نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

جملۀ آسمانی معروف «تو را دوست می‌دارم» به مجموعه‌ای از زبان‌های دنیا. این طور که پیداست، این‌ها فقط زبان‌هایی است که خطّ آنها لاتینی است. بقیه زبان‌ها در خطّ هم با هم بیگانه‌اند حق نشر عکس Getty Images
Image caption جملۀ آسمانی معروف «تو را دوست می‌دارم» به مجموعه‌ای از زبان‌های دنیا. این طور که پیداست، این‌ها فقط زبان‌هایی است که خطّ آنها لاتینی است. بقیه زبان‌ها در خطّ هم با هم بیگانه‌اند

رهبر زبان عقل سلیم است

سلام بر همۀ فارسی زبان‍‌ها و فارسیدان‌های سراسر دنیا. صحبت از «لغت آباد» زبان «فارسی» است و شهروندی لغت‌های بیگانه تباری که شخصیت و معنویت و موجودیت فارسی پیدا کرده‌اند و از فرهنگستان زندگی انسانی و سخن فارسی گواهینامه گرفته‌اند، و حالا بعضی از صاحبان «علوم لدُنّی» (۱) که در شناختِ مقصّرانِ اصلی بدی‌ها و بد بیاری‌های اجتماعی درمانده‌اند، با نقاب غرور ملّی، از میدان بی‌امنیت «زمان» کناره گرفته‌اند و با درد بیگانه ستیزی، در گمرک «زبان»، به جای توقیف جهل و طمع و خُبث و جنون قدرت، به لغت‌های «غیرِ خودی» تبار دست بند می‌زنند و بر تاریخ حقّانیتِ آنها مُهر اخراج.

این رانندگان کارخانۀ لغت سازی نیستند، بلکه «مَردم»، یعنی گویندگان طبیعی زبانند که از «اربابِ» عربی، شغلِ جمعِ مکسّر «ربّ» بودن را می‌گیرند و به آن مقام «مفرد» می‌دهند، با معنی صاحب و مالک و حاکم، و به از دوتا بیشترشان می‌گویند «ارباب‌ها»، و ارتباط تباری و اشتقاقی آن با «رب» را که در اصل به معنی خدا و پروردگار است، قطع می‌کنند. حالا شما بیایید به آنها بخندید و بگویید: «ارباب جمع است، مفردش ربّ است، ارباب‌ها جمع بر جمع است و غلط است!» (۲)

Image caption تصویر «ارباب جورج واشنگتن» در سرکشی به کار «رعیت» که نه، بلکه سرکشی به «بیگاری» عدّه از برده‌هایش که جزو اموال او بودند

مردم هر عیبی داشته باشند، نخوت استکباری ندارند و به شما نمی‌خندند و می‌گویند: «لغت‌‎های عربی فارسی شدۀ پُرشمار (۳) که به جای خود، لغت‌های کم شمارتری هم که از زبان‌های یونانی، رومی، مغولی، ترکی، فرانسوی، انگلیسی، روسی، و چند زبان دیگر گرفته‌ایم و فارسیشان کرده‌ایم، و برای گرفتنشان دلیل‌های عقلی و تاریخی داریم، «بیگانه» نیستند و در دستگاه زبان فارسی جا و مقام پایدار و ارزشمندی دارند.

مردم چون نخوتِ استکباری ندارند، رهبرشان در کار و بار زبان «عقل سلیم» است و به ندرت دچار اشتباه می‌شوند. مهمانشان هستید. برایتان «سماور» برقی روشن کرده‌اند. «چایی» را توی «قوری» چینی دم کرده‌اند، گذاشته‌اند سر سماور. هم قند دان جلوتان می‌گذارند، هم شکردان، با «قاشق» چایخوری و «استکان». خواستید «دیشلمه»، یعنی «قند پهلو» می‌خورید، خواستید، «شکر» هست، چایی شیرین می‌خورید. «کیک» و «بیسکویت» (۴) هم روی میز به شما چشمک می‌زنند.

خوب، می‌خواهم بدانم توی این دنیای بلبشو، در این عصر وانفساه، که سیاستمدارها و اقتصاد دان‌ها و سرمایه دارها و بانک‌ها و ارتشبدها و تاکتیک سازهای پیشرفته‌ترین و با قدرت‌ترین و ثروتمند‌ترین کشورهای جهان در حلّ مشکلات ملّی و بین‌المللی درمانده‌اند و در هر تکانی که خورده‌اند، بد جوری گندش را در آورده‌اند، شما لغت بازان قضا قدری فکر کرده‌اید که در مجلس عقل سلیم، می‌توانید با پاک کردن بساط چایی و شیرینی مردم از لغت‌های «بیگانه»، معمّای درماندگی‌های کهنۀ تاریخی آنها را حلّ کنید و درد مصیبت‌های تازۀ جغرافیاییشان را درمان؟

حق نشر عکس Getty Images
Image caption کلمۀ «چای» که آن را در انگلیسی «تی» (tea) و در هندی، مثل فارسی، «چای» (chaay) تلفّظ می‌کنند، «چینی» است، امّا امروز در بسیاری از کشورهای دنیا، از آن جمله هند، کنیا، سریلانکا، ترکیه، ایران، اندونزی، آرژانتین، ژاپن، و بنگلادش، کشت می‌شود و اسم آن در همه جا با تلفّظ‌های متفاوتی از اصل چینی آن، «اجنبی» حساب نمی‌شود، مخصوصاً برای انگلیسی‌ها که اصطلاح «فنجان چای من» در زبان محاوره‌ای، یعنی مطلوب من، دلخواه من: «این آهنگ فنجان چای من نیست!» (This song is not my cup of tea)!

بگذارید اقلّاً مردم در مجلس عقل سلیم چایی و شیرینی زندگی زهرشان نشود و نخواهید با حکمت زبان دانیتان به آنها حالی کنید که کلمۀ «سماور» بیگانه است، روسی است؛ کلمۀ «قوری»، شاید ترکی است؛ کلمۀ «چای» چینی است؛ کلمۀ «قند» اصلش سانسکریت و هندی است؛ کلمۀ «شکر» اصلش سانسکریت و هندی است؛ کلمۀ «قاشق» ترکی است، کلمۀ «استکان» روسی است؛ کلمۀ «دیشلمه» ترکی است؛ کلمۀ «کیک» اصلش آلمانی است؛ و کلمۀ «بیسکویت» اصلش لاتینی است (۵).

بله، عقل سلیم حقّ دارد که از لغت سازهای قضا قدری، که به قصد پاکسازی نژاد زبان فارسی به فکر «دی ان ای» (۶) آزمایی روی «لغت‌ها» افتاده‌اند، بپرسد: «شما دی ان ای آزمایی را روی خودتان انجام داده‌اید، ببینید کجایی هستید؟ زبان پاک و نژاد پاک را فقط در جنگل‌ها می‌توان یافت!»

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

زیرنویس‌ها:

۱- «علم لَدُنّی» با تعریف لغتنامه: «علمی که بنده را افتد بی‌واسطه‌ای و تنها به الهام خدای تعالی باشد.» لَدُنّی: «منسوب به لدُن ، فطری، جبلی»؛ به زبان ساده «مادر زادی».

۲- «ربّ» در عربی و عبری به معنای بزرگ و سرور و صاحب و مالک و از لقب‌های خداست. «rabbi» که در عبری مثل عربی «رَبّی» تلفّظ می‌شود، به معنی «سرور من» است. ضمناً «رب» به معنی مطلق خداست و مؤنٍّث آن می‌شود «ربّة» که از این دو «ارباب انواع» و «ربّة النّوع» را داریم. وقتی که از عربی کلمه می‌گیریم، با آن به همان نحوی عمل می‌کنیم که با هر کلمۀ فارسی. بنا بر این جمع «ربّ» در فارسی می‌شود «ربّها». امّا جمع آن در عربی به صورت شکسته یا «مکسّر» می‌شود «ارباب» که برای فارسی زبان در شکل حالت جمع ندارد، چون جمع باید مفرد کلمه باشد به اضافۀ پسوند «ها» یا «ان». اینجاست که یک لغت عربی را می‌خواهند با قاعدۀ دستوری آن مقیم زبان فارسی کنند و گویندۀ فارسی، طبعاً، نمی‌تواند با شنیدنِ جمع شکسته، از آن احساس جمع بودن بکند. در این مورد تقصیر در ابتدا از فارسی زبان‌هایی بوده است که عربی می‌دانسته‌اند، و چون خطّ عربی و فارسی هم یکسان شده بوده است، از مرز گرفتن کلمۀ لازم عربی تجاوز کرده‌اند، به این معنی که هم برای فضل فروشی کلمه‌های غیر لازم را در نوشته‌هاشان آورده‌اند، هم بعضی از قاعده‌های عربی بیگانه با نظام دستوری زبان ترکیبی فارسی را. در این باره گفتارهایی خواهیم داشت. برای مثال ما کلمه‌های به هم پیوستۀ «اراذل و اوباش» را از زبان و قلم بسیاری از فارسی زبان‌ها شنیده و خوانده‌ایم. «اراذل» جمع مکسر «رذیل» و «رذیله» است، به معنی «ناشایسته و زشت و دون و فرومایه»[دهخدا]، و «اوباش» جمع مکسّر «وَبش» است، به معنی «مردم درآمیخته از هر جنس و فرومایه»[دهخدا]. حتّی فارسی زبا‌های عربی دان هم در گفت و گو مفردهای رذیل و رذیله و وبش را به کار نمی‌برند. در نتیجه «اوباش» موقعیت مفرد به خود می‌گیرد و جمعش را می‌کنند «اوباش‌ها» و همین‌طور است موقعیت بسیاری دیگر از جمع‌های مکسّر، از آن جمله اراذل‌ها، اخبار‌ها، اولادها، ابنیه‌ها، قیودات و غیره.

۳- ما آمار درست و دقیق و سنجیده‌ای از در صد لغت‌هایی که از زبان‌های خارجی گرفته‌ایم و به آنها سجلّ فارسی داده‌ایم، در دست نداریم، ولی خطا یا مبالغه نیست اگر بگوییم که مجموع لغت‌هایی که از زبان عربی گرفته‌ایم، خیلی بیشتر از مجموع لغت‌هایی است که از زبان‌های خارجی دیگر وارد زبان فارسی شده است.

۴- برای اطّلاع و توضیح بیشتر از ریشه شناسی کلمه‌های سماور، چای، قوری، قند، شکر، قاشق، استکان، دیشلمه، کیک و بیسکویت، به لغتنامۀ دهخدا و وبسایت « www.etymonline.com» مراجعه کنید.

۵- «بگذارید اقلّاً مردم در مجلس عقل سلیم چایی و شیرینی زندگی زهرشان نشود»: لازم به گفتن نیست که بار معنایی این کلمه‌ها در ترکیب خیلی بیشتر از معنای لغتنامه‌ای آنهاست.

۶- «دی. اِن. ا» (DNA) حرف‌های اوّل اصطلاح علمی «Deoxyribonucleic acid» است. نباید به پیشنهاد معصومانه امّا غیر علمی این و آن به جای «دی. اِن. ا» گفت «دنا». کلمۀ بی‌معنای «دنا» با خط فارسی، ردّ لاتینی خود را گم می‌کند. ای خدای علم و حیات به تو پناه می‌بریم. «دنا» با خط فارسی DNA نمی‌شود، می‌شود: ۱- دنا. دنایة. ناکس و ضعیف و حقیر گردیدن؛ ناکس شدن و خوار شدن؛ نزدیک گردیدن . ۲- دنا: کوهی است در فارس واقع در میان ناحیه ٔ تل خسروی کوه گیلویه و بلوک سرحد شش ناحیه. در این کوه در جنوب بروجرد و فیال، رگه‌هایی موجود است که جزو حوضۀ زاگرس می‌باشد. (از یادداشت دهخدا، و از جغرافیای طبیعی کیهان ).

موضوعات مرتبط