نامه‌ای از لندن؛ «در حکایت و شکایت زبان فارسی!»

حق نشر عکس Bentley Archive/Popperfoto
Image caption تصویر جوانی «وینستون چرچیل» که «نوشتن» را با زبان گیرا و همه فهم در کار «خبرنگاری» شروع کرد و با «سخنرانی» در سیاست ادامه داد و درسال ۱۹۵۳ برای استادی و بلاغت در تاریخ‌نویسی و مهارت و فصاحت در «سخنرانی»‌هایش در دفاع از ارزش‌های والای انسانی جایزۀ ادبی «نوبل» گرفت

امتحان رو نویسی گفتار

سلام بر همۀ فارسی زبان‌ها و فارسیدان‌های سراسر دنیا. صحبت از «زبان» است که با «گفتن» به صدا در می‌آید و با «نوشتن» صورت خود را نشان می‌دهد. برای اینکه بین «صدا» و «صورت» دوگانگی نیفتد، و «زبان نوشتن» با «زبان گفتن» بیگانه نشود، به توصیۀ یکی از معلّم‌های از یاد رفته توجّه می‌کنیم که به شاگردانش در کلاس درسِ «انشاء» که «تمرین نوشتن» است، گفته بود «نوشتن» در واقع «گفتن» را روی کاغذ آوردن است.

از حرف‌های همان معلم از یاد رفته این را هم به یاد می‌آورم که می‌گفت: «یادتان باشد که در بیست، بیست و چند سالگی فارغ التّحصیل خواهید شد، امّا هیچ‌کس تا آخر عمر فارغ التّجربه نمی‌شود. آدم نود سالش هم که باشد، در مدرسۀ زندگی شاگرد کلاس نَوَدُم است.»

Image caption تصویر «فارغ التّحصیلی»: این دانشجویان جوان «فارغ التّحصیل» شده‌اند و به زودی «مشغول به کار» خواهند شد، امّا تا پایان عمرشان، که دراز باد، «فارغ التّجربه» نمی‌شوند

با این حساب، بد نیست بیاییم خودمان را امتحان کنیم. در چی؟ مثلاً در «گفتن» و «نوشتن». این‌که سال‌ها در روزنامه، یا رادیو، یا تلویزیون، یا در همۀ این‌ها خبر و گزارش و تفسیر ترجمه کرده باشیم و نوشته باشیم و خوانده باشیم، موضوعی نیست که با امتحان کردن خودمان در گفتن و نوشتن مغایرتی داشته باشد. «تجربه» است، مخصوصاً برای آنهایی که زبان گفتن‌هاشان با زبان نوشتن‌هاشان (۱) خیلی فرق می‌کند و هیچ‌وقت عین «حرف»های خودشان را به صورت «نوشته» نخوانده‌اند.

بیاییم اسم این امتحان را بگذاریم «رو نویسی گفتار»، یعنی دربارۀ موضوع معیّنی حرف بزنیم، حرف‌هامان را روی نوار ضبط بکنیم، به نوار گوش بدهیم، عین حرف‌ها را روی کاغذ بیاوریم، بعد آنها را با دقّت بخوانیم، و بدون این‌که در ترکیب و ترتیب کلمه‌ها در جمله ‌دست ببریم، عبارت‌ها و کلمه‌های تکراری را، که در حرف زدن، کم و بیش، برای همه پیش می‌آید، حذف کنیم، و بعد اگر جا به جا کردن بعضی از جمله‌ها یا بندها نظم گفتار را منطقی‌تر می‌کند، آنها را جا به جا کنیم، و دست آخر آن را، بدون شکستن کلمه‌ها، پاکنویس نویس کنیم و بگذاریم کنار(۲).

چرا بگذاریم کنار؟ برای اینکه یک روز ازش بگذرد و آنوقت آن گفتار را برداریم، بخوانیم و لغت‌ها و ترکیب‌ها و سبک این نوشته را با مال (۳) یکی از نوشته‌های دیگرمان که بنا بر عادت معمول، با در نظر داشتن موضوعی معیّن، نشسته‌ایم و با دقّت و وسواس و حوصله نوشته‌ایم، مقایسه بکنیم و ببینیم چه چیزهایی دستگیرمان می‌شود. به این کار بگوییم امتحان کردن خودمان در «رو نویسی» گفتار.

Image caption تصویر «فارغ التّجربگی»: آقای ژوزف ویساریونوویچ استالین در بیست و یک سالگی، پیش از گذراندن امتحانات نهایی «مدرسۀ علوم دینی» خود را «فارغ التّحصیل» کرد و ملحد و انقلابی شد و باقی قضایا و در سنّ هفتاد و پنج سالگی «فارغ التّجربه» شد

البتّه چون نمی‌خواهیم که در اتاق کارمان تنها بنشینیم و در وضعیتی ساختگی دربارۀ موضوعی برای دستگاه ضبط صوت حرف بزنیم، بهتر است که این امتحان را با اشتراک دو دوست، در یک روز تعطیل، در مهمانی خانۀ یکی از سه نفرمان، انجام بدهیم و هر یک از ما برای دو نفر دیگر، بین پنج تا ده دقیقه، دربارۀ موضوعی که در نظر گرفته است، بی اعتنا به دستگاه ضبط صوت که، بی‌اعتنا به ما، به کار خودش مشغول است، صحبت بکند.

من خودم، با بسیاری از شما، در نشست‌های مشترک، این امتحان را بارها گذرانده‌ام و هر بار هم دیده‌ام که نتیجۀ آن به زحمتش می‌ارزیده است. در این امتحان‌ها بود که می‌دیدم بعضی از زبان بازان بزرگ که در گسترش توان و بیان فارسی نام در کرده‌اند، و در نتیجه باید در «گفتن» و «نوشتن» خیلی دقیق باشند تا قلم خود را از لغزش‌های دستوری در امان نگهدارند، برای «اسم معنی» (۴) در حالت جمع در جاهایی از بیانیه ‌، در پیروی آگاهانه از نظام دستوری زبان انگلیسی، «فعل جمع» می‌آورند، و در جاهایی برای همان «اسم معنی»، در حالت جمع، در پیروی طبیعی از نظام زبان فارسی، «فعل مفرد» می‌آورند. بیاییم در «رو نویسی » گفته‌ها و «ترکیب شکافی» نوشته‌ها، از زبان فارسی «عیادت» کنیم.

زبانتان همواره دارا و دانا و توانا باد.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
نامه‌ای از لندن - شمارۀ هجدهم، سال یازدهم، جمعه ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۷

زیرنویس‌ها:

۱- نخواستم بگویم «زبان گفتاری»شان با «زبان نوشتاری»شان خیلی فرق می‌کند، چون بحث از طرز نوشتنی است که باید آیینۀ گفتن باشد، و نیست.

۲- البتّه در رونویسی گفتار، علاوه بر آنچه گفته شد، باید به خاطر داشته باشیم که املای کلمه‌ها را از صورتِ شکستۀ محاوره‌ای به صورت درست و به اصطلاح «کتابی» رو نویس کنیم. مثلاً اگر گفتار را از نوار به این صورت محاوره‌ای می‌شنویم: «ولش کن، بابا! بذار هرچی دلش می‌خواد، بگه. برا خودش می‌گه. کی به حرفاش گوش می‌کنه! هرچی می‌گه باد هواس. من حالا دیگه خوب می‌شناسمش. حوصلۀ آدم رو سر می‌بره. اگه خودش نمی‌تونه این رو بفهمه، باید حالیش کرد که اگه بخواد دیگرون جدّیش بگیرن و به حرفاش گوش بدن و مسخره‌ش نکنن، باید خودش شعور این رو داشته باشه که با دقّت به حرف‌های دیگرون گوش بده و کم کم بفهمه که بیخود باورش شده که بیشتر از دیگرون سرش می‌شه و این ما هستیم که شعور فهمیدن حرف‌هاش رو نداریم!»، آن را به این صورت رو نویسی کنیم: ««ولش کن، بابا! بگذار هرچه دلش می‌خواهد، بگوید. برای خودش می‌گوید. کی به حرف‌هایش گوش می‌کند! هرچه می‌گوید باد هواست. من حالا دیگر خوب می‌شناسمش. حوصلۀ آدم رو سر می‌برد. اگر خودش نمی‌تواند این را بفهمد، باید حالیش کرد که اگر بخواهد دیگران جدّی‌اش بگیرند و به حرف‌هایش گوش بدهند و مسخره‌اش نکنند، باید خودش شعور این را داشته باشد که با دقّت به حرف‌های دیگران گوش بدهد و کم کم بفهمد که بیخود باورش شده است که بیشتر از دیگران سرش می‌شود و این ما هستیم که شعور فهمیدن حرف‌هایش را نداریم!»

۳- کلمۀ «مال» در ترکیب جمله‌ای مثل: «لغت‌ها و ترکیب‌ها و سبک این نوشته را با مال یکی از نوشته‌های دیگرمان که بنا بر عادت معمول، با در نظر داشتن موضوعی معیّن، نشسته‌ایم و با دقّت و وسواس و حوصله نوشته‌ایم، مقایسه بکنیم»، در زبان محاوره‌ای، یا به قول « لغویون»، در زبان «عامیانه»، حالت نوعی «ضمیر مشترک» دارد که هم می‌تواند به جای اسم در حالت مفرد به کار برود، هم به جای اسم در حالت جمع. در این جمله «مال» جانشین «لغت‌ها و ترکیب‌ها و سبک این نوشته» شده است. در لغتنامۀ دهخدا کلمۀ «مال» در این حالت این طور تعریف شده است: «مال ِ فلان؛ آنِ او. از آنِ او. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). این چند نمونه کاربرد «مال» در حالت شبه ضمیری را در اینترنت یافتم: «اتاق‌هاشان در مقایسه با مال من افتضاح بود» (با اتاق من)... «وزن گوشی او هم در مقایسه با مال من کمتر است» (با وزن گوشی من)... «تو باید اسبت را با مال من عوض کنی» (با اسب من)... «درد ما با مال شما توفیر دارد» (با درد شما).

۴- «اسم معنی» که در انگلیسی به آن «abstract noun» می‌گویند، در لغتنامه این طور تعریف شده است: «اسم چون قائم به غیر، و وجود آن به دیگری بسته باشد، آن را اسم معنی گویند: رنجش، دانش، سپیدی، سیاهی، انسانیت، و آن مقابل اسم ذات (concrete noun) است». در انگلیسی هم آن را این طور تعریف می‌کنند: «اسم معنی به چیزی اشاره دارد که فاقد موجودیت مادّی است، مثل خوشبختی، صداقت، آزادی.» مثال از حالات و هیجانات: ستایش، شگفتی، خشم، اضطراب، دلهره، نشاط، شیفتگی، عشق، الفت، یأس، سرخوردگی، غم، بیچارگی، غرور، خستگی و غیره. مثال از اسم‌های معنی مربوط به صفات و خصوصیات انسانی: زیبایی، حسادت، وقار، اشتیاق، وجد، دلاوری، خونسردی، ترحّم، کنجکاوی، اراده، ذکاوت، فکر، شکیبایی، حماقت، فریب، مهارت، فروتنی، و غیره. حالا برای دریافت این واقعیت که طبیعت نظام دستوری زبان فارسی در مورد «اسم معنی» پذیرندۀ «فعل جمع» نیست، با هر یک از این اسم‌های معنی یک جمله بسازیم و در آن فعل جمع به کار ببریم و ببینیم گوشِ هوش زبانیمان در برابر این کاربرد، یعنی فعل جمع برای اسم معنی، چه واکنشی نشان می‌دهد. این هم جمله هایی با چند تا از این اسم‌های معنی: *** ستایش‌های مردم از او بیهوده هستند. *** شگفتی‌های طبیعت او را به فکر نمی‌اندازند. *** اضطراب‌های شدید به قلب و اعصاب انسان آسیب می‌رسانند. *** غرورهای جاهلانه انسان را از تلاش و پیشرفت باز می‌دارند. *** غم‌های زندگی برای او سنگین بودند و او را از پا درآوردند. *** فکرهای شما خیلی یأس آمیز و سیاه هستند و زندگی شما را تباه می‌کنند.

موضوعات مرتبط