلیسی «simple»، کلمه‌ای است که از دو یا چند جزء معنی دار و مستقلّ تشکیل نشده باشد. مثلاً کلمۀ «نگاه» در فارسی ساده است و قابل شکستن به جزء‌های معنی‌دار یا مستقلّ نیست، امّا کلمۀ «نگاهداری» مرکب است، و در انگلیسی به آن «compound» می‌گویند و قابل شکستن به سه جزء است نگاه (اسم) + دار (ریشۀ زمان حال فعل داشتن) + ی (پسوند). به اسم مرکّبی که با این جزءها ساخته می‌شود گفته‌اند «اسم مصدر» و «حاصل مصدر».

۳- در عبارت «ریشۀ سه حرفی فعل»، منظور سه حرف بی‌صداست که در انگلیسی به آن «consonant» می‌گویند و هر سه با فتحه یا حرف با صدای « ـَ » (vowel a) تلفّظ می‌شود. قالب ریشۀ سه حرفی فعل را به صورتِ «فَعَلَ» نشان می‌دهند، که مثلاَ با فعل «نوشتن» می‌شود «کَتَبَ» که در این حالت صیغۀ سوّم شخص مفرد مذکّر غائب فعل ماضی است، یعنی «نوشت». کی نوشت؟ اوی مذکّر غائب. به نظر پیچیده می‌آید، امّا نه برای کسی که در دورۀ دبیرستان هفته‌ای دو ساعت عربی خوانده باشد. به این ترتیب فعل «نظر» را که برای مثال انتخاب کردیم، ریشۀ سه حرفی آن می‌شود «نَظَرَ»، که یکی از چندین معنایش می‌شود: «نگاه کرد»، که البتّه نگاه کننده «مذکّر»ِ بود، نه «مؤنّث»، چون در عربی فعل هم مذکّر دارد، هم مؤنّث، هم مفرد و مثنّی و جمع. در حدّ آشنایی فارسی زبان با احوال کلمه‌های عربی فارسی شده با هم صحبت می‌کنیم، نه از دستور و دانش زبان عربی!

۴- بیاییم، محض تفنّن، در بیتهایی از دو شاعر بزرگ کلاسیک به جای «نظر» عربی «نگاه» فارسی بگذاریم و نتیجه را با تأمّل و تعمّق بررسی کنیم:

*** حافظ: «بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور / به فیض بخشی اهل نظر (اهل نگه) توانی کرد».

اهل نگاه

*** حافظ: «وجه خدا اگر شودت منظر نظر(منظر نگاه) / ز این پس شکی نماند که صاحب نظر (صاحب نگه) شوی».

صاحب نگاه

*** سعدی: «روزی به دلبری نظری (نگهی) کرد چشم من / زآن یک نظر (نگه) مرا دو جهان از نظر فتاد (از نگه فتاد)».

از نگاه افتادن

*** سعدی: «صوفی نظر نبازد (نگه نبازد) جز با چنین حریفی / سعدی غزل نگوید جز بر چنین غزالی».

نگاه باختن - نگاه بازی

۵- از وبسایت‌ها و وبلاگ‌های جاری چند جمله که در آنها از ترکیب «نظر کرده»، اسم مفعول از فعل مرکّب عربی فارسی «نظر کردن»، استفاده کرده اند، «عیناً!» آورده می‌شود:

*** در کنار این طلاب عالی قدر و «نظر کردگان »حضرت مهدی،ناهاری را نیز صرف کردیم.

*** انگار بخش خاصی از ملّت ما، و نه همۀ آنها، «نظر کردگان» خاصّ حضرت حقّ‌اند و به سادگی می‌توان «آیات» کتاب خدا را خرج آنها کرد. تکلیف دیگرانی که به خاطر سهل‌انگاری، غفلت‌ها و سیاست‌های ارباب قدرت جانشان را باخته‌اند چیست؟

*** این «نظر کردگان» عالم بالا نماد انسان آرمانی و نشانۀ نیکی و رستگاری هستند.

حیفم آمد که در اینجا از اسم مفعول «نظر زدن» و «نظر خوردن» نمونه ای نیاورم. اوّل تعریف نظر زدن از لغت‌نامه دهخدا: «[ ن َ ظَ زَ دَ] (مص مرکب ) چشم زخم رسانیدن . (ناظم الاطباء). چشم زدن . نظر کردن . چشم زخم زدن . به چشم بد کردن . (یادداشت مؤلف ).: و حالا چند جمله:

*** حکماً نظرش زده اند. بلند شو فوری یک صدقه بگذار زیر سرش.

*** اگر قرار شود قبور اموات برای شما شکافته شود، هر آینه خواهید دید که بیشترین اموات شما به سبب نظر خوردن از دنیا رفته اند، به درستی که شور چشمی و نظر زدن واقعیت دارد.

*** بر اهل فضل پوشیده نیست که چشم زخمی، نظر زدن، شورچشمی یک پدیده نو و تازه ای نیست، بلکه از دیر باز و در طول تاریخ مورد بحث و گفتگوی عموم مردم، اعم از عالم و جاهل، شهری و روستایی، مرد و زن و پیر و جوان بوده است و هر کسی در حد ظرفیت علمی و به اندازه درک و فهم خود برداشت نموده و تقریر، تفسیر و توصیف کرده و می کند.

۶- در گفتار بعدی شماری از کلمه‌های مرکّبی را که در فارسی با آن سیزده کلمۀ مشتق از ریشۀ سه حرفی «نظر» عربی می‌سازیم و به کار می‌بریم، در بخش زیرنویس‌ها ارائه خواهم داد. در این زیرنویس، تا آنجا که حافظه یاری می‌دهد و با جست و جویی که می‌توانم در چند متن معتبر داشته باشم، بدون هیچ ترتیب خاصّی، فقط ترکیبهایی را می‌آورم که با خود کلمۀ «نظر» ساخته شده است و معنی‌های مختلف دارد: «نظر کردن... در نظر داشتن ... در نظر گرفتن ... صاحبنظر ... به نظر رسیدن ... به نظر آمدن ... نظر دادن ... نظر زدن ... نظر خوردن ... جلب نظر کردن ... صرف نظر کردن ... تجدید نظر کردن ... نظراً ... نظر باختن... نظرباز ... نظر بازی ... نظر بلند ... بلند نظر ... بلند نظری ... کوتاه نظر ... کوتاه نظری ... تنگ نظر ... تنگ نظری ... نظری ... نظرگاه ... نظریه ... اظهار نظر کردن ... تبادل نظر کردن ... اختلاف نظر داشتن ... اتّفاق نظر داشتن ... از نظر کسی افتادن ... از نظر رفتن ... نظر دوختن ... قطع نظر کردن ... بی نظر ... نظر بستن ... از نظر انداختن ... تحت نظر بودن ... تحت نظر قرار دادن ... تحت نظر قرار گرفتن...

موضوعات مرتبط