نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

در خزانۀ یک زبان ارزش هر لغت زنده و رایج و عیار سنجیده، از هزار شمش طلا بیشتر است حق نشر عکس David Levenson/Alamy
Image caption در خزانۀ یک زبان ارزش هر لغت زنده و رایج و عیار سنجیده، از هزار شمش طلا بیشتر است

لغت، شهروند و فرمانگزار زبان است

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسیدان‌های سراسر دنیا. صحبت از زبان «فارسی» است و اینکه گرفتن کلمه‌هایی از زبان عربی، و فارسی کردن آنها، و ساختن ترکیب‌های جدید برای معنی‌های جدید، چه طور و تا چه حدّ خزانۀ لغت‌های زبان را غنی کرده است و میدان بیان را گسترش داده است.

ریشۀ سه حرفی «نظر» را که گرفتیم، به دنبال آن، راه برای اقامت عدّه‌ای از مشتقّات آن در قلمرو زبان فارسی باز شد. آنها را به خاطر آوردیم و شمردیم: ناظر، منظور، نظاره، انتظار، منتظر، مناظره، منظره، نظیر، نظری، نظریه، نَظره، نظارت، منظر. سیزده تا.

لازم نیست همۀ کلمه‌های مرکّبی را که با این‌ها ساخته‌ایم و به آنها خلعت معنی پوشانده‌ایم و با عزّت و حرمت به بارگاه زبان آورده‌ایم، در اینجا به صف کنیم تا بر ما ثابت بشود که چه چشمۀ فیّاضی است کلمۀ مرکّب سازی در زبان فارسی و چه سرمایۀ بزرگی است کلمه‌های عربی فارسی شده در ترقّی و تعالی این صنعت بیانی. از کم پیدا ترین آنها که «نَظره» است، چیزی نمی‌گویم، که یعنی «یک نگاه»، و در این بیت سعدی شیرازی حضور پیدا کرده است:

Image caption تصویر یک جوان مسلمان در حال «اقامۀ نماز» که در عربی به آن می‌گویند «إقامة الصلاة» و هر دو کلمۀ «اقامة» و «صلاة» را با «تای گرد» می‌نویسند و هر دو «ة» را تلفّظ می‌‌کنند

چنان به نَظرۀ اوّل زِ شخص می‌‌ ببری دل

که باز می‌‌ نتواند گرفت نَظرۀ ثانی!

امّا از دیگران پُر پیدای آنها، مثلاً از «انتظار» می‌گویم، که تا در گلزار «گوگل فارسی» سراغش را گرفتم، خبر از صد و شش میلیون بار آمدنش دادند، از آن جمله یک بار حافظ شیرازی:

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند

ما و چراغ چشم و ره «انتظار» دوست!

که می‌داند که اگر بخواهند حکم اخراج از زبان فارسی به دست «انتظار» (۱) بدهند، چه خواهد شد و جانشینش که خواهد بود. اگر این انگلیسی‌ها در سیصد سال گذشته فقط فکر کرده بودند که مشکل اصلیشان این است که پنجاه و هشت درصد لغت‌هاشان لغت‌های لعنتی بیگانۀ لاتین و فرانسوی است، نه انقلاب صنعتی کرده بودند، نه بانیِ مهمّترین اختراعات و اکتشافات این سه قرن گذشتۀ دنیا شده بودند، نه حالا زبانشان داراترین و داناترین و تواناترین زبان علمی و فلسفی و ادبی و هنری دنیا شده بود.

حق نشر عکس Reuters
Image caption آقای دونالد ترامپ در یک «مصاحبه» پیش از گرفتن کلید «آلونک سفید» از مستأجر قبلی. کاری به خودش نداریم. می‌خواهیم بگوییم خود عرب‌ها به «مصاحبه» می‌گویند «مقابله»

حیف که حتّی نه خیلی از خودِ لغت شناس‌های عرب، بلکه متأسّفانه بعضی از لغت شناس‌های خودمان هم، نمی‌دانند که ما با لغت‌هایی که از عربی گرفته‌ایم، عربی حرف نمی‌زنیم، فارسی خالص و پاک و ملّی حرف می‌زنیم. با لغت‌های عربی کاری می‌کنیم که زبان فارسی می‌خواهد، چون لغت شهروند و فرمان‌گزار زبان است. مثلا عرب می‌گوید «اِقامة» (۲) که آن را در جمله «اقامت» تلفّظ می‌کند، به معنی «در جایی ساکن شدن»، «بر پا داشتن» و «عرض کردن». ما در فارسی با تلفّظ «اقامه» اش اقامۀ نماز می‌کنیم و اقامۀ دعوا، و با تلفّظ «اقامت» اش در جایی ساکن می‌شویم. هیچ فارسی زبانی نمی‌گوید «من در شهر تهران اقامه دارم»، و مسلّماً نمی‌گوید «من علیه او در دادگاه اقامت دعوا کرده‌ام». امّا وقتی که برای معنی کلمۀ «اقامه» در فارسی، به لغت‌نامۀ یکی از معروف‌ترین لغت‌شناسان مراجعه می‌کنید، جلو «اقامه» می‌نویسد «به پا داشتن ؛ سکونت کردن»، و جلو «اقامت» هم، بعد از چند معنی فارسی نشده، باز می‌نویسد «سکونت کردن؛ به پا داشتن»، چون به درک و دریافتش نیامده است که کلمه‌های «اقامت» و «اقامه» در زبان فارسی دو کلمۀ متفاوتند و دیگر سجلّ عربی ندارند (۳).

اگر زباندانِ رسانه دار «شناسندۀ زبان» باشد و کلمه‌های عربی تبار را شهروندهای زبان فارسی بداند و آنها را در قرنطیۀ غرور ملّی نگاه نداشته باشد، مثلاً حکم نمی‌کند که «دِماغ» عربی است و نباید آن را «دَماغ» تلفّظ کرد (۴). نه خیر، هم دماغ به معنی مغز و عقل، هم دَماغ به معنی بینی، سجلّ فارسی دارند و شهروند زبان فارسی‌اند.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
لغت، شهروند و فرمان‌گزار زبان است

زیرنویس‌ها:

۱- خاقانی شروانی، شاعر قرن ششم هجری، بر عکس حافظ شیرازی، شاعر قرن هشتم هجری، ظاهراً زیاد اهل «انتظار» نبوده است و آن را دور از «عقل» و موجب تلف کردن وقت می‌دانسته است. از این دو بیت او می‌شود چنین برداشتی کرد: «گفتی کز انتظار کار شود راست / وای بر آن کار که انتظار برآوَرد!» «منتظری تا ز روزگار چه خیزد، / عقل بخندد کز انتظار چه خیزد!» سعدی شیرازی، شاعر قرن هفتم هجری هم ظاهراً از «انتظار» انتظار کاری ثمر دهنده ندارد، و گر نه، نمی‌گفت: «عمری به بوی یاری، کردیم انتظاری، / زآن انتظار ما را نگشود هیچ کاری!» و محتشم کاشانی، شاعر مرثیه ساز قرن دهم هجری، در قطعه‌ای که در آن از صاحب ثروت و مقامی برای قاطرش درخواست «جو» کرده است، در شکایت حیوان زبان بسته‌اش از طولانی شدن «انتظار» گفته است: «جو لطف کن که استر امّیدوار من / از انتظار وعدۀ جو شد دراز گوش !»

۲- دربارۀ حرف آخر کلمۀ «اِقامة» که «تای گرد»، یعنی «ة» است، در لغت‌نامۀ دهخدا گفته شده است: « بعضی از کلمات عربی که مختوم به «ة» می‌باشند در فارسی «ة» را به های غیر ملفوظ بدل کنند، مانند: قلعة، قلعه؛ اشارة، اشاره، زیادة، زیاده.» به این توضیح این نکته اضافه می‌شود که در فارسی «تای گرد» آخر بعضی از مصدرهای عربی، هم با یک معنی، به صورت «های غیر ملفوظ» می‌آید که تلفّظ نمی‌شود، هم با یک معنی دیگر، با «تای دراز» می‌آید که تلفّظ می‌شود، اقامة = اقامه، اقامت؛ ارادة = اراده، ارادت؛ اشارة = اشاره، اشارت؛ مصاحبة = مصاحبه، مصاحبت.

۳- واقعاً کسانی که از زبان انتظاری بیش از رفع نیازهای مادّی در ارتباط‌‌‌های اجتماعی دارند، باید به شهروندی و سجلّ فارسی لغت‌های عربی تبار توجّه عالمانه داشته باشند، همان‌طور که مثلاً گویندگان زبان انگلیسی به شهروندی و سجلّ لغت‌های لاتینی تبار و فرانسوی تبار توجّه عالمانه دارند، و شب‌ها از غصّۀ اینکه ۵۸ در صد لغت‌های زبانشان لاتینی تبار و فرانسوی تبار است، بی‌خواب نمی‌شوند و روزها تلخکام و پریشان.

۴- «دِماغ» با دال مکسور در لغت‌نامۀ دهخدا مغز سر و محل قوّت نفسانی، و «دِماغ» با دال مفتوح «بینی» تعریف شده است، با این توضیح که «به نظر می‌رسد که این معنی... از معنی نخستین (مغز سر که آن را مرکز سودا و خیال می‌دانسته‌اند) پدید آمده است...» لابد آنهایی که از شنیدن «دِماغ» عربی تباردر فارسی با تلفّظ دَماغ ناراحت می‌شوند، شنیدن قُمار به جای قِمار هم ناراحتشان می‌کند، و لابد همین صفت مرکّب «ناراحت» هم «راحتی» را از آنها سلب می‌کند، چون در منطق تاریخی آنها هم «ناراحت» غلط است، هم «راحتی»!

موضوعات مرتبط